316
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+2430 days
Posts Archive
316
«عشقی که توی گورستان شروع بشه قبلاً مرده» اما عشقی که اونجا تموم شه همیشه زنده میمونه. بیا دنبالم بریم قبرستون.
316
هداگابلر میگفت «این چه نفرینیه که روی هرچی دست میذارم فرومایه و مبتذل میشه؟» من این جمله رو هرروز توی سرم داد میزنم.
316
هرروز صبح زود، زودتر از هر دانشجوی دیگهای میشینم تو دانشکده هنر و این موقعا صدای ساز از اتاقهای تمرین بلند میشه. این ساعتایی که تنهام و پشت در اتاقها پرسه میزنم زیباترین بخش هر روزمه.
316
«اما نمیتونم از یاد ببرم. تو برای من همیشه یرمایی، دختر. هنوزم دوستت دارم. هنوزم خیال میکنم تو فقط حق من بودی. من از این سرزمین نفرت دارم، یرما. از سرزمینی که اینهمه نفرینشده، این همه بیعشق زندگی میکنه. یرما، هنوزم روزی نیست که به یادت نباشم. هنوزم روزی نیست که برای تو چیزی توی سینهام نلرزه. هنوزم تو برام یرمایی، دختر.»
316
Thelma & Louise (1991)
طلسمش شکست و بالاخره کامل دیدمش. اگه یه دوستِ دخترِ اینجوری پیدا نکنم، همه دوستای پسرمو میدم گربهها بخورن.
