en
Feedback
میدوری ☘️

میدوری ☘️

Open in Telegram

میدوری یه واژه ژاپنیه، به معنای سبز ! هشتگ‌های زیر شمارو به دل قصه‌های روزمره میبره. #نور_عزیز #وقت‌ناهاره #وقت‌شامه #خواب_دیدم #خواهرم_گفت #احب_یدیک #رخنمایی پیام به من : @goliMessage_bot

Show more
207
Subscribers
+124 hours
+27 days
-230 days
Posts Archive
نمیخواستم امروز آشپزی کنم ولی مامانم داره میره آب درمانی، ببینم می‌تونم خواهرمو گول بزنم آشپزی کنه 😁.

بازم ساعت 8:17 دقیقه بیدار شدم🙄. به راستی ساعت 8:17 از جان من چه می‌خواهد؟😒

✅شام پختم. ✅از کلاس زبان پیاده برگشتم و ۵۰۰۰ قدم رو تیک زدم. ✅ناخنامم کوتاه کردم و لاک قرمز زدم. ❌بایدیه تلفن میزدم بعد حس تحقیر بهم دست داد گریه کردم و عروس و برادرم یهو اومدن بالا و نشستیم دور هم و گریه‌م جمع شد🙄😅 ✅منیزیم خوردم.

وقتی یه دستورپخت دارین که کار میکنه دست به اندازه‌ها نزنید، به چت حی‌بی‌تی هم اعتماد نکنید.

Repost from N/a
اینکه درموردش حرف نمی‌زنم به این معنی نیست که بهش فکر نمیکنم یا تموم شده.

✅ زیتون ✅ ناهار ✅ سالاد من درآوردی ✅ چای ✅ دو اپیزود از پادکست صوتی کتابِ زشت زیبا

من خیلی کار مهمی دارم باید رزومه‌م رو آپدیت کنم: عکس بعد از عمل میذارم رو رزومه‌م😬

اگه کتابای امریکن انگلیش فایل میخونید توی یوتیوب بنویسید: انگلیسی به عمو سامان و بعد توی قسمت پلی لیست کتاب‌تون رو پیدا کنید و از تدریس پر جزئیاتش لذت ببرید. من با خوندن کتاب فایل ۲ باهاش تونستم نمره دوم کلاسمون توی امتحان فاینال کتاب بشم و این درحالیه که بقیه یکسال کلاسای حضوریشو رفته بودن. #آموزشی

یادم رفت این سری عکسا رو اینجا بذارم. به هر حال ذوق من برای دریا برکسی پوشیده نیست.🥹🌊
یادم رفت این سری عکسا رو اینجا بذارم. به هر حال ذوق من برای دریا برکسی پوشیده نیست.🥹🌊

تصمیم گرفتم مثل خیلی سال پیش که هرکاری می‌کردم و هرچی به ذهنم می‌رسید رو اینجا می‌نوشتم. بازم همین‌کار رو بکنم. از شهریور 1401 دیگه اونجوری نتونستم روزانه‌های بی اهمیت رو ثبت کنم. و اگه اینکار رو نکنم انگار بقیه نوشتن‌ها رو هم یادم میره

مامان بابام گاهی حرکاتی میزنن که حتی اگه فرسخ‌ها دورتر هم می‌بودم می‌تونست اعصابم رو خرد کنه، و این فکر باعث میشه راحت‌تر با بی‌پولی و خونه موندنم کنار بیام. اما خب اینقدر خودم سمن دارم که به این یاسمن‌ها نمی‌رسم و فقط یه مقدار غبار غم و ناامیدی روی شونه‌هامو سنگین‌تر می‌کنه، نه اینکه بتونه مثل سابق عصبانی‌م کنه. علی‌الحساب باید امروز speaking تمرین کنم. ناخنامو برای عروسی که پس‌فردا دعوتیم درست کنم. با برادر یاور هماهنگ کنم برای فرستادن خریدای زیتون و اینا به خونه‌شون (یاور که اینجا نیست همش داره این کارای لجستیکی رو پوشش میده طفلی😄)، ناهار درست کنم. برای یه کاری رزومه بدم و بعد بیام اینجا براتون حرف بزنم.

مردم از صبح اینقدر وسیله جابجا کردم و کار کردم. واقعا سبک کار کردن منو مامانم اونقدر با هم فرق داره که گاهی من میخوام کمکش کنم، اینجوری شل و پت میشم. به من بود هنوز ۴۰ درصد کار پیش رفته بود.

بالاخره اتاق خودم بعد از ۱۱ روز. خونه‌ی کم وسیله خلوت خودمون. خونه داییم در مقایسه با پنج سال پیش که با الی رفتیم انگار از یک اتوبوس خط واحد به یک اتوبوس پاکستانی تبدیل شده بود. شلوووغ، رنگارنگ، پر وسیله.

بهمن عزیز، تسلیت میگم، امیدوارم خدا به شما و خانواده‌تون صبر بده، روح پدرتون شاد.

از وقتی اومدیم سعی کردم وقتایی که خونه‌م زبانمو بخونم. ولی لامصب هوای شمال فقط چشم آدمو سنگین میکنه. ولی خواهرم مثل بنز می‌خونه. ثابت قدمی این بچه رو اگه داشتم، تا قلب اروپا میرفتم.

منم بازی
منم بازی

چونکه ما هنوز بیرون نرفتیم از گوشه خونه براتون محتوا میذارم 😌
چونکه ما هنوز بیرون نرفتیم از گوشه خونه براتون محتوا میذارم 😌

داشتم میگفتم دووم آوردی سحر، چهارشنبه دایی اینا میرن. که مامان و بابام اومدن بالاسرم که یعنی تو نمیای شماللللل؟؟؟؟ هیچی دیگه پس از ۴۸ ساعت مقاومت الان دارم چمدون میچینم. منو و مامانم و خواهرم با دایی و زندایی. برای ساعت ۴ عصر بلیط گرفتیم بریم لاهیجان. هیچ ذوقی ندارم😕

مشکوک نیس این بلاگرهای اینستاگرام همه با هم زیکورپا زدن لاغر شن؟ حس می‌کنم مثل سرم‌های اردینری تهش میگن یه آغازاده‌ای واردش کرده بوده موج تبلیغاتش گستره بود.

در نهایت تلاششون رو کردن.
+1
در نهایت تلاششون رو کردن.

میدوری ☘️ - Statistics & analytics of Telegram channel @thisismidorii