2 654
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
2 654
Repost from Hosseinifard | گشتها
"قدیسی" به نام ملکه الیزابت؟ اولی: رسانههای بریتانیا و حتی اروپا در وجه عمده برای فوت ملکه سنگ تمام گذاشتند. این نشون میده که چقدر جایگاه والا و بلندی ملکه در ساختار سیاسی و اجتماعی کشورش داشته.
دومی: اتفاقا این نوع رویکرد رسانهها نسبت به مرگ ملکه قرینههایی با رویکرد رسانههای رسمی در منطقه ما داشت و آشکارا وهن و اهانتی بوده... بقیه در لینک https://bit.ly/3B77IQn
2 654
یکی که قبلا تنددست بوده است و با قلم آمیخته و بدان آمخته بوده است، وقتی دستگاه حروفچینی وارد مملکتش میشود فکر میکند این دستگاه، اثر قلم را بر نوشتن ندارد. پس به نوشتن با قلم ادامه میدهد.
دیگری که به دستگاه حروفچینی عادت کرده، خیلی با کیبورد زاویه ندارد اما تاثیر دستگاه حروفچینی را در نوشتن بیشتر میداند زیرا اینجا در برابر خود نه کاغذ و جوهر، که تجسم کاغذ و جوهر را میبیند.
کسی که با دستگاه حروفچینی و کیبورد راه آمده باشد با تایپکردن در موبایل و تبلت کنار نمیآید و اثر این دو را در نوشتن بیشتر میداند از تاثیر تایپ کردن در موبایل. فکر میکند آنچه در موبایل تایپ میشود در قبرستانی از انواع پستها، صفحات فیسبوک و اینستاگرام، کانالهای تلگرام، اکانتهای توییتر و چه و چه دفن خواهد شد.
اما یک چیز در همه اینها مغفول مانده. این که:
بنویس، با هر چه دلت خواست بنویس و بر هر چه دلت خواست بنویس. مثل آن شاعر در فیلم «بهار، تابستان، پاییز، زمستان» کیم کیدوک، قلم در آب رودخانه کن و بر سنگ داغ شعر بنویس. شعری که کلمه دومش ننوشته، جوهر کلمه اولش - همان آب - بر سنگ بخار میشود.
و نتیجه میشود سنگی که دیگر داغ نیست اما شعری نامرئی بر خود دارد.
در هوای داغ و آفتابی، اگر سنگی خنک بود، بر آن سنگ به جوهر آب، شعری نوشته بودهاند. آن شعر بخار شده است و آن بخار داغی سنگ را با خود برده است.
با قلم اگر آزادی، با قلم بنویس یا با دستگاه حروفچینی و کیبورد، با هر چه راحتی، با تایپکردن در موبایل.
2 654
سینهام قبرستان داستانهای نیمهکاره است. عزادار دهها طرح و فکر و ایدهام.
یک داستان جدید را به نیمه رساندهام. داستانی که در جهانش زندگی میکنم اما نگرانم بمیرد و به تعداد قبرهای قبرستان سینهام اضافه شود.
2 654
تو خواب از زیرگذر طرشت، زیر اتوبان یادگار رد میشدم.
تو تاریکی زیرگذر شونهم خورد به کسی. ندیدمش. بوی عطرش آشنا بود. گفتم بابا تویی؟ گفت آره. گفتم بیا بریم تو روشنی ببینمت. دلم تنگه. گفت فایده نداره. گفتم بیا حالا.
اومد.
تو روشنی هم دیده نمیشد. فقط عطر داشت.
گفت: نگفتم؟
2 654
مرا من فرسودم
در جدالِ دردناکِ من با من
مرا من شکست دادم و
من از من شکست خوردم
با خود به جدالِ دائم
خود را شکستدادن و از خود شکستخوردن
و از دردِ شکستِ همواره
دلافگار بودن
من
نامِ دیگرِدردم
2 654
پلک بر پلک میفشاری و
به خود میگویی
«اندوه نخور، که اندوه تمام میشود»
پلک بر پلک میفشاری و میدانی
آنچه تمام میشود تویی
و نه اندوه!
2 654
دنیای گه مبتنی بر روابط. روابط پوک ابلهانهای که شده معیار آدم بودن.
بازیگر معروفی. با خواننده معروف حشر و نشر میکنی. با فوتبالیست معروف. با نویسنده معروف. با نجار معروف. لباس مارک معروف میخری از فروشگاه معروف. عطر معروف میزنی ساعت معروف به مچ میندازی.
گه بگیرن این ارتباطاتو.
2 654
Repost from یادداشتهای سید احمدرضا قائممقامی
چند جاینام
در زبان سغدی شیر به معنای خوب است. اصل این کلمه سریرَه است به معنای زیبا و خوب (سرهٔ فارسی را نیز مشتق از سرَیَه میدانند که صفت تفضیلی از این سریرَه است، ولی چنین چیزی به لحاظ آوایی برای بنده بکلی نامعقول است). در ناحیهٔ سغد چند نام ساختهشده با این صفت را یاقوت در معجم خود نقل کرده است:
- شیروان، یعنی "دارای سکونتگاههای خوب". جزء دوم را میتوان مقایسه کرد با وان در ارمنی به معنای سکونتگاه که خود دخیل است از زبانهای ایرانی. وانک به معنای منزل و دِیر نیز از همین لغت است. این کلمه مشتق از وَهَنه یا آوَهَنه است به معنای مسکن و شهر و دژ. آوهنه در کتیبههای هخامنشی هم مزبور است. اگر به دلدادگان پانترکیسم و روسیه و بقایای حزب توده و سمپاتهای آنان برنخورد، جاینامهای بسیاری در آن سوی ارس با این کلمه ساخته شده است، از جمله نخچوان، ارشکَوان، شَروان (به کتاب استاد هوبشمان با نان جاینامهای ارمنی رجوع باید کرد).
- شیرفدان، یعنی "دارای ایوان خوب". افدان، که معادل ایوان فارسی است، مشتق است از اَپَدانَه به معنای کاخ (امروز به غلط به تلفظ آپادانا مشهور شده). افدان عربی نیز همین لغت است که به واسطهٔ زبان ارمانی (یا آرامی) به آن زبان راه یافته. عربها به توهم جمع بودن کلمه، از روی آن فَدَن را نیز ساختهاند.
- شیرکت، یعنی "شهر خوب". کت یا کث در جاینامهای سغد پرکاربرد است، مانند اخسیکث.
- شیرغاوشون، یعنی "دارای مراتع خوب گاو". غاوش یعنی چراگاه گاو (با گَواستریَه در اوستا مقایسه میتوان کرد). ون احتمالاً صورتی است از ان و از شواهد کهن تبدیل ان به ون.
لغت شیر معادل لغات نیک و نیو در زبانهای غربی ایرانی است. مثلاً معادل نیکخواه فارسی در سغدی و خوارزمی چیزی در حدود شیرخوَز میشود و معادل نیککامه میشود شیرکامه. همهٔ این کلمات معنای "دوست" دارند.
این مطالب مقتبس است از یک مقالهٔ معروف استاد اتریشی پاول تدسکو در مجلهٔ انجمن شرقشناسی امریکا، سال ۱۹۳۴، مخصوصاً ص ۱۵۳. این همان مقاله است که تدسکو در آن کوشیده که بگوید شیراز نیز جزء اولش همین کلمهٔ شیر است، که دخیل است از زبان پهلوی اشکانی در زبان پارس، و جزء دومش معادل رز به معنای باغ. این سخن او را امروز به قطع میدانیم که نادرست است.
به مناسبت ذکر وش به معنای چراگاه و علف در زبان سغدی (از اصل واسترَه یا واستریَه)، که به اشکال مشابه در پشتو و بعضی دیگر از زبانهای آن نواحی نیز کاربرد دارد، انتقاد تندی را به یاد آوردم که استاد هنینگ، در مقالهٔ "متون سغدی پاریس"، ص ۷۱۸، متوجه استاد دمناش کرده. دمناش در تعلیقات کتاب شکندگمانیک وزارِ خود بیش را، که نوعی گیاه زهردار و دخیل از هندی است، با این کلمهٔ سغدی سنجیده و هنینگ گفته است که این اشتباه کسی است که مقدمات آواشناسی هیچ یک از دو زبان را نمیداند. مانند همین اشتباه را، نه به این شدت، در فرهنگهای اشتقاقی فارسی کردهاند و آن هم ناشی از ندانستن مقدمات آواشناسی زبانهای ایرانی است.
سالها قبل فردی که معلم دانشگاه بود (اگر بخت دانشگاه برنگشته بود، او معلم دانشگاه میشد؟) میگفت که شیرفهم فارسیِ امروزی نیمش سغدی است.
