en
Feedback
✧・゚: ✧𝓡𝓪𝓪𝓱✧:・゚✧

✧・゚: ✧𝓡𝓪𝓪𝓱✧:・゚✧

Open in Telegram

༺ رآح یعنی طرب، شادی ༻ 𝓒𝓱𝓮𝓶𝓲𝓼𝓽𝓻𝔂 𝓼𝓽𝓾𝓭𝓮𝓷𝓽 https://t.me/BChatcBot?start=01021ae1048c2b791f

Show more
438
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-1630 days
Posts Archive
البته اون یه لگن پر از فلوکستین‌ یا پوکساید وسوسه کننده بود ‌و هر لحظه پر تر می‌شد. ولی خب ما از این چرت و پرت ها مصرف نمیکنیم بچه ها. ما بدبختی هامون رو بغل می‌کنیم و با اضطرابمون کنار میایم و نهایت یه ب کمپلکسی‌ ترمولسی‌ چیزی میندازیم بالا. تراپیست؟ فلوکستین؟ نه ممنون من میخوام سیاهی های جهان رو‌به درونم بکشم.

تجربه کار کردن در یکی از معروف ترین کارخانه های داروسازی کشور کافی بود تا بفهمم حتی اگه بمیرمم‌ حاضر نیستم در دمای ۳۷ درجه سانتی گراد و رطوبت وحشتناک دنبال کارتون مترونیدازول ‌و مفنامیک اسید بگردم انقدر‌ که سرم گیج بره یا اینکه چندساعت دنبال شکایت یه مشتری باشم که بخاطر شکسته بودن یک قرص تو این گرما رفته بوده داروخانه قرص رو پس داده. فاکینگ‌ تست سختی از یه بسته قرص خاصی که توی یه روز رندوم سال۲۰۲۴ با یه شماره بچ خاص تولید شده و بعد میانگین بگیری تا مطمئن بشی اون قرص لعنتی هیچ ایرادی نداشته بلکه احتمالا اون خانم ایراد داشته😭

خواهرم گفت من گیتار میزنم تو بخون🌱✨

Voice message02:16

mohammadreza_shajarian_daghe_shaghayegh 128.mp33.35 MB

چندروز پیش زیر سایه یه درخت منتظر نشسته بودم. یادم افتاد که یک زمانی از درخت دم دانشگاه بابت اینکه نمیزاره آفتاب گرم تابستون به صورتم سیلی بزنه تشکر می‌کردم. کارهای دیگه ای هم می‌کردم مثل مخفی کردن تمام شور و ذوقی که درونم بود.. انگار دنیای منو کمی صبورتر میخواست و کمی متواضع‌تر. انگار از اینکه در ساحل بنشینم و به تلاطم‌ دریا خیره شوم بیزار بود. من شنا بلد نبودم و دل به دریا زدم اما زنده ماندم چون مادرم یک‌بار گفته بود هروقت که داشتی غرق می‌شدی بدنت را سبک کن تا بالا بیایی، مثل یک مرده. من هم همینکار را کردم، زنده ماندم مثل یک مرده.

بچه ها واحد کارآموزی همون حمّالیه.

-تئاتر هری پاتر🔮🪄

تینا راست میگه.

Repost from N/a
هر موقع استرس داشتین، اینو گوش بدین.❤

من واقعا یه موجود گلخانه ای هستم که در گرما پلاسیده میشم.

بعد اینکه این جمله رو خیلی تو بازی میبینید یه دیوار توی لست آف آس هست که روش نوشته
there is no light
خلاصه دودل بودم عکس اون دیوار رو بزارم یا نه. ولی چطور بگم خیلی حس بدی بهم داد دیدنش. یاد صفحه آخر کتاب مغازه خودکشی افتادم یا آخرای لاشه لطیف. زیاد عمیق شدن کلا آدمو به جاهای خوبی نمیرسونه. یه شب داشتم فکر می‌کردم این دنیایی که من میبینم منو با این احساسات میبلعه! اما خب یاد اون جمله افتادم که چندسال پیش شنیده بودم: تو هیچوقت نمی‌فهمی چقدر قوی هستی تا وقتی که گند همه چیز دربیاد!

درحال شبیه‌سازی پائیز در خانه. چون تابستون باعث میشه مریض و بی‌اعصاب بشم.

و کلی ذوقشو‌ دارم*

فردا اولین روز کارآموزیم‌ تو داروسازیه. هیچی دیگه همین:)

Repost from [ چه خبر؟ ]
🔴 ترامپ: با حداقل تلفات به ایران حمله میکنیم.

ببین انقد سر ترم آخر و کارآموزی اینا استرس دارم که این چندماه اخیر فقط تونستم غذا بپزم و برم تو سوشال مدیا و امتحانامو‌‌ بدم هنوزم تموم نشده:)) تنها محتوایی که میتونم تولید کنم غذاست🌝 بعد هرچی بیشتر اعصابم خورد باشه بیشتر غذا درست میکنم‌. قول میدم بعد فارغ التحصیلی مطالب دیگری هم بزارم=)