گنج قارون
Open in Telegram
مجلهی هنری، تاریخی گنج قارون ب یاد هنرمندان و تمام نام آوران دوران یادش بخیری ونشر تاریخ غنی ایران گردهمایی شده است برآنیم ناشر هنر اصیل ایرانی و تاریخ کهن ایران طبق مستندات معتبر باشیم حضور شما سروران عزیز را ارج مینهیم
Show more488
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-130 days
Posts Archive
488
برترین دیالوگِ سال
مشقِ زندگی اینروزهای میلیونها هموطن
اینایی که ما باهاشون طرفیم
نامردن، بی معرفتن، بی رحمند، بی خدان،
ولی ما بجاش داغ داریم، زور داغ خیلی بیشتراز ایناس،
میریم آتیششون میزنیم
ببین کی بهت گفتم...
اینایی که ما باهاشون طرفیم انقد بی ناموسند که ناموس هموطن رو تو اردبیل بخاطر اینکه پرسید چرا بچشو کشتند بازداشت میکنند و تو بازداشتگاه بهش تعرض میکنند که مجبور بشه به سکوت!!
همسرش هم وقتی که متوجه میشه با ضرب و جرج زندانی میکنند!
اینایی که ما باهاشون طرفیم انقدر
حرومزادن که تو رشت سر و ته بازار رو بروی مردم میبندن و آتیش میزنند و مردم درحال خروج رو با سلاح جنگی میزنند...
اینایی که ماباهاشون طرفیم انقدر بی شرفند که ازپشت مخفیانه با سلاح جنگی میزنند تو گلوی پسر ۱۷ ساله....
مادرش میگفت اون فقط ۴۷ کیلو وزن داشت
اما اینایی که ما باهاشون طرفیم زیاد نیستند
اینا فقط زیادیند
اینایی که ما باهاشون طرفیم اگه من و تو ایرانی جلوشون سکوت کنیم نوبت خودمونم میرسه
ببین کی بهت گفتم...
🔥🔥🔥🔥
488
.
چون خبر به کیخسرو رسید که پیران کشته شد، همه گمان کردند شاه شادمان خواهد شد. اما کیخسرو نه تنها شاد نشد، که بگریست.
گریست آنچنان که لشکریان به شگفت آمدند. گفت: «پیران اگر دشمن ما بود، اما هرگز بدخواه من نبود. او در کودکی، آنگاه که در توران اسیر بودم، بر سرم سایهی مهربانی افکند. او مرا از آزار افراسیاب رهانید.»
آنگاه فرمان داد تا پیکر پیران را بیاورند. فرمود تا با آبِ گرم و مشک و کافور و عنبر، پیکرش را بشویند و در جامهای از دیبای پاک بپیچند. سپس در دخمهای بلند، در سرزمین گناباد، به خاکش بسپارند. آن دخمه که امروز به «ایوان صوفه» مشهور است.
---
پایان داستان
و چنین بود که نبرد دوازدهرخ به پایان رسید. ایرانیان در میدان پیروز شدند، اما دلشان برای دشمنی که دوستش میداشتند، تنگ شد.
فردوسیِ بزرگ، این داستان را چه نیکو سروده است:
چو پیران ز گودرز دید آنچه دید
ز کردارِ گردون سیاهاندیشید
همان به که گوید کسی داستان
ز گردشهای این چرخِ و کمان
که گاهی تو را برنشاند به تخت
گهی افکند در غم و درد و بخت
ز گودرز و پیران چه داری پیام
بخوان و ببین تا چه ماند زِ ما...
488
دیدار دو پیر در میدان
پیران چون یاران خود را بر خاک دید، آهی از دل برکشید و خود به میدان تاخت. از آن سو، گودرز کهنسال نیز اسب را پیش راند.
488
.
آغاز نبرد دوازدهرخ
پنج روز تمام، دو لشکر رویاروی هم ایستادند و هیچ نجنبیدند. روز ششم، از هر سو پهلوانانی پیش تاختند. قرار بر این شد که از هر سپاه یازده تن برگزیده، با هم نبرد کنند تا تکلیف یک باره روشن شود.
نعرهی اسبان به آسمان میرفت. گرد و غبار فضا را پُر کرده بود. نیزهها چون ماران چنبر میزدند و شمشیرها چون برق میجهیدند.
نخست بیژن، آن شیرِ جوان، به میدان رفت. رویین، پسر پیران، برابر او ایستاد. بیژن چنان ضربهای فرود آورد که رویین را از زین جدا کرد.
فریبرز، پسر کیکاووس، با گلبادِ تورانی روبرو شد. نه چندان زمان برد که گلباد بر خاک افتاد.
اما سهمگینترین نبرد، نبرد گیو بود با گرویِ زرهدار. همان گرویی که دستش به خون سیاوش آلوده بود. گیو چون او را دید، آتش از دیده بارید. با یک حمله، گروی را بر زمین زد و سر از تنش جدا کرد.
یک به یک، یاران پیران بر خاک افتادند تا آنکه تنها ماند.
488
.
ای دوستان، داستانی گویم زِ رزمگاه
وَز دو پیلِ کهنسالِ یکی زتورانُ یکی ایرانِ پابرجا
شب بود و ماه بر فراز دو کوه بلند. یکی را زیبد گفتند و دیگری را گنابد. در دل شب، دو لشکر بزرگ در برابر هم صف کشیده بودند؛ لشکر ایران به فرمان گودرزِ کشوادگان، و لشکر توران به سرداری پیرانِ ویسه.
اما این دو، دشمنانِ سادهای نبودند. گودرز، آن پهلوان سپیدموی ایرانی، از تبار گودرزیان و خویشاوند رستم دستان بود. پیران نیز در تورانزمین، کسی نبود جز آن خردمندی که سالها پیش، وقتی کیخسرو کودک بود، بر سرش دست مهربانی کشیده بود.
آری، تقدیر چنین چرخید که دو دوستِ دیرین، اینک در برابر هم بایستند.
---
کیخسرو، آن شاه جوان و دادگر، پیش از آنکه شمشیر از نیام بکشد، گودرز را خواند و گفت «ای پیرِ خردمند، نخست با زبان خوش پیش رو. شاید راهی برای دوستی باشد.»
گودرز پسرش گیو را که دلیری نامدار بود، نزد پیران فرستاد با سه پیام:
نخست، آنکه قاتلانِ سیاوش را به ما بسپار
دوم، آنکه گنجی که به ناروا گرفتهای بازده
سوم، آنکه فرزندان و برادرانتان را گروگان نزد ما فرست
پیران چون این پیامها را شنید، دودل شد. از یک سو مهر ایران در دل داشت و از سوی دیگر، با افراسیاب پیمان بسته بود. سرانجام چنان پاسخی داد که بادِ سردی از آن برخاست:
مرا گفتن این سختها خود مگیر
که بد را همی به زند تو پذیر
مرا مرگ بهتر زِ ننگ است و بس
نجویم ز گودرز یاری به کس
.
488
وَر از تو پدیدار آید گناه
نماند به تو مِهر و تخت و کلاه
نجویم برین کینه آرام و خواب
من و گُرز و میدانِ افراسیاب
کزُو شاه ما را به کین خواستن
نباید بَسی لشکر آراستن
بخشی ازپیام گودرز خطاب به پیرانِ ویسه
نبرد دوازده رخ، شاهنامه فردوسی بزرگ
مجلهی هنری؛ تاریخی گنج قارون
488
با درود و احترام
طی اولین فراخوان
اعلیحضرتشاهنشاه رضاشاه دوم
مبارزات میدانی جهت آزاد سازی ایرانمادر از چنگال اهریمنان ایرانستیز و تضمین آرامش، صلح و رفاه برای همگی هموطنان و آیندگان
در روزهای پنجشنبه و جمعه ۱۹ و ۱۸ دی ماه ۱۴۰۴ راس ساعت ۸ شب
به سهم خود دراین کارزار و رستاخیز میهن مشارکت نماییم و به یاد جاویدشدگان آزادی میهن شاهد ققنوس ایران باشیم
در هر نقطه از میهن که هستیم بی تفاوت نمانیم و درخیابانها با فریاد جاویدشاه اهریمنان را به برگ سیاه تاریخ حک کنیم
حتی اگر عذری هست حداقل با پیاده روی در خیابانها در منزل نمانیم
جاوید شاه ❤️
پاینده ایران ❤️✌️
❤️❤️
488
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
زِآن بِهکه کشوربهدشمندهیم
نگهدار ایران و دین راستین
که ایناست آرامجانآفرین
چو بایدمردن، بهمیدانرویم
بهشیرانِجنگاندرآنسانرویم
که نامنکو ماند از کارِ ما
فروغِ رخِ دشمنانِ زارِ ما
(فردوسیپاکزاد)
♡
من ایرانم من ایرانم شوری در سردارم
چو رعد و رگبارم همچو رعد و رگبارم
❤️✌️
488
۱۲ دی ماه ۱۴۰۴ سیوهشتمین سالگرد درگذشت
زنده یاد مریم روحپرور
خواننده آهنگ های عامه پسند ( مردمی ) در دهه
۳۰ ، ۴۰ ، ۵۰ گرامی 🖤🥀
" مریم جمال خرم "
با نام هنری مریمروحپرور
خود را فرزند دریا می دانست، اوایل در بندر انزلی میخواند و کم کم به شهرت رسید. نخستین بار صدای او از رادیویی در تهران به نام رادیوی نیروی هوایی پخش شد و به این خاطر مردم او را تا مدتها به نام روحپرور نیرو هوایی میشناختند
وی بعدها از خوانندههای لالهزاری شد و به خاطر برخورداری از صدایی قدرتمند در اجرا، به او لقب امکلثوم ایران را دادند
بعد از طاعون ۵۷ در دکهای سرتقاطع
خیابانهای عباس آباد و پهلوی
(بهشتی و ولی عصر کنونی) زندگی میکرد، "صفرزاده" آهنگساز او را به منزل خود برد و از وی نگهداری میکرد. پس از چندی به ترکیه رفت و سر او کلاه گذاشتند و به تهران بازگشت
زنده یاد "مریم روحپرور" در ۵۵ سالگی پس از سکته قلبی در بیمارستان رسالت درگذشت و در بهشت زهرا قطعه ۱۰۴ در خاک آرمید
روانشآسوده🖤🥀
مجلهی هنری؛ تاریخی گنج قارون
488
نوستالژی
انیمیشن رابینهود
بخشی از خاطرات سالهای دور جوانان دیروزبود که در یادها ماندگارشد
درابتدای این نوستالژی متن جالبیبودکه درادامهخواهیم دید
مجلهی هنری؛ تاریخی گنج قارون
488
قشر خاکستری ومنفعلان
شرکای پنهان جنایتکارانند که در
بزنگاههای تاریخّ با سکوت خود عرصه را برای جولان اهریمن باز میگذارند...
وچه زخمها که برپیکرهی ایرانمادر و چه جانهای پاک که ازدست نرفت
هموطن
اگر دست یاری پیش نمیآری
ویا اگر بهدلایل واهی از ایستادن درمقابل آنان کوتاهی مینمایی....
لااقل از مماشات و مراودات با آنان بپرهیز که عامیانشان ببینند بلکه بفهمند...
باشد که در برابر آیندگان و وجدانت شرمسار نگردی
تصویر کُر لُر چهارمحال و بختیاری یکهوتنها دربرابر مزدوران
تابُن دندان مسلح
✌️🤝
