Gone with the sea.
Open in Telegram
𓆝𓆜𓆞𓆟 But now the sea is where i wanna be, quiet and unknown. t.me/Mininsula , http://t.me/HidenChat_Bot?start=685750614 ,
Show more270
Subscribers
+224 hours
-17 days
+430 days
Posts Archive
هر وقت رفتم پاگرد ، اینو مینویسم روی یه برگهی نوت و میچسبونم کنار بقیهی نوتهای یادگاری.
پس از روزای خیلی خیلی اول میشناسیم همدیگه رو. خوشحال شدم تاثیر خوبی داشتم برات 🤍. منم هنوز شوکم حق دارین و مرسی بیبی
مینوشي .. من موقعی که باهات اشنا شدم یه چنل دیگه داشتی نمیدونم یا همین بود یه سناریو نوشته بودی که راجب بکهیونی که عاشق دامادشون میشه نمیدونم درست میگم یا نه .. ولی یادمه خیلی قلمت زیبا بود پر حس گرم و ارامش داشت انگار ماهم اونجا زندگی میکردیم با کرکترها .. یادمه اون موقع داشتی برای کنکور میخوندی و من سال پایینی تو سر این سناریو باهات اشنا شدم خیلی بهم کمک کردی حرفای خوب خوب زدی بهم انگیزه اینارو گفتم که بهت بگم خیلی ازت ممنونم. وقتی فهمیدم نویسنده جدید عرشه تویی به معنایی واقعایی سوپرایز شدم و اینجوری شدم چیح؟ مینو ؟ و یادمم نمیاد چرا چنلتو دیگه نداشتم ولی همین که فهمیدم تویی سریع پیوستم بهت تا اینارو بهت بگم . البته اینستاگرام دارمت و زیبایی هاتو میبینم ولی خب خبری ازت نداشتم جز یه فالور نا اشنا تو اینستاگرام
چطور باور کنم نویسنده و فرد مجازی مورد علاقم با مغز بوسیدنی و ماهی های خاکستریش, نوشتن عرشه رو ب عهده داره؟ 😭
سلاممم خیلی خوشحالم که نویسنده عرشههه شدییی واقعا عالیههههههه
میشه لطفا یه اصل بدی؟
در حال حاضر درگیر خوندن یک کتاب جنایی ، دیدن سه تا سریال با سه ژانر کاملا متفاوت از هم و نوشتن یک داستانم. همینقدر چند بُعدی.
من نه به پارتنری احتیاج دارم که دوستم داشته باشه ، نه به پارتی و مهمونی تا خوده صبح ، نه به مستی تا مرز بیهوشی ، نه به خفگی با دود و نیکوتین ، نه به خرید تراپی ، نه به کافه و رستورانهای متنوع و رسپیهای خوشمزه و نه به etc. من فقط به رفتن احتیاج دارم. فقط بستن یک چمدون بزرگ و تکمیل و رفتن به جایی که هیچی جز صدای دریا و سکوت نشنوم. همین.
