316
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+2430 days
Posts Archive
316
بوکفسکی نوشته بود «عشق خوبه، ولی واسه کسی که شونههاش قدرت تحمل اون اضافهبار روانی رو داشته باشه. عشق مثل یه سطل آشغال پر میمونه که انداختی رو کولت و قراره از وسط یه رودخونهی خروشانِ شاش، ردش کنی.»
316
دستشو کشید روی تنم و گفت تو قدرت داری. اما اینجا، درست توی دلت قایمش کردی. باید بریزیش بیرون و باید فریادش بزنی. بعد توی اتوبان داد کشیدیم و بلندبلند فحش دادیم و خندیدیم. شاید لمس همین لحظهها برای زندگی کافیه و حالا از قبل دختر شجاعتری شدهم.
316
هر ثانیه یک بوسه و هر بوسه: یک قطره اشک پنهونی. عشق چیز جالبیه و بوی ماریجوانا میده. شبیه قایق کاغذیِ کجوکولهای که ساختم و گذاشتم توی اون آشپزخونه. شکل اون چند تار موی سفید که از فاصله و ناممکن حرف میزنن. حس زنونگیِ بعد از بوسیدهشدن دست توی ماشین. لبخند معصومانه به دوربین نگاتیوی که حتی نمیدونستم چطور باید لمسش کنم.
316
پشتِ شکلات تکتک پونصدریالی نوشته بود. نسیم همیشهتنها. «خودم را آدم حساب کردم خریدم». میتونم برای طفلکیبودن این غریبه تو سال ۷۹ هم گریه کنم.
316
گفت خوابم رو دیده که دارم با مرتضی آوینی تو دانشگاه هنر راه میرم. احتمالاً تعبیرش اینه که منم مثل غزاله همین روزا خودم رو میکشم. یعنی امیدوارم.
