en
Feedback
ازدل 💖 تا قلم ✏️(نگارش)

ازدل 💖 تا قلم ✏️(نگارش)

Open in Telegram

این کانال مختص متون تولیدی دانش آموزان دهم ، یازدهم و دوازدهم سراسر کشور https://t.me/joinchat/AAAAAEpgjnNz4myVZfoF0w ارتباط با مدیر کانال : نسرین رفیعی @Rnm6059 @sabaghifarsi @Fhoseni

Show more
1 301
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
#اصلاحیه 📣🔴 قابل توجه همکاران و دانش آموزانی که کتاب ازصفرتاصد فارسی #دوازدهم را خریداری کرده اند: باتوجه به اینکه این کتاب سال گذشته اولین چاپ(درانتشارات تیرگان) بود مواردی نیاز به ویرایش یا افزایش مطلب داشت و از آنجا که برای ما مولفان این کتاب، موفقیت دانش آموزان در نهایی بسیار اهمیت دارد کتاب را مجدد کامل بررسی کردیم و نکات اصلاحی را دراین فایل نوشتیم . لطفا این فایل را دراختیار شاگردان خود که کتاب را خریداری کرده اند،قرار دهید تا با خیال راحت خرداد ماه از کتاب کمک اموزشی از صفرتاصد استفاده کنند و باتوجه به آموزه های دبیران خود واین کتاب نمره ی خوبی کسب نمایند .🙏🌹 گروه مولفان از صفرتاصد فارسی دوازدهم ،نشر تیرگان ،چاپ اول ۱۴۰۲ https://t.me/adabiyatjame11 جهت سفارش کتاب به آیدی زیر پیام دهید 👇👇 @Fhoseni

تصویر ضرب المثل های ایرانی با هوش مصنوعی 👇👇👇

فارغ از امتحان و کار و درس متنی زیبا بخوانیم: 👇👇👇 انار... تو فامیل، یه حاج عمو داشتیم که قصه دلدادگیشو همه میدونستن... اینکه دلیل عزب موندگی حاجی، عشق نافرجامش به دختری بوده کہ صداش میزده انار ولی هیشکی از اصل قضیه خبر نداشت تا این که حاج عمو دم مرگش، همه رو تو خونه باغش جمع کرد و سر باز کرد ازین کلاف دلدادگی: " انار ثمر رسیده باغ دل من بود که افتاد دست مشتری... دختر شاه پریون محله که دل منو برد و دیگه هیچ وقت پس نداد. انار، انار نبود. منیژه نامی بود، من صداش میکردم انار. از بس خوش بر و رو بود، قشنگ می خندید، قشنگ دل می برد. عینهو انار پاییزه که صد دانه یاقوت تو نگاهش داشت. انار رو من انارش کردم..." بغض کرده از غم صدای حاج عمو، اشک می‌ریختیم. عمو غمگین تر از همیشه گفت: دلش با من نبود انار. ثمر رسیده باغ دل من بود ولی افتاد دست مشتری... بعد هم شعر وحشی رو با خودش زمزمه کرد: اول آنکس که خریدار شدش من بودم  باعث گرمی بازار شدش من بودم. ‌ حالا بعد ۴۶ سال، انار برگشته و میگه: "حلال کن ندیدم عشق تو چشاتو نشنیدم التماس صداتو..." انار برگشته اما ترک خورده ولی ترک خورده تر از اون منم و دلم که چوب خط حیاتمون پر شده! " زن و زندگی ندارم اولاد ندارم هرچی ازم باقی بمونه سلامتیِ سرتون، فقط یه حلقه طلا هست که بعد مرگم بدید انار و بهش بگید ۴۶سال عاشقت بودم ولی منتظرت نبودم..." همون شب حاج عمو تو بُهت و غصه ما از دنیا رفت. ما هم هرگز انار را ندیدیم تا امانتیشو بدیم. فقط همیشه قبل از ما، سر خاک عمو یه دست گل بود. همه ما تو زندگیمون یه انار داریم که دیر یا زود برمیگرده؛ یا رسیده و تازه یا ترک خورده و رنجور اما امان ازون روز که ۴۶سال‌های زیادی از رفتنش گذشته باشه و نشه مشتاق بازگشتش بود... ✍«نسرین قنواتی» https://t.me/adabiyatjame11

‍ 📣معرفی کانالهای تخصصی ادبیات ویژه ی دانش آموزان و دبیران با مدیریت خانم فرحناز حسینی👇👇👇👇 کانال ادبیات جامع یازدهم و دوازدهم   جامع ترین و معتبرترین کانال تحلیل دروس،پاسخ به خودارزیابی ها وکارگاههای متن پژوهی ،نمونه سوال مستمر و #خرداد_و_دی ،فیلمهای آموزشی و ... فارسی ،نگارش و علوم و فنون #یازدهم و #دوازدهم ویژه ی #دانش_آموزان  و  #دبیران 👇👇👇 https://t.me/joinchat/AAAAAD9zKSrQ5gxBIb20fg 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 ❇️کانال کنکور ادبیات ایران(علوم و فنون) تست و نحوه ی مطالعه، آموزش تکنیک های تست ،آزمون های موسسات مختلف ویژه ی #دانش_آموزان و #دبیران 👇👇👇 https://t.me/konkouradabiatiran 🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼 ❇️کانال طرح درس ایران دهم _ یازدهم دوازدهم(ویژه ی #دبیران) (فارسی_نگارش_علوم و فنون) گزارش تخصصی ،روش تدریس 👇👇👇 https://t.me/tarhedarsiran 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 ❇️کانال آزمون سرای ایران نمونه سوالات:مستمر، پایانی، نهایی ،دی و خرداد ،،المپيادنگارش،سوالات مفهومی :فارسی،علوم و فنون ادبی ویژه ی #دانش_آموزان و #دبیران 👇👇👇 https://t.me/Azmoonsarayeiran 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 ❇️کانال مباحث دستوری ایران مجموعه ی نکات مهم و جمع بندی مطالب درسی و دستوری گروه دبیران ویژه ی #دبیران 👇👇👇 https://t.me/dastooreiran 🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼 کانال فنون ادبیات ایران کارگاههای تخصصی فنون و عروض سماعی ویژه دبیران 👇👇👇 https://t.me/Foonon 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 ❇️کانال  قرابت معنایی ایران هرآنچه که برای آموزش قرابت معنایی نیاز است بدانید . ویژه ی #دانش آموزان و #دبیران 👇👇👇 https://t.me/gherabatemanaeiiran 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 ❇️کانال فیلم ادبیات ایران ( کلیه ی فیلمهای تدریس مجازی دروس فارسی،نگارش وعلوم وفنون) 👇👇👇 https://t.me/filmeadabiyatiran 🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼 کانال نگارش ( از دل تا قلم ) ایران متون تولیدی دانش آموزان (از دل تا قلم) 👇👇👇 https://t.me/deloghalam 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 کانال خوانش ادبیات ایران خوانش دروس فارسی دهم ،یاردهم و دوازدهم (جهت آموزش مجازی) ویژه ی #دانش_آموزان و #دبیران 👇👇👇 https://t.me/khaneshefarsieiran 🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼 ❇️کانال ادبیات جامع دهم معنی دروس فارسی،جواب کارگاههای متن پژوهی ،جواب خودارزیابی های علوم وفنون،آموزش نگارش ،نمونه سوال و... ویژه ی #دانش_آموزان و #دبیران 👇👇👇 https://t.me/adabiyatjame10 🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸 کانال موسیقی ادبیات ایران آشنایی با آلات موسیقی  و موسیقی در ادبیات و نکاتی که مربوط به المپیاد ادبی است 👇👇👇 https://t.me/joinchat/S7HN3RGBJiSxMt01 🎁🟣🎁🟣🎁🟣🎁🟣 کانال ها در پیام رسان ایرانی #ایتا: 🔴 کانال ِ جامع ِ ادبیات ِدهم ، یازدهم و دوازدهم در پیام رسان ِ #ایتا 🔰🔰🔰 https://eitaa.com/adabiyatjame1112 🌺🍃🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌼🍃 🟣 کانال آزمون سرای ایران در #ایتا🔰🔰🔰 https://eitaa.com/Azmoonsarayeiran 🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺 🔵کانال متوسطه اول ادبیات در #ایتا 🔰🔰🔰 https://eitaa.com/Adabiatjameaval 🍁🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃 استفاده از مطالب کانال ها رایگان است .💯 لازم به ذکر است کانالهای هم نام و یا مشابه با نام کانال های ذکر شده بنده مدیرشان نیستم(فقط مدیر همین کانال هایی هستم که نامشان و لینکشان ذکر شده است) و هیچ مسئولیتی درقبال اشتباهات آن ها ندارم.(هیچ گروه درسی نیز ندارم) کانال‌های خوب را به دوستان وهمکاران خود معرفی کنید🙏🌹

موضوع :سفرنامه نویسی صبح زود ساعت ۵ صبح از خواب بیدار شدم و اماده رفتن به مدرسه شدم امروز روزی بود که برای امدنش لحظه شماری میکردم. قرار بود به اردوی مشهد برویم که شامل دانشگاه فردوسی و رصدخانه و حرم اقای مهربانی ها امام رضا (ع) بود هوا تاریک بود، در مدرسه صف بستیم و منتظر اتوبوس ها شدیم و به راه افتادیم. اتوبوس ها نزدیک ساعت ۶ صبح به راه افتادند و ما تقریبا ساعت ۸ صبح به مشهد رسیدیم ابتدا به دانشگاه فردوسی رفتیم. همه ی دانش اموزان در پارک نزدیک به دانشکده پزشکی جمع شده بودند و منتظر اینکه هر چه زودتر وارد دانشکده شویم اما متاسفانه نزدیک دو ساعت در انجا منتظر بودیم و خبری از رئیس دانشکده نشد چون قرار ما با ایشان بود و او هم نبود.. ساعت ۱۰ شد و ما منصرف شدیم از اینکه به دانشکده برویم. تصمیم گرفتیم به بقیه ی دانشکده هایش برویم اما در طی مسیر رئیس دانشکده با مدیرمان تماس گرفت و باز قرار بود دوباره به همان مکان برویم اما ایندفعه فقط بچه های رشته ی تجربی بقیه هم به دانشکده های مربوط به خودشان رفتند خلاصه که همه یما کل دانشگاه را زیر پا گذاشتیم البته بماند که خیلی هم خسته شدیم دقایقی در دانشکده گذشت و توضیحاتی که مربوط به ان مکان بود را برای ما ارائه دادند. دوباره از انجا مسافت تقریبا طولانی را طی کردیم و حالا وقت این بود این همه خستگی که کشیدیم جبران بشه اول به موزه سنگ شناسی رفتیم سنگهای بسیار زیبا و دیدنی دیدیم و کلی عکس گرفتیم بعد از ان به موزه جونده شناسی رفتیم بسیاری از حیوانات را در انجا خشک کرده بودند که بسیار زیبا بودند خیلی لذت بردیم.. کم کم وقت ناهار شد و به اتوبوس ها برگشتیم ناهار و خوراکی هایمان را خوردیم و تصمیم گرفتیم به رصد خانه برویم در انجا ازمایش های بسیار جالب و گاهی هم خطرناک را تماشا کردیم و لذت بردیم و بعد هم به سیارات منظومه شمسی قدم گذاشتیم و سفر کردیم به منظومه شمسی. سوار اتوبوس ها شدیم و به سمت حرم اقای مهربانی ها علی بن موسی الرضا رفتیم باران می بارید و صورتهایمان را غرق در نوازش میکرد و حس و حالی وصف نشدنی و رویایی را بوجود اورده بود چشممان که به گنبد طلای امام رضا رسید سلام و عرض ادب کردیم خدمتشان و در صف زائرانی که با شور و شوق و اشکهایی که از شوق دیدن امام رضا (ع) در چشمانمان حلقه زده بود به سمت ضریح حضرت عشق قدم نهادیم و زیر لب با خدای خود راز و نیاز میکردیم بعد از زیارت امام رضا سریع اماده رفتن شدیم به سمت نیشابور. خیلی خیلی خوش گذشت🌹😍 ✍پگانه اتشگاهی🌷 کلاس؛. *1061*🌸 دبیر؛ خانم مشکاتی🌹 استان خراسان رضوی🌹 شهرستان نیشابور.🌹 دبیرستان شاهد بقراط 🌺

🍃🌺🍃🌺🍃🌺 بیاموزیم شکوه رُستن را اینک طلوع فروردین گداخت آن همه برف دَمید این‌همه گُل شکفت این همه رنگ. زمین به ما آموخت،
🍃🌺🍃🌺🍃🌺  بیاموزیم شکوه رُستن را اینک طلوع فروردین گداخت آن همه برف دَمید این‌همه گُل شکفت این همه رنگ.  زمین به ما آموخت،  ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم.  مگر کم از خاکیم؟!  نفس کشید زمین؛ ما چرا نفس نکشیم؟! ( فریدون مشیری ) 🍃🌺🍃🌺🍃🌺 سالی دیگر در کنار شما خوبان گذشت .خوب یا بد ،سخت یا آسان هرچه بود تلاش کردیم که بمانیم و امید را در دل زنده نگه داریم.خدا قوت به همکاران و دانش آموزان گرامی. واکنون در واپسین لحظات پایان سال ۱۴۰۲ از خداوند می خواهم سال آینده سالی سرشار از سلامتی، شادی، حسِ‌خوب ، آرامش، برکت و امید در زندگی تک تک شما عزیزان باشد . نوروزتان خجسته باد🍃🌺🍃 ارادتمند شما فرحناز حسینی https://t.me/adabiyatjame11

✨به نام خالق هستی ✨ # سنجش_و_مقایسه << خورشید و ماه >> ماه آسمان در تاریکی سرتاسر ظلمت کهکشان تنها بود و به بقیه سیارات نگاه میکرد . در این تاریکی نور و روشنایی روز را آرزو میکرد ؛ در گوشه ی ابری نازک پنهان شده و زیر چشمی به انتظار معشوق خود مینشیند . خورشید آرام آرام به طلوع مینشیند . ماه خیره خیره به زیبایی او نظاره گر است . خورشید پرتوی طلایی نور خود را به اطراف می‌پراکند و با دست پرمهرش تمام گل هارا نوازش میکند. گل ها و درختان با دست نوازش خورشید به رقص در می آیند و آب های  جاری به راه خود ادامه میدهند ، و زمین زندگی را آغاز میکند . شور و شادی در همه جا جاری می شود . ماه این تکاپو را میبیند و آرزوی چنین شادی را دارد .با خود می‌اندیشد، که ماه فصل تاریکی چگونه میتواند برای خورشید روز های شاد چنین دلبری کند ؟ اما باز،شب را به خاطر می آورد، که زیر نور ماه چه جانوارانی زندگی خود ادامه دهند ،در حالیکه بیشتر افراد در خواب خوش هستند. نور ماه از روزنه ی برگ های درختان میگذرد و فضای بیرون را جذاب و دل انگیز میکند . در افکار خود خورشید را به محفل کوچک خود دعوت میکرد و برای غزل ها می‌ سرود و از گرمای عشق او لبریز می شد . چقدر شب ها انتظار دیدن این لحظه هارا می کشید و سرانجام به آرزوی خود رسید و در آرامش شب و تکاپو شادی روز ، زندگی آغاز شد . ✍ نام و نام خانوادگی : زهرا صابریان پایه :  دهم دبیرستان : نظام الدین بقراط دبیر مربوطه : سرکار خانم لطفی خراسان رضوی شهرستان : نیشابور 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 https://t.me/deloghalam

🍃🌺🍃🌺🍃🌺 بیاموزیم شکوه رُستن را اینک طلوع فروردین گداخت آن همه برف دَمید این‌همه گُل شکفت این همه رنگ. زمین به ما آموخت،
🍃🌺🍃🌺🍃🌺  بیاموزیم شکوه رُستن را اینک طلوع فروردین گداخت آن همه برف دَمید این‌همه گُل شکفت این همه رنگ.  زمین به ما آموخت،  ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم.  مگر کم از خاکیم؟!  نفس کشید زمین؛ ما چرا نفس نکشیم؟! ( فریدون مشیری ) 🍃🌺🍃🌺🍃🌺 سالی دیگر در کنار شما خوبان گذشت .خوب یا بد ،سخت یا آسان هرچه بود تلاش کردیم که بمانیم و امید را در دل زنده نگه داریم.خدا قوت به همکاران و دانش آموزان گرامی. واکنون در واپسین لحظات پایان سال ۱۴۰۲ از خداوند می خواهم سال آینده سالی سرشار از سلامتی، شادی، حسِ‌خوب ، آرامش، برکت و امید در زندگی تک تک شما عزیزان باشد . نوروزتان خجسته باد🍃🌺🍃 ارادتمند شما فرحناز حسینی https://t.me/adabiyatjame11

مقایسه و سنجش✨ موضوع:آفتاب و رفتگر🌝🧹 آفتاب در روز شهر را نمایان ، روشن ، زیبا و پر آب و تاب نشان می‌دهد اما رفتگر شب و روز برایش معنایی ندارد در تمام شبانه روز با آن جاروی بزرگش به شهر ، که دریایی زباله است جانی دوباره می‌دهد ؛ آفتاب با دستان پر مهرش بر سر و روی شهر میکشد و گرمای وجودش را از آن شهر می‌کند همانند رفتگری که با جاروی پرمهرش دست بر سر شهر می‌کشد ؛ آفتاب از دور ظاهری محبت انگیز و زیبا دارد اما از نزدیک پر از خشم و وحشت است ، اما رفتگر از دور آدمی خشک و سنگدل است و از نزدیک آنقدر زیبا و شکننده است که هر لحظه تکه‌ای ازوجودش جدا می‌شود و زمین را جلا می‌دهد؛ آفتاب با آمدنش تاریکی شب را کنار می‌زند و روشنایی وجودش را به زمین می‌بخشد همانند رفتگر شهر که با آن جاروی بزرگش به جان زباله‌های سرزده می‌افتد و پاکیزگی را به زمین می‌بخشد؛ افتاب در بهار و تابستان نمایان و در پاییز و زمستان در پشت ابرها یا چادر خاکستری کوه‌ها قایم می‌شود اما رفتگر چه بهار و تابستان باشد و چه پاییز و زمستان جوانمردانه در کوچه و پس کوچه‌های شهر حاضر و آماده به خدمت است؛ آفتاب لباس نارنجی‌اش را می‌پوشد و دلبری می‌کند همانند رفتگری که لباس نارنجی بر تن می‌کند و این دفعه برای زباله‌ها دلبری می‌کند ؛ حتماً حداقل یک بار هم که شده همه ما به نبود خورشید و اتفاقات بعد از آن فکر کرده‌ایم ، اما آیا تا به حال به نبود رفتگر در شهر و آنکه شهر بدون رفتگر چه ظاهری به خود می‌گیرد فکر کرده‌ایم؟ مهسا شاهانی /دهم تجربی دبیر فاطمه لطفی دبیرستان نظام الدین بقراط نیشابور

#سنجش‌ومقایسه موضوع:آیینه و چهره🪞✨ چـہره بعضۍ انسانـہا همچون آیینـہ است،عیان‌ومنور ونشان دهنده ذات‌شان. با دیدن چشمان این افــــراد هـراحساس رهگذر از آسمان قلب‌شان مشخص مےشود. بدیـہۍ است کـہ سیماے انسانهاے صادق آیینه‌ۍ چند بُعدۍ باطن‌شان است. اما برخۍ آدم‌ها که تعداد کمے هم ندارند،حاضر به شستشوۍ نقاب روی صورت خود نیستند، چه بسا که گردوغبار بیشٺرۍ در فضای مه‌آلود پشت چشمان‌شان کمیݩ کرده‌اند؛ هرچند که در چال گوݩه‌هایشان ټرحم ۅ ټبسم پیݩه بستـہ باشد. آیینه‌ها نیز همانند چهره‌ها غبار می‌گیرندو آلوده مےشوند ،ترک برمی‌دارند یا شاید هم تکه تکه شوند. پس در انتخاب آیینه‌های زݩدگی خود دقٺ‌ کݩیم و مراقب آییݩه‌هاۍ درون خود باشیم.                               🌸🌸🌸 سرمـہ چشم‌هاست خاک درش...غیر ازایݩ خاک توتیا هیچ است بےریا یار ݩعمت الله شو...رو رها کن ریا ریا هیچ است "سوگل صفرنژاد/دهم تجربے"🌺🍃 "دبیر مربوطـہ:سرکار خانم لطفی"🍃🌺 "دبیرستان نظام الدین بقراط"🌺🍃 "شهرستان نیشابور/خــــراسان رضوي"🍃🌺

🥀به نام خدا🥀 موضوع:دوست ومار🌺 دوست!چه کلمه غریبی است!درک درستی ازاین کلمه به اصطلاح مقدس نمی دانم!فقط می دانم مهم ترین عامل است؛یا کمک می کند روزبه روز پیشرفت کنی وباهم به دشمنانت بخندی یا خودمی شود دشمنت وبادشمنانت پیروزمندانه قهقهه می زند،می شود دوست ترین دشمن. حال که فکرمی کنم می بینم عجب شباهت فاحشی باآن شیرین زبان دارد. قاتل جان است مانندمار!ماهرترین است درسخنوری همچو مار!خنده اش سمی ترین است مانند زهرمار!گریه اش آتش جان است همچو نیش مار! ای وای برروزی که این به اصطلاح دوست،کوره دشمنی اش شعله ورشود؛می سوزاند ازبن دلت را. تلخ ترازقهوه ی تلخ،کشنده تر اززهرمار وسوزان ترازآتش جهنم می شود. نیش می زند به افکارت به خیالاتت به فکرهایی که درباره ی اومی کردی،به فکرهایی که درباره ی خودمی کردی ومی گفتی اوفرق داردباهرکس!همانطور که مار،این گرگ جامه ی گوسفندپوش بازبانی خوش اول خامت می کند بعدقاتل می شود. اما به راستی که مار تنها کشنده ی جان است،می کشد تمام،به یک باره خلاص می شوی.اما دوست!ای وای براین دوست!قاتل اعتمادت می شود،خاموش می کندعشق ومحبت را از حفره ی قلبت ومهمانی تازه وارد مهمانسرا قلبت می کند《نفرت وکینه》! مهمانی قوی تراز مهمان قبلی که خیال خارج شدن ازقلبت راندارد.کم کم گر می گیری دراین کوره ی آتش نفرت!گناهکار می شوی!گناهکاربی گناه!گناهکاری که خودقربانی است!قربانی یک مار!قربانی دوچشم که ابتدا ازفرط عشق جان رامی سوزاند اما درآخر ازشدت تنفر!. حال به این بیت شعر پی می برم،حال که خودقربانی ام،قربانی یک احساس اشتباه. حال که دارم می سوزم وچاره ای جز غلتاند دانه های باران برروی گونه هایم ندارم. امیدوارم هیچ وقت این طعم تندرانکشی. ماربد جانی ستاند ازسلیم                                   یاربدآرد سوی نارمقیم مائده شفیعی پور/دهم تجربی دبیرخانم فاطمه لطفی/ دبیرستان نظام الدین بقراط/ خراسان رضوی/نیشابور/ 🌹🌹🌹🌹

🌺مقایسه وطن و مادر🌺 ما، در آغوشش قد کشیدیم آغوشی که همانند آغوش مادر است آغوشی گرم و روشن که به ما امید می‌دهد، آغوش مادرم از زمانی که چشمانم را با گریه به این جهان گریبه باز کردم همراهم بود، همانند خاک وطنم خاکی که جوانان زیادی برایش جان دادند جوانانی که از مادرشان محافظت کردند و در این خاک به خاک برگشتند. مادرم، تنها آشنای زمان تولد، تنها دلگرمی روز های سخت و سردم جلوی چشمش قد کشیدم، هرگاه زمین خوردم زمین خورد، هرگاه گریه کردم گریه کرد، هرگاه خندیدم خندید. حالا من برای مادرم سرزمینم گریه میکردم و با شادی اش شاد شدم و هرگاه زمین خورد زمین خوردم حالا این سرزمین، وطن و مادرم است که در میان دشمنان تنهاست و همه و را رها کردند واو تنها نظاره گر کودکانی است که در آغوشش پرورانده است و حالا همه او را تنها گذاشته اند همه آن کودکان از این سرزمین کهن بی زارند و قصد مهاجرت می‌کنند، کاش با خود بگویند که این خاک، دیرینه ترین خاک است که از زمانی که چشم باز کردیم، کوه و دشت و دریایش را دیدیم و قد کشیدیم، پس حالا که مادرمان زحمتش را کشیده است ما نیز باید شکرگزارش باشیم. نام و نام خانوادگی🌺نرگس فتوحی دبیرستان.    بقراط پایه     دهم تجربی دبیر. 🌺   خانم لطفی

جاده شمال با آسمان آبی و ابرهای پراکنده سفید و با باران های گاه و بی گاهش , عطر و بوی دلنشین و هوای دلپذیرش , به یک خاطره خوب در ذهن هر مسافری که به شمال سفر میکند تبدیل شده است . یکی از سفرهای زندگی من که هم ناملایمات و هم خوشی های زیادی در پی داشت,  سفر به شمال کشور یعنی گیلان بود که یکی از خاطرات خوب زندگی من را رقم زد. در سفر ما به شمال باران نم نم می بارید و بوی خاک تازه تر شده ,  همه جا را فراگرفته بود. درخت ها بر جاده های پر پیچ و خم شمال مانند چتری سایه انداخته بودند و صدای پرنده ها از گوشه و کنار به گوش می رسید. اما متاسفانه ترافیک هم از شهرهای دیگر به همراه بقیه مسافران بار بسته بود و به اینجا آمده بود و باز هم تلفات و آسیب ها به چشم می خورد و لحظات تلخی را به وجود می آورد. اما با این حال گذر کردیم و به مناطق دیدنی گیلان رفتیمتا از مناطق زیبای دیگر هم دیدن کنیم. به امام زاده ابراهیم رفتیم و برای گذشتگان طلب آمرزش و رحمت کردیم. به قلعه رودخان رفتیم و از آن همه پله های طولانی و بلند عبور کردیم و به بالای کوه رسیدیم و از میراث فرهنگی اصیل گیلان دیدن کردیم . تابلوی زیبای قلعه را خریدیم تا برای همیشه لحظات خوب و شیرین و طبیعت زیبای قلعه رودخان را به خاطر بسپریم. سفر ما ادامه داشت . از مغازه های شهر گیلان که دارای سوغاتی های این شهر نظیر  شیرینی فومن و نان زرین و کوکی های خوشمزه و غذاهای محلی خوشمزه دیدین کردیم و مقداری برای خود و خانواده خود به رسم یادبود خریداری کردیم . همراه با خانواده به رستوران محلی رفتیم . در منوی آن رستوران  مرغ ترش ,  ترش تره , ماهی شکم پر، باقالی قاتوق و میرزاقاسمی وجود داشت که ما مرغ ترش  را انتخاب کردیم و بسیار خوشمزه بود.در ادامه مسیر به موزه میراث روستایی رشت رفتیم و از صنایع دستی خوش رنگ و زیبای آن جا دیدن کردیم . همچنین از موزه میرزاکوچک خان جنگلی و جنگل های سراسر پوشیده از درخت های کاج و صنوبر که منظره ی زیبایی آفریده اند دیدن کردیم. استان گیلان آنقدر زیبا است که هر چه از آن بگویم کم گفته ام. زمان ما خیلی زود گذشت و تمام شد و ما مجبور به بازگشت شدیم . در مسیر بازگشت ماهی گیران زحمت کش را دیدیم که تور به دست به سمت دریا می روند . و می‌دیدیم مزرعه های برنج که عطر برنج تازه خوشه زده همه جا را پر کرده است و همچنین زیتون های خوشمزه که از درخت ها آویزان بودند و رنگ سبز و زیبایش , منظره قشنگی در اطراف و در طبیعت به وجود آورده بود. سفر ها می آیند و می روند تنها چیزی که مهم است این است که همراه خود از سفرها چه چیزی را به همراه بیاوریم و چه خاطره ای ثبت کنیم. سفرنامه غزل احمدابادی/یازدهم تجربی دبیر:فاطمه لطفی دبیرستان نظام الدین بقراط خراسان رضوی/نیشابور

سفر به تهران خب امروز یک شنبه است ،ما دیروز به مقصدمون یعنی تهران رسیدم ،ما در یک تور (برای دیدن آثار باستانیه تهران بود) ثبت نام کرده بودیم و آقای امینی مسئول و گشت تور بود . در طول راه که در اتوبوس بودیم ،اقای امینی شروع به صحبت کرد «تهران، پایتخت ایران و یکی از شهرهای پرجمعیت جهان، دارای تاریخ و فرهنگ بسیار غنی است. در این شهر زیبا، علاوه بر ساختمان‌ها و مکان‌های معاصر، آثار باستانی زیادی نیز وجود دارد که شاهد بر تاریخ و فرهنگ این سرزمین هستند.» به مقصد رسیدم ! آقای امینی ادامه داد«یکی از معروف‌ترین آثار باستانی تهران، قلعه گلستان است. این قلعه در قلب شهر و در محوطه‌ای به مساحت ۵۰ هکتار واقع شده است. قلعه گلستان به دوران صفوی تعلق دارد و در طول تاریخ به عنوان کاخ سلطنتی، دفتر حکومت و محل جشن‌ها و مراسم رسمی استفاده شده است.» بعد از پایان صحبت آقای امینی خیلی یهویی صدا های ناهنجاری از بیرون میومد ما که داخل قلعه بودیم به بیرون رفتیم و متوجه تگرگ شدیم !،اقای امینی گفت به دلیل اینکه هوا خرابه بقیه ی جاهای دیدنی رو به یک روز دیگر می اندازیم و کمی اینجام می‌مانیم تا شدت تگرگ کم بشه بنابراین من یک توضیح مختصر از دیگر آثار باستانی تهران میگم تا با آنها آشنایی داشته باشید «باغ ملک، کاخ نقش جهان، کویر کبیر، باغ فین، باغ عظام الدولة و... از دیگر آثار باستانی تهران هستند که همگی شاخص‌ترین نماد‌های فرهنگ و تاریخ ایران را به خوبی نشان میداد.» بعد از این توضیحات ما که خسته بودیم و هوا کمی بهتر شده بود به هتل برگشتیمو بعد از شامی مختصر خوابیدیم . سفر نامه یگانه فتح ابادی/یازدهم تجربی دبیر:فاطمه لطفی دبیرستان نظام الدین بقراط خراسان رضوی/نیشابور

کفر ورزید ولی جز به خدا سجده نکرد پدرم رانده شد از عرش و ملائک دیدند که در این فاصله انسان به چه ها سجده نکرد ای خدایی که وجود همه از توست ،چرا آدمی پیش تو بی چون و چرا سجده نکرد؟ پیش چشم همه آنقدر بهایش دادی که پرستید خودش را و تو را سجده نکرد عقل آسوده ما گرچه دم از کفر نزد تا نبارید بر این خاک ،بلا سجده نکرد •فاضل‌نظری• سفرنامه نویسی حنانه شرفی /یازدهم تجربی دبیر :فاطمه لطفی دبیرستان نظام الدین بقراط خراسان رضوی/نیشابور

سفر‌به‌روستای‌اخلمد ••اخلمد،روستایی زیبا با طبیعتی بکر،روستایی دارای قدمت چندین هزار ساله و انواع گل ها و گیاهان زیبا. این منطقه به درختان میوه ب ویژه سیب و آبشارهای بلندش معروف است.مردم این روستا معتقدند که در روزهای تاریک و شوم حمله اعراب به خراسان در میان رعب و وحشت و بارانی از تیر مردم برای در امان ماندن از سپاهیان دشمن به دره این روستا پناه می آوردند و به هنگام خطر برای متوجه ساختن دیگران می گفتند: “خاد آمد، خالد آمد” که رفته رفته به نام اخلمد مشهور شد. ••امروز چهاردهم مرداد ماه سال هزار و چهارصد و دو ما راهی سفر یک روزه ای هستیم که تصمیم رفتن به آن خیلی ناگهانی گرفته شد.در ابتدا انتخاب مکان برای ما کار دشواری بود اما طبق تصمیم گیری شورای خانواده روستای اخلمد انتخاب شد.ما ظهر آن روز ساعت دو حرکت کردیم در ابتدای راه،جذابیتی برای تماشا وجود نداشت.اما به جرات می‌توانم بگویم در اواخر راه که در میان کوه ها و صخره ها قرار گرفتیم آنچنان زیبایی چشمان ما را محو خود ساخت که سختگی راه کوتاه هر چند تکراری از یادمان رفت.هنگامی که به ابتدای روستا رسیدیم وارد شیب غلیظی شدیم که بالا رفتن از آن برای راننده شاید کمی دشوار بود و در آخر ماشین ها را در پارکینگ پارک کردیم مردم در این روستا به علت گردشگری بودن آن طبقه پایین خانه هایشان را به پارکینگ هایی برای خودرو مسافران تبدیل کرده بودند و از این طریق کسب در آمد می‌کردند. ••امشب چهاردهم مرداد ماه سال هزار و چهارصد و دو ما وسایلمان را برداشتیم و به دنبال مکانی برای خوردن شام و استراحت میگردیم ابتدا تصور ما این بود که اخلمد مانند دیگر روستا هاست و ما می توانیم چادرها را در کنار ماشین هایمان بر پا کنیم و در آن استراحت کنیم اما در اخلمد ما توانایی انجام اینکار را نداشتیم چون در این روستا جایی نبود که ملک شخصی نباشد به همین دلیل ما در مهمانسرایی در آنجا ساکن شدیم البته که بردن وسایل به آنجا هم ماجرایی داشت شیب غلیظی که مسیر داشت بردن وسایل را برای ما دشوار می ساخت ادر آنجا موتور های سه چرخی نیز وجود داشت که مخصوص حمل بار و انسان ها از پارکینگ هابه مهمانسرا ها بود اما ما در آن شب تسلیم سه چرخ نشدیم و با هر توانی داشتیم وسایل و خودمان را به مهمانسرا رساندیم .تخت ما در مکانی قرار داشت که بخشی از آن زیرش خالی بود و از زیر آن آب جاری بود حال و هوای کوهستانی موجب سردی هوا در شب شده بود.آن شب ما شام را در آنجا خوردیم و خریدهایمان را از سوپری رو به روی مهمانسرا انجام دادیم صاحب مغازه مردی مسن بود که دایی من از ابتدا او را با نام اصغر صدا میزد برایمان جالب بود که او نام پیرمرد را از کجا میداند اما بعد فهمیدیم که او این نام را از خودش در اورده بود و نام واقعی آن بنده ی خدا نبود. ••صبح روز پانزده مرداد ماه سال هزار و چهارصد و دو ، از خواب که بیدار شدیم گردشگران و مسافرین را دیدیم که برای رفتن به آبشار مجهز شده بودند.ما هم به راه افتادیم در ابتدا راه هموار بود و عبور از آن آسان اما رفته رفته دشوارتر شد مخصوصاً زمانی که بعد از چهل دقیقه پیاده‌روی به آبشار اول رسیدیم و برای رفتن به آبشار دوم باید از روی سنگ های درشتی عبور می‌کردیم.آبشار دوم آبشاری بود میان دو صخره ی عظیم با ارتفاعی عظیم ، گردشگران زیادی در پایین آن آبشار مشغول آب بازی و تفریح بودند.آبشار سوم اما به درون حوض آبی می ریخت توقف ما در آنجا به دلیل خلوت بودن بیشتر بود.اخلمد دارای چهار آبشار دائمی و چندین آبشار فصلی است اما ما فقط توانستیم سه آبشار آن را ببینم.که البته از نظر فرد محلی که در آنجا بود برای افرادی در وضعیت ما با آن کفش ها و نداشتن تجهیزات همین هم خیلی بود.برگشت از آنجا کار آسانتری بود.زمانی که به مهمانسرا رسیدیم با آنچه که در دیشب دیدیم بسیار متفاوت تر بود دیشب فقط ما و یک خانواده ی دیگر حضور داشتیم اما ظهر تخت خالی در مهمانسرا نبود و همه ی تخت ها پر شده بودند این نشان دهنده ی جاذبه ی گردشگری آن منطقه بود.اخلمد نکات و ویژگی های مثبت زیادی داشت اما در کنار این زیبایی ها سفر پر هزینه ای هم بود که این جز نکات منفی این روستا به حساب می آمد. ••اکنون که به ماجراهای این سفر می‌نگرم از خداوند سپاسگزارم که سلامتی را به هدیه داده که اگر من بیماری داشتم نمی توانستم به این سفر هر چند کوتاه بروم و نه لذتی از آن می‌بردم.در این تجربه ها به این نتیجه رسیدم که انسان به قدر کافی شکرگزار خداوند نیست و چقدر این شعر جناب فاضل نظری درست است: اینکه ابلیس در آن روز به ما سجده نکرد

سه شنبه ۱۵ اسفند ماه ۱۴۰۲ ، قرار بود از طرف مدرسه به مشهد سفر کنیم و بریم از دانشکده های مختلف دانشگاه فردوسی مشهد بازدید کنیم . شب قبلش از شدت ذوق برای دیدن دانشکده پزشکی ؛ فکر کنم کلا روی هم سه ساعت بیشتر نخوابیده بودم . اولین باری بود که قبل از آلارم ساعت ۴:۴۵ گوشیم بیدار شدم و خیلیم انرژی داشتم . بعد از جمع و جور کردن وسایلم ساعت پنج به طرف مدرسه راه افتادیم ، هوا هنوز تاریک بود و هیچ کسی توی خیابون نبود برای همین خیلی زود رسیدم مدرسه . وقتی وارد مدرسه شدم اینقدر هوا تاریک بود که برای دیدن دوستام و شناختنشون چند بار چشمامو باز و بسته می‌کردم . یکی از دوستام افتاده بود تو اتوبوس بچه هایی که رشتشون انسانی بود ؛ قرار بود زودتر از بقیه بیایم که بریم با معاون یا مدیر مدرسه صحبت کنیم یا من برم پیش اون یا اون بیاد پیش من که تنها نباشیم توی راه ، اما متاسفانه اولش قبول نکردن و گفتن ظرفیت اتوبوس ها تکمیل شده و جا به جایی نداریم . بعد از تشکیل صف و سوار اتوبوس شدن یهو یکی از معلما اسممو صدا زد که به اندازه‌ یک نفر توی اتوبوس بچه های انسانی جا هست ، خوشحال شدم و سریع کیفمو برداشتم و پشت سر دبیرمون رفتم . توی راه خیلی خوش گذشت و همه چی خوب تا اینکه رسیدم دانشگاه فردوسی . اول قرار بود همه بریم دانشکده پزشکی ، اما یک ساعتی اونجا توی سرما علاف شدیم چون مسئول اونجا یادش رفته بود که ما امروز میایم . بعدش همه راه افتادیم تا بریم از دانشکده های دیگه بازدید کنیم تا دانشکده پزشکی آماده بشه . من و دوستم پشت سر مدیر و بچه ها می‌رفتیم که مراقب خودمون گفت هر کسی باید سوار اتوبوسی بشه که اول بوده و اینجوری شد که من و دوستم که رشتمون تجربی بود نه دانشکده پزشکی ، آزمایشگاه و نه موزه جانور شناسی و سنگ شناسی رو دیدیدم ! به جاش رفتیم دانشکده ادبیات و جغرافیا . . . اونجا واقعا ضد حال بدی بهمون خورد و به کل دیگه هیچ ذوقی نداشتیم . هر دوتامون به شدت ناراحت و بی اعصاب بودیم ولی  خوب کاریش نمیشه کرد مجبور بودیم بقیه مسیر رو اینجوری بگذرونیم . بعد یکی دو ساعتی سعی کردیم خودمونو جمع و جور کنیم که حداقل از باقی سفر لذت ببریم . بعد از خوردن نهار قرار بود همه بچه ها رو به رصد خانه ببرن . اونجا برامون ایستگاه های مختلف برنامه ریزی شده بود . ایستگاه فیزیک ، شیمی و نجوم ‌. دانشجو های رشته تجربی خیلی به فیزیک و شیمی مسلط بودن و برامون یک سری قوانین رو با انجام آزمایش های مختلف اثبات کردند . حتی الان که چند روز ازش گذشته من کاملا به یاد دارم که پتاسیم پرمنگنات و آب اکسیژنه چه فوایدی در صنعت دارند . در ایستگاه نجوم برامون از منظومه شمسی و ویژگی های هر یک از سیاره ها گفتند و کلی اطلاعات جدید بهمون دادن . بعد از رصدخانه قرار بود بریم حرم ؛ هوا بارونی بود و حرم رفتن توی این هوا واقعا لذت بخش بود . راه برگشت به نیشابور یکم خطرناک بود چون توی جاده بارون خیلی شدید تر بود ؛ بالاخره ساعت ده شب به مدرسه رسیدیم . اگر بخوام کلی بگم سفر خوبی بود با وجود تمام بد شانسی هایی که پیش اومد . سفرنامه نویسی بهار انسانی /یازدهم تجربی دبیر :فاطمه لطفی دبیرستان نظام الدین بقراط خراسان رضوی /نیشابور

Kobra Safavi: موضوع ؛ رویای آبی بار دیگر در گوشه ای از خیالش محو رویایش می شود اینکه آرام آرام برای رسیدن به مقصد ، خودش را به موج پر پیچ و خم گیسوان آبی می سپارد با خود می اندیشد که احساسش چگونه می تواند باشد رویای آبی او بسیار لطیف و زیبا دیده می شود همانا مانند خیالش می تواند پر از زیبایی و عشق باشد. لبخند آفتاب صبحگاهی بار دیگر با شیطنت دستانش را به صورتش می کشاند ، با نجوای دل انگیزش در گوشش زمزمه می کند ، باز چه شده غنچه ی کوچکم چرا غبار غم بر صورتت نشسته است ؟! سرش را بالا می گیرد و به دوست همیشگیش می گوید که تو آگاهی از آنچه که بر سرو دلم می گذرد باز رویای آبی خود را میبینم. از اینکه غنچه ی کوچکش را غمگین می بیند و کاری از دستش بر نمی آید تا دلش را آرام سازد ، لبخند تلخی می زند و با شیرین زبانی همیشگی اش می خواهد از دلش در بیاورد به او می گوید غصه نخور غنچه ی من بالاخره نهر زیبای ما آوای تو را می شنود و راهش را به سمت تو کج می کند و تو را در آغوش آبی خود می گیرد و عطش تو را سیراب خواهد کرد. نجوای دل انگیز آنها را نسیم زیبا رو که در حوالی آنها پرسه می زد به گوش نهر می رساند ، اندک اندک دل نهرِ روان نرم می‌شود و با کنار زدن تپه کوچک راه خودش را در پیش می گیرد او با نهایت عشق و محبت خود روان می شود و دلش بی تابانه می خواهد قبل از آنکه غنچه ی کوچک از عطش ، عمر نو ظهورش پایان یابد او را غرق لطافت و نوازش خود کند. در نهایت کار آنها این گونه پایان می گیرد و رویای آبی غنچه ی کوچکمان به حقیقت می پیوند و داستان زیبایشان پایان خوشی را در پی دارد...! دانش اموز #یازدهم ملیکا بامداد دبیر خانم صفوی https://t.me/deloghalam