en
Feedback
لُجّه

لُجّه

Open in Telegram

شب است و غریق است و دریا است و ناکجای دریا و بر غریق موجی می‌خروشد و بر آن موج، موجی حائل است. ظلمات بر ظلمات طبق افکنده است و دست غریق را از ظل و تنهایی کسی یارای دیدن نیست ... ارتباط: @Choum_ghizilichi

Show more
333
Subscribers
No data24 hours
-27 days
+430 days
Posts Archive
Repost from لُجّه
• • ~~~ آن شب خانه خالی بود و گرسنه بودم و پولی در بساط نداشتم. ته‌بطری جامانده از مهمانی چند شب قبل را بالا کشیدم و کنار رودخانه رفتم و مثل کارتن‌خواب فیلم پیش از طلوع به زوج‌هایی که در من تحرکی ایجاد می‌کردند پیشنهاد کردم برای‌شان شعر یا چیزی بنویسم و آنها هر چقدر خواستند به من بدهند. پنج زوج پذیرفتند و دو سه تا مسخره‌م کردند. از آن پنج تا هم دو تا بعد از نوشته‌ها دستم انداختند. از بقیه پول یک ساندویچ کوکو درآمد. حالا بیشتر از قبل دارم به کولی بودن فکر می‌کنم.

شعر خیابانی در شهر مادرید.pdf8.63 KB

از خشکی ساقه‌ها به برگ‌هاش ریخته بود و سایه را هر جا که جستجو می‌کرد به خودش بازمی‌گشت گرداگرد خودش، شیارهای باریک. تهران مهر۰۲

Anabase.pdf2.67 MB

در_آستانه_کتاب_از_ادمن_ژابس_ترجمه_محمود_مسعودی.pdf2.75 KB

امروز غروب تو خیابون کریمخان، حوالی کتابفروشی ثالث بساط می‌کنم. بیاید همدیگه را ببینیم.
امروز غروب تو خیابون کریمخان، حوالی کتابفروشی ثالث بساط می‌کنم. بیاید همدیگه را ببینیم.

• • ~~~ ماه غمناک پری زنگنه لُجّه

• • ~~~ هیلل و آویوا گروهی متشکل از یک زوج اسرائیلی‌ست در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ میلادی که در کار بازآفرینی و احیای فرم‌ها، زبان و آلات موسیقایی دوران‌های کهن سرزمینشان بودند، چیزی که شاید به زمان کتاب مقدس برمی‌گشته. لُجّه

Simin Ghadiri Parandeh.mp34.42 MB

1|2 - Une Cellier - Dale Cooper Quartet (320).mp325.54 MB

11 Saybia - Untitled.mp339.82 MB

• • ~~~ چیزهای عجیبی یاد آدم می‌ماند و می‌آید، مثلاً از صبح نمی‌دانم چرا یادم افتاده هوشنگ گلشیری یک جایی گفته یا نوشته بود(نقل به مضمون) که: «خبر بد را شب‌هنگام نباید به کسی داد، چون آن آدم تا صبح باید این بار اندوه را تنهایی به‌دوش بکشد.»

+1
من برای بادی که از کوهستان‌ها می‌وزد می‌میرم برای باد می‌میرم برای باد می‌میرم من برای قامت معشوقه‌ام میمیرم من سالهاست که ندیدمش آن‌ها که او را دیده‌اند، آه محبوب من، من برای چشمانشان می‌میرم می‌ایستم؛ نمی‌توانم بیایم، نمی‌توانم بیایم، نمی‌توانم بیایم لبریزم؛ نمی‌توانم بِگِریَم، نمی‌توانم بگریم، نمی‌توانم بگریم رودها آب نمی‌‌آوردند، آب‌ نمی‌آورند خبری از تو نمی‌آورند... لابد قلب تو یخ زده است.... @Liszt0maniaa

photo content
+3

• • ~~~ کاری از علی‌اکبر خان شیدا در بیات اصفهان شعر از تاج‌السلطنه (زهرا قاجار) لُجّه

• • ~~~ پروژه‌ی هاروارد بر زنان قاجار آرشیو درخشانی از اسناد و عکس‌هاست. روزها می‌شود در آن ول‌چرخید، پژوهید، دید، خواند، خیالید (از خودم در کردم این ترکیب را) و ...

• • ~~~ ساز غمگین عباس مهرپویا لُجّه

دیشب تو خواب چیزی دیدم مثال تصاویر پشت‌همی که می‌گن دم مرگ میاد سراغ آدم. لحظه‌های عشق‌ورزی، دعواها، مهمونی‌ها، خنده‌ها، دوستام، محبوب‌هام، مستطیل سبز چمن فوتبال و شوق گل زدن، خوابیدن تو خیابونای اصفهان، سرگردونی تو خیابونای نیمه‌‌شب تهران، تجاوز ارشدهای یگان پادگان به منشی یگان (سه‌نفری ساعت پنج صبح)، رها شدن دست مادر، رها شدن دست معشوق، تجاوز، بچه‌های برادرم، تصویرهای مادرم تو توده‌ی مشکی چادر که مثل سد همه جا جلوم بود، خونه بیدآباد، کرمان (مثل حس پیداکردن گل سرخی تو یه ناکجا)، سکس، گریه، لحظه‌ی خردشده ویولونم، جنب شدن تو بازداشتگاه اواخر نوجوونی، تجاوز دو تا سرباز به رفیقت با کتک‌زدن با میله، دادگاه‌ها، کتک زدن متجاوز تو پاسگاه، اولین تجربه‌ی ارضا شدن، بسیج و کلاس قرآن زوری، میز فرمانده بسیج و تخت چرک کثافتش کنار اون میز و و و... از دیشب سنگینم، نمی‌تونم خودم رو جمع کنم، با بدنم غریبه‌م، چشم‌اندازم حباب‌ ثانیه‌هاست که بترکه و سیگار و گریه و...