200
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-330 days
Posts Archive
200
مردم ما عادت کرده اند دستی را که به چماق مسلح است بلیسند و دستی را که می خواهد نوازششان کند گاز بگیرند
200
I'm hooked on ترم اول | جلسه 1| ظهور لوگوس یونانی؛ فلسفه پیش سقراطی و سقراط | دکتر محمد مهدی اردبیلی on Castbox. Check out this episode! https://castbox.fm/vb/504826181
200
دکتر، هی دکتر! چه بر سرم آمدست؟
این حیات سوپرمارکتی، چقدر طولانی است.
چیست فلسفه وجودیِ
یک تلویزیون رنگی؟
یا چقدر است
عمر مفید یک ملکه زیبائی؟
آه! ای زن غربی
آه! ای دختر غربی
خبرنگار همچون سگی شکاری، فضا را بو میکشد،
آنگاه که جسیکا هان، [با رسوایی] سقوط میکند.
متصل میکند خود را به این نمادِ انفصال،
شیفتۀ زدودنِ احساسات
از شهرتِ زیبارویانی
که مورد تعرض قرار گرفتهاند.
آه! ای زن غربی
آه! ای دختر غربی
بچههای محلۀ «مِل رُز» آتوآشغالهایشان را به رُخ میکشند
به خیالت، دمای صفر مطلق به اندازه کافی سرد است؟
اما آن پایین، در محلۀ «وَلی»، گرم و نرم،
آن کوچولوها پای صفحۀ تلویزیونشان نشستهاند
نه فکری برای اندیشیدن،
نه اشکی برای ریختن،
تمامش خشکیده تا قطرۀ آخر،
تا آخرین نفس.
هی ساقی، چه بر سرم آمدست؟
چرا چنین به نفسنفس افتادهام؟
کاپیتان گفت:
«ببخشید خانم،
این گونۀ جانوری [انسان]،
خود را تا سر حد مرگ سرگرم کرده است»
سرگرم تا سرحد مرگ ...
«... خود را تا سر حد مرگ سرگرم کرده است»
سرگرم تا سرحد مرگ ...
ما تراژدی را آشکارا به تماشا نشستیم.
همان کارهایی را کردیم که به ما گفته شده بود.
خریدیم و فروختیم.
این بزرگترین نمایش روی زمین بود.
اما بعد،
تمام شد.
ما داد و بیداد کردیم.
ما ماشینهای مسابقهمان را راندیم.
ما آخرین قوطیهای خاویارمان را لمباندیم.
و [آنگاه که همه چیز تمام شد...]
جایی دیگر، در میان ستارگان،
یک آدمفضاییِ تیزبین نگاهی انداخت
و به نور چشمکزنی توجه کرد:
آخرین هورا کشیدن ما.
[وقتی خاموش شدیم] و آنها سایههای ما را یافتند
که دور دستگاههای تلویزیون تلنبار شده بودند،
تمام نشانهها را تحلیل کردند.
تمام آزمایشها را تکرار کردند.
تمام دادههای لیستهایشان را چک کردند.
و بعد،
انسانشناسان فضایی
پذیرفتند که هنوز گیجاند و سردرگم.
اما در نهایت، با حذف تمام دلایل رد شدۀ دیگر
برای انقراض تاسفبار نوع بشر،
تنها توضیح باقیمانده را اعلام کردند:
«این گونۀ جانوری، خودش را تا سرحد مرگ سرگرم کرده است».
نه اشکی برای گریستن باقی مانده،
و نه حتی احساسی.
این گونه، خودش را تا سرحد مرگ سرگرم کرده است
سرگرم تا سرحد مرگ...
