en
Feedback
ه د ی ه

ه د ی ه

Open in Telegram

. . ﮼بیاامروز‌راباهم‌زندگی‌کنیم،‌شاید‌مرگ‌فردا‌نفس‌مان‌را‌قیچی‌کند..🌱♥️ #هدیه_ق برای خوندن نامه های #بابالنگ‌دراز 💌 میتونید هشتگ رو سرچ کنید ______________

Show more
364
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
** کوچیکتون خانوم پرستار

میبینم که یسریا بخاطر شرایطی که الان درش هستیم یا به هردلیلی که از قبل داشتن، شروع کردن به مصرف سرخود این قرصا دوستان عزیز، مصرف سرخود این قرصا یا قطع سرخود شون، میتونه باعث تشنج ، مشکلات خواب و غیره بشه پس لطفا با مشورت دکتر قرص هارو مصرف کنید روند مصرفی این قرصا اینطوریه که باید دز مصرفی رو دکتر تعیین کنه و باید چند ماه مداوم مصرف کنید که اثرش رو روی مغز بذاره اسماتیز نیستش که دوتا دونه بندازی بالا بری تو فضا اوکی؟🤍

سرخود نخورید واقعا

photo content

یه رازی رو میخوام بهتون بگم زمان باعث فراموشی نمیشه فقط درد و کم میکنه

سرعت نت داره عفت کلامم رو ازم میگیره

حالُم بد😂

چت با ai :
چت با ai :

واقعا هرجا با اعتماد بنفس کل کل کردم ضایع شدم یه تلفظی رو اشتباه گفتم الان رفتم چک کردم خدایا آبروم رفت خداروشکر که تو کانال نیستش ببینه :)

پیامای قدیمی کانالمو میبینم دوس دارم خودمو بکشم😂

Repost from ه د ی ه
عادَت داشتیم تا دَمه صُبح با هَم چَت‌ کُنیم .. از هَمه چی می‌گفتیم.. کار ، درس ، آینده ، زندگی ، خانواده .. خُلاصه از هَمه چی .. یادَمه یه شب که نَه نزدیکای صبح ، وقتی‌ که داشت از آینده‌‌ی دونفره‌ای حَرف میزد که من نقشِ پُر رنگی توو اتّفاقاتش دارم، بهش گفتم:«من از هَمه دُنیا میترسم ..» بهم گفت:«آخه از چی میترسی وقتی مَن هستم ..؟» گفتم:«حِس میکنم هیچ‌جا امن نیست ..» گفت:«چِرا نااَمنه وقتی دَستات تو دَستای منه ..؟» گفتم:«آخه شایَد نتونم ..» گفت:«اگه مَن قراره مُکمّلت باشم ، پَس تنها نیستی که نتونی ..» هی دلمو قُرص‌تَر کرد .. بَعدش کلّی قُربون صَدقه‌م رفت .. کلّی سَر به سَرم گذاشت تا یادَم بره .. بهش گفتم:«میدونی وقتی اینجوری میگی، بیشتر میترسم ..؟میدونی گریه‌م میگیره ..؟» گریه‌م گرفته بود .. اشکم رسیده بود رو گونه‌هام .. گفت:«نکن اینجوری ..» گفت:«از پشتِ گوشی ، تَنهایی اینجوری نکن .. وقتی دستم ‌به جایی بَند نیست اذیّتم نکن ..» عَجیب به نَظر میاد ولی اون شب حِس کردم، اشکمو از پُشتِ صفحه‌ی گوشی پاک کرد .. دَستاش مثلِ یه فرشته ، اشکمو تبدیل کرد به یه لَبخند کُنج لَبام .. دُرسته گریه کردم وَلی دلم یه‌جوری شُد .. شَبی که دلِ آدم،واسه اونی که باید، یه‌جوری میشه ، خیلی شَبه فوق‌العاده‌ایه .. اون شَب فوق‌العاده بود واسَم .. اون اواخر ، وَقتی درگیرِ مُشکلاتی بودیم که باعث شُد الان نباشه ، یه بار قَرار شد ببینیم هَمو تا حرف بزنیم .. رفتم نشستم بَغل دستش ، بهش گفتم:«هیچی نمیگی ..؟» گفت:«تو باید بگی ..» هِی گفتم و گفتم و گفتم وَلی کوتاه نیومد .. گفتم‌:«یعنی تو حرفِ همه‌رو گوش میکنی ولی حتّی فُرصتِ توضیح به من نمیدی..؟» بُغض کردم .. عادَت نداشتم بذارم کسی اشکمو ببینه، واسه هَمین رومو برگردوندَم ازش.. اینقدر نگاهش نکردم تا اشکِ چشمم خُشک شد .. نَدید اشکمو ولی فَهمید اشکم به گونه‌هام رسیده.. تلاشی نکرد تا گریه نکنم .. دستش به همه‌جا بَند بود ولی کاری نکرد .. این شُد که تَموم شد داستانِمون .. همه اینا رو‌ گفتم که آخرش بگم ، دلِ آدما وقتی بهم نزدیکه حتّی از پُشتِ صفحه‌ی سردِ گوشیَم میتونن اشک‌ِ هَمو ببینن و حِس کنن و پاک کُنن .. ولی وقتی دلا دور میشه و قصّه میرسه به آخرش ، حتّی اگه روبروی هم دیگه‌ام باشَن ممکنه به اشک‌ِ هم بخندن .. از ما گُذشت، ولی لطفاً مراقبِ نَزدیک بودَناتون باشید.. هم زود دیر میشه ، هم زود دور .. @TrraFic #مهدیه_صدر

Repost from ه د ی ه
من خیلی وقته مُردم و دیگه نیستم، ولی تو نمی فهمی چون هر روز باید برم سرکار، خرید کنم، تو جمع لبخند بزنم و گرم بگیرم، شعر بنویسم و هزار تا کار دیگه که دیگران نفهمن مُردم، که ناراحت نشن، ببخش من طاقت دیدن اشک عزیزامو نداشتم، مجبور شدم خودمو به زنده بودن بزنم، من خیلی وقته مردم…

برای نیمه شب های طولانی :)

اونشب خوش گذشت گفتم باز بذارم

Repost from ه د ی ه
https://t.me/BChatBot?start=sc-526872408f سوال بپرسین حرف بزنیم میذارم تو چنل هرچه میخواهد دل تنگت بگو

یه گوشه ی قلبم تا ابد تو🤍 @TrraFic

🎥 atonement به سمت من بیا حتی اگر گلوله ای بودی در تفنگ @TrraFic
🎥 atonement به سمت من بیا حتی اگر گلوله ای بودی در تفنگ @TrraFic

دیشب فیلم atonement و دیدم دوسش نداشتم😑

‏تاریک‌ترین لحظه شب، درست یک لحظه قبل از سپیده دم است.

‏دیگه وقتشه که فلوکستین به آب شهری اضافه بشه.