en
Feedback
گنجشکهای پاییز(اعظم‌سعادتمند)

گنجشکهای پاییز(اعظم‌سعادتمند)

Open in Telegram

من در فوران کلمات اینجا بیشتر دفتر مشق منه کتابهام: گنجشکهای پاییز باران پس از برف لیلی آذر

Show more
260
Subscribers
+124 hours
+37 days
+1130 days
Posts Archive
نمیدونستم از قشر مرفهین بی‌درد هم تو این کانال داریم....دیگه ببخشید 😑

بر جهان تشنه باران است نام فاطمه لهجه‌ی محزون قرآن است نام فاطمه خطبه‌هایش کرده جان بیت‌ها را شعله‌ور در سکوت شهر طوفان است نام فاطمه هر کجا که یاد مظلومیت مولا شود سوی آن مجلس شتابان است نام فاطمه گریه‌ای جان‌سوزتر دارد کسی که دیده است: در میان کوچه حیران است نام فاطمه با وجود اینکه نورش کرده روشن روز را چون شب قدر است و پنهان است نام فاطمه رمز پیروزی‌ست در گرداب اشک و خاک و خون ذکر سربند شهیدان است نام فاطمه هر کجا دیدی ملک در حال رفت و آمد است در دل آن خانه مهمان است نام فاطمه رو بگردان از افاضات طبیب مدّعی ای پریشان‌حال!درمان است نام فاطمه #اعظم_سعادتمند @azamsaadatmand

🍂🍁🍂🍁🍂🍁 آذر آمد آخرین سبزه قبا هم زرد شد بعد با طوفان دی رفت و خیابانگرد شد شاخه‌ای که بیقرار سوختن در باد بود زیر بار دانه‌های برف کم ‌کم سرد شد بی نوا آن بچه گنجشکی که با من دوست بود از میان دسته‌ی گنجشکها هم طرد شد گرچه می دانست هرگز وصل ممکن نیست..آه.. ریشه‌ی من عاشق ابری که آب آورد شد مثل روح خسته‌ی تبدار سرماخورده‌ای قسمتم از عشق تنها شب به شب سردرد شد دخترِ دیوانه وضعِ زود رنجِ کوچکم در نبرد عشق و عقل و درد و درمان مرد شد #اعظم_سعادتمند #لیلی_آذر  ۱۳۹۶ #انتشارات_شهرستان_ادب #آذر @azamsaadatmand

چقدر کشته و زخمی چقدر آواره... به جا گذاشته باران بمب و خمپاره چقدر مادر بی‌طفل و طفل بی‌مادر اضافه شد به غم بی‌قرار گهواره صدای شیون پروانه‌های سوخته‌بال رهاست در شب خاورمیانه، همواره و بوی سوختن گوشتِ تنِ شهرم می‌آید از دهن آتشی وطن‌خواره قرار بود که عاشق شویم و خوش باشیم به رغم حیله‌ی این روزگار مکّاره قرار بود یکی از پرندگان باشد نه اینکه مرگ بریزد به خاک، طیّاره نگاه کن دل من،سخت استخوان سوز است نگاه کن، قلمم پودر شد دگرباره... #اعظم_سعادتمند #غزه @azamsaadatmand پ‌ن:یه مدته اصلا نمی‌فهمم دارم چی مینویسم....فقط مینویسم

نیست معلوم كه این عشق چه در سر دارد دست بردار كه دست از سر من بردارد چشم بر هم زدم ُ نیمه ای از عمر گذشت حال چشم تو سر نیمه ی دیگر دارد لبِ واكرده به لبخند مَبین، این زخم است كه سپیدار تبر خورده به پیكر دارد دست از دامن این باغچه بردار كه عشق خرمنی دارد اگر از گل پرپر دارد قدر یك جرعه به پیمانه اگر دارد مرگ عشق بسیار از این دست به ساغر دارد   #علی_سعادت‌شایسته @azamsaadatmand

چشم بر هم زدم و نیمه‌ای از عمر گذشت حال چشم تو سر نیمه‌ی دیگر دارد . . لب وا کرده به لبخند مبین،کین زخم است که سپیدار تبرخورده به پیکر دارد #علی_سعادت‌شایسته @azamsaadatmand

نشسته‌اند و به ما قاه‌قاه می‌خندند به ما، به یوسف در قعر چاه می‌خندند و روی بالکن کاخ‌های مرمرشان به حال مردم بی‌سرپناه می‌خندند به هرکه زیر قدم‌هایشان خمیده شده است به این هلال تکیده، به ماه می‌خندند سوار بنز که رد می‌شوند از هرجا به خستگان صف ایستگاه می‌خندند و جای سیلی‌شان روی گونه‌ی من و توست... به قدر گریه‌ی هر بی‌گناه می‌خندند نشسته‌اند ببین پشت میز محکمشان بدون ترس به ما قاه‌قاه می‌خندند #اعظم_سعادتمند #همینطوریات پ‌ن:چقدر عدالت دوره و امید دوره...این روزها @azamsaadatmand

بر شیوه‌ی یک‌دنده‌ی مجلس نفرین بر قهقه‌ی خنده‌ی مجلس نفرین من با همه‌ی وجود خود می‌گویم: نفرین به نماینده‌ی مجلس! نفرین! #اعظم_سعادتمند پ‌ن:من باب تخلیه‌ی روحی و روانی در برابر ظلمی که چاره‌ای جز تحملش نیست. @azamsaadatmand

گفتم که مهم نیست...ولی بود! مهم بود! اینکه به کجا می‌روی ای رود،مهم بود #اعظم_سعادتمند @azamsaadatmand

از تو سرودن ای دل غمگین سر درگم سخت است، بغرنج است، مثل زندگی قم #اعظم_سعادتمند پ‌ن:از همینجوریاتی که بیشتر از همیشه این‌روزها احساسش می‌کنم.

برای فلسطین و شعرهای محمود درویش می‌آید آنکه از سفر امّید برگردد با جامه‌دانی از لباس عید برگردد عطر درشت پرتقال از دشت برخیزد بر شاخه‌هایت میوه‌ی خورشید برگردد آن کنده‌کاری‌های سرخ "دوستت دارم" بر جان مجنون درخت بید برگردد آوار ، دست از خانه‌های شهر بردارد دستی که آجر روی هم می‌چید برگردد می‌آید آنکه بی‌‌ اجازه بی گذرنامه نام وطن آسوده از تبعید برگردد آن عشق‌ِ بی‌افسوس، آن چشمِ فلسطینی یک‌شب به این شب‌های بی‌‌ناهید برگردد مردی که در آواره‌گاه باد ساکن شد آخر به خاک خویش بی تردید برگردد شعری که از اوراق زیتون رانده شد روزی این بار با تحسین و با تمجید برگردد رد می‌شود از پاسگاه مرگ،می‌دانم! آن صبح،آن آزادی جاوید برگردد #اعظم_سعادتمند @azamsaadatmand

آنچه درون مخاطب میگذرد بر زیبایی شعری که از دیگران میخواند تاثیر دارد.غم‌ها و شادی‌ها و دیوانگی‌های مخاطب است که شعر را زیباتر میکند. #اعظم_سعادتمند

کجای باغچه قایم شده، کجا گنجشک؟ نمی‌شد از من و این آسمان جدا گنجشک دوباره گفته به او سنگ‌ریزه‌ای شاید که هیس.. جیک نزن.. بی سر و صدا.. گنجشک! نمی‌گذاشت که حرفم به شاخه بنشیند... نمی‌پرد وسط حرف من چرا گنجشک نمی‌پرید از این باغ در زمستان هم نبود مثل پرستو که بی‌وفا گنجشک چه فصلی است که پرپر به خاک می‌ریزند هزار برگ جوان و هزارها گنجشک شده است یک گل سرخ هزار پر، داده است ببین چگونه جواب گلوله را گنجشک نپرس اینکه کجا رفته‌است گنجشکت بپرس اینکه چه کرده است بمب با گنجشک 🍃 دوباره می‌رسد آن روزها که خواهد بود میان مستی نارنج‌ها، رها گنجشک ؟ #اعظم_سعادتمند #کودکان_هر_کجا @azamsaadatmand

طاقت بیاور این زمستان نیز خواهد رفت سمت بهارانی که در راه است باید رفت یادت می‌آید دردهایی را که طی کردیم؟ یادت می‌آید: آن اَبَر رنجی که آمد... رفت یادت می‌آید چشم مادر لحظه‌ی آخر با آرزوی یک زیارت سوی مشهد رفت هر آمدن هرچند روزی رفتنی دارد اما بدون زندگی کردن نباید رفت باید غمش را در دلت محکم نگه داری تا دلبری داری، از این دنیا نشاید رفت #اعظم_سعادتمند پ‌ن:از همینجوریات شبی که دلش می‌خواهد امیدوار بماند. @azamsaadatmand

. رد می‌شوند از شب ویرانت با پخش یک گزارش احساسی در بین دست و سوت دو برنامه مخصوص خنده‌بازی و رقاصی از رود خون کودک معصومت رد می‌شوند ساکت و آهسته طوری که لکه‌ای ننِشیند بر پیراهن سفید دموکراسی ای خاورِ میانِ غمِ پاییز، از زیر تلّ خاک و جسد برخیز تا کی برای جایزه‌های صلح،باشی هزار سوژه‌ی عکاسی تهران زنده در شریان من،غزه،هرات،پاره‌ی جان من وقتش‌ رسیده شرق جهان من،خود را بغل بگیری و بشناسی #اعظم_سعادتمند پ‌ن: خاورمیانه مثل نانی تاریخی قسمت می‌شود و دموکراسی از روی جنازه‌ها جوری رد می‌شود که لباسش لک بر ندارد #حسین_شکربیگی @azamsaadatmand

الان متوجه شدم آقای ابراهیم روزبهانی از دنیا رفتند... خیلی جا خوردم...خیلی غمگین شدم عجب بی‌وفاست دنیا....

امروز به طور اتفاقی با شعرهای شاعری آشنا شدم که به نظرم دیوانه‌ و شگفت انگیزند و فکر کردم که چرا چنین شاعر خوبی را تا به حال نمی‌شناخته‌ام و فکر کردم که چقدر این مملکت شاعر خوب دارد پیشنهاد میکنم شعرهای #حسین_شکربیگی را بخوانید.او بیشتر سپید می‌نویسد و غزلهای خیلی زیبایی هم دارد. گرچه از عشق به جز زخم ندیدم اما شیوه‌ی دلبر دلخواه شدن را بلدم #حسین_شکربیگی #اعظم_سعادتمند @azamsaadatmand

🌷 بر تنش پیراهنی از زخم‌های "دیریاسین" است رنگ شالش،راز کیف و ردّ کفشش سبزِ خونین است سرخی اشکش، نگاه عاشقش، لبخند مجروحش گوشه‌ای از شرح دیدار شهیدان نخستین است از عبور خاطرات تلخ می‌گوید به زیتون زار چون اذان مسجدالاقصی صدایش گرچه غمگین است زانویش هر شب توقفگاه کشتی‌ها و طوفان‌هاست نغمه‌ی لالایی‌اش بر بارش اندوه،تسکین است رود اردن طره‌ای از گیسوان موج در موجش داستان شانه‌هایش سرگذشت طور سینین است مرگ هم حتی حریف دست‌های پر امیدش نیست زنده روی بوم نقاشیش رویاهای رنگین است می‌دود در جستجوی کودکانش زیر بمباران کودک دلواپس من، نام این مادر فلسطین است پ‌ن: در فضای مجازی خواندم که هنرمند فلسطینی#هبه_زقوت به همراه دو فرزندش زیر بمبارانهای یکریز غزه به شهادت رسیده‌اند،نقاشیهای این بانو را نگاه می‌کردم که حاصلش همنشینی این کلمات شد. #heba_zagout #اعظم_سعادتمند @azamsaadatmand

السَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةَ الْمَعْصُومه می‌‌کشد پای مرا جانب دریا چه کسی می‌‌‌برد روح مرا تا به ثریا چه کسی تا ببینم در خود،آدم دیرینم را می‌دهد اشک به چشمان من اما چه کسی تا که زل میزنم از یأس به دیوار و به سقف می‌فرستد پی من پنجره‌ها را چه کسی می‌عبوراندم از موسم فرعونی خویش تا بهشت حرمت،دختر موسی!چه کسی؟ چه کسی جز تو به بدنام‌ترین آدم شهر می‌دهد گوشه‌ای از خانه‌ی خود جا،چه کسی؟! جز برای تو ،مهم نیست برای احدی که کجا هستم و می‌گردم من با چه کسی #اعظم_سعادتمند پ‌ن:پس از یک سرماخوردگی طولانی @azamsaadatmand

بیشتر مردم در توهمات زندگی می‌کنند در سرزمین مملو از خطای حدس‌ها و گمان‌ها