کافه آرامش📚☕️
Open in Telegram
1 046
Subscribers
-524 hours
-287 days
-11630 days
Posts Archive
1 046
دیوونه کیه؟عاقل کیه؟جونور کامل کیه؟
واسطه نیار،به عزتت خمارم،حوصلهی هیچ کسی رو ندارم،کفر نمیگم، سوال دارم،یک تریلی محال دارم،تازه داره حالیم میشه چیکارهام،میچرخم و میچرخونم ٬ سیارهام
تازه دیدم حرف حسابت منم،طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم، بستمش
راه دیدم نرفته بود، رفتمش،جوونهی نشکفته رو٬ رُستمش،ویروس که بود حالیش نبود هستمش،جواب زنده بودنم مرگ نبود؛ جون شما بود؟مردن من مردن یک برگ نبود؛ تو رو به خدا بود؟اون همه افسانه و افسون ولش؟این دل پر خون ولش؟
دلهرهی گم کردن گُدار مارون ولش؟
تماشای پرندهها بالای کارون ولش؟
خیابونا، سوت زدنا، شِپ شپ بارون ولش؟
دیوونه کیه؟عاقل کیه؟جونور کامل کیه؟
گفتی: بیا. زندگی خیلی زیباستً!دویدم
چشم فرستادی برام تا ببینم؛ که دیدم
پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟کنار این جوب روون نعناش چیه؟این همه راز، این همه رمزاین همه سِرّ و اسرار معماست؟آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟ نه والله!مات و پریشونم کنی که چی بشه؟ نه بالله…
👤حسین پناهی
@royayiiii📚
1 046
در سال 1326 شمسی اختراع بمب اتمی در نتیجه نظریه نسبیت آلبرت اینشتین ، وحشتی عجیب در دنیا ایجاد کرد و جمعی از اساتید و دانشجویان تهران ، دست به دامن استاد شهریار می شوند ، موضوع را کاملاً شرح می دهند، نگرانی و وحشت مردم جهان را با او در میان می گذارند و یادآوری می کنند که شهریار ، نابغه شعر و ادب مشرق زمین می تواند، انیشتین آن نابغه ریاضی و فیزیک مغرب زمین را متاثر بکند. خود استاد شهریار می فرمودند: «چنان منقلب شدم که گویی بمب اتم کره زمین را به کلی نابود کرد و پودر آن در فضای بیکران پخش شد. از جسم خاکی رهیدم . در عالمی اعلا به درگاه خداوند متوسّل شدم : خدایا کمکم کن. پروردگارا، قدرتی می خواهم که دل آن سلطان ریاضی را نرم کنم. اکنون که من مامور این امر مهم شده ام ، شرمنده ام مگردان » آری، شهریار ادب شرق، توفیق الهی را کسب می کند و همان شب ، شعر « پیام به انیشتین» آفریده می شود. این شعر به قدری روان و منسجم و صمیمی و موثر، خلق می شود که گمان نمی رفت هیچ سنگدلی را یارای مقاومت در برابرش باشد. بلافاصله این شعر به زبان های انگلیسی ، آلمانی ، فرانسه و روسی ترجمه می گردد. عده ای به سرپرستی دخترش (خانم مریم یا شهرزاد بهجت تبریزی) مامور می شوند که شعر را به انیشتین برسانند. از مدیر دفترش در اقامتگاهش وقت می گیرند، روز موعود فرا می رسد. ترجمه فصیح انگلیسی شعر را در اقامتگاه انیشتین، برایش می خوانند. آنچنانکه حاضران نقل کرده اند آن بزرگمرد عالم دانش ، دو بار از جای خود برمی خیزد. دو دستش را بر صورتش می نهد و می فشارد. قطرات اشک بر شیشه عینکش نمایان می شود. با چهره ای اندوهگین یکباره ، با صدایی بلند فریاد می زند:« به دادم برسید » بعد سکوت می کند و صورتش را در میان دو دستش می گیـرد و غرق در بحر تفکر می گردد. سکوت غم انگیزی فضای اقامتگاهش را پر می کند.دقایقی بعد ، می خواهد که شعر بار دیگر خوانده شود. این بار پس از شنیدن آن به خارج از اتاقش می رود و با وضعیتی مغموم در باغ مخصوص اش قدم می زند. گویا تا آخر عمر هم همیشه غمگین بوده است. در این شعر استاد شهریار در قالب ادبی شعر نو ، با کمال ادب و احترام یک هیئت حسن نیت را با دسته گل و هدایای خاص به حضور سلطان ریاضی می فرستد و پس از تعارفات لازم و تمجید از دستاورد های علمی ، موضوع اصلی پیام را مطرح میکند!
انيشتن يك سلام ناشناس البته می بخشي
دوان در سايه روشنهای يك مهتاب خليايی
نسيم شرق می آيد شكنج طره ها افشان
فشرده زير بازو شاخه های نرگس و مريم
از آنهايی كه در سعديه شيراز می رويد
ز چين و موج درياها و پيچ و تاب جنگل ها
دوان می آيد صبح سحر خواهد بسر كوبد
در خلوت سرای سلطان قصر رياضی را
درون كاخ استغناء فراز تخت انديشه
سر از زانوی استقراء خود بردار
به اين ميهمان كه بی هنگام و ناخوانده است در بگشای
اجازت ده كه با دست لطيف خويش بنوازد
به نرمی چين پيشانی افكار بلندت را
به آن ابريشم انديشه هايت شانه خواهد زد
نبوغ مشرق نيز با آيين درويشی
به كف جام شرابی از صبوی حافظ و خيام
به دنبال نسيم از در ميزند زانو
كه بوسد دست پير حكمت دانای مغرب را
انيشتن آفرين بر تو
خلاء با سرعت نوری كه داری در نور ديدی
زمان در جاودان پی شد، زمان در لامكان طی شد
حيات جاودان كز درك بيرون بود پيدا شد
بهشت روح علوی كه دين می گفت جز اين نيست
تو باهم آشتی دادی جهان دين و دانش را
انيشتن ناز شست تو
نشان دادی كه جرم و جسم چيزی جز انرژی نيست
اتم تا می شكافد جزء جمع عالم بالاست
به چشم مو شكاف اهل عرفان و تصوف نيز
جهان ما حباب روی چين آب را ماند
من ناخوانده دفتر هم كه طفل مكتب عشقم
جهان جسم موجی از جهان روح می بينم
اصالت نيست در ماده
انيشتن صد هزار احسنت وليكن صد هزار افسوس
حريف از كشف و الهام تو دارد بمب می سازد
انيشتن اژدهای جنگ
جهنم كام وحشتناك خود را باز خواهد كرد
چه می گويند
مگر مهر و وفا محكوم اضمحلال خواهد بود
مگر آه سحرخيزان سوی گردون نخواهد شد
مگر يك مادر از دل وای فرزندم نخواهد گفت
انيشتن بغز دارم در گلو دستم به دامانت
نبوغ خود به كام التيام زخم انسان كن
سر اين نا جوانمردان سنگين دل به راه آور
نژاد و كيش و مليت يكی كن ای بزرگ استاد
زمين يك پايتخت امپراتوری وجدان كن
تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوی را
انيشتن نامی از ايران ويران هم شنيدستی
به اين وحشی تمدن گوشزد كن حرمت مارا
حكيما محترم می دار مهد ابن سينا را
انيشتن پا فراتر نه جهان عقل هم طی كن
كنار هم ببين موسی و عيسي و محمد را
كليد عشق را بردار و حل اين معما كن
وگر شد از زبان علم اين قفل كهن وا كن
انيشتن باز هم بالا
خدا را نيز پيدا كن
@royayiiii📚
1 046
🌱🤍🫀
اگر روزی خواستی گریه کنی
مرا صدا بزن
قول نمی دهم بتوانم بخندانمت
ولی می توانم با تو بگریم
اگر روزی برآن شدی که بگریزی
در این که مرا صدا بزنی
هیچ درنگ مکن
قول نمی دهم
از تو بخواهم که بمانی
ولی می توانم با تو بگریزم
اگر روزی نمی خواستی
با کسی سخنی بگویی
مرا صدا بزن
تا با هم سکوت کنیم
ولی اگر روزی
مرا صدا زدی
و من پاسخت ندادم
به نزد من بشتاب
زیرا قطعاً
من به تو نیاز خواهم داشت...
👤گابریل_گارسیا_مارکز
@royayiiii📚
1 046
متن یک نامه خودکشی بهجا مانده از دهه ۱۹۷۰:
”به سمت پل میروم
اگر در مسیر حتی یک نفر
به من لبخند بزند
نخواهم پرید”.
در زندگی با یک لبخند هم می شود فرشته نجات كسى باشیم...
@royayiiii📚
1 046
🍂🌧
آیدای خودم ، آیدای احمد...
شریکِ سرنوشت و رفیقِ راهِ من...
صَفای قَدَمَت ،
نازِ قَدَمَت ،
عشق و پاکی را به خانهی من آوردی...
از شوق اشک میریزم؛
دنبالِ کلماتی میگردم که
بتوانند آتشی را که در جانم شعله میزند برای تو بازگو کنند،
اما در همهی چشماندازِ اندیشه و خیالِ من،
جز تصویرِ چشمهای زنده و عاشقِ خودت هیچی نیست ...
👤احمد_شاملو
@royayiiii📚
1 046
آدمها همدیگر را پیدا میکنند...
از فاصله هایِ خیلی دور
از تهِ نسبت هایِ نداشته
انگار جایی نوشته بود که اینها باید کنارِ هم باشند !
میشوند همدم...
میشوند دوست...
میشوند رفیق...
اصلا میشوند جانِ شیرین...
درست می نشینند رویِ طاقچه یِ دلِ هم
حرف هایشان یک جورِ خوبی دلنشین است
دل برایِ خنده هایشان ضعف میرود؛
اصلا بودنشان شیرین است ...
وقتی هم که نیستند هِی همدیگر را مرور میکنند و مدام گوش به زنگِ آمدنِ هم هستند .
خدا این آدم هارا نگیرد از هم...
@royayiiii📚
1 046
آدمها همدیگر را پیدا میکنند...
از فاصله هایِ خیلی دور
از تهِ نسبت هایِ نداشته
انگار جایی نوشته بود که اینها باید کنارِ هم باشند !
میشوند همدم...
میشوند دوست...
میشوند رفیق...
اصلا میشوند جانِ شیرین...
درست می نشینند رویِ طاقچه یِ دلِ هم
حرف هایشان یک جورِ خوبی دلنشین است
دل برایِ خنده هایشان ضعف میرود؛
اصلا بودنشان شیرین است ...
وقتی هم که نیستند هِی همدیگر را مرور میکنند و مدام گوش به زنگِ آمدنِ هم هستند .
خدا این آدم هارا نگیرد از هم...
@royayiiii📚
1 046
همسر نزار قبانی (شاعر)، توی یک انفجار در بیروت کشته میشه! نزار از دلتنگی براش مینویسه:
" بلقیس رفته بودی انار بخری
دانههایت را آوردند..."
📸#منزل_نزارقبانی_دمشق
@royayiiii📚
1 046
با آن همه دلداده دلش بسته ی ما شد
ای من به فدای دلِ دیوانه پسندش
نویسنده :👤سیمین بهبهانی
@royayiiii📚
1 046
دوستش نداری رهایش کن
بگذار حق آدمهایی که
دوستش دارند و
او بخاطر تو از آنها
فاصله میگیرد ضایع نشود
@royayiiii📚
1 046
با خبر شدیم
*" خُسرو فرشیدوَرد "*
شاعر و نویسندۀ گرانقدر در خانۀ سالمندان نیکان به دیار باقی شتافتند
شعر زیبای
*" این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست"*
از سرودههای این بزرگمردِ وطن پرست است که پس از سفرهای خارج از کشور از ذهن پرمسئولیت او تراوش کرده است…
روانش شاد و یاد و تفکر جاری در این اثرش همواره زنده باد..!
*این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست..*
*این خاک چه زیباست ولی خاکِ وطن نیست..!*
*آن دختـرِ چشم آبیِ گیسوی طلایی..*
*طنازِ سیه چشم ، چو معشوقۀ من نیست..!*
*آن کشور نو ، آن وطــــنِ دانش و صنعت.* .
*هرگز به دلانگیزیِ ایرانِ کهن نیست..!*
*در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان..*
*لطفی است که در " کَلگَری" و " نیس" و " پِکَن" نیست..!*
*در دامن بحر خزر و ساحل گیلان..*
*موجی است که در ساحل"دریای عَدَن" نیست..!*
*در پیکر گلهای دلاویز شمیران..*
*عطری است که در نافۀ"آهوی خُتَن" نیست..!*
*آوارهام و خسته و سرگشته و حیران..*
*هرجا که رَوَم ، هیچ کجا خانۀ من نیست..!*
*آوارگی وخانه بِدوشی چه بلاییست..*
*دردی است که هَمتاش در این دیرِ کهن نیست..!*
*من بَهرِ کِه خوانم غزل سعدی و حافظ..*
*در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست..؟*
*هرکس که زَنَد طعنه به ایرانی و ایران..*
*بیشُبهِه که مغزش به سر و روح به تن نیست..!*
*" پاریس" قشنگ است ولی نیست چو تهران..*
*" لندن" به دلاویزی شیرازِ کُهن نیست..!*
*هر چند که سرسبز بُوَد دامنۀ " آلپ"..*
*چون دامنِ البُرز ، پُر از چین وشکن نیست..!*
*این کوه بلند است ولی نیست دماوند..*
*این رود چه زیباست ولی رود تَجَن نیست..!*
*این شهرعظیم است ولی شهر غریب است..*
*این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست..!!!*
*یاد و نامش گرامی و مستدام*
@royayiiii📚
