en
Feedback
ترجمه های م. سوادکوهی ( آواز فای)

ترجمه های م. سوادکوهی ( آواز فای)

Closed channel

♦️پارت گذاری: شنبه تا چهار شنبه جز ایام تعطیل 💰ترجمه های فروشی: 👄بهره بوسه ♠️شیرین ترین فراموشی ❤️ جنون دلبستگی 🌼عهد گل شببوی زرد 🌻تاریکترین وسوسه

Show more
2 825
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-5630 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
April '25
April '25
+4
in 0 channels
March '25
+14
in 2 channels
Get PRO
February '25
+10
in 2 channels
Get PRO
January '25
+30
in 23 channels
Get PRO
December '24
+43
in 47 channels
Get PRO
November '24
+32
in 1 channels
Get PRO
October '24
+8
in 21 channels
Get PRO
September '24
+10
in 34 channels
Get PRO
August '24
+11
in 36 channels
Get PRO
July '24
+25
in 38 channels
Get PRO
June '24
+89
in 62 channels
Get PRO
May '24
+22
in 47 channels
Get PRO
April '24
+209
in 84 channels
Get PRO
March '24
+105
in 76 channels
Get PRO
February '24
+126
in 58 channels
Get PRO
January '24
+146
in 56 channels
Get PRO
December '23
+153
in 63 channels
Get PRO
November '23
+28
in 59 channels
Get PRO
October '23
+55
in 56 channels
Get PRO
September '23
+91
in 0 channels
Get PRO
August '23
+313
in 0 channels
Get PRO
July '23
+220
in 0 channels
Get PRO
June '23
+51
in 0 channels
Get PRO
May '23
+84
in 0 channels
Get PRO
April '23
+101
in 0 channels
Get PRO
March '23
+10
in 0 channels
Get PRO
February '23
+68
in 0 channels
Get PRO
January '23
+91
in 0 channels
Get PRO
December '22
+167
in 0 channels
Get PRO
November '22
+34
in 0 channels
Get PRO
October '22
+11
in 0 channels
Get PRO
September '22
+92
in 0 channels
Get PRO
August '22
+195
in 0 channels
Get PRO
July '22
+222
in 0 channels
Get PRO
June '22
+234
in 0 channels
Get PRO
May '22
+202
in 0 channels
Get PRO
April '22
+198
in 0 channels
Get PRO
March '22
+126
in 0 channels
Get PRO
February '22
+137
in 0 channels
Get PRO
January '22
+146
in 0 channels
Get PRO
December '21
+212
in 0 channels
Get PRO
November '21
+145
in 0 channels
Get PRO
October '21
+13
in 0 channels
Get PRO
September '21
+95
in 0 channels
Get PRO
August '21
+114
in 0 channels
Get PRO
July '21
+145
in 0 channels
Get PRO
June '21
+150
in 0 channels
Get PRO
May '21
+188
in 0 channels
Get PRO
April '21
+154
in 0 channels
Get PRO
March '21
+179
in 0 channels
Get PRO
February '21
+111
in 0 channels
Get PRO
January '21
+632
in 0 channels
Get PRO
December '20
+4 845
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
18 April+1
17 April0
16 April0
15 April+1
14 April0
13 April+1
12 April0
11 April0
10 April0
09 April0
08 April0
07 April0
06 April0
05 April+1
04 April0
03 April0
02 April0
01 April0
Channel Posts
‍ ‍ ‍ 📚فروش ترجمه های م.سوادکوهی ‍ ‍ 💋 #بهره بوسه😘 💯توصیه می شود #برترین رمان ۲۰۱۸ ✍️نویسنده: هلن هوانگ 💰قیمت: 40000 تومان #استلا ی باهوش و پولساز، با ۳۰ سال سن هیچ تجربه ای در برقراری رابطه جنسی با مردها ندارد و نتیجه می گیرد تنها راه یادگیری، تمرین زیاد با شخصی حرفه ای است.به همین دلیل #مایکل فان جذاب را به عنوان #اسکورت استخدام می کند. ای دی فروش @mojganok 💋💋💋💋💋💋💋💋 🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒 ♥️♠️ #شیرینترین_فراموشی ✍️نویسنده: دنیل لوری ♦️ژانر: عاشقانه، مافیایی 💰 قیمت: 40000 تومان ♠️النا بخاطر اشتباهی مجبور شد از #ازدواج_ازپیش_تعیین_شده اش چشم پوشی کند و خواهر کوچکترش با نیکو #بدنام ترین #رییس_مافیا ازدواج کند. اما از اولین دیدار #کشش زیادی بین النا و نیکو به وجود می آید.... آیدی فروش @mojganok 🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒 ❤️ #جنون_دلبستگی ✍️نویسنده: دنیل لوری قیمت: 40000 تومان ماجرای #عشق و #نفرت داستان عشقی_سوزان که سالها پنهان ماند. عشقی بین زنی از جنس آتش ومردی از جنس یخ. آیدی فروش @mojganok 🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒 🌼عهد گل شب بوی زرد ✍️نویسنده:دنیل لوری قیمت: 40000 تومان 🌼عهد_گل_شببوی_زرد🌼 او را دوک فاسد می نامند...برای دختری تنها و رام نشدنی، او فقط هیولای خانه کناری است... دوک گابریل، ثروتمند و بی رحم، راهش را از زاغه های محلات فقیر نشین تا قله محافل سطح بالا طی کرد و حالا می خواهد برابری کند... .لیدی پنه لوپه کمپیون وفادار و پرشور، هر موجود گمشده یا زخمی که می دید را به خانه و به قلبش راه می داد.... وقتی همسایه جدید و جذابش درخواست کرد حیوانات نجات یافته را از خانه بیرون کند، پنی او را به چالش دعوت می کند - اگر او بتواند برایشان خانه ای مناسب پیدا کند، پنی از حیوانات دوست داشتنیش جدا می شود... گابریل می گوید، قبول است. 🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒 ♨️ ‍#تاریکترین_وسوسه ♨️ ✍️دنیل_لوری یک داستان عاشقانه خشن و کاملا بی نقص! خلاصه: زمانی یک پیشگو به میلا گفته بود، مردی را پیدا خواهد کرد که نفسش را بند می آورد. و از گفتن اینکه این دقیقا وقتی خواهد بود که او برای زندگیش در حال فرار است، خودداری نموده بود. میلا خسته از قوانین و سوالات بی پایان، همان کاری را می کند که همیشه آرزویش را داشت. با هواپیما به مسکو می‌رود. هرگز فکرش را نمی کرد که در راه شیفته و جذب مردی شود. مردی با ثروتی غیر قابل توضیح. با تتوهایی روی دست ها و رازهایی در چشم هایش. اما طولی نمی کشد که نوازشش به چنگی خشن تبدیل می شود که فریادهای او را خفه می کند. انتقام خوراکی ست که باید سرد سرو شود، متاسفانه، زمستان روسیه سردتر از همه آنهاست و میلا بزودی یاد می گیرد تنها راه یک فرار موفق این است که کاری غیرممکن انجام دهد و یخ قلب گروگانگیرش را آب کند. 🫦🫦🫦🫦🫦🫦🫦🫦🫦 💲 قیمت:  50هزار تومان برای خرید لطفا به آیدی @mojganOK به شماره حساب زیر واریز کنید 5859831128494621

2
‍ 🔥❤️ملودی شور عشق❤️🔥 #مجموعه_آواز_وحشی 📕جلد دوم #ملودی_شورعشق ✍️نویسنده:#تریشا_اومالی 🖊مترجم:#م_سوادکوهی #سورچا_کلی زندگیش را در حاشیه جامعه میگذراند و به #هوس هایش اجازه می دهد او را به جایی که می خواهند ببرد و از تجربیات جدید لذت می برد، گویی در یک #بوفه_مجلل است. اما شبی #هیجان انگیز با غریبه‌ای سرمست‌کننده، سورچا بیش از آنچه که برایش چانه‌زنی می‌کرد، به دست می‌آورد - #قدرت_ایجاد_آتش و اشتیاقی سیری ناپذیر برای یافتن مردی که زندگی بی‌خیالش را به هم ریخت. #تورین هرگز قصد گرفتن همسری نداشت. به عنوان عضوی از #دربارسلطنتی_فای، او با امتناع از اجازه دادن به هر زنی که بیش از حد نزدیک شود، از محدوده #ازدواج فرار کرده است. و سپس #سورچا بود. به شدت #زیبا و پرشور . در اولین شبی که با هم آشنا شدند، #تورین با ادعای اینکه او مال خودش است، خودش را شوکه کرد. در حال حاضر، #فای_آتش شورش را به راه انداخته اند، ویرانی در سراسر ایرلند ایجاد کرده و جهان طبیعی را از تعادل خارج کرده اند. تورین باید انتخاب کند - همسر  #مقدرشده اش را پیدا کند - یا ایرلند را از عذاب قریب الوقوع نجات دهد؟ https://t.me/+SwQ2JhdwsUS3YlmG
320
3
sticker.webp
155
4
sticker.webp
300
5
#ملودی_شورعشق #پارت54 از اینکه طناب‌هایی که مچ‌هایش را بسته بود از بین رفته بودند شگفت‌زده شد و بلافاصله پاهایش را دراز کرد، زیرا می‌توانست تنش روز را در ماهیچه‌هایش احساس کند. در حالی که به اطراف نگاه می‌کرد، مچ دست‌هایش را مالید، عطر علف‌های سوخته با نسیمی ملایم به او می‌رسید. _ اینجا همون قلمرو ناریکیه که ازش صجبت کردی؟ مردمت اینجا زندگی می‌کنن؟ دونال در حالی که به اطراف نگاه می کرد، گفت: _ نه کاملاً. این مکان میانه‌ست. نقطه استراحت بین قلمروهاست. _ چرا نیاز به استراحت دارین؟ سورچا پرسید و با احتیاط از دونال فاصله گرفت. شاید راهی برای پرت کردن حواس او وجود داشت تا بتواند از مسیری که آمده بودند و...خوب، از میان اتشی که  فرار کرده بودند به دنیای خودش برگردد. دنیای او. نزدیک بود خنده‌ای هیستریک بکند، ذهن‌اش هنوز در حال تکاپو بود تا با تمام تغییرات جدیدی که مجبور به پردازشش می‌شد، هماهنگ شود. بخشی از او ناامیدانه آرزو می‌کرد که این یک کابوس درحال مستی بود و او به زودی در پشت بتی بلو از خواب بیدار می‌شد. _ اِاِاِ....ما نمی‌کنیم. لزوما نه. بیشتر اینه که ما همیشه نمی‌دونیم که در طرف دیگه یه پورتال چه چیزی در انتظارمونه، بنابراین بهتره جایی رو داشته باشیم که کمی منتظر بمونیم. _ و این درگاه خاص ما رو به کجا می‌بره؟ به قلمرو فای تاریک؟ دونال شانه‌هایش را با بی‌میلی بالا انداخت. _ نه، تو اونجا زیاد زنده نمی‌مونی. در حال حاضر هنوز برام مفیدی.
296
6
sticker.webp
220
7
#ملودی_شورعشق #پارت53 5                                       --------- عرق از پشتش می‌چکید و پولک‌های لباسش پوستش را می‌‌سوزاند. سورچا جا به جا شد و سعی کرد خود را از آغوش دونال بیرون بکشد. _ ساکت شو. این یک دستور بود و وقتی سورچا چشمش را باز کرد و دید از آتش خبری نیست، به ان عمل کرد. نه آنها کاملا جای دیگری بودند. وقتی چشمش به آسمان سرخ‌رنگ افتاد، متوجه شد در جایی غیر از این دنیا هستند و نبضش تند شد. حداقل او فکر می‌کرد که آسمان است، اما نمی‌توانست مطمئن باشد. دونال او را به جلو برد و از مسیر سنگی خاکستری پیچ در پیچی که از دو طرف با دیوارهای سنگی محصور شده بود، رفت. آن‌طرف دیوارها، تپه ها خودنمایی می‌کردند، اما چمن خاکستری و تیره بود و آبی که افق سرخ را می‌بوسید سیاه بود. یکه خورد و متوجه شد آنجا ایرلند است. اما انگار غیر از رنگ سرخ عجیب آسمان، همه رنگ‌ها از مناظر بیرون کشیده شده بود. وقتی دونال در انتهای مسیر توقف کرد و او را روی پاهایش گذاشت، سورچا پرسید. _ ما کجاییم؟
226
8
sticker.webp
198
9
#ملودی_شورعشق #پارت52 سورچا به صخره‌ای که به پشتش فشار می‌آورد تکیه داد، ناراحتی و ناامیدی باعث شد که بخواهد کاری بکند، هر کاری، تا به این مرد فشار بیاورد. _ الان وقتش نیست. باید حرکت کنیم. پورتال آماده‌ست. _ ببخشید؟ وقتی دونال ایستاد و بازوی او را گرفت، چشم‌های سورچا گشاد شدند، او را مثل یک دسته کتاب در آغوش گرفت. _ من رو کجا می‌بری؟ _ ساکت باش. حالا باید تمرکز کنم. _ اما... _ اگه بک کلمه دیگه بگی میمیری. سورچا کلماتی را که داشت از گلویش بیرون می‌امد قورت داد، ترس در او دوید و دونال با گام های بلند از اتاق گذشت و... مستقیما به سمت آتش رفت. شعله های آتش آن‌ها را احاطه کرده بود، گرما غیرقابل تصور بود و با اولین تماس درد با پوستش، وحشت جای ترس را گرفت. هنگامی که دونال او را به درون آتش می‌برد، فریادی در اتاق پیچید.
199
10
sticker.webp
172
11
#ملودی_شورعشق #پارت51 _ دنیا به پایان نمی‌رسه. دنیای جدیدی شروع می‌شه. بنابراین، جهان همونطور که شما انسان‌ها می‌شناسینش می‌مونه. اما برای ما این یک تولده، نه مرگ. با این حرف‌ها همه شوخ‌طبعی سورچا از بین رفت. _ صادقانه این رو باور می‌کنی، مگه نه؟ _ و تو صادقانه باور داری که ما پیروز نمی‌شیم؟ دونال سرش را تکان داد و دوباره آن حرکات را تکرار کرد. _ انسان‌ها خیلی احمق‌اند. شما می‌تونین چیزی رو هزاران بار اونا نشون بدین و باز هم اونا رویا رو باور می‌کنن. _ زندگی بدون رویا، زندگی نیست. _ حالا کی دراماتیکه؟ دونال انگشتش را روی گونه سورچا کشید.  _ تورین دنبالم نمیاد. سورچا برای درک این واقعیت به دونال نیاز داشت. _ ما بزحمت همدیگه رو می‌شتاسیم. اگه فکر می‌کنی طعمه مفیدی برای برنامه‌هات هستم، اشتباه می‌کنی. _ نمی‌دونی، مگه نه؟ نمی‌دونی براش چی هستی؟ شادی در چشمان براق دونال جرقه زد. _ خوب، حالا اوضاع کمی جالب‌تر شد. _ منظورت چیه؟
176
12
sticker.webp
148
13
#ملودی_شورعشق #پارت50 _ مشکلات تو مال خودته، دونال و من در کار دیگران دخالت نمی‌کنم. هیچ وقت خوب از آب در نمیاد. فای می‌تونه بدون دخالت من خودش رو جمع و جور کنه. لطفا بذار برم. _ ایکاش به همین راحتی بود. دونال دوباره سرش را تکان داد و لحظه‌ای ساکت ماند. چانه‌اش طوری بالا و پایین می‌رفت که انگار یک مکالمه درونی دارد. _ اما تو هم مثل تورین، به ابزار مفیدی برای اهدافم تبدیل شدی. _ نمی‌دونم چطور می‌تونم برات مفید باشم. دونال من یک مجری ساده هستم که چیزی برای اضافه کردن به مبارزه شما ندارم. _ اینجاست که اشتباه می‌کنی عزیزم. تو یک حواس پرتی ... یک طعمه‌ای. حالا تورین باید انتخاب کنه. دنبال تو بیاد یا شورش فای آتش رو سرکوب کنه. فکر می‌کنی چی رو انتخاب کنه؟ عشق یا وفاداری به تاج و تخت؟ دهان سورچا باز ماند و بعد کاری غیر‌منتظره انجام داد. خندید. آنقدر خندید تا اشک از صورتش سرازیر شد و بار دیگر نفسش بند آمد. دونال سرش را به طرف او خم کرد و کنارش نشست. _ من سرگرمت می‌کنم؟ _ اوه البته... تو شخصیت دراماتیکی هستی، اینطور نیست؟ دوباره خندید و چهره دونال پر از خشم شد. _ مطمئن نیستم منظورت رو فهمیده باشم. دراماتیک؟ برای اجرا روی صحنه؟ _ نه... من فقط... سورچا خنده ای دیگر سر داد و بعد سرش را تکان داد. _ فقط اینکه همه شما والا و قدرتمند هستین و دنیا رو به پایانه و..
167
14
sticker.webp
172
15
#ملودی_شورعشق #پارت49 _ خوب، همه اینا به خاطر اینه که تو از تورین عصبانی هستی؟ چون رفیقت رو از دست دادی؟ _ آه، خوب، ای کاش به همین سادگی بود. افسوس، من آدم احساساتی نیستم و تورین فقط ابزاری بود که باید ازش استفاده می‌کردم. دونال طوری سرش را تکان داد که انگار به چیزی گوش می‌داد که او نمی‌توانست بشنود. _ هنوز نمی‌فهمم که چرا اینجا هستم. این... سورچا دست‌های بسته‌اش را بلند کرد و کمی در هوا چرخاند و گفت: _ مسائل فای‌ها واقعا هیچ ربطی به من نداره، درسته؟ نمی‌تونی اونا رو برای خودت نگه‌داری و بذاری من راه خودم رو برم؟ من هیچ بخشی از این رو نمی‌خوام. می‌دونی در طول سفرهام چی یاد گرفتم؟ _ چی؟ دونال به وضوح با او سرگرم شده بود، که این برای سورچا خوب بود. اگر او سرگرم‌کننده بود، می‌توانست او را وادار کند به حرف زدن ادامه دهد و روی کاری که قرار بود بعدا انجام دهد، تمرکز نکند. اگر می‌توانست شرایط را درست زمان‌بندی کند، می‌توانست از نیروی آتش خود استفاده کند تا از این طناب‌ها خلاص شود و راه خود را از… خوب، هر کجا که بودند، باز کند. یک چیزی در یک زمان. _ اگه بیل‌زنی، باغچه خودتو بیل بزن. سورچا چشم‌هایش را بالا برد.
220
16
‍ ‍ ‍ 📚فروش ترجمه های م.سوادکوهی ‍ ‍ 💋 #بهره بوسه😘 💯توصیه می شود #برترین رمان ۲۰۱۸ ✍️نویسنده: هلن هوانگ 💰قیمت: 40000 تومان #استلا ی باهوش و پولساز، با ۳۰ سال سن هیچ تجربه ای در برقراری رابطه جنسی با مردها ندارد و نتیجه می گیرد تنها راه یادگیری، تمرین زیاد با شخصی حرفه ای است.به همین دلیل #مایکل فان جذاب را به عنوان #اسکورت استخدام می کند. ای دی فروش @mojganok 💋💋💋💋💋💋💋💋 🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒 ♥️♠️ #شیرینترین_فراموشی ✍️نویسنده: دنیل لوری ♦️ژانر: عاشقانه، مافیایی 💰 قیمت: 40000 تومان ♠️النا بخاطر اشتباهی مجبور شد از #ازدواج_ازپیش_تعیین_شده اش چشم پوشی کند و خواهر کوچکترش با نیکو #بدنام ترین #رییس_مافیا ازدواج کند. اما از اولین دیدار #کشش زیادی بین النا و نیکو به وجود می آید.... آیدی فروش @mojganok 🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒 ❤️ #جنون_دلبستگی ✍️نویسنده: دنیل لوری قیمت: 40000 تومان ماجرای #عشق و #نفرت داستان عشقی_سوزان که سالها پنهان ماند. عشقی بین زنی از جنس آتش ومردی از جنس یخ. آیدی فروش @mojganok 🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒 🌼عهد گل شب بوی زرد ✍️نویسنده:دنیل لوری قیمت: 40000 تومان 🌼عهد_گل_شببوی_زرد🌼 او را دوک فاسد می نامند...برای دختری تنها و رام نشدنی، او فقط هیولای خانه کناری است... دوک گابریل، ثروتمند و بی رحم، راهش را از زاغه های محلات فقیر نشین تا قله محافل سطح بالا طی کرد و حالا می خواهد برابری کند... .لیدی پنه لوپه کمپیون وفادار و پرشور، هر موجود گمشده یا زخمی که می دید را به خانه و به قلبش راه می داد.... وقتی همسایه جدید و جذابش درخواست کرد حیوانات نجات یافته را از خانه بیرون کند، پنی او را به چالش دعوت می کند - اگر او بتواند برایشان خانه ای مناسب پیدا کند، پنی از حیوانات دوست داشتنیش جدا می شود... گابریل می گوید، قبول است. 🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒 ♨️‍ ‍#تاریکترین_وسوسه ♨️ ✍️دنیل_لوری یک داستان عاشقانه خشن و کاملا بی نقص! خلاصه: زمانی یک پیشگو به میلا گفته بود، مردی را پیدا خواهد کرد که نفسش را بند می آورد. و از گفتن اینکه این دقیقا وقتی خواهد بود که او برای زندگیش در حال فرار است، خودداری نموده بود. میلا خسته از قوانین و سوالات بی پایان، همان کاری را می کند که همیشه آرزویش را داشت. با هواپیما به مسکو می‌رود. هرگز فکرش را نمی کرد که در راه شیفته و جذب مردی شود. مردی با ثروتی غیر قابل توضیح. با تتوهایی روی دست ها و رازهایی در چشم هایش. اما طولی نمی کشد که نوازشش به چنگی خشن تبدیل می شود که فریادهای او را خفه می کند. انتقام خوراکی ست که باید سرد سرو شود، متاسفانه، زمستان روسیه سردتر از همه آنهاست و میلا بزودی یاد می گیرد تنها راه یک فرار موفق این است که کاری غیرممکن انجام دهد و یخ قلب گروگانگیرش را آب کند. 🫦🫦🫦🫦🫦🫦🫦🫦🫦 💲 قیمت:  50هزار تومان برای خرید لطفا به آیدی @mojganOK به شماره حساب زیر واریز کنید 5859831128494621
198
17
‍ 🔥❤️ملودی شور عشق❤️🔥 #مجموعه_آواز_وحشی 📕جلد دوم #ملودی_شورعشق ✍️نویسنده:#تریشا_اومالی 🖊مترجم:#م_سوادکوهی #سورچا_کلی زندگیش را در حاشیه جامعه میگذراند و به #هوس هایش اجازه می دهد او را به جایی که می خواهند ببرد و از تجربیات جدید لذت می برد، گویی در یک #بوفه_مجلل است. اما شبی #هیجان انگیز با غریبه‌ای سرمست‌کننده، سورچا بیش از آنچه که برایش چانه‌زنی می‌کرد، به دست می‌آورد - #قدرت_ایجاد_آتش و اشتیاقی سیری ناپذیر برای یافتن مردی که زندگی بی‌خیالش را به هم ریخت. #تورین هرگز قصد گرفتن همسری نداشت. به عنوان عضوی از #دربارسلطنتی_فای، او با امتناع از اجازه دادن به هر زنی که بیش از حد نزدیک شود، از محدوده #ازدواج فرار کرده است. و سپس #سورچا بود. به شدت #زیبا و پرشور . در اولین شبی که با هم آشنا شدند، #تورین با ادعای اینکه او مال خودش است، خودش را شوکه کرد. در حال حاضر، #فای_آتش شورش را به راه انداخته اند، ویرانی در سراسر ایرلند ایجاد کرده و جهان طبیعی را از تعادل خارج کرده اند. تورین باید انتخاب کند - همسر  #مقدرشده اش را پیدا کند - یا ایرلند را از عذاب قریب الوقوع نجات دهد؟ https://t.me/+SwQ2JhdwsUS3YlmG
139
18
sticker.webp
226
19
sticker.webp
299
20
#ملودی_شورعشق #پارت48 ذهن سورچا به آن شب با تورین برگشت. ساعت‌ها لذتی که به نظر می‌رسید هرگز از بین نمی‌رفت، موجی از رضایت در بدنش می‌پیچید، پوستش مانند جریان الکتریکی در معرض ارتعاش بود. _ آه، تو می‌دونی. وقتی تورین دوباره تو رو دید، همون موقع شک کردم. می‌دونی، از همون شب عوض شد... دونال با انگشتش به شکاف چانه‌اش زد. _ این حالا منطقی‌تر به نظر می‌رسه. _ چطور تغییر کرد؟ سورچا حاضر نبود در مورد آن شب نه با دونال و نه با هیچ کس دیگری صحبت کند. لحظه‌ای بود که در رویاهایش زندگی می‌کرد و در کمال آن متبلور می‌شد و هیچ کس اجازه نداشت آن را برایش خدشه‌دار کند. _ عادت داشتیم ما باشیم، می‌فهمی؟ ما کسی بودیم که کارها رو اداره می‌کردیم. ما با هم تصمیم می‌گرفتیم، با هم مهمانی می‌رفتیم، زن‌ها رو با هم پیدا می‌کردیم... اما بعد از شبی که با تو داشت دیگه نه. چیزی در اون تغییر کرد. مشاوران خودش رو داشت. بدون من تصمیم می‌گرفت. دیگه بیرون نرفتیم. دیگه اون رو با هیچ زنی ندیدم. این حرف نباید سورچا را خوشحال می‌کرد، چون به سختی تورین را می‌شناخت، و با این حال به نوعی فکر مجرد ماندنش او را گرم می‌کرد. متوجه شد که برای او هم خیلی فرق نداشته. تعداد کمی از مردانی که سعی کرده بود با آن‌ها باشد، در مقایسه با شبی که با تورین گذرانده بود، افتضاح بودند. سورچا نگاهی سرزنش‌آمیزی به دونال انداخت.
302