en
Feedback
«شوریده»

«شوریده»

Open in Telegram

«و مَنْ لاذَ بِک غَیْرُ مَخْذُولٍ» و کسی که به تو پناه آورد، رها نمی‌شود #مناجات_شعبانیه http://t.me/HidenChat_Bot?start=6246415534

Show more
319
Subscribers
-224 hours
-37 days
-230 days
Posts Archive
Repost from RegaPlus

Repost from «شوریده»
قیمت وصل نداند مگر آزرده‌ٔ هجر... #سعدی

Repost from «شوریده»
و حرفم خطاب به امام حسین -علیه‌السلام- اینه، منم مثل دخترت تو خرابه‌های زندگیم جا موندم و شما از من خیلی دوری... می‌دونم لیاقتش رو ندارم؛ ولی شما امام حسینی! بیا و منو هم با خودت ببر عزیزدلم... #برای‌عشق

Repost from N/a
بارها شده اطرافیان ام منو به خاطر اینکه« فلانی اومده خونه تون؟ با فلانی در ارتباطی؟ فلانی باهات حرف هم زده؟ فلانی بهت زنگ می‌زنه؟ اون دیگه چرا؟ اون که خیلی چندشه! اون که خیلی لوسه! اون که نمی فهمه!» شماتتم کردن و بد نگاهم کردن. بارها بهم گفتن فلانی به کلاسِت نمیخوره باهاش رفت و آمد نکن. حسین‌جان... اونا از قلب من خبر ندارن. با خودم میگم یک درصد اگر این فلانی به کلاس من نخوره، خب من هم به کلاسِ کاری اباعبدالله نمی خورم!!!! این به اون، دَر... ادعایی نیست ولی تو رحم کن به من. به قلب من. به اشک من. من بی تو نمی تونم. من هیچوقت عارم نیومده از اینکه یه دختر لوس با من در ارتباطه که فضای فکریش با من یکی نیست. تو رو به حضرت زهرا، تو رو خدا عارت نیاد جلوی بقیه، منم همنشین شما باشم :) من مطمئنم می بخشی ولی من از این بخشیدنا نمی خوام که بتونم به نورِ شما از دور زل بزنم. من اگه کنار شما نباشم ، یا حسرة علی العباد!!! یا حسرة علی العباد! ...

شما چرا بیدارین؟

Repost from «شوریده»
+

- اما نمی‌دانی چه شب‌هایی سحر کردم؛ بی‌آنکه یکدم مهربان باشند با هم پلک‌های من...

اما نمی‌دانی چه شب‌هایی سحر کردم! بی‌آنکه یکدم مهربان باشند با هم پلک‌های من...

اما نمی‌دانی چه شب‌هایی سحر کردم! بی‌آنکه یکدم مهربان باشند با هم پلک‌های من...

Repost from N/a
آه یا ربنا اغفر لنا ذنوبنا

شاید اگه امسال نجف می‌رفتم الان حداقل شب‌ها راحت می‌خوابیدم.

لطفاً.

یا اباعبدالله.. می‌شه من رو ببری به همین لحظات و دیگه برنگردونی؟

بیاید کلمه وحشتناک بازی کنیم. کی پایه ست؟ 🎮 @kalamebot 🎮

-

واقعا مردایی که تو صورت آدم خیره میشن حال آدمو، از آدم بودن بهم می‌زنن. اه.

خاک بر سرت،قلبی که شکستی توش قرآن بود.

[دوباره دیدن رییس مزرعه برای بار هزارم.]

میتونم ادمین هم برم ناشناس مثلا. اینم خوبه.

یه کانال از این کانال تکستی‌ها باید بزنم. اینارو توش بنویسم.