افکار و دغدغه ها (حمید آسوده)
Open in Telegram
در این زمانه بی هیاهوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست در صورت علاقه می توانید نظرات خود را به آی دی زیر بفرستید: @asoudehhamid
Show moreIran668 340The category is not specified
156
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
توییت @HAsoudeh را بررسی کنید: https://twitter.com/HAsoudeh/status/1128817638195511304?s=09
چند توصیۀ قلمی به دوستان جوان
۱. چه و چگونه
هر متنی که خواندید و بر دل شما نشست، همه یا بخشهایی از آن را دوباره بخوانید. خوانش دوم و سوم، چشم شما را به ظرایف و دقایقی از متن باز میکند که در خوانش اول به چشم نمیآمد. بار اول میخوانیم که بدانیم نویسنده «چه» گفته است؛ اما اینکه «چگونه» نوشته است، در خوانش دوم صید میشود.
۲. چارچشمی
پس از آنکه یادداشت یا مقاله یا کتاب خود را نوشتید، چارچشمی در آن بنگرید؛ یعنی حداقل چهار بار آن را بخوانید و هر بار با چشمی. بار اول را وقف غنیسازی متن کنید؛ بار دوم از چشم منتقد در متن خویش بنگرید تا بتوانید کاستیها و ناراستیهای آن را ببینید؛ بار سوم با چشم مخاطب متوسط و حواسپرت بخوانید تا ابهامها و اغلاقهای نوشتارتان را بیابید و بستُرید. چهارمبار را به نیت نازککاری و غلطزدایی از صورت متن بخوانید.
۳. گشودگی به اندیشههای دیگران
دربارۀ هر چه مینویسید، غیر از مراجعه به منابع و آثار مرتبط، حتما با چند نفر دربارۀ آن گفتوگو کنید. و اگر کسی را برای گپوگفت نیافتید یا نیازی به آن ندیدید، دستکم با خودتان گفتوگو و محاجّۀ طولانی کنید. نوشتن، ورود به میدان مین است. تنها و بیکس وارد این میدان خطرناک نشوید.
۴. احترام به شعور مخاطب
من عاملی را نمیشناسم که به اندازۀ احترام به شعور مخاطب در توفیق متن مؤثر باشد. کسی که به شعور مخاطب احترام میگذارد، سخن تکراری نمیگوید، مغلطه نمیکند، بیمایه نمینویسد، وقت خواننده را همچون عمر خویش گرانبها میشمارد، جانب حقیقت را فرونمیگذارد، فروتن است و هیچ نوشتهای را بدون غلطگیریهای مکرر و بدون اطمینان از پاکیزگی آن، منتشر نمیکند.
۵. آهستگی
هیچکس از راه پُرنویسی و پُرچانگی به جایگاهی بلند نرسیده است و اگر هم برسد، زودا که سرنگون گردد.
۶. پیوستگی
اگر هوای نویسندگی در سر دارید، نباید روزی بر شما بگذرد که در آن چند سطری ننوشته باشید؛ هرچند برای خویش و نه برای انتشار.
۷. مثنویخوانی
همچنان معتقدم که خواندن هیچ کتابی به اندازۀ مثنوی مولانا، قلم را قدرتمند و چابک نمیکند. من تا کنون فرصت نکردم که دلایلم را دربارۀ این توصیه بهتفصیل بنویسم. اینجا همینقدر میگویم که زبان فارسی در کمتر اثری به اندازۀ آثار مولانا زنده و پویا است. انس با این زبان نیرومند، قلم را برای خلاقیتهای بسیار مستعد میکند. تقلید از او و از هیچ کس دیگر جایز نیست؛ اما بیگانگی از سرمایههای پیشینی، ابتری و سترونی است.
رضا بابایی
۹۷/۱۱/۱
@RezaBabaei43
از اعتقاد تا اعتماد
من به صندوق صدقات اعتقاد دارم اما اعتماد ندارم! اولین بار این جمله را در کلاس سوم راهنمایی شنیدم. آن هم بعد از انداختن سکه در صندوق صدقات از یکی از همکلاسی هایم که اتفاقا اهل مسجد و نماز هم بود و اصلا چنین جمله ای را از او انتظار نداشتم. حالا سالها گذشته است و کم نیستند افرادی که می بینم اعتقاد به کمک کردن دارند اما هیچ راهی را هم تایید نمی کنند!
بگویی هلال احمر، می گویند وابسته به حکومت و چنین چنان است! بگویی خیریه فلان، می گویند درست نمی شناسیم و اعتماد نداریم، بگویی معتمدین محلی و افراد ساکن در مناطق مصیبت زده، می گویند از نزدیک نمی شناسیم. خلاصه هر روشی را به گونه ای زیرسوال می برند. البته همه اینگونه نیستند اما وجود بی اعتمادی در جامعه انکارناپذیر است. این روزها که بسیاری از نقاط کشور درگیر سیل و عواقب آن هستند این بی اعتمادی ممکن است تاثیر نامطلوبی بر روند کمک رسانی ها بگذارد. افرادی درست یا غلط شماره حساب می دهند و دادستانی هم شماره حسابها را مسدود می کند و گروهی هم قید کمک کردن را می زنند.
یک نکته عجیب برای من این است که در همین جامعه افراد بسیاری هم داریم که اگر جایی سودی احتمالی را ببینند به طمع می افتند و به راحتی اعتماد می کنند و سرمایه خود را برباد می دهند! آدمیزاد مانند کلم پیچیده است! جایی که دوست دارد باور کند معامله پرسودی در حال انجام است به راحتی اعتماد می کند اما جایی که مساله کمک به دیگران مطرح شود، می تواند بدبین ترین آدم دنیا گردد!
از نظر من در شرایط بحرانی مانند سیل و زلزله، بی اعتمادی توجیه کننده بی تفاوتی ما نخواهد بود. کمک ما هرچند اندک باشد، باید ارسال شود. چه از طریق هلال احمر و چه از طریق دوستانی که بدون واسطه یا با چند واسطه در مناطق مصیبت زده می شناسیم.
هیچ چیز وحشتناک تر از جامعه ای نیست که در آن انسانها نسبت به مصیبتهای یکدیگر بی تفاوت باشند و بی اعتمادی را بهانه یاری نرساندن قرار داده باشند. اگر سو استفاده هایی هم از کمک های مردمی می شود، باید به دنبال رفع ایراد و ایجاد شفافیت بود و هر کسی که باور به یاری دیگر انسانها دارد باید سود و منفعت کلی جامعه را در نظر بگیرد و بی اعتمادی را بهانه انفعال و سلب مسولیت خود نسازد.
یازدهم فروردین ماه ۱۳۹۸
https://t.me/hamidasoudeh
استراق سمع در دفترخانه!
جوان با چهره جدی و ناراحت وارد دفترخانه شد و پرسید: به مادرم گفته اید که می خواهید استراق سمع کنید! ماجرای این استراق سمع چیست؟
دفتریار که شوکه شده بود بعد چند لحظه مکث مادر آن جوان را به خاطر آورد و گفت: من گفتم باید استعلام ثبت را انجام بدهیم! استراق سمع چه ربطی به ما دارد؟!
https://t.me/hamidasoudeh
شبیه سازی منصفانه!
فیلم سینمایی سالی (sully) از فیلم هایی است که ارزش دیدن دارد. این فیلم داستان خلبان آمریکایی چسلی «سالی» سولنبرگر و فرود اضطراری قهرمانانهٔ پرواز ۱۵۴۹ یو اس ایرویز در ژانویه ۲۰۰۹ با ۱۵۵ مسافر و خدمه است که به سلامت در رودخانه هادسون نشست!
اینکه خلبان تنها راه نجات جان مسافران را در فرود بر روی رودخانه می بیند و اینکه چگونه نیروهای امدادی با سرعت عمل بالا و هماهنگی چشمگیر افراد را به ساحل رسانده اند خودش سوژه جالب و هیجان انگیزی است. اما برای من جالبتر از خود این حادثه ماجراهای بعد از آن بود.
پس از این فرود اضطراری، بررسی نحوه عملکرد خلبان و میزان تقصیر او و میزان درستی تصمیم فرود بر روی رودخانه، دستورالعمل کمیته تحقیق قرار می گیرد. شگفتی آنجا آغاز می شود که قهرمان ماجرا از نگاه کمیته تحقیق تبدیل به یک مقصر بی مبالات می گردد! آنها حادثه را شبیه سازی نمودند و نتیجه گرفتند که خلبان فرصت کافی برای فرود ایمن در یک فرودگاه نزدیک را داشته است!
سالی خلبان که بیننده انتظار دارد به عنوان یک قهرمان مورد تمجید قرار بگیرد، در برابر سوالات فراوانی قرار می گیرد و این موضوع باعث ایجاد فشار روانی سنگین بر وی و خانواده اش می گردد. درگیری های درونی و پارادوکس های ذهنی خود سالی هم دیدنی است. او صادقانه گذشته را مرور می کند تا مطمئن شود که آیا کار درستی را انجام داده است یا خیر؟
در نهایت در جلسه رسیدگی به ماجرا و در پاسخ به شبیه سازی های نمایش داده شده، سالی پارامترها و عواملی را مطرح می کند که در شبیه سازی در نظر گرفته نشده است. وقتی شبیه سازی ها مطابق با واقعیت های مورد اشاره سالی اصلاح می گردد، نتایج متفاوتی به دست می آید و قضاوت کمیته تحقیق نیز تغییر می کند.
اما اصل حرف من کجا است؟ وقتی ما می خواهیم تصمیم و عملکرد دیگران را قضاوت کنیم، به گونه ای شرایط را در ذهن خود شبیه سازی می کنیم و سپس بنا بر آن شبیه سازی قضاوت می کنیم. اگر تصویر ذهنی به دست آمده از شبیه سازی با واقعیت و عوامل مهم حوادث منطبق نباشد، آنگاه قضاوتی اشتباه خواهیم داشت. حتی زمانی که تصمیم داریم قضاوتی منصفانه داشته باشیم به راحتی افرادی را محکوم می کنیم که در جبر تاریخ و شرایط زمانه راه حل دیگری نداشته اند.
بسیار دیده ایم که افرادی در مورد همه تاریخ گذشته و معاصر سخنرانی می کنند و اسم هر کسی را هم که بیاوری فهرستی بلندبالا از انتقادات و ایرادات را مطرح می کنند! اینگونه قضاوت کردن بسیار ساده و آسان است. فرقی نمی کند صحبت از دوران مشروطه، حکومت پهلوی، انقلاب سال ۵۷، دولت موقت بازرگان، اصلاحات خاتمی، انتخابات سال ۸۸ یا برجام باشد. این منتقدین عزیز آماده فهرست کردن انتقادات و محکوم کردن همه اشخاص هستند. در استدلالها به واقعیتهای تاریخی استناد می کنند و در ظاهر هم منصفانه قضاوت می کنند و دروغ هم نمی گویند.
اما قضاوت صحیح علاوه بر مبتنی بودن بر استدلال و تحلیل درست، لازم است مبنای صحیحی نیز داشته باشد. تصویر ذهنی ما اگر نادرست و ناقص باشد، قضاوت ما را تحت تاثیر قرار می دهد و تازه خود را قاضی منصفی نیز به حساب می آوریم! بنابراین باید مواظب باشیم که شبیه سازی شرایط و تصویر ذهنی ما درست و منصفانه باشد. قضاوتهای نادرست به راحتی جای خادم و خائن را تغییر می دهند و جایی که تاریخ و گذشته یک ملت تخریب شود امیدی به ساختن آینده نیز وجود نخواهد داشت.
https://t.me/hamidasoudeh
#بابی و #بهایی
جلسه اول
ریشه ها وفرقهای این دو فرقه
#دکتر_وحید_غروی
📡 @didgahdini
در تفاوت بهایی و بابی ازلی
در بحث مربوط به اتهامات وارد شده بر شیخ هادی نجم آبادی و شاگردان وی چون اسداله خرقانی لازم است تا با تاریخچه بابیت و بهاییت آشنا شویم. فهم دقیق ماجرای اختلاف بهاییان و بابیان ازلی به ما کمک خواهد کرد تا بحث درباره اتهام بابی بودن افرادی چون شیخ هادی را به درستی پی بگیریم.
لذا از جناب آقای دکتر وحید غروی که مطالعات فراوانی در این زمینه داشته اند، درخواست کردم تا در این مورد صحبت کنند. حاصل آن درخواست من و لطف آقای دکتر دو جلسه سخنرانی ایشان شد که امیدوارم باز این مباحث را ادامه دهند. ضمن تشکر فراوان از جناب آقای دکتر غروی، فایلهای این دو جلسه در اینجا بازنشر می گردد.
https://t.me/hamidasoudeh
🎥 امین الضرب که بود؟
▪️ چرا فعالان اقتصادی به امین الضرب و اقداماتی که انجام داد افتخار می کنند؟
و نقش او در مشروطیت چه بود؟
📚 آرشیو منابع سیاسی
🆔 @Archpoldeb
معرفی حاج امین الضرب
پیش از این در نوشته ای درباره سید جمال الدین اسدآبادی، در مورد ارتباط استاد و شاگردی وی با حاج امین الضرب نوشته بودم. نامه های فراوانی هم در این مورد به یادگار مانده است که در کتاب مجموعه اسناد منتشر نشده درباره سیدجمال الدین اسدآبادی به کوشش ایرج افشار و اصغر مهدوی در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است.
امروزه در کشور ما جایزه ای با عنوان جایزه "امین الضرب" به کارآفرینان برتر کشور اهدا می گردد. در ویدیوی زیر یکی از نوادگان امین الضرب درباره فعالیتهای پدربزرگ و جد خود توضیحاتی می دهد که دیدن آن خالی از لطف نیست.
https://t.me/hamidasoudeh
تب و لرز
یک گرفتاری، یک بیماری ساده یا حتی یک تب و لرز کوتاه مدت، می تواند برنامه های روزمره انسان را مختل کند. مهم این است که بعد از برطرف شدن آن بیماری و گرفتاری، برنامه عادی زندگی خود را فراموش نکنیم. البته اگر واقعا برای زندگی خود برنامه ای داشته باشیم! داشتن اهداف بلند مدت نشانگر وجود معنایی در زندگی انسان است. پیشامدهای زیادی رخ می دهد که در اختیار ما نیست و حواس مان را پرت خواهد کرد. مهم این است که از یاد نبریم به دنبال چه کاری بودیم. تب و لرز می آید و می رود اما بعد از آن زندگی هنوز جاری است.
https://t.me/hamidasoudeh
#جنگ_و_قتال
نقد وبررسی کلیپ267 زئوس درباره فرمان قتال وجهاد در اسلام
نویسنده: #حمید_آسوده
📡 @didgahdini
#جنگ_و_قتال در قرآن
بررسی کلیپ 267 زئوس درباره فرمان قتال و جهاد در اسلام
زئوس در کلیپ 267 خود ادعا دارد قرآن فرمان کشتار غیر مسلمانان و آغازگری جنگ را صادر کرده است. نویسنده در این مقاله تلاش دارد تا با استناد به آیات قرآن و مدارک تاریخی نادرستی این اتهام را ثابت کند. در این مقاله اشتباهات منتقدان افراطی اسلام در موارد زیر خلاصه می شود:
فهم اشتباه از آیات قرآن به علت عدم آشنایی با قواعد زبان عربی و اکتفاء به ترجمه ها و اقوال تفسیری نادرست
تعمیم دادن آیاتی که موضوع مشخص و خاص دارند به تمام غیرمسلمانان
نداشتن تعریف دقیق و درک درست از مفهوم جنگ دفاعی و آغازگری جنگ
اختراع معنای جدید برای لغاتی مانند قاتلوا تا نادرستی ادعاهایشان را نپذیرند.
عدم توجه به قیدهای رعایت عدالت و مهربانی با مخالفین و معنای تقوی در آیات جهاد
برداشت اشتباه از دلایل آغاز جنگ در اسلام
عدم توجه به دستوارت مربوط به صلح و جنگ در کنار یکدیگر
نویسنده: #حمید_آسوده
📡 @didgahdini
معنای کلمه "سفور" و نظر سید جمال الدین درباره حجاب
-بخش دوم
اما حالا سبب بررسی معنای این کلمه چیست؟
سید مقداد نبوی رضوی در صفحه 705 کتاب اندیشه اصلاح دین در ایران چنین نوشته است: "سید جمال الدین به " خوبی مشروط بی حجابی" باور داشت و بر آن بود که: "بی حجابی خوب است در صورتی که نتیجه اش فساد نباشد [چرا که] قوت زن در طبیعت اوست. "
سپس در پاورقی همان صفحه از آثار محمود أبوریة و احمد امین - که هر دو از علاقه مندان مصری سیدجمال الدین بودند- دو مطلب نقل می کند که در هر دو مطلب واژه سفور به کار رفته است. حال اگر عبارت هایی که از سید جمال در این باره نقل شده است را با توجه به معنای رایج در زمان سید جمال (حدود 150 سال پیش) ترجمه کنیم، چنین به دست خواهد امد:
"و یعرض فی مجلسه للحدیث عن الرجل و المرأة و السفور و الحجاب فیطیل القول فی ذلک...ثم قال "و عندی ان لامانع من السفور اذا لم یتخد مطیّه للفجور"
و عرضه می شد در مجلس سید سخن از مرد و زن و روبند داشتن و حجاب زنان مطرح شد و سخن در این باره به درازا کشید... سپس سید گفت نزد من هیچ مانعی ندارد که زنان روبنده نزنند، در صورتی که این کار مایه فسق و فجور قرار داده نشود. (احمد امین، زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث، ص 114)
و لو اقتصر النساء علی الاکتفاء بالسفور و لم یتخذ مطیّه للفجورلما کانت فی الامر مایحتاج لاخذ ورد
اگر زنان به برداشتن حجاب روبنده (گشودن چهره) اکتفاء کنند و آنرا مایه فسق و فجور قرار ندهند، در این امر احتیاجی به پوشاندن رخساره نیست. (محمود أبوریة ، جمال الدین افغانی، ص 103)
اگر این ترجمه درست باشد، آنگاه انتساب عدم باور به وجوب حجاب به سید جمال الدین اشتباه بوده است. همچنین جناب سید مقداد نبوی در این مورد به نوشته های سید حسن تقی زاده و مرتضی مدرسی چهاردهی نیز استناد می کند که آن دو نیز در دوره کشف حجاب در ایران مطلب نوشته اند و ممکن است همین اشتباه جناب نبوی در ترجمه را انجام داده باشند. به هر حال اگر حداقل احتمال بدهیم که سید جمال واژه سفور را در معنای اصلی ان استفاده کرده است و مدرک دیگری در این مورد یافت نشود، بهتر است چنین بگوییم که سید جمال در زمانه ای که اکثر مسلمانان روبنده زدن را واجب می دانستند با این باور مخالفت کرده است، به ویژه که عبارت "علی الاکتفاء بالسفور" نشان می دهد او به دنبال ترویج بی حجابی یا فرهنگ برهنگی نبوده است.
من به اصل کتاب محمود أبوریة دست نیافتم اما در کتاب زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث مطالب جالبی در بحث حقوق زنان از قول سید جمال الدین مطرح شده است که میزان آزاداندیشی و پیشرو بودن او در جریان نواندیشی دینی را نشان می دهد که واقعا ارزش ترجمه و بررسی دارد. شاید هم بنده حقیر اشتباه برداشت کرده ام و در صورت دست یافتن به مدارک و مستندات دیگر لازم شود این ادعای خود را پس بگیرم!
اما آیا می توان از امثال سید مقداد نبوی انتظار داشت تا اشتباهات خود را بپذیرند؟ کسانی که به راحتی حاضر می شوند اتهام شرابخوارگی و بی نمازی را به بزرگمردی چون سید جمال الدین اسدآبادی نسبت دهند، بعید می دانم دیگر واجب یا مستحب بودن حجاب از نگاه سید جمال برایشان مهم باشد!
https://t.me/hamidasoudeh
معنای کلمه "سفور" و نظر سید جمال الدین درباره حجاب
-بخش اول
در حال حاضر کلمه سفور در زبان عربی به معنای بی حجابی یا کشف حجاب است. در واقع در صد سال گذشته عموماً عبارت "السفور و الحجاب" را برای مقایسه "بی حجابی و حجاب" به کار برده اند. اما آیا معنای کلمه "سفور" در قرن های نوزدهم و قبل از آن نیز همین بوده است؟
باید به این نکته تاریخی توجه داشت که در اکثر جوامع مسلمان تا اواخر قرن نوزدهم، همه زنان علاوه بر حجاب موی سر، روبنده نیز داشتنند و چهره خود را می پوشاندند چنانکه امروز نیز گروه هایی از مسلمانان، به ویژه در میان اهل سنت، استفاده از برقع و روبنده را واجب می دانند. درواقع در آن زمان بحث از "سفور الوجه والكفين" یا "جواز سفور وجه المرأة" به معنای جواز برداشتن روبنده بوده است و نه برداشتن حجاب. گروه اندکی از فقها سفور به معنای کشف چهره زن را بلامانع می دانستند اما در مقابل بیشتر مسلمانان روبنده را واجب می دانستند.
در نتیجه از نظر بسیاری از علمای مسلمان، نشان دادن چهره، نوعی بی حجابی بود و شاید به همین علت در قرن بیستم و بعد از مطرح شدن مساله کشف حجاب در کشورهای مسلمان که مساله ای جدید بود، معنای کلمه سفور توسعه یافت و شامل کشف حجاب موی سر نیز شد زیرا اکثر مردم مسلمان در آن زمان نقاب صورت را نیز جزو حجاب می دانستند و چه اینکه کسی نقاب را بر می داشت و چه روسری، هر دو را بی حجابی می دانستند و به همین علت از دوره ای به بعد، برای هر دو حالت واژه سفور را به کار برده اند. بد نیست نگاهی به معنای لغت سفور در کتاب لسان العرب داشته باشیم:
كشف الوجه، يقال: «سفرت المرأة وجهها: إذا كشفت النقاب عن وجهها، ويقال: سفرت المرأة عن نقابها تسفره سفوراً، فهي سافرة: جلّته، وسمي السَّفَرُ سَفَراً؛ لأنه يسفر عن وجوه المسافرين وأخلاقهم، فيظهر ما كان خافياً منها» (لسان العرب، لابن منظور، مادة (سفر)، 4/ 368 - 370).
همچنین می توانید در فرهنگ لغت آنلاین زیر معانی مرتبط با سفور را ببینید:
https://www.almaany.com/ar/dict/ar-ar/%D8%B3%D9%81%D8%B1/
در نتیجه می توان گفت واژه "سفور" در اصل به معنای برداشتن روبنده و نشان دادن چهره بوده است و بعد از آغاز ماجرای کشف حجاب در کشورهای مسلمان، در قرن بیستم میلادی، معنای این واژه به بی حجابی تعمیم یافته است. تا آنجا که من متوجه شده ام مسلمانان در قدیم برای بی حجابی یا خروج از حجاب اسلامی از واژه "تبّرج" استفاده می کردند.
https://t.me/hamidasoudeh
از طنز تلخ روزگار یکی هم اینکه حسینیه ارشاد که نامش به نام دکتر شریعتی گره خورده است و در خیابان دکتر شریعتی قرار دارد! نمی تواند پذیرای مراسم درگذشت همسر دکتر شریعتی گردد!
https://t.me/hamidasoudeh
معرفی شیخ هادی نجم آبادی
جلسه دوم
داستان هایی درباره زندگی شیخ هادی نجم آبادی و نگاهی به جایگاه او در نواندیشی دینی
حمید آسوده
https://t.me/hamidasoudeh
مقابله به مثل
توهین و بهتان از ابزارهای رایج تخریب مخالف است. در گذر زمان بسیاری از اتهامات و دروغها دیگر کارایی خود را از دست می دهند و در نتیجه روشها و اتهامات تغییر می کند اما ماهیت غیر اخلاقی این ابزارها تغییرناپذیر و غیر قابل دفاع است.
در بسیاری از موارد توهین و اتهام را می توان بی پاسخ گذاشت. بعضی مسایل بی ارزش تر از آن است که انسان به خاطر آنها وقت خود را صرف پاسخ دادن نماید و برخی دیگر خودبخود با گذر زمان فراموش خواهند شد. اما بعضی مسایل را هم نمی توان بی پاسخ گذاشت. وقتی یک جریان فکری و اندیشه های آن مورد اتهام قرار بگیرد، وظیفه صاحبان اندیشه دفاع درست و منصفانه است.
به گواهی تاریخ، وقتی تهمت و دروغ، فکر و اندیشه مخالف را هدف گرفته باشد، بیشتر از آنکه مدافع فکر موافق باشد، آنرا تخریب خواهد کرد. شاید انسان با طرح اتهامات ناروا بر مخالفان خود برتری کوتاهی برای خود و همفکرانش فراهم کند و موجب گرفتاری و ناراحتی مخالفان گردد اما با گذشت زمان نادرستی و زشتکاری او برملا خواهد شد و حتی اگر مخالفان برحق هم نباشند، از این راه برتری را به دست خواهند آورد.
آنچه مهم است روش دفاع و پاسخگویی است. نمی توانیم با توهین کردن به توهین کننده از حقانیت خود دفاع کنیم یا در پاسخ به اتهامات نادرست دیگران، سخنان ناروا درباره آنان بر زبان آوریم. بیان واقعیتها و پذیرفتن انتقادات درست، تنها راه خدمت به حقیقت است.
هر چقدر دلمان بخواهد می توانیم از دیگری انتقاد کنیم اما بد نیست اندکی هم مراقب باشیم تا شبیه آن دیگری نشویم!
https://t.me/hamidasoudeh
توجیه گری و سقوط اخلاق
-بخش دوم و پایانی
اگر ما مدافع یک نظریه یا شخص یا یک نوع تفکّر هستیم، باید قادر باشیم در کنار دفاع از کارهای درست و اخلاقی، از کارهای نادرست انتقاد کنیم و اشتباهات را بپذیریم. خطرناک ترین جنبه تعصّب آنجا است که انسان برای دفاع از یک عقیده یا مرام فکری دست به توجیه گری ظلم و تبعیض بزند. این توجیه گری می تواند آغاز سقوط اخلاقی انسان گردد. شدت و میزان سقوط اخلاقی بستگی به مسایلی دارد که حاضر به توجیه آن باشیم. مهم نیست در میان پیروان کدام دین و آیین قرار داریم و تا چه حد در برپا داشتن ظواهر آن دیانت و مرام کوشا هستیم. توجیه گری می تواند باورهای ما را از گوهر اخلاق تهی سازد.
وقتی توجیه گری تا این حد خطرناک است، برای مقابله آن چه باید کرد؟ برای فهم آنکه آیا در حال توجیه رفتار خود هستیم یاخیر، راه حل ساده ای وجود دارد که الهام گرفته از قانون طلایی اخلاق است. اگر شما یا یکی از نزدیکان یا همفکران شما یا یک سیستم مورد تایید شما یک طرف یک منازعه و مخالفی در طرف مقابل قرار داشته باشد و شما مدافع یک رفتار و یا قضاوت باشید، کافی است تا جای دو طرف منازعه را عوض کنید. آیا باز هم آن رفتار یا قضاوت را عادلانه می دانید؟ آیا به دنبال توجیهی برای تغییر شرایط به نفع خود و همفکرانتان نخواهید بود؟ اگر پاسخ شما صادقانه و در هر دو حالت یکسان باشد، گرچه این لزوماً به معنای درستی قضاوت شما نخواهد بود، اما می توانید به توجیه گر نبودن خود امیدوار باشید.
کدام کار غیراخلاقی بیشتر سزاوار سرزنش است؟ کار اشتباهی که بر پایه جهل و تعصّب و غرایز حیوانی صورت پذیرد یا کاری که در کمال آرامش با دانش به همه جوانب آن کار و به همراه توجیهات فریبنده عقلانی و اخلاقی انجام می شود؟
سوال مهم دیگر که باید همیشه از خود بپرسیم آن است که آیا توانسته ایم بر تمام وساوس خود در منفعت طلبی از راه نادرست پیروز شویم و اگر جوابمان منفی است تا کجا حاضریم برای جلب منافع یا دفع ضررهای احتمالی، کارهای نادرست انجام دهیم و بعد آن کارها را توجیه کنیم؟
افرادی را در نظر بگیرید که از امکانات دولتی یا رانت اطلاعاتی، استفاده شخصی می برند، پارتی بازی و سفارش را لازم می دانند و رشوه و حق حساب را شیرینی و کادو و فساد اقتصادی را تجارت می نامند. بدون آنکه جایگاه اجتماعی و ظاهر دیندارانه آنها برای ما مهم باشد، به احتمال زیاد به راحتی می توانیم رفتار آنها را نقد کنیم و از راه شماتت از شرمندگی آنان در بیاییم. اما سوال اصلی اینجا است که چقدر احتمال دارد اگر در کفش های آنان باشیم، راهی غیر از راه توجیه همان رفتارها را بپیماییم؟ آیا نگاه ما به مساله تغییر نخواهد کرد؟
آیا بیچاره تر از این افراد که برای منافع شخصی خود حاضر می شوند هر کار غیر اخلاقی را توجیه کنند، کسی وجود دارد؟ بله! از نظر من این چنین افرادی وجود دارند! کسانی که خود منفعتی نمی برند اما به جهت خویشاوندی، نژاد یا مذهب مشترک، کارهای زشت همفکران خود را توجیه می کنند. این افراد در هنگام سقوط اخلاقی دیگران با آنها سقوط خواهند کرد بدون آنکه در عمل کاری کرده باشند و منفعتی برده باشند. توجیه گری بیماری خطرناکی است که باید هم در بعد شخصی و هم در بعد اجتماعی مراقب و درصدد درمان آن بود و از نظر من سقوط اخلاقی هر شخص یا جامعه با میزان و شدّت استفاده از توجیه گری رابطه مستقیم دارد.
https://t.me/hamidasoudeh
توجیه گری و سقوط اخلاق
-بخش اول
انسان ها از هر مرام و مذهبی که باشند کارهایی را درست و کارهایی را نادرست می دانند. حتی انسانهای خداناباور نیز برای خود اصولی دارند و اخلاق بی نیاز از مذهب را مطرح می کنند. افرادی که صراحتاً خود را پایبند هیچ قاعده و قانونی ندانند، بسیار اندک هستند. یک استاد اخلاق بر این باور بود که درست مانند چهره های بسیار زشت یا بسیار زیبا، انسان های سراپا پلیدی و شرارت و انسان های سراسر پاکی و درستی بسیار اندک هستند و در هر جامعه اکثریت انسانها در میانه این دو وضعیت قرار دارند. یعنی بیشتر اوقات انسانها وقتی در دوراهی انتخاب درست و نادرست قرار بگیرند، رفتار از پیش تعیین شده ای نخواهند داشت. آگاهانه و یا ناخودآگاه، گاه گزینه درست و گاهی نادرست را انتخاب می کنند. اما این سوال مطرح می شود که چه عامل یا عواملی باعث خواهد شد که اکثر انسانهای یک جامعه به سمت انتخاب های نادرست بروند؟
من در پی ارایه جواب مستقیم به این سوال نیستم اما دوست دارم درباره مطالبی مرتبط به این موضوع بنویسم که جای تآمل دارند. بسیاری از مردم قواعدی را در زندگی پذیرفته اند که درست یا نادرست از پایبندی به آن قوانین احساس رضایت می کنند و در زمان تخطی از آن قوانین خود را ملامت خواهند کرد. این مساله دیندار و بیدین هم نمی شناسد و ملامت نفس تجربه ای است که اکثر انسانها در زمان دروغگویی یا تظاهر و ریاکاری به آن دچار می شوند. البته خودخواهان محض که از هر کار خود خشنود هستند، در اقلیت و از این قاعده مستثنی می باشند.
حتی آنهایی که به نسبی گرایی در اخلاق قایل هستند خود در عمل نسبت به بسیاری از مسایل دیدگاه ثابتی دارند و نسبی گرایی را مربوط به شرایط جغرافیایی و جوامع و زمانه های مختلف می دانند. آزمایش های فراوانی برای شناخت آنچه گوهر اخلاق دانسته می شود، طراحی شده است که جا دارد در نوشته ای مستقل به آنها بپردازم. معروفترین این آزمایشها دو راهه های اخلاقی هستند که در آنها یک سناریو برای داوطلب شرکت در آزمایش توضیح داده می شود و او باید در یک داستان خیالی مابین دو یا چند گزینه، یک انتخاب سخت اخلاقی داشته باشد. واکنش مشابه (با تشابه بالای ۹۰ درصد) داوطلبان شرکت کننده در برخی آزمایشها آن هم در برابر دوراهه های اخلاقی دشوار، مویّد این مطلب است که اکثر انسانها در بسیاری از مسایل بدون آنکه حتی بتوانند استدلالی منطقی داشته باشند، قضاوتی یکسان دارند.
اما اگر در قضاوت اخلاقی تا این حد همه انسانها شبیه هم هستند، چرا در عمل این همه ظلم و تبعیض در دنیا وجود دارد؟ منافع شخصی و گروهی، خودخواهی، جهل و تعصبات نژادی و مذهبی شاید بدیهی ترین پاسخ ها به این سوال باشند اما از نظر من نکته دیگری نیز جای تامل دارد. بسیاری از افرادی که ظلم می کنند یا تبعیض روا می دارند، صرفاً و تنها به علت تعصّب یا منفعت طلبی این کارها را انجام نمی دهند بلکه واقعیت تلخی در اینجا وجود دارد و آن این است که این افراد ستمگر، کارهای خود را کاملاً درست و از نظر اخلاقی موجّه می دانند!
در واقع علیرغم داشتن چهارچوب اخلاقی، اکثر انسانها مستعد آن هستند که کارهای خود را توجیه کنند. بسیاری وقتی به نفع خود یا خانواده یا شهر یا کشور یا ملت یا نژاد و مذهب خود کارهای نادرست را انجام میدهند، این توان را دارند تا کار خود را موجّه بدانند و به هر نحوی کار نادرست خود را توجیه کنند. برای برخی دین داران تفاوت فکر و اندیشه شما با آنها می تواند مبنای صدور حکم بی ارزش بودن جان و مال شما گردد و هر گونه ظلمی به شما توجیه پذیر شود. این طرز فکر نشانگر دیانتی بدون گوهر اخلاق است و البته شامل همه دین داران نیست. توجیه گری در میان افراد دین ستیز نیز نشانگر آن است که نباید دین داری را مقصر و عامل اصلی دانست زیرا افرادی که پایبندی به دیانت ندارند راههای گوناگون دیگری را برای توجیه کار خود پیدا می کنند و اگرچه هستند افرادی که دیانت را تنها وسیله ای برای تامین منافع خود قرار داده اند، در مقابل، دین داری منطبق با گوهر اخلاق ، هرکجا که یافت شود، در هر مذهب و آیین، مورد احترام و تقدیر خواهد بود زیرا دیانت صحیح باید در جهت مکارم اخلاق حرکت کند و نه در جهت توجیه رفتارهای غیراخلاقی
https://t.me/hamidasoudeh
