Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
✍️📖✍️
Open in Telegram
1 412
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-1430 days
No data
Post views
No data24 hours
No data48 hours
No data
Engagement rate
No data
Posts per day
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+20
in 0 channels
April '26
+33
in 0 channels
Get PRO
March '26
+21
in 0 channels
Get PRO
February '26
+14
in 0 channels
Get PRO
January '26
+5
in 0 channels
Get PRO
December '25
+14
in 0 channels
Get PRO
November '25
+29
in 0 channels
Get PRO
October '250
in 0 channels
Get PRO
September '25
+2
in 0 channels
Get PRO
August '25
+3
in 0 channels
Get PRO
July '25
+1
in 1 channels
Get PRO
June '25
+4
in 1 channels
Get PRO
May '25
+4
in 1 channels
Get PRO
April '25
+1
in 0 channels
Get PRO
March '25
+5
in 0 channels
Get PRO
February '25
+3
in 0 channels
Get PRO
January '25
+4
in 0 channels
Get PRO
December '24
+8
in 0 channels
Get PRO
November '24
+26
in 0 channels
Get PRO
October '24
+245
in 0 channels
Get PRO
September '24
+404
in 0 channels
Get PRO
August '24
+235
in 0 channels
Get PRO
July '24
+8
in 0 channels
Get PRO
June '24
+10
in 1 channels
Get PRO
May '24
+8
in 1 channels
Get PRO
April '24
+1
in 1 channels
Get PRO
March '240
in 0 channels
Get PRO
February '240
in 0 channels
Get PRO
January '240
in 2 channels
Get PRO
December '23
+33
in 3 channels
Get PRO
November '230
in 4 channels
Get PRO
October '23
+12 962
in 2 channels
Get PRO
September '23
+17
in 0 channels
Get PRO
August '23
+38 047
in 0 channels
Get PRO
July '23
+816
in 0 channels
Get PRO
June '23
+255
in 0 channels
Get PRO
May '23
+4 473
in 0 channels
Get PRO
April '23
+513
in 0 channels
Get PRO
March '23
+11 672
in 0 channels
Get PRO
February '23
+2 950
in 0 channels
Get PRO
January '23
+6
in 0 channels
Get PRO
December '22
+3
in 0 channels
Get PRO
November '220
in 0 channels
Get PRO
October '22
+1
in 0 channels
Get PRO
September '22
+5 965
in 0 channels
Get PRO
August '22
+253
in 0 channels
Get PRO
July '220
in 0 channels
Get PRO
June '220
in 0 channels
Get PRO
May '220
in 0 channels
Get PRO
April '22
+1 948
in 0 channels
Get PRO
March '22
+1
in 0 channels
Get PRO
February '220
in 0 channels
Get PRO
January '22
+1
in 0 channels
Get PRO
December '210
in 0 channels
Get PRO
November '21
+3
in 0 channels
Get PRO
October '21
+2
in 0 channels
Get PRO
September '21
+1 140
in 0 channels
Get PRO
August '21
+3 094
in 0 channels
Get PRO
July '21
+5 354
in 0 channels
Get PRO
June '21
+10
in 0 channels
Get PRO
May '210
in 0 channels
Get PRO
April '21
+7 327
in 0 channels
Get PRO
March '21
+9
in 0 channels
Get PRO
February '21
+22
in 0 channels
Get PRO
January '21
+30
in 0 channels
Get PRO
December '20
+746
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 27 May | 0 | |||
| 26 May | +2 | |||
| 25 May | 0 | |||
| 24 May | 0 | |||
| 23 May | 0 | |||
| 22 May | +1 | |||
| 21 May | 0 | |||
| 20 May | 0 | |||
| 19 May | 0 | |||
| 18 May | 0 | |||
| 17 May | +1 | |||
| 16 May | 0 | |||
| 15 May | +2 | |||
| 14 May | +3 | |||
| 13 May | +1 | |||
| 12 May | 0 | |||
| 11 May | +5 | |||
| 10 May | 0 | |||
| 09 May | +1 | |||
| 08 May | 0 | |||
| 07 May | +1 | |||
| 06 May | 0 | |||
| 05 May | +1 | |||
| 04 May | +2 | |||
| 03 May | 0 | |||
| 02 May | 0 | |||
| 01 May | 0 |
Channel Posts
ود.عاشق کیرخوردن بود جندهخانوم.بعد کلی کیر خوردن و لیسیدن تخمام تمام آبمو تو دهنش خالی کرد بعدم یه مقدارشو خورد یه مقدار دیگه توف کرد تو دستشو میمالید به سوراخکونش.بعد از اون دو بار دیگه هم کون مادرزن سکسیمو کردم اگه شد اونارم تعریف میکنم واستون.این بود کل داستان.
دوای کون مادرزن حشری فقط کیر دومادشه.
امیدوارم لذت برده باشید
نوشته: ایمان
| 2 | معصومه، مادرزن کون گنده
#مادرزن
سلام.اسم من ایمان و 30 سالمه.این داستان کاملا واقعیه هرکی میخواد باور کنه هرکیم نمیخواد به تخمم.
من یه مادرزن دارم به اسم معصومه که حدودا 45 سالشه اما از نظر اندام مث یه زن 30ساله میمونه.معصومه جون یه کون خیلییییی بزرگ داره.این که میگم خیلی بزرگ واقعا خیلی بزرگه.کون معصومه جون خیلی حشری کنندس به قدری که من هر وقت میبینمش کیرم بلند میشه.
یکم از اندامش و شخصیتش بگم که قشنگ بتونین تصورش کنین.قد حدود 170.وزن حدودا 85.شکم نداره اما هرچقدر دلت بخواد کون داره.اونم چه کونی.خیلی خوش فرمه.انقدر خوش فرمه که دلت نمیاد بکنیش دوس داری بخوری اون کون نازنینو.رنگ پوستشم سبزس.اخلاقشم که مث سگ میمونه.خیلی گوه اخلاقه.
داستان از اونجا شروع شد که من یه چند وقتی تو مهمونی های خانوادگی که میرفتم و می دیدمش چشمم به اون کون نازنینش می افتاد و چند باریم با لباس مجلسی دیدمش که همون لباسا و چند دفعه خم کردنش جلوم باعث شد فکرای شومی به سرم بزنه.همیشه فکرم این بود که اینو چجوری میشه بکنم.اصلا میشه بکنمش یا نه.کردن کون معصومه آرزوم بود تا این که کیرکلفتم به وصال معصومه خانوم رسید.یه چیزی رو یادم شد بگم معصومه خیلی بداخلاقه و اصلا هم از من خوشش نمیاد چون هر وقت حالمو خراب میکنه منم جوابشو میدم.یک روز که دیگه خیلی تو کف کونش بودم تصمیم گرفتم هرجور شده بکنمش.اون روز من و زنم واسه ناهار رفتیم خونشون و فقط ما سه نفر بودیم شوهر احمقش سرکار بود.
ناهار که خوردیم من رفتم بیرون و گفتم ی چند ساعت دیگه برمیگردمپس کلید های ماشین و خونه رو برداشتم که اگه وقت برگشتن خواب بودن دیگه در نزنم و بیدارشون نکنماخه خانوم کون گنده بدخواب میشه و سردرد میگیره.من رفتمو وقتی برگشتم دم غروب بود.رفتم تو خونه دیدم دوتاشون خوابن برقای خونه هم خاموش.گفتم الان وقتشه که ی کاری بکنم.رفتم از پشت چسبیدم بهش انگار که با زنم اشتباه گرفتمش.شروع کردم به مالیدن کونش تا تونستم مالیدم.فهمیدم که بیدار شده ولی خب نمیدونم چرا هیچی نگفت.منم ادامه دادم آروم شلوارشو دراوردم با انگشت باسوراخکونش بازی میکردم.انقدر کون خوبی داره که دلت میخواد بخوریش.یه کون سبزه و بزرگ و خوش فرم و تمیزززز.
آروم خزیدم پایین و سرمو بردم لای کونش و بازبونم سوراخکون مادرزنمو لیس میزم.اینقدر تمیز و خوشبو بود که هرچی بگم کمگفتم.همین طوری که لیس میزدم پتو رو کشید روی سرم که ی وقت زنم بیدارنشه ببینه.بعد از چند دقیقه زبون زدن سوراخکون دیدم یهو پاشد و رفت تو اتاق به منم اشارهکرد که بیا اینجا.رفتمتواتاق و کلی چرتو پرت بهمگفت اخرم گفت ی بار دیگه این کارو بکنی به همه میگم.من که آب از سرم گذشته بود رفتم بهش چسبیدمو گفتم بذار بکنمت بعد برو به همه بگو.شروع کردم لاله های گوششو خوردن و دستمم گذاشتم روکصش.نمیذاشت کاری کنم تاوقتی که دستمو به زور بردم تو شورتشو کصشو مالیدم که یهو دیدم شل شدفهیدم که رو کصش حساسه.بعد مالیدن کس خوابوندمشو رفتم واسه زبون زدن کس تا جایی که تونستم زبونمو فرو میکردم توکصش.کامل لخت شد و حالا دیگه نمیشد جلو اونو گرفت پاشد ی جوری لباسای منو درآورد که هنگ کردم.واااای چه بدن سکسی داشت.از دخترشم بهتر بود.کیرمو که دید شروع کرد به مالیدنشو بهم گفت چه کیرکلفتی داری خوش ب حال دخترم.منم که مونده بودم چی بگم فقط گفتم اگه مال شوهرت به این نمیرسه بگو تا خودم همیشه بهت بدم.اینارو گفتیمو دیدم نشست جلوم و شروع کرد به ساک زدن.واویلا چه ساکی میزد.18 سانت کیرو میکرد تو دهنش.از خوردن کیر آقا داماد سیرنمیشد.چه زبونی میزد به تخمام.اگه چیزی بهش نمیگفتم تخمامو قورت میداد.هی کیرمو میکرد تودهنش باز درمیاورد بوسش میکرد.یکم که کیرمو خورد جلوم خم کرد و گفت میشه بازم کونمو بخوری.منم که عاشق کون مادرزن بودم چسیبدم بهشو زبونمو دور سوراخنازنینش میچرخوندم.چه کوووونی داشت.وای وای.بهترین کون روی زمین.تاحالا همچین کونی ندیدم.یه کون بزرگ و سفت.یکم که کون خوشگلشو خوردم گفت بیا بکن که دارم میمیرم.بیا میخوام کیرتو تو بدنم حسش کنم.سرشو کیرمو گرفتمو دادم تو کصش یکم که تلمبه زدم تو کص تنگش رفتمواسه کردن کون واااای چه کص تنگی داشت انگار شوهر کصکشش اینو نمیکنه.رفتم سراغ کون دستشو توفی کردو مالید به سوراخکونشو بهم گفت بکن توش تا پشیمون نشدم.آروم آروم فشار دادم تو کلی اذیت شدیم دوتامون واسه بازکردن کونش ولی ارزششو داشت.شروع کردم تلمبه زدن وای که چه حالی داشت.به مراد دلم رسیده بودم. کون معصومه دراختیارم بوده تا توان داشتم میکوبیدم تو کونش من کونشو میکردمو این جنده خانومم کصشو میمالید که یهو دیدم داره آبم میاد. گفتم کجا بریزم.گفت هرجا دوس داری منم خیلی دلم میخواست آبمو بخوره کشیدم بیرون و گفتم بذا تو حموم آب بکشمش.رفتم کیرمو شستمو آوردم براش حالا وقت ساک زدن ب | 170 |
| 3 | کانال زاپاس | 120 |
| 4 | https://t.me/gruokadeh | 114 |
| 5 | No text... | 117 |
| 6 | و یه خرده عقب رفت و دوباره لب تو لب شدیم و این بار یکم طولانی تر. بعد درب خونه رو بست و دست رو گرفت و دنبال خودش بردم تو اتاق خواب و در اتاق خواب بسته شد…
بدون رد و بدل شدن حرفی، همیندیگه رو بغل کردیم و مشغول بوسیدن و مالوندن و لیسیدن هم شدیم.
لخت کردن عمه میترا اصلا زمانبر نبود چون پیراهنش گشاد و نخی بود و راحت درش آوردم.
سوتینش مشکی بود و شرتش از این سفیدایی که روش عکس گل و عروسک اینا داشت. منم سریع تک پوشم رو در آوردم و شلوار و شورت رو با هم کشیدم پایین و بلبل رو از قفس آزاد کردم.
دوباره همرو بغل کردیم و بعد از یه خورده لب و لوچه و گردن، برش گردوندم و از پشت بهش چسبیدم و مشغول خوردن پشت گردنش شدم و همزمان دو تا دستام رو بردم زیر سوتین و دو تا می می هاش رو مالوندم. یه خرده کلا سوتین رو دادم بالا و اون دو تا میوه بهشتی رو از بند رهاندم و همچنان می مالیدم. یکی از دستام رو آروم آوردم پایین و یه خورده شکم بزرگش رو مالیدم و یواش یواش دستم رو رسوندم بالای کش شورتش. بدون معطلی دستم رو کردم تو شورتش؟و به کسش رسوندم.
واییییییییییی عجب کس تپل و گوشتی و خیسی. اونقدری خیس که کاملا لزج شده بود. یه خرده کسش؟رو تو مشتم چپوندم و بعد همونطور که گردن میلیسیدم و می می می مالیدم، شروع کردم به ور رفتن با چوچوله ش. یهو نفسش رو حبس کرد و بعد از چند ثانیه با آه و اوه کردن شروع کرد به نفس زدن بلند.
صداش تو گوشم می پیچید و دیوونه م میکرد.هرچی نفساش تند تر و بلندتر میشد، سرعت و فشار حرکت انگشتم روی چوچوله ش بیشتر میشد و هرچی فشار و سرعت انگشتم بیشتر میشد، سرعت و صدای نفساش بیشتر.
این کار رو انقدر ادامه دادم تا پاهاش سست شد و چون وزنش زیاد بود من به سختی سرپا نگهش داشتم و انقدر ادامه دادم تا یه انقباض کوچولو د یه تکون کوچولو و یه جیغ یواش و ارضا شد. همی که ارضا شد، به زور دست رو از تو شورتش در آورد و از تو بغلم در اومد افتاد رو تخت.
منم رفتم کنارش رو تخت دراز کشیدم و همزمان با مالوندن می می هاش، شروع کردم ازش لب گرفتن. یه خورده که حالش جا اومد، رفتم روش دراز کشیدم و لب و لیس و بوس و گاز رو از سر گرفتیم و رفتم بین پاهاش. لنگان رو دادم بالا و بعد از دیدن بهشتش، با تنظیم سر سلطان جلو سوراخ کسش، با یه فشار، تا ته کردم تو کسش. یه جیغ و آه کوچیک زد و دست کرد تو موهام و سرم رو کشید سمت خودش؟و لبامو رفت تو هم. آروم آروم شروع به تلمبه زدن کردم و زبونمون تو دهن همدیگه بود و حالا نزن و کی بزن. گهگاهی تلمبه زدن رو متوقف میکردم و در حالی که کیرم تا دسته تو کسش بود، می رفتم سراغ می می خوری. واییییییییییی عجب طعمی داشتن.
چند دقیقه ای مشغول کردن بودم و دیگه باید تکلیف رو روشن می کردم. بهش گفتم: آبم رو چکار کنم؟ گفت: قرص میخورم؛ بریز داخل.
منم ازش جدا شدم و همون حالتی که پاهاش رو داده بودم بالا، سرعت و شدت تلمبه هام رو زیاد کردم و زدم و زدم و در آخرین لحظه تمام آبم رو تو کسش خالی کردم. یه مکث کوچولو کردم و برا اینه یه قطره ش هم هدر نره، یواش یواش عقب جلو کردم تا مطمئنم بشم همه ش رو تو کسش خالی میکنم. بعد روش دراز کشیدم و یه خرده همدیگه رو بوسیدیم و کنار هم قرار گرفتیم. دستم رو بردم زیر سرش و از بغل آوردمش تو بغلم و یه خرده همدیگه رو بوسیدیم. بعدش لباسام رو پوشیدم و رفتم توالت و خودم رو تمیز کردم. وقتی برگشتم دیدم رختخوابم رو پهن کرده تو سالن و خودش هم تو اتاقش و در اتاق رو بسته.
دراز کشیدم سر جام و خیلی زود خوابم برد.
صبح ساعتم زنگ زد و بیدار شدم ولی هنوز تو رخت خواب بودم که اتفاقای دیشب رو دوباره مرور کردم:
یا خدا!!! من عمه میترا رو کردم. حالا باید چطور تو روش نگاه کنم؟! اگه آبروریزی بشه، چکار کنم؟ اگه بقیه بفهمم…!!!
عمه میترا: رضا جان دیرتر نشه!!! زود بیا صبحونه تو بخور؛ از سرویس جا نمونی.
-: چشم اومدم
.
.
.
.
یکی دو روز با هم تماسی نداشتیم ولی بعدش دوباره تلفن و رفت و آمد و سکسای متعدد تا سالها ادامه داشت تا چند سال پیش که رفتن ترکیه و دیگه همدیگه رو ندیدیم. البته هنوز تماس تلفنی داریم اما تو این چند ساله فقط یه بار رفتم ترکیه و همون یه بار زیاد تنها نبودیم و فقط یه فرصت برا سکس داشتیم که از دستش ندادیم. البته اون سنش بالاتر رفته اما هنوز منحصر به فرده.
توضیح اینکه من همیشه تا همین امروز عمه میترا صداش میکنم و هیچوقت دوست نداشتم عمه رو از جلو اسمش بردارم.
ادامه دارد…
نوشته: رضا | 149 |
| 7 | ازنین هم رفت بخوابه. ساعت حدود ده یازده بود که خواستم برم خوابگاه که عمه میترا ازم خواست شب پیششون بمونم. رو یه کاناپه سه نفره نشسته بودیم کنار هم نشسته بودیم و مشغول فیلم دیدن. عمه دراز کشید و سرش رو گذاشت رو پام و پاهاش رو اونور جمع کرد.منم به ناچار دستم که سمتش بود رو گذاشتم رو شونه ش (بالای بازوش). لباسش مثل همیشه آستین حلقه ای بود و نرمی پوستش برام خیلی خوشایند بود. اگه یه ماه پیش این اتفاق می افتد احتمالا حس خاصی بهم دست نمی داد اما با توجه به اتفاقایی که گفتم، بی اختیار کیرم تو کسری از ثانیه شد مثل سنگ طوری که اگه نشنیده بودم و جمعش نکرده بودم، از این گوشش می رفت تو و از اون یکی می زد بیرون😉.
یه خرده پاهام رو جابجا کردم؛ عمه میترا فکر کرد اذیتم و خواست بلند شه که با یه فشار کوچولوی دستم رو بازوش متوجه شد مشکلی نیست و پشیمون شد.
از اون لحظه به بعد من دیگه فیلم نگاه نمی کردم و فقط تو یه حال دیگه بودم. همونطور که دستم رو بازوش بود، یواش شروع به نوازش کردنش کردم. هر از گاهی دستم رو می بردم روی سرش و موهاش؟رو ناز می کرد و انگشتام رو می بردم توی موهاش. تا اون موقع، این شرایط بینمون اتفاق نیوفتاده بود. زمان عین برق و باد برام گذشت و نفهمیدم کی فیلم تمام شد. عمه میترا سرش رو از پاهام برداشت و بلند شد رفت سمت آشپزخونه. یه کم سر و صدا کرد و خواست شب بخیر بگه بره بخوابه که منم تصمیم گرفتم برگردم خوابگاه. ازش خداحافظی کردم و اومد تا دم در برای بدرقه. موقع دست دادن برخلاف معمول باهام روبوسی کرد و …
اونشب تا صبح بی خوابی زده بود به سرم. صبح هم سر کار همه ش فکرم مشغول بود. طرفای ظهر زنگ زدم بهش و بعد از حال و احوال کردن، خواستم خداحافظی کنم که ازم پرسید کار خاصی باهاش داشتم؟! منم گفتم نه؛ فقط برا احوالپرسی بهش زنگ زدم. اصرار کرد که اگه کاری دارم، رودربایستی نکنم و بگم. منم تشکر کردم و خداحافظی کردم. تا آخر اون هفته دیگه نرفتم خونه شون و آخر هفته هم برگشتم اهواز، خونه خودمون.
شنبه صبح تازه رسیده بودم تو دفترم که بهم زنگ زد و پرسید چرا چند روزه خبری ازم نیست. منم توضیح دادم که سرم شلوغ بود و این حرفا. بعد از اینکه تماسمون تمام شد، برام یه جوک (اس ام اسی) فرستاد و پشت بندش یه استیک گل. منم در جواب یه استیکر لبخند و گل فرستادم. ظهر بعد از ناهار گفتم بزار بهش زنگ بزنم و مخش رو بزنم. (یه خوبی که بود، این بود که کاوه معمولا جای دوستاش هم می موند سر کار و البته چون تلو باز (تریاکی) بود، وقتایی هم که سر کار نبود، زیاد خونه نمی موند.)
خلاصه بهش زنگ زدم و گفتم این چند وقت خیلی بهش زحمت دادم و تا چند وقت روم نمیشه برم خونه شون. اونم یه خرده منو لوس کرد و اون ناز میکشید و من ناز و قرار شد عصر که رفتم خوابگاه برم سمتشون.
عصر قرار شد نازنین رو ببریم کلاس زبانش و تا تموم شدن کلاس، من و عمه میترا بریم فروشگاه ممکو واسه خرید. بعد از خرید با نازنین برگشتیم خونه و مطابق معمول که کاوه عصرکار شب کار بود، شام رو سه نفره خوردیم و نازنین رفت تو اتاقش بخوابه. من و عمه میترا هم روی همون کاناپه روبه رو تی وی نشستیم کنار هم طوری که فقط رون هامون به هم نچسبیده بود. پایین پیراهنش اومده بود بالا تا روی زانوش. بدون اجازه دستم رو گذاشتم روی زانو و با باز و بستن پنجه هام روی زانوش شروع کردم به قلقلک دادنش. با همون حرکات اولیه، قلقلکم گرفت و سعی کرد دستم رو از رو زانوش برداره. اما من نذاشتم تلاشش به ثمر برسه و با زور ادامه دادم به قلقلک دادنش. اونم در حالی که غش خنده بود هی تو دست و پام می پیچید. کلی باهاش لاس زدم تا از نفس افتاد و وِلو شد رو کاناپه. منم دیگه بی خیال قلقلک دادنش شدم و کنارش لم دادم رو مبل. زیاد طول نکشید که اومد سمت و سرش رو گذاشت رو شونه م و از پهلو لش افتاد روم.
من یه تکون خوردم و دستم رو از پشت سرش رد کردم و آوردمش تو بغلم.
تو شرایط خاصی بودیم هر دو. خیلی مشخص بود که هر دو دوست داریم بیشتر پیش؟بریم اما جرات شروعش رو نداشتیم. هم ترس از شروع یه رابطه تابو و هم شک از موافقت طرف مقابل.
یه تپلوی سفید و نرم و نورم تو بغلم بود و محکم به خودم فشارش می دادم. چند دقیقه ای تو همون وضعیت بودیم و پیشرفت خاصی نبود تا بالاخره عمه میترا از بغلم در اومد و یه خرده مو هاش؟رو که به هم ریخته شده بود رو مرتب کرد و بلند شد رفت تو آشپزخونه. منم که موقعیت رو دیدم، بلند شدم و خداحافظی کردم که برم. عمه میترا صدا زد که صبر کنم بیاد بدرقه م کنه. جلو در موقعی که خواستیم دست بدیم و روبوسی کنیم(طبق روال این دو سه بار آخر) در گوشم گفت: مطمئنی میخوای بری؟
یه فاصله کوچولو از هم گرفتیم و یه مکث کوچیک کردم و گفتم: نَرَم؟؟؟؟
عمه میترا لبش رو آورد جلو و گذاشت رو لبام و یه بوس کوچولو گرفت | 134 |
| 8 | داستان یک زندگی
#تابو #عمه
سلام
یا خدا!!! من عمه میترا رو کردم. حالا باید چطور تو روش نگاه کنم؟! اگه آبروریزی بشه، چکار کنم؟ اگه بقیه بفهمم…!!!
عمه میترا: رضا جان دیرتر نشه!!! زود بیا صبحونه تو بخور؛ از سرویس جا نمونی.
-: چشم اومدم
اسمم رضاست و ۴۵ سالمه. زن و بچه دارم و جنوب ایران زندگی میکنم. این خاطره مربوط به سال ۸۴ هست و با دختر عمه ای اتفاق افتاده که بخاطر سن و سالش، عمه میترا صداش می کردم.
میترا یا همون عمه میترا الان حدود ۶۲ ۶۳ سالشه و با شوهرش که پرستار بود و الان بازنشسته ست و دخترش به اسم نازنین، چند سالیه که ترکیه زندگی می کنن.
ماجرا مربوط به دورانیه که من بعد از تموم شدن سربازیم، برای کار رفتم منطقه ویژه ماهشهر و تو یکی از شرکتهای خصوصی مشغول کار شدم و خوابگاهمون توی یه شهرکی بود به اسم ممکو(خونه های سازمانی پتروشیمی بودن)
خوابگاه ما چند تا خونه ویلایی بودن که دو سه خیابون با خونه میترا اینا فاصله داشت.
خونه عمه م (خواهر بابا و مامان میترا) هم سربندر بود.
خلاصه اینکه از وقتی من مشغول به کار تو اون منطقه شدم، هفته ای دو سه بار عصرا می رفتم خونه شون و شام پیششون بودم یا مثلا اگه بعد از کار می رفتم خونه عمه م، شب با ماشین میترا اینا بر میگشتم ممکو و خوابگاه.
رابطه و رفت و آمدمون از همون اول با عمه م اینا خوب بود و اینکه من برا کار رفته بودم اون طرفا، باعث شده بود بیشتر از قبل ببینمشون.
سرتون رو درد نیارم…
یه روز بعد از کار که رفتم خونه شون، نازنین کلاس زبان داشت(اون موقع ۸ ۹ سالش بود) و کاوه(شوهر میترا) عصر کار بود و عمه میترا از من خواست ببرمش کلاس و برگردم؛ گفت یه دوش میگیره و برا برگردوندن نازنین خودش میره. به منم گفت کلید رو ببر که برگشتی پشت در نمونم. (گفتم که می خواست حموم بره)
خلاصه نازنین رو رسوندم سر کلاسش و کمتر از ده دقیقه برگشتم خونه و نشسته بودم تو حال جلو تی وی. عمه میترا که متوجه برگشتن من نشده بود، در حالی که حوله رو نصف و نیمه دور خودش پیچیده بود و کاملا می می هاش که خیلی بزرگ بودن (ایشون اصلا خوش استایل و ورزشکاری نبود و نیست. قدش حدود ۱۷۰ و همیشه تا یادمه ۲۰ ۳۰ کیلو اضافه وزن داشت) هم بیرون از حوله بودن، اومد تو حال که یهو چشم تو چشم شد و با یه وای گفتن دوید رفت تو اتاقش.
منم واکنشی نشون ندادم و داشتم تی وی میدیدم. بعد از ۱۰ ۱۵ دقیقه لباس پوشیده با موهای خیسش اومد تو حال و بعد از سلام و تشکر بابت نازنین، گفت: چه زود برگشتی!!! متوجه اومدنت نشدم. ببخشید.
منم ازش معذرتخواهی کردم که بهش اطلاع ندادم و خلاصه داستان تمام شد.
بعدش رفت موهاش رو خشک کرد و رفت تو آشپزخونه تا شام رو آماده کنه. برخلاف قرارمون، ازم خواست خودم برم و نازنین رو برگردونم و منم انجام دادم.
تو دلم آشوب بود.سالهای سال بود که عمه میترا رو با پیراهن های روی زانو و آستین حلقه ای و تابستانه میدیدم اما تا اون روز همه چی برام عادی بود. حتی وقتی پیراهنش یقه باز بود و خط سینه ش معلوم میشد. تو همون فاصله که رفتم و نازنین رو آوردم، تمام اون صحنه های بیست و چند سال گذشته ای که عمه میترا رو دیده بودم جلو چشمم تداعی شدن. تصویر می می هاش (احتمالا سایز سوتین ۱۰۰ یا حتی بیشتر هم بود) از جلو چشمم دور نمی شد.
من روابط دیگه ای قبل از اون ماجرا داشتم اما فکر اینکه یه روزی روی ایشون به قول امروزیا کراش داشته باشم، به ذهنم خطور نمی کرد.
برگشتیم و شام رو خوردیم اما سر میز همش سعی میکردم با عمه چشم تو چشم نشم تا اون حد که رفتارم اذیت کننده شد و بعد از غذا وقتی نازنین رفت تو اتاقش سر درس و مشقش، موقع جمع کردن ظرفا عمه میترا بهم گفت: یه اتفاقی افتاد و تموم شد. خودتو اذیت نکن.
منم یه اوگی گفتم و رفتم رو مبل خودم رو مشغول تی وی کردم.
کارای آشپزخونه تموم نشده بودن که کاوه هم از راه رسید و یه چای با هم نوشیدیم و من خداحافظی کردم و رفتم خوابگاه.
دو سه روزی سمت خونه شون نرفتم. یه روز ظهر بهم زنگ زد که عصر میره خونه مامانش (عمه م) و منم برم و شب باهاشون برگردم. منم قبول کردم و عصر رفتم پیششون.
عمه م تا منو دید بغلم کرد و بهم گفت بی معرفت چند روزه خبری ازت نیست!!! عمه میترا هم گفت: آره!!! آقا دیگه مارو تحویل نمیگیره و به خاطر اینکه یخم باز شه، باهام روبوسی کرد(روبوسی با میترا و بقیه دختر عمه هام چیز عجیبی نبود اما مثلا وقتایی که دیر به دیر هم رک میدیم یا برا سال نو مبارکی و از اینجور چیزا بود، نه همیشه) و خلاصه نشستیم دور هم.
کلی گفتیم و خندیدیم و شب هم باهاشون برگشتم ممکو و خوابگاه.
فردا عصرش باز رفتم خونه شون. بعد از سلام و احوالپرسی یه خرده تو درسای نازنین کمکش کردم و بعدش نازنین مشغول درساش شد تو اتاق خودش. من و کاوه و عمه میترا هم مشغول صحبت شدیم. بعد از شام کاوه شبکار بود و رفت سر کار. ن | 181 |
| 9 | No text... | 186 |
| 10 | No text... | 42 |
| 11 | 🥀 پنجشنبه است
🥀 برای آرامش روح در گذشتگان
🥀 فاتحه و صلوات بفرستیم
🥀 برای عزیزانی که دیگر بینمون نیستند
🥀 همین ها برایشان یک دنیاست
🥀 روحشون شاد و يادشان گرامى
| 203 |
| 12 | No text... | 9 |
| 13 | ساعت ۲۲:۰۰فیلم میزارم | 247 |
| 14 | روزی آلبرت انیشتین سر کلاس شروع به نوشتن بر روی تختهسیاه کرد :
۱×۹=۱۰
۲×۹=۱۸
۳×۹=۲۷
۴×۹=۳۶
۵×۹=۴۵
۶×۹=۵۴
وقتی کارش تمام شد به دانشآموزان نگاه کرد آنها دیگر نتوانستند جلوی خود را بگیرند و شروع به خندیدن کردند
انیشتین پاسخ داد : من میدانم که چرا میخندید اما باید بگویم که معادله اول را عمدا اشتباه نوشتم تا درسی بسیار مهم به شما بدهم همانطور که میبینید من 5 معادله را درست نوشتم اما شما به آنها هیچ اهمیتی ندادید
همه شما فقط به خاطر آن یک اشتباه به من خندیدید و من را قضاوت کردید
دنیا همیشه به خاطر موفقیتها و کارهای خوبتان از شما قدردانی نمیکند اما در مقابل یک اشتباه سریع با شما برخورد خواهد کرد
در همین حین یکی از دانش آموزان با شرمساری از جایش برخواست و خطاب به انیشتین گفت : استاد زیپ شلوارت باز بود ، شورتم پات نبود کله کیرت معلوم بود. واس همین خندیدیم
وگرنه تخــممونم نبود که پای تخته چی نوشتی | 280 |
| 15 | باز این بچه پولدارا یه چیزیشون خوبه وقتی قهر میکنن با ماشین میلیاردی میرن ویلای شمالشون یه چن روز خوش میگذرونن میان اشتی میکنن😐
ما قهر میکنیم فقط پارک و داریم تازه اونجام استرس داریم که گوشیمون رو نبرن یا ندزدنمون واسه کلیه هامون☹️😂😂😂😂 | 231 |
| 16 | کرد و کمرشو داد پایین و کونش قمبل جلوم بود
هر لحظه داشتم بیشتر و بیشتر لذت میبردم، از اینکه زن عمو مهوشم خودش برام وایمیسه واقعا لذت بخش بود
سرش رو متکا بود و کونش به من با یه دستم کیرمو گرفتم و با یه دستم لای کونشو با انگشت شست باز کردم
سوراخ کون قهوه ای رنگی داشت
کیرمو گذاشتم روی کوس خیس و لیزش و با یه فشار کوچیک رفت توی کوسش جفتمون باهم صدامون بلند شد
-آخخخخ یوااااااش
-جووووون اویییییییی
به کونش نگاه میکردم که کیرم از زیر میرفت توی کوسش
باسنشو چنگ میزدم
-کمرمو بگیر
پهلواشو گرفتم و کیرمو توی کوسش عقب جلو میکردم
دوس داشتم تلمبه بزنم ولی ترسیدم ارضا بشم
یه چند دقیقه همونجوری کوسشو کردم و چند بارم دستمو رسوندم سینه هاشو میگرفتم
هربار کیرمو تا ته میکردم توی کوسش
-آخخخخخخ بسههههه تمومش کنننننن
-دوست ندارم تموم بشههههه
-زودباش دیگهههههه
-همین یبار بزار یه دل سیر بکنمت
-حیوون بازم تنها شدیم وقت هست
اینو گفت انگار دنیارو بهم دادن، خیییییلی لذت بردم از حرفش دیگه نخواستم کاری کنم که ناراحت بشه و آخرین بار باشه گفتم چشم
شروع کردم چندتا تلمبه زدم که با آه و ناله رو ب جلو رفت، اصلا دوست نداشتم کیرم از توی کوسش در بیاد
من همونجوری رو به جلو رفتم باهاش، کامل خوابید و منم روش خوابیدم، کوسش خیلی تنگتر شد و نمیتونستم خوب تلمبه بزنم
-آییییی سیرو بسههههههه
-آخ الان میاااااد
یه کم کیرم توی کوسش عقب جلو میکردم همونجوری، نرمی کونش روی زیرشکمم وحشتناک لذت بخش بود، دستامو تکیه دادم تا کمر بلند شدم و به کونش نگاه میکردم
-اووووووووووووف چه تنگهههههههه
-بسههههههههههه
-بده بالا کونتوووووو
-نمیتونمممممم
یکم کونشو داد بالا و خیلی حال داد، حس کردم همه بدنم داره میره توی کوس مهوش جونم، کیرمو تا ته فشار دادم توی کوسش طوری که فحش داد
-آییییییی کره خررررر بسههههههه
کیرمو در آوردم و گرفتم روی کونش و آبمو ریختم رو کمر و باسنش
کلی بوسش کردم و با دستمال تمیزش کردم
-خیلی سگی پاره شدم
-دست خودم نبود بخدا
-لباس بپوش برو نمیخوام کسی بفهمه امشب تنها بودیم
-چشم
کلی بوسش کردم و لباس پوشیدم و رفتم
امیدوارم خوشتون اومده باشه
باور کردن یا نکردنشم پای خود خواننده های عزیز
نوشته: سیروان | 219 |
| 17 | رام شدن زن عمو (۲)
#زن_عمو
...قسمت قبل
سلام دوستان
قبل اینکه ادامه اون شبو بخوام بگم لازم دونستم چند تا نکته رو عرض کنم خدمت اون دوستانی که دوست نداشتن یا توهین کردن،،، 1.من نگفتم اولین سکسم بوده 2.این خاطره مال ۷ سال پیشه من ۲۲ سالم بوده نه ۱۵ سال
3.و اینکه اسم خودم سیروانه، (اسم زن عموم و دخترش واقعی نیستن)
اینارو گفتم که سو تفاهمی برا اون عزیزان هست برطرف بشه
خب بریم سراغ ادامه اون شب فوقالعاده…
حدودا ساعت از دو شب گذشته بود و کنار زن عموی جذابم تو رختخواب بودیم، اون خوابش برد ولی من مطلقا خواب به چشمم نیومد، اولین بار بود با فامیل رابطه داشتم و خیلی هیجان زده بودم و دروغ نگم ترسم داشتم، یه ترس از رسوا شدن و یه میل به ادامه دادن تو وجودم بود، خلاصه انگار تازه از خواب بیدار شده بودم، نمیدونم چطوری ساعت نزدیک به شیش شد و من توی اون چند ساعت هزاران فکر و خیال کردم، ولی کم کم دوباره شهوت بهم غلبه کرد و به فکر کردن زن عموی خوشگلم شدم، پیش خودم گفتم نکنه فقط امشب باشه و دیگه دستم بهش نرسه؟!
هوا داشت کم کم روشن میشد، کیرمم حسابی شد شده بود، زن عمو به پهلو خوابیده بود و من آروم از پشت بغلش کردم و کیرم گذاشتم رو کونش، باسن نرمش توی اون شلوار گل گلی نخی واقعا لذت بخش بود، دوست داشتم همون جوری پارش کنم…
دستمو بردم رو سینش که بیدار شد و یه لحظه اولش مشخص بود که داشت هضم میکرد که چی گذشته دیشب
-ساعت چنده؟
-نزدیک ۶
یکم موهاشو همونجوری داد پشت گوشش
-بسه سیروان همون یه بارم فقط بخاطر این گذاشتم که پسر خوبی هستی، قرار نیست ادامه بدیم
-زن عمو قول میدم همین یبار باشه دیگه هیچوقت مزاحمت نمیشم و …
این گفت و گو یکم ادامه داشت، چیزی که منو امیدوار کرده بود این بود که همونجوری که از پشت بغلش کرده بودم و کیرم رو شکاف کونش بود مقاومت یا حرکتی نمی کرد همونجوری وایستاده بود
-میدونی اگه عموت یا هر کسی بفهمه چی میشه؟
-از کجا میخوان بفهمن؟ بخدا قول میدم هیچ حرکتی نکنم که کسی شک کنه بهت قول میدم
دوباره شروع کرد به تاکید کردن که اگر کسی بفهمه آبروریزی میشه و من قبل اینکه عموت بکشتم خودمو میکشمو از این جور حرفا
منم همش بهش اطمینان میدادم، ولی تمام حواسم رو بدنش بود، پشت گردنشو بوس میکردم و سینه هاشو از زیر تیشرت میمالیدم
بازم رام شد، منم کامل ترسم ریخته بود و بیشتر ازش تعریف میکردم و اونم معلوم بود خوشش میاد، بین حرفام گفتم دیشب تاریک بود کن اصلا نفهمیدم چی شد هیچی ندیدم
خندید گفت میخواستی لامپو روشن کنی…
شروع کردم فشار دادن کیرم لای کونش شلوارش کامل رفت تو شق کونش و قربون صدقش میرفتم
-چه سر و زبونی داری تو، نمیدونستم اینقدر شیطونی، فک میکردم ساده و سر بزیری…
دیگه ساکت شد و تنها صدایی که میومد صدای من بود که ازش تعریف میکردم و حسابی بوسیدمش
با یکم ناز تیشرتشو در آوردم و دو دستی سینه هاشو گرفت منم که توی روشنایی زن عموم زیرم بود حسابی حشری شده بودم، سینه هاشو از دستش درآوردم و دو دستی گرفتنشون و فقط میخوردم و لیس میزدم
بوی خاصی میداد داشتم دیوونه میشدم از لذت.
دستاشو رو ب بالا بود و آورد پشت سرمو گرفت و کم کم صداش میشنیدم ک بلند نفس میکشید و میگفت یواااااش
منم وحشیانه میخوردم و میک میزدم، به سرعت خودمو لخت کردم و اومدم که شلوارشو در بیارم فقط نگاش به کیرم بود
-داره صبح میشه زود باش
بدون اینکه چیزی بگم شلوارشو درآوردم و انداختم کنار
پاهاشو باز کردم زاویه خوبی نداشت ک قشنگ کیرم بکنم توی کوسش، سر کیرمو مالیدم به کوسش و میخواستم رو دستام تکیه بدم که کیرم از روی کوسش سر میخورد، خودش کیرمو گرفت و میمالید به کوسش
-زودباش توله سگ
-اووووف بزار روش بکنم
فشار دادم ولی نرفت توی کوسش، یه قسمتی از پتو رو جمع کرد داد زیر کون و کمرش یکم اومد بالا.
سر کیرم قشنگ روی کوسش بود و با یه فشار کوچولو رفت توی کوس نازش، نمیتونم بگم چقدر لذت بخش بود وقتی به صورتش نگاه کردم دیدم دهنش بازه و داره از رفتن کیرم توی کوسش لذت میبره
-آااااااااااااااه یواش بکننننننن
-اووووووف چه حالی میده زن عمووووو
-نگو زن عمو بدم میاد یه جوری میشم
-چشم مهوش جون دیگه نمیگم
-آروم فشار بده آخخخخخ
-خوش به حال عمو هر شب زیرشی
خندید گفت چه خبره هرشب ماهی چند بار بیشتر نمیشه اونم بیشتر وقتایی که شادی مدرسه میره
کیرمو بیشتر میکردم توی کوسش و لذت میبردم
میترسیدم آبم بیاد ولی مشخص بود خبری ازش نبود
تا جایی که میمیشد کیرم توی کوس مهوش بود و عقب جلو میکردم
-جووووونم چه کوسی داریییییییی
-بکن برا خودت توله سگ، اون عموی خرت دیروز به خاطر دوستش با من دعوا کرد، بکن زنشوووو
-واااااای کیرم تو کوس زنشه
-خودش رفته ولگردی فک کرده نمیدونم،،، اخخخخخ بکننننن
جفتمون خسته شدیم ازش خواستم داگی شه
بلند شدیم پتو رو انداختم کنار پشت کرد ب من خم شد پاهاشو باز | 204 |
| 18 | مهمون اومده
مامانم می خواست ظرف میوه رو بچینه یه موز از یخچال😳
یکی دیگه از کابینت یکی از فر اجاق گاز یکی ازماشین ظرفشویی و... 😕
تااااا بالاخره ده دوازده تا موز جور کرد!
ینی اگه باندهای مواد مخدر اینجوری کار کنن هیچ وقت متلاشی نمیشن😆😜😂😂 | 223 |
| 19 | مورد داشتیم پسره میخواسته از ایست بازرسی حرم رد بشه ...
بهش گیر دادن چادرت کو 😂😂 | 228 |
| 20 | یه بار معلممون شبیه پیامبر تو غدیرخم..
دستمو گرفت بالا !
خیلی ذوق کردم و خوشحال شدم.
دیدم نامرد بلند گفت کی اینو تو مدرسه راه داده! 😐😐😂😂 | 228 |
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
