حسن روشان
Open in Telegram
872
Subscribers
No data24 hours
+47 days
+1830 days
Posts Archive
872
**
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
کتابخانه مرکزی آیت الله مهمان نواز بجنورد با همکاری گروه زبان و ادبیات فارسی خراسان شمالی برگزار میکند✨✨✨
جشن بزرگداشت لسان الغیب( حافظ شیرازی)
🕹سخنرانان:
دکتر حسن روشان
استاد:عبدالرضا معروف
دکتر حسین قاسمی فرد
همراه با غزلخوانی و مشاعره✨✨✨
مکان : سالن اجتماعات درمانگاه فرهنگیان
زمان : ۲۲ مهرماه ۱۴.۲
ساعت: راس ۱۷ الی ۱۹
منتظر حضور گرمتان هستیم💐💐💐
872
"هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق"
برادر فرهیخته و فرهنگمدار، استاد کلیم الله توحدی
خبر رحلت ابدی همسر بزرگوارتان که عمری شانه به شانه و پابه پای حضرتعالی برای اعتلای فرهنگ و هنر کرمانجی و تمدن انسان ساز ایران عزیز ،از هیچ کوششی فروگذار نکرد،ما را عمیقا در هالهای از حزن و اندوه فرو برد.
این مصیبت عظمی را خدمت شما و خانواده فرهنگ مدار توحدی و جامعهی فرهنگی کرمانج های خراسان تسلیت عرض می کنیم.
و شکرگزار و منتپذیر تمام مرارتها و تلاشهای شما و آن یار سفر کرده در اعتلای بیرق بلند فرهنگ و زبان مادریمان هستیم.
خداوند منان به شما و بیت محترم،صبر جزیل و جمیل و به آن مادر هنرپرور آرامش ابدی عطا فرماید.
حسن روشان _ بجنورد
872
🔘 شعر عقاب سروده مرحوم پرویز ناتل خانلری با صدای شاعر
✍شهابالدینحائریشیرازی
گفت این خاصیت مردار است
عمر مردارخوران بسیار است!.....
از دید ادیب معاصر شفیعی کدکنی شعر عقاب، یکی از ده شعر برتر تاریخ ادبیات ایران است.
اما از نظر گاه بنده این شعر حماسی افسونگری مینماید در برانگیختن انسان از زندگی ذلیلانه.
انچنان نیروئی در روح میدمد که آرزو میکنی فرصتی بیابی برای پرواز، برای نبودن در کثافت دنیای دون.
زاغ در این شعر مظهر مردار خواری وتغذیه از پلیدی هاست چونان انسانهای چسبیده به دنیا که برای حیات ننگین حاضرند تن به هر ذلت وخواری دهند.
عقاب اما مظهر آزادگی است که تن به مردارخواری وتغذیه از کردار پلید نمی دهد و در پیچ وخم باد های مخالف وجانکاه روزگارش اگرچه بر بلندای عظمت است اما عمرش کوتاه است
چنانچه آزادگان عالم چنین اند.
تا باد چنین بادا
@virayeshe_zehn
872
🔘 شعر عقاب سروده مرحوم پرویز ناتل خانلری با صدای شاعر
✍شهابالدینحائریشیرازی
گفت این خاصیت مردار است
عمر مردارخوران بسیار است!.....
از دید ادیب معاصر شفیعی کدکنی شعر عقاب، یکی از ده شعر برتر تاریخ ادبیات ایران است.
اما از نظر گاه بنده این شعر حماسی افسونگری مینماید در برانگیختن انسان از زندگی ذلیلانه.
انچنان نیروئی در روح میدمد که آرزو میکنی فرصتی بیابی برای پرواز، برای نبودن در کثافت دنیای دون.
زاغ در این شعر مظهر مردار خواری وتغذیه از پلیدی هاست چونان انسانهای چسبیده به دنیا که برای حیات ننگین حاضرند تن به هر ذلت وخواری دهند.
عقاب اما مظهر آزادگی است که تن به مردارخواری وتغذیه از کردار پلید نمی دهد و در پیچ وخم باد های مخالف وجانکاه روزگارش اگرچه بر بلندای عظمت است اما عمرش کوتاه است
چنانچه آزادگان عالم چنین اند.
تا باد چنین بادا
@virayeshe_zehn
872
با همت و حمایت دوستان عزیزمان در حوزه هنری خراسان شمالی "انجمن ادبی چیکسای"
بعد از یک سال و نیم بالاخره مکانی ثابت برای برگزاری جلسات پیدا کرد.
حالا دو هفته است که با دعوت مدیر محترم حوزه هنری(سرکار خانم صدیقی) و معاون محترمشان(جناب آقای پیشینیان) جلسات به صورت منظم و ثابت در محل حوزه هنری خراسان شمالی برگزار می شود.
از سعه صدر و مهربانی این دوستان سپاس گزاریم.
و اما سخن پایانی
872
قابل توجه اهالی شعر
جلسه نقد و بررسی شعر کرمانجی
با حضور: دکتر حسن روشان
زمان: پنجشنبه 22 تیرماه
ساعت: 17:30
مکان: حوزه هنری خراسان شمالی
872
سلام دوستان همدل و همراه
مدتی این مثنوی تاخیر شد
مدتی بایست تا خون شیر شد(مولانا)
بعد از برگزاری مراسم مبارک سردار ایوز و تحفهگل، نقدها و تحسینهای متعددی در فضای حقیقی و مجازی شکل گرفت که قابل پیشبینی بود. ضمن ادای احترام و ارادت به برگزارکنندگان، اینکه چرا تعدادی از فعالان فرهنگی در این همایش نبودند و این همایش نتوانست نقطهی عطفی برای وحدت و همدلی باشد و در پشت پرده چهها گذشت را بهتفصیل در آینده شرح خواهم داد.
اما این برنامه به ما ثابت کرد که جامعه فرهنگی کرمانج، نیازمند مدارا و تسامح و تساهل است و نیازمند نقدپذیری و مهربانی. ثابت کرد که چهرهی فرهنگی و مدیر فرهنگی بودن دو مقوله متفاوتاند. قرار نیست اگر کسی یک شاعر و نویسنده و پژوهشگر است، پس یک مدیر و برنامهریز هم میتواند باشد. ما برای اینکه جایگاه بعضی از دوستان و اهالی قلم و فرهنگ حفظ شود، از آنها ملتمسانه بخواهیم که کمتر پشت میز خطابه بروند و کمتر میل به اجرا و مدیریت داشته باشند از آنها بخواهیم برای حفظ جایگاه خویش در همان کنج خلوت بنویسند و پژوهش کنند تا ببینیم تاریخ و آینده چه قضاوتی خواهد کرد و اندک آبروی موجود را با ورود به فضایی که تخصصش را ندارند در مخاطره نیندازند.
اینها سرمایههای ما هستند و نباید سرمایه سوزی کنیم. حراست از شأن و جایگاه این سرمایهها وظیفه تکتک ماست. هرچند خود این دوستان گاهاً متوجه این مهم و ضرورت نباشند.
بایسته است که در عین حفظ این سرمایهها به رشد و ارتقا و پیرایش آنها کمک کنیم تا همه با هم فرهنگ و زبان مادری را یک گام پیشتر ببریم. .
در راستای این همایش مبارک، باب گفتگو و نقد پراکنده و البته لازم و سازندهای را دوستانی چون عالیجنابان: دکتر حسنعلیپور، دکتر متولیحقیقی، دکتر رضایی، حسینپور، تقدیسی، رستمی، فرخی، نجفزاده،گنجبخش، دکتر فرهادی، آخرتی، اسماعیلی، سپاهی، بریمانلو، بیدگی، رهورد و دوست پرتلاش و اندیشمندم دکتر علی رحمتی عزیز و... عزیزان دیگری در گروههای مجازی گشودند که دست همگی را باید به مهر فشرد؛ اما این گفتمان به حاشیه رفت؛ و گاه به جای توجه به محتوای نقدها به سمت اردوکشی و فرقهگرایی رفت.
دوستان عزیز آستانه نقدپذیری و انصاف و درعین حال وحدت و همگرایی را لازم است همه با هم بالا ببریم. اگر توان نقدپذیری نداریم وارد این فضای اجرا و مدیریت و نظریه پردازی نشویم. نمیشود به دریا رفت و خیس نشده به ساحل برگشت.
و اما آنچه مهمتر از همایش و جشنوارههاست، اخلاقمداری، رعایت انصاف و حفظ حرمت دوستی و همدلی ماست که نباید خدشهدار شود.
لذا به پاس وحدت و همدلی، این اندک نقدهای موجود در کانال را حذف میکنم تا در فرصتی بهتر و آرام تر و به دور از تلاطمها و تعصبها باب گفتگوهای سازنده باز شود.
#حسنروشان
@Hasan_Roshan
872
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچهی ایام دلِ آدمیان است
هر از گاه که فرصتی دست میدهد سری به کانال دوست فرهیختهام دکتر روشان میزنم تا در جویبار شعر و ادب تن به خنکای چشمهساران غزلی بسپارم و از ترنم نجواهای عاشقانهاش در خلسهای شاعرانه تا دوردست خاطرهها را درنوردم و غبار خستگیها و دلزدگیهای روزمره را از روح و روانم بزدایم.
بسیار خرسند شدم امروز وقتی دیدم نقدی بر یک همایش را در کانالشان گذاشتهاند. پیشاپیش خاطرنشان کنم که هیچکدام از دو عزیز، آقایان بیدکی و رحمتی را نمیشناسم و به عنوان مخاطبی عام که خوانندهی این نقد و پاسخ بودهام سخن میگویم.
در همایش سردار عیوضخان و تحفهگل جلالی حضور نداشتم و نمیدانم نقدهای آقای بیدکی تا چه اندازه وارد بوده که اگر هم حضور میداشتم ارزیابی آن نقد تخصصی در صلاحیت من نبود. ولی انچه از کلیت مطلب ایشان دستگیرم شد این بود در عین شفافیت و به دور از رودربایستی، نقدشان را ادیبانه و در نهایت احترام به کسانی که مورد نقد قرار داده بود ارائه کرده بودند. تردیدی نیست که نقد، هیچگونه رودربایستی را برنمیتابد و ماهیت آن تا اندازهای گزنده است و میطلبد که طرف مقابل با بزرگمنشی و سعه صدر آن را بشنود و اگر دلایلی بر رد آن دارد در دفاع از خویش بیان کند. فرض را بر این میگیرم که نقد آقای بیدکی کلا وارد نبوده باشد. در هر حال ایشان نظراتی داشتهاند و در فرمتی ادیبانه، با رعایت احترام ارائه کردهاند و این حق برای نقدشونده محفوظ است که ایرادات گرفته شده را با متانت پاسخ گوید ولی متاسفانه اینگونه نبود. از متن جوابیه دکتر رحمتی به روشنی عصبانیت و شتابزدگی در نگارش پاسخ مشهود بود. ایشان به جای پاسخ به نقدهای مطرح شده روی یک مطلب حاشیهای تمرکز کرده بودند که به تعبیر خودشان گاف آقای بیدکی در یادداشتی دیگر بود. اشتباهی که ایشان پذیرفتند و اگر درست گفته باشند خطایی بوده که به سبب اعتماد به سخنان مجری برنامه مرتکب آن شدهاند که اگر چنین باشد چندان حَرَجی بر او نیست. پاسخ دکتر رحمتی که گویا با قلم عزیز دیگری اماده شده بود به قدری شتابزده نوشته شده بود که هم در آغاز با یک ایراد دستوری از جذابیت و مقبولیتش برای مخاطب میکاست، آنجا که بعد از عنوان امده بود:
کسی...
را هیچکس نمیشناخت(بندهای ۱ و ۲ و ۳ را کنار بگذارید تا راحتتر دریابید که جمله ناقص است). اما چیزی که مایه تاسف بود این ایراد دستوری نبود. متنی سراسر آکنده از خشم و عصبانیت بود که گویا فقط برای تحقیر و تمسخر نقدکننده فراهم آمده بود و ای کاش به جای پرداختن به مطلبی حاشیهای اصل نقد را هدف قرار داده بود و ایرادات مطرح شده در متن آقای بیدکی را پاسخ میداد تا برای مخاطبان روشن شود آن نقد تا چه اندازه وارد بوده و نگارنده جانب انصاف را رعایت کرده یا نه و تا چه اندازه ادعاهایش مقرون به صحت بوده است.
آبی که بر آسود، زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل آدمیان است
دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است...
امید که همه، آستانه تحملمان را کمی بالاتر ببریم و از نقدهای سازنده بیشتر بیاموزیم و آنها را در جهت ارتقای کیفیت اینگونه همایشها به کار گیریم.
در پایان به رغم همه کاستیهای احتمالی از زحمات تمامی برگزارکنندگان این همایش سپاسگزارم و امید دارم که این برنامهها در آینده به شکلی هرچه منظمتر و بینقصتر ادامه داشته باشند.
قاسم فرخی
شانزدهم تیرماه۱۴۰۲
872
ضمن سپاس از دوست ارجمندم دکتر رحمتی عزیز و دکتر فرهادی نازنین و جناب آقای بیدگی که باب این گفتگو و نقد مبارک درونفرهنگی را گشوده اند .به دوستان توصیه می شود شش پست اخیر را به ترتیب مطالعه فرمایند چون مکمل و در پاسخ یکدیگرند.
872
ضمن سپاس از دوست ارجمندم دکتر رحمتی عزیز و دکتر فرهادی نازنین و جناب آقای بیدگی که باب این گفتگو و نقد مبارک درونفرهنگی را گشوده اند .به دوستان توصیه می شود شش پست اخیر را به ترتیب مطالعه فرمایند چون مکمل و در پاسخ یکدیگرند.
872
"طوطیصفتانِ در پس آینه"
جناب آقای دکتر رحمتی دبیر همایش سردار عیوض و مسئول محترم فوروارد متنی که دیگران در کاسه ات نهاده اند!
و جناب فرهادی نویسنده متن"شگفتا که..."
از متن دقیق و رقیق شما لذت کافی و وافی بردم بعد از متنی که در نقد همایش نوشتم دوستان زیادی یا در پی وی یا تلفنی اظهار محبت و لطف داشتند. و کسی حتی خود شماها نیز جواب و جوابیه ای ندادید .چون حرف حق و منصفانه پاسخی ندارد.
اما اینکه در متن فقط "صداست که می ماند" بنده دچار خبطی شده ام ، خبط وارده و اینکه گروه آقای بهاری را با آقای آدینه پور در آغاز برنامه اشتباه گرفته ام می پذیرم.
اما عزیز برادر جناب فرهادیِ نویسنده و جناب رحمتیِ فورواردیست! که "در پس آینه طوطی صفتت داشته اند" که از نوشتن یک متن حتی عاجزی و دیگران برایتان متن می نویسند و مستقیم از پی وی خودشان فوروارد می کنند و کمترین شناخت نسبت به فضای مجازی و رسانه نداری و ندارند چه برسد به دبیری یک همایش بزرگ....
اصل ماجرا چیز دیگری است اتفاقا این اشتباه بنده ،بیشتر بر نقدی که از همايش داشتم صحه می گذارد.. کسانی که در سالن بودند شاهد زنده اند و فیلم همایش هم موجود است لطفا با چشم دل و بصیرت چند بار نگاه کنید که مجری محترم جناب نجف زاده که آن شب اشتباهات عجیب و غریبی داشتند یکی از اشتباهاتشان نیز این بود که برای چندین بار گروه آقای بهاری را گروه آدینه پور و خانمحمد معرفی کردند .پس ظاهرا مجری شما هم خانمحمد را نمی شناختند . لطفا فیلم ها را بازبینی کنید که بیش از چند بار گروه را گروه "خانمحمد آدینه پور" معرفی کردند و تشکر کردند
قطعا بنده که در شب همایش در طبقه بالا نشسته بودم و سالهاست خارج استانم دچار اشتباه شده ام.
شاید هم برنامه را در لحظه عوض کرده اید یعنی در برنامه ای که روی کاغذ نوشته و به مجری محترم داده اید گروه خانمحمد بوده ولی مثل تمام برنامه های بدون برنامهریزی و لحظهای آن شب، جای استاد خانمحمد را با گروه بهاری عوض کرده اید وگرنه قطعا جناب نجف زاده خانمحمد را می شناسند.
جناب فرهادی و جناب رحمتی کشف شگفتانه ای نکرده اید. به جای فرار به جلو، صادقانه نقدهای دلسوزانه را بپذیرید.کسی قصد تخریب شما را ندارد بنده در همان متن هم در آغاز و هم در پایان در نهایت ادب از شما تشکر کردهام اینک نیز به هزار زبان، دعاگویتان هستم. اما نقدهایی را نیز وارد دانسته ام که مطرح کردم. لطفا در فکرتان و اتاق فکرتان خانه تکانی کنید.
"صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که پسند افتد و که در نظر آید"
با احترام: محمدرضا بیدگی
872
شگفتا ...
این آقای محمدرضا بیدکی را کسی نمیشناسد !
کسی ...
1- با این سطح سواد ( کارشناس ارشد پژوهش هنر و اظهار نظر کارشناسی در مورد لباس ، اجرا ، موسیقی و حتی وزن و قافیه شعر !! و ...)
2- با این قلم زیبا (مخصوصا در همین متنی کە در وصف مرحوم خانمحمد و اجرای بینظیرش در سالن گلشن بجنورد در مراسم سردار عیوض ، نوشتە است )
3- با این سن و سال و سابقە حضور در مراسم فرهنگی - هنری کرمانجی ( گویا در مراسم بزرگداشت جعفرقلی در گوگان قوچان - حدود 20 سال پیش - هم حضور داشتە است و آن را هم در همین نقدی کە بە مراسم سردار عیوض نوشتە است ، بە چالش کشیدە است.[متن را بخوانید]. جالب اینکە در آنجا هم مثل اینجا استاد توحدی مسئول برنامە بودە است. )
را هیچکس نمیشناسد !!!
فقط بعد از مراسم سردار عیوض ، نوشتەهایش در گروهها منتشر میشود و دیگران در موردش نظر میدهند و بازنشر میکنند و معرکە میگیرند، ولی خودش حداقل تابحال واکنشی نشان ندادە است . حتی بە لایک پستهایش هم جواب ندادە است ! واقعا کە " درود و مرحبا "
باز هم شگفتا ...
کە با این همە کمالات و فضایل،
چە گاف بزرگی است بین این دو نوشتەاش !!!
در پاراگراف اول نوشتەی
( مراسم همایش سردار عیوض خان و تحفەگل جلالی
حماسە یا تراژدی؟!)
آوردە است : " بعنوان کسی کە 7 ساعت در سالن گلشن نشستم و شاهد کامل این رویداد مبارک بودم ..."
و در نوشتە دوم (تنها صداست کە میماند )
مینویسد " دو هفتە پیش بود ، در حاشیەی پر حواشی مراسم بزرگداشت سرداران جلالی دیدمش !!! با همان سادگی دهاتی و نگاە عمیق و سکوت پر رمز و رازش !! نواخت ، اما چە نواختنی !!!! "
جناب کارشناس ارشد پژوهش هنر !
کە 7 ساعت در سالن گلشن نشستی !! و شاهد کل برنامە بودی و سپس سر تا پای برنامە را زیر سوال بردی !
در حاشیەی پر حواشی آن مراسم ، در سالن گلشن، چە کسی را دیدی ؟ خانمحمد را ؟ روی صحنە هم رفت ؟ نواختنش مانند شعر شاعران ، خارج از وزن نبود؟ لباسش ایرادی نداشت ؟ سادگی چشمان خان چە رنگی بود ؟
گاف بدی است ، نە ؟
آن شب خانمحمد در سالن گلشن نبود ، اصلا در بجنورد هم نبود ، قرار بود باشد ولی بخاطر تب و کسالت نیامد بجنورد ، رفت زیر سرم در شیروان !!!
ولی گویا برخیها درست انجام وظیفە نکردەاند و بە نگارندە متن ،گزارش ندادەاند کە مرحوم خانمحمد ، نیامدە و قوشمە ننواختە است ، چە نواختنی !!!
نقد اول را کە بە نامت منتشر کردند ، خیلیها فهمیدند کار تو نیست . برخی هم تردید کردند کە اصلا هستی ؟
حالا هم این نوشتە را بە نامت کردەاند کە بگویند هستی و در مراسم بودەای و آن نقد را خود خودت نوشتەای. اما ...
...واللە خیرالماکرین
علی رحمتی ، دبیر همایش بزرگداشت سردار عیوض و تحفەگل جلالی
872
"فقط صداست که می ماند"
"خانمحمد آدینه پور" مردی از جنس روشن نغمات و سکنات، از جنس تورغه و الله مزار،
راوی آوازهای حزین و وزین سرزمین مادری،
راوی قصه های برزبان نیامده و در مَقام و مُقام سکنی گزیده، راوی غم های ازلی و شادی های ابدی،رسول مزامیر شین و شور،پیغام آورِ آنات اندوه، زلال و ساده و رام و آرام عنان جان و جهان را به دست عشق سپرد.
اما عشق، روح بلند عامی و عاصی ش را اینگونه:
"می برد هر جا که خاطرخواه اوست"
می برد به درازنای تاریخ. می برد به مِجری خاطرات عتیق.می برد به آستان ابدیت.به آرامستان جاودانه زیستن و در اوج ماندن.
دو هفته پیش بود در حاشیهی پرحواشیِ مراسم بزرگداشت سرداران جلالی دیدمش. با همان سادگی دهاتی و نگاه عمیق و سکوت پر رمز و رازش.
نواخت اما چه نواختنی!!
انگار کن که تمام فریادهای فراموش شده و در گلو به پیله نشسته و زخم های عتیق، ارادهی شکفتن و پرواز کردهاند.صدا در نای به ثمر نشست و از نی به بیرون تراوید و در جان حاضران و ناظران چنگ انداخت و همه را به هلهله و شادی و همراهی واداشت.از پلکان بالا رفت صحنه را در سیطره نغمات خویش گرفت. جان ها را به بال تورغه آویخت و از عافیتآبادِ روزمرگی و روزمرهگی به در کشید و از نردبانِ تن و من گذر داد و بالاتر و بالاتر....
از صحنه به میان جمع سُرید و دستها همراهی ش کردند.چشمها به شوق گریستند و به حسرت نگریستندش. از میان ما گذر کرد و از کرانهی بزم با نای و نی گذشت.
و چه کسی می دانست که این آخرین اجرای پیرمرد است؟
و چه کسی می داند که....
"می روی و گریه می آید مرا
لحظه ای بگذار باران بگذرد"
ارادتمند: محمدرضا بیدگی
872
۹.شاعران همایش را چه کسی انتخاب کرده بود که با وجود دو سه شاعر خوب و متوسط، شاعرانی شعر خواندند که بعضی حتی به ابتداییترین ابزار شعر یعنی وزن و قافیه هم احاطه نداشتند؟!
۱۰.عدم توجه به بانوان در این برنامه، هم در سخنرانی ها و هم در اجرای موسیقی، مایه تاسف بود. در کل کمتر از ده درصد کسانی که در این شش ساعت و نیم روی سن رفتند خانم بودند!!
۱۱.عدم حضور چهره های شاخص فرهنگی کرمانج نظیر دکتر اسماعیل حسین پور، استادسیاوش مهرو، دکتر حسن روشان، استادعلیرضا سپاهی لایین، استاد مهدی رستمی، دکتر هادی بیدگی، سرکار خانم گلی شادکام ، حسینتقدیسی، استاد مجتبی قیطاقی،محسن میرزازاده و ... سوال برانگیز بود و نمیتواند کاملا اتفاقی باشد.
۱۲.لباسی که جناب توحدی به عنوان یکی از بزرگان فرهنگی ما در این مراسم پوشیده بودند بسیار عجیب بود. نحوه پوشش و فرم و رنگ لباس شان هیچ سنخیتی با فرهنگ کردی و کرمانج های خراسان نداشت. مشاوران ایشان چه کسانی هستند که ایشان اینگونه دچار خبط میشوند؟ اگر شما می بینید که مثلا فلان حاکم قوچان یا بجنورد در عهد قاجار، لباسی این گونه پوشیده و عکسی گرفته نباید دچار اشتباه شوید، آنها حاکمان گماشته قاجار بودند و لباس فرم حکومتی قاجار را در مراسمرسمی به تن میکردند که هیچ ربطی به پوشش کردی و کرمانجی نداشته و ندارد.
البته قبلا نیز وقتی جناب توحدی به دعوت بارزانیها به اقلیم خودمختار رفتند در آن مراسم لباسی پوشیدند که مایه تاسف و تعجب بود و کسانی که ایشان را با آن لباس دیدند تصور می کردند لباس مردم کرمانج خراسان این است و یا در خراسان همه اینگونه دچار شلختگی و عدم هارمونی در پوشش هستند. البته ایشان در آن مورد سعی کرده بودند از سه رنگ پرچم اقلیم کردستان در سه تکه لباس شان استفاده کنند که متاسفانه به دلیل عدم طراحی و اجرای نامناسب دستمایهی مزاح شد.
البته لباسی که آقای دکتر رحمتی نیز به عنوان دبیر همایش پوشیده بودند جای نقد و درنگ داشت. این لباس که به لباس حاجی فیروز میمانست هیچ ارتباطی با فرهنگ و پوشش کرمانج ها و این همایش نداشت. لباس و شخصیت حاجی فیروز بیشتر دستمایه طنز بوده و هست .دبیر یک جلسه در پوشش باید به گونه ای عمل کند که دیگران همایش را جدی بگیرند. به عنوان یک دانش آموخته هنر عرض می کنم که لباس ها و رنگ ها کارکردهای معناشناسی و تبار شناسی خاصی دارند و هر چیز را در هر جا نمی توان پوشید به ویژه به عنوان دبیر همایش.
" ... تا که قبول افتد و که در نظر آید"
سخن پایانی:
دوستان عزیز!
بیایید بدون توهین و بدون تملق و تقدسسازی و مرادسازی و مریدپروری همدیگر را نقد کنیم تا کمتر اشتباه کنیم و ضعفها و آسیبهای فرهنگی مان را کمتر کنیم.
بیست سال پیش بزرگداشت جعفرقلی در گوگان با همین سوء مدیریتها و بی نظمیها یکی دو سالی اجرا شد و سپس به تعطیلی کشیده شد. بعد از دو دهه چرا تغییری نکردهایم و با همان ساز و سیاق پیش میرویم.؟
چرا فرد محوری و هیجان زدگی و حرکتهای پوپولیستی جای خود را به خرد جمعی و نظم نمیدهد؟
به هر حال می شد با برنامهریزی و مشورت با کسانی که تجربه برگزاری همایشهای بزرگ را دارند اینگونه فرصت سوزی نشود باید قدر اعتماد مردم و مسئولان را بدانیم تا دوباره نیز چنین فرصتهایی میسر شود.
این برنامه را با تمام قوت و ضعفها و غث و ثمین و دوغ و دوشابش، به فال نیک می گیریم بار دیگر از صمیم جان و از سر ادب و احترام به جناب توحدی و دکتر رحمتی و اعوان و انصارشان خداقوت میگوییم. باشد که آسیب شناسی و جسارت راقم این سطور و این شاگرد ابجدخوان، کمکی هرچند ناچیز، به بهتر شدن برنامههای آتی بکند.
گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن
مُصلحی تو ای تو سلطان سَخُن
"یا حق"
ارادتمند : محمدرضا بیدگی، کارشناس ارشد پژوهش هنر
