en
Feedback
Anna Vermillion

Anna Vermillion

Open in Telegram

اول Mebh بودم، وحشی و تلاشگر. بعد آنارنجی شدم چون آناهیتام و نارنجی برام شور زندگیه. و حالا Anna Vermillion چون رنگ منو ب زندگی وصل میکنه. #Ana_Ana ارتباط شناس با من از طریق دایرکت یا @Anarenji_bot دوست دارم ک حرف می زنیم باهم 🧡

Show more
Iran152 047The category is not specified
202
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-330 days
Posts Archive
یه خرید نازم داشتم از روژاشاپ فقط بخاطر تخفیف خوبش #Ana_beauty5
یه خرید نازم داشتم از روژاشاپ فقط بخاطر تخفیف خوبش #Ana_beauty5

یه چیز بامزه اینکه وقتی ۶ سالم بود بهم گفتن اسم شناسنامه ت اونه! و من اصن نمی دونستم ۲ اسمه م 😂 شوک اون لحظه هم یادمه و عمیق همیشه خودم و هویتم رو آناهیتا دونستم.

این پیرهنمو می پوشم بهم میگه شهاب سنگ🤣🤣🤣
این پیرهنمو می پوشم بهم میگه شهاب سنگ🤣🤣🤣

همونقدرم مهمه که آدما اجازه قدردانیو بدن. چقدر این زیباست برای من دیدنش و تجربه ش.

من ۳ سال پیش بهش گفتم مشخصه ک خیلی دوستت داره، مطمئنی ب کاراش؟ متاسفانه نمی دونستم طرف مقابلش چقدر حرفه ای Gaslight می کرده! 😞💔

امروز حسابدار بودم! فاکتور و سیستم و کلی محاسبه. #Ana_daily5

بهم گفت تو امن و پناهی! 🥺🫠🫠🫠🩵🩵🩵 دختر زلال خوش خنده م #Ana_passion5

آب نبات پسته ای نه باحاله، دوس دارم، برای ذهن خسته دنبال یه قصه آخر شبی خوبه و راضی ام ک دارم میخونم این سری رو. توی این جلد، محسن بزرگتر شده و ۳ سال دیگه کنکور داره و برای خواهرش ملیحه که دانشجوی مشهده همش خواستگار میاد. #Ana_books5

جدید تخم مرغ نمیتونم بخورم، کم میخورم خیلی دیگه. ب خصوص ک هوام گرمه. بعد صبحونه م همش شده بود پنیر! دیشب ولی اینو گرفتم. ریخت
جدید تخم مرغ نمیتونم بخورم، کم میخورم خیلی دیگه. ب خصوص ک هوام گرمه. بعد صبحونه م همش شده بود پنیر! دیشب ولی اینو گرفتم. ریختمش توی شیر شب و صب خوردم (دیگه نجوشوندم و کامل نرم شد) و خوشالم😁

اون روزی گفت وای چقد باسلیقه! چه مطالبت همه دسته بندی شده و مرتبه! انقد خوشم اومده که Join شدم. یکم بعدش رفت، گفتم چرا رفتی؟ گفت باورنکردنیه ولی دقیقن ب همون دلیلی ک اومدم 🤣🤣🤣

دیشب از بغض داشتم له می شدم و بعد این پیاما، بهم پیام دادین🧡🧡🧡😘😘😘 قدردان حضورتونم🫠 خیلیییییی... دوستای قشنگم

دیشب ک صد تا کار داشتم، تا اسمس داد میای بریم خرید؟ لپتاپو بستم! رفتیم و کلییییی بین قفسه ها چرخیدیمممم، همه چیو نگاه کردیم و معاشرت بامزه ای داشتیم. برگشتم حالم بهتر بود.

هر آدمی، قصه عجیب زندگی خودش رو داره. جدی آدما پر قصه ن، پر!

حالا من ۹۱۱ مو سال هاست ب ندرت استفاده میکنم و سالی شاید ۳ بار قبضشو پرداخت کنما، تا اومدم جدی بگیرمش و استفادش کنم سریع اسمس اومد ک تا ۱۵ شهریور مهلت پرداخت قبضته!! عزیزم من سال هاست قبضمو نمیدم برام مهلت میذاری 😁

قلبم می شکنه از این حجم طرد شدن و تنهایی و نادیده گرفته شدن، اهمیت نداشتن محض در کل هستی!

من هیچ وقت از غم های عمیقم اینجا نمی نویسم چون می دونم میتونه روی شما تاثیر بذاره. یکیو تریگر کنه. من ممکنه بهتر شم از برون ریزی ولی میدونم ک یکی دیگه ممکنه نتونه و از پسش بر نیاد. با همین استدلال، خودمم کسی ک اینو رعایت نکنه رو دنبال نمیکنم. برای همینم خیلی وقتا فقط ساکت میشم اینجا. هیچی نمیگم تا حلش کنم، گذر کنم، نورمو پیدا کنم. چند روزم هست بد دارم کلنجار میرم با خودم. ولی ب قول فائلا چه میشه کرد؟ فقط باید از پا در نیایم، ب هرچی ک شده چنگ بزنیم، خودمونو نگه داریم... شدیم چوب دو سر طلا!

ساکت شدم دیگه! آخه مگه میشه؟

مادرانگی های تراندویل رو هم خیلیییییی دوست دارم و انرژی می گیرم از ویدعوهایی که از کتاب خونی دونه میذاره.

خب MadFit عزیزم بارداره و دیدن ویدعوهاش رو توی یوتیوب خیلی دوست دارم.

من اون روزی ک فیلم عروسی دوستمو دیدیم قشنگ کرک و پرم ریخت از این آهنگه، که آخه چراااا تو عروسییی 😅😅