Gone with the sea.
Open in Telegram
𓆝𓆜𓆞𓆟 But now the sea is where i wanna be, quiet and unknown. t.me/Mininsula , http://t.me/HidenChat_Bot?start=685750614 ,
Show more270
Subscribers
+224 hours
-17 days
+430 days
Posts Archive
اصلا انگار هوا از ساعت دوازده به بعد برای مغز مسموم میشه. یا فقط باید فرار کنی و بخوابی یا کنترلت رو بدی دست ساید مازوخیسمت و از قصد بیدار بمونی.
بعضی وقتها چقدر زود غریبه میشیم. چقدر زود یه رابطه میوفته تو سراشیبی و چقدر زود همه چیز تموم میشه.
” تهوع آنجا مانده، در نور زرد، خوشحالم، این سرما خیلی ناب است، خیلی ناب است امشب. آیا خودم موجی از هوای یخزده نیستم؟ که نه خونی داشته باشم، نه لنف، نه گوشت. که در آن مجرای دور و دراز جاری شوم و بروم سمت آن رنگ پریدگی، که فقط سرما باشم و بس. این هم از آدمها. سایهها برای چه میآیند اینجا؟ “
— تهوع ، ژان پل سارتر
یک روز وقتی سرگرم درست کردن دریپ کافی موردعلاقت برای جفتمونی ، یواشکی یک گوشه وایمیستم و ازت فیلم میگیرم.
توی نامه براش نوشتم :
” مرگ در اینجا چون گرد در هواست. همهی دریچهها را ببندم نیز ، سرانجام به اتاقم میآید. “
دقیقا همون روزی که نباید ، همه کس و همه چیز روی من کیلیک میکنن تا درصد صبر و اعصابم رو بسنجن. چیرز واقعا.
برای بار nام بهم ثابت شد که بعضی از آدما واقعا لیاقت این که انگشت کوچیکت رو هم براشون تکون بدی ندارن چه برسه چیزای دیگه ؛
