مرا بمن باز مده
Open in Telegram
تمامی پست ها اگر کپی هستند با اجازه مدیران اصلی درج شده اند. مطلب دوم اینکه باتوجه به محتویات کانال ، لطفا ما را با درک، شعور بالا همراهی کنید
Show more328
Subscribers
No data24 hours
+47 days
+230 days
Posts Archive
«وجدان» که خیلی از آدمهای بیفکر آن را زیر پا میگذارند و خیلیهای دیگر انکارش میکنند، چیزی است که وجود دارد و همیشه وجود داشته. اختراع «فلاسفه عهد دقیانوس» نیست، یعنی اختراع زمانی که «روح» چیزی جز یک قضیه مبهم نبود.
با گذشت زمان، همراه با رشد اجتماعی و تبادل ژنتیکی کار ما به آنجا کشیده که وجدان را در رنگ خون و شوری اشک پیچیدهایم و انگار که این هم بس نبوده، چشمها را به نوعی «آیینه» رو به درون بدل کردهایم، نتیجه این است که «چشمها» غالبا آنچه را سعی داریم با زبان انکار کنیم بی پروا «لو» میدهند.
ژوزه ساراماگو
نگه دگر به سوی من چه می کنی
چو در بر رقیب من نشسته ای
به حیرتم که بعد از آن فریب ها
تو هم پی فریب من نشسته ای
به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا
که جام خود به جام دیگری زدی
چو فال حافظ آن میانه باز شد
تو فال خود به نام دیگری زدی
برو ... برو ... به سوی او ، مرا چه غم
تو آفتابی ... او زمین ... من آسمان
بر او بتاب ز آنکه من نشسته ام
به ناز روی شانهٔ ستارگان
بر او بتاب زآنکه گریه می کند
در این میانه قلب من به حال او
کمال عشق باشد این گذشتها
دل تو مال من ، تن تو مال او
تو که مرا به پرده ها کشیده ای
چگونه ره نبرده ای به راز من ؟
گذشتم از تن تو زآنکه در جهان
تنی نبود مقصد نیاز من
اگر به سویت این چنین دویده ام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبانِ بی فروغ من
خیالِ عشق خوشتر از خیال تو
کنون که در کنار او نشسته ای
تو و شراب و دولتِ وصال او !
گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد
تن تو ماند و عشق ِبی زوال او
فروغ فرخزاد
داستان این کتاب در مورد مسافرت یک حاجی بازاری تهرانی به نام حاج مم جعفر در تاریخ ۶ ژوئن ۱۹۵۱ برای معالجه به پاریس است که در این سفر نویسنده کتاب (ایرج پزشکزاد) که در آن زمان در پاریس زندگی میکرده است به عنوان آشنا به پیشواز حاجی در فرودگاه پاریس میرود و در کل این سفر به صورت دوست و مترجم او را همراهی میکند.
این سفر پنج ماهه که از پاریس آغاز و بعد در لندن، سوییس و اسپانیا ادامه مییابد، دوباره به پاریس ختم میشود. معالجه در این سفر بهانه بوده است و حاجی بیشتر برای سیر آفاق و انفس به اروپا رفته است و به قول خودش دنبال مغز قلم است و اینکه یک زن موبور و جوان بگیرد که نفس آن زن، حاجی را جوان کند.
خلاصه شرح چشمچرانیها و شیطنتهای حاجی در این سفر با قلم طناز جناب آقای پزشکزاد خواندنی است و لحظهای لبخند از لب آدم دور نمیشود
نسخه ی صوتی این اثر که در پست بعد برای شما دوستان اماده کردیم بازخوانی از چاپ این کتاب در خارج از کشور [ نسخه اصلی و بدون حذفیات ] است
دریا؛ کویر خوش خیالی ست
که برای شستن اندوهش
قطره ها را در خود جمع کرده است.
سمیه الماسی
