5 329
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
5 329
دوباره بگم باغ من از گیاه تکمیل بود
لاله ای از هلند کم داشتم
که جاش خدا شما شمعدونیا رو بهم داد ❤️؟
5 329
روزها می آید و تو بدون آنکه قصد کرده باشی، خیلی ها را آزرده ای، و ده ها برابر این، آدم ها تو را آزرده اند. چرخه ی معیوبی است، می گذرد و رحم نمی کند، آدم های دیگری می آیند، آدم ها همیشه می آیند، می خواهی نگه داری شان، اما می گریزند، امان نمی دهند. خوش به حال فراموشکاران. انسان هستیم و فراموش نمی کنیم، چیزهایی که نباید را یادمان می ماند، آن ها که باعث می شوند گاهی از شدت خشم، نگرانی، ناراحتی، دست هایمان بلرزد را فراموش نمی کنیم. این ها بلاهای بشری است، به یاد آوردن یک بلا است. آدم ها این بلا را سر تو می آورند. کاش راهی به درون خاطرات بود، کاش آدم ها نمی رفتند، یکم می ماندند، حتی اگر نمی دانستند چرا باید بمانند، فقط یکم بیشتر می ماندند. کاش اینقدر دلیل برای رفتن نداشتند، یا اصلا کاش همه شان می رفتند، به درک، اگر می شد مطمئن شد که همه سر و کارشان به خداحافظی با تو می افتد، اینقدر خاطرات معیوب گذشته دردناک نبود. جزیره ی فراموشی، نه اصلا یک گوشه برای فراموشی خوب است، خوبِ خوب است. و یک نفر هم باشد که خوب ساز بزند و آهنگ Koop Island Blues را بخواند.
