791
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
791
Repost from 〰️ عالم هنر 〰️
+9
به یاد واروژان بزرگ
امروز اگر در بین ما بود ۸۹ ساله میشد میلادت در آسمانها مبارک
ممنون بابت ملودی های زیبایت که برای تمام نسلها خاطره ساز شد ❤️✨
@alam_honar
791
Repost from شباهنگ
زندگینامه هنری سوسن
زاده سال ۱۳۱۹ در ایران ودرگذشته ۱۳۸۳/۲/۱۴ در لوس انجلس
نام پدرش ابراهیم و نام مادرش بلقیس بود. خانواده سوسن کُردتبار بودند.
پس از از دست دادن پدرش در یک حادثه تصادف که خودش هم مجروح گشت به اتفاق مادرش به شهر تاکستان مهاجرت میکند مدتی در این شهر ساکن میشود و با گرفتن شناسنامه به نام گلاندام طاهرخانی به تهران مهاجرت میکند. آنان در کاروان سرایی در بازار شهر ری زندگی میکردند و مادرش به علت بیماری وبا با زندگی وداع گفت. سوسن نزد زنی تنها که به او عمه میگفت در همسایگی آنان زنی بود که در کافهها میخواند و بعضی وقتها سوسن را با خود به کافه میبرد و کمکم او هم با شبی دو تومان شروع به کار کرد.
سوسن کمکم پا به عرصه خوانندگی و تقلید ترانههای دلکش و قمرالملوک وزیری و ملوک ضرابی پرداخت و با نام ویکتور در یک کافه با شبی پانزده تومان مشغول به کار شد و پس از چندی رشید مردای آهنگساز موسیقی کوچه بازاری با او آشنا شد و او را به کافه دیگری برد و نام هنری سوسن را برای او انتخاب کرد. پس از سالها توسط جمیله رقصنده به کافههای مجلل تر پایش باز شد و تا آنجا پیش رفت که توانست در شکوفه نو یکی از کابارههای مهم آن زمان تهران، جایی برای خود باز کند. با گذشت زمان پایش به رادیو باز شد و سپس به مهمانیهای بزرگان دعوت شد و همچنین توسط پوران وارد دربار شد. در یک مهمانی شهبانو فرح پهلوی گردنبندی را از گردن خود باز کرد و برای قدردانی به گردن سوسن انداخت.
معروفترین ترانه سوسن، «دوست دارم میدونی» است که آهنگ آن از فتحالله ریاحی و شعر آن از سعید دبیری است. ترانههایی از او در چند فیلم بهکار رفتهاست، از جمله : قیصر و حسن کچل.
سوسن با درآمد عالی که داشت همه را خرج فقرا میکرد او در بین خوانندههای زمان خود بیشترین کار خیر و کمک به محرومان را میکرد.
سوسن بعداز سال۱۳۵۷ ممنوع الکار شد وپس از چند ماه از طریق کوهستان به ترکیه و سپس لندن و بعد به آمریکا مهاجرت کرد
و کارش را تا آخرین روز عمرش ادامه داد.
@shabahng1
791
Repost from شباهنگ
زندگینامه هنری سوسن
زاده سال ۱۳۱۹ در ایران ودرگذشته ۱۳۸۳/۲/۱۴ در لوس انجلس
نام پدرش ابراهیم و نام مادرش بلقیس بود. خانواده سوسن کُردتبار بودند.
پس از از دست دادن پدرش در یک حادثه تصادف که خودش هم مجروح گشت به اتفاق مادرش به شهر تاکستان مهاجرت میکند مدتی در این شهر ساکن میشود و با گرفتن شناسنامه به نام گلاندام طاهرخانی به تهران مهاجرت میکند. آنان در کاروان سرایی در بازار شهر ری زندگی میکردند و مادرش به علت بیماری وبا با زندگی وداع گفت. سوسن نزد زنی تنها که به او عمه میگفت در همسایگی آنان زنی بود که در کافهها میخواند و بعضی وقتها سوسن را با خود به کافه میبرد و کمکم او هم با شبی دو تومان شروع به کار کرد.
سوسن کمکم پا به عرصه خوانندگی و تقلید ترانههای دلکش و قمرالملوک وزیری و ملوک ضرابی پرداخت و با نام ویکتور در یک کافه با شبی پانزده تومان مشغول به کار شد و پس از چندی رشید مردای آهنگساز موسیقی کوچه بازاری با او آشنا شد و او را به کافه دیگری برد و نام هنری سوسن را برای او انتخاب کرد. پس از سالها توسط جمیله رقصنده به کافههای مجلل تر پایش باز شد و تا آنجا پیش رفت که توانست در شکوفه نو یکی از کابارههای مهم آن زمان تهران، جایی برای خود باز کند. با گذشت زمان پایش به رادیو باز شد و سپس به مهمانیهای بزرگان دعوت شد و همچنین توسط پوران وارد دربار شد. در یک مهمانی شهبانو فرح پهلوی گردنبندی را از گردن خود باز کرد و برای قدردانی به گردن سوسن انداخت.
معروفترین ترانه سوسن، «دوست دارم میدونی» است که آهنگ آن از فتحالله ریاحی و شعر آن از سعید دبیری است. ترانههایی از او در چند فیلم بهکار رفتهاست، از جمله : قیصر و حسن کچل.
سوسن با درآمد عالی که داشت همه را خرج فقرا میکرد او در بین خوانندههای زمان خود بیشترین کار خیر و کمک به محرومان را میکرد.
سوسن بعداز سال۱۳۵۷ ممنوع الکار شد وپس از چند ماه از طریق کوهستان به ترکیه و سپس لندن و بعد به آمریکا مهاجرت کرد
و کارش را تا آخرین روز عمرش ادامه داد.
@shabahng1
791
• دیگر چه خواهی! (اجرای ۲)
آهنگساز: اسدالله ملک
سراینده: هما میرافشار
تنظیمکننده: اسدالله ملک
انتشار ترانه: تابستان سال ۱۳۴۹
ای فلک، بیآشیون،
تنهایِ تنها موندهام، دیگر چه خواهی!
خسته و بیهمزبون در سیلِ
غمها موندهام، دیگر چه خواهی!
زندگی زندون شده،
غم کُنجِ دل مهمون شده
اختیارِ دل دیگه
از دستِ من بیرون شده
در سکوتِ شب تنها پنهاهِ من
باشد دلِ ویرونهای
من اَسیرِ دل، این دل به دامِ غم
در گوشهیِ مِیخونهای
از دلِ من جدا غم نشد یکزمون
هر شبی تا سحر با دلم همزبون
ای فلک، آتش به جونت،
بر دلِ نامهربونت، زیر و رو گردی الهی
از دلم دیگر چه خواهی!
چَشمِ گریونِ مرا هر شب تماشا میکنی
هر کجا پنهون شوم، بازم تو پیدا میکنی
عمری بلایِ من،
بَندی به پایِ من هستی شده
هر چه میخواهی بکن با دلِ دیوونهام
ای فلک، ای فلک
گر نمیدونی بدون، ساکنِ مِیخونهام
ای فلک، ای فلک
ای فلک، بیآشیون،
تنهایِ تنها موندهام، دیگر چه خواهی!
خسته و بیهمزبون در سیلِ
غمها موندهام، دیگر چه خواهی!
@mahasti_discograph
