437
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-630 days
Posts Archive
437
همکار پیرمردی دارم که به عنوان راننده، مشغول است و گاهی همراهش میشوم.
امروز باید برای جلسهای، حدود دو ساعت نزدیک باغ ملی مشهد منتظرم میماند.
وقتی سوار ماشینش شدم برافروخته و بهتزده بود.
چند دقیقهای را خودش در سکوت طی کرد و بعد به حرف آمد.
علی الظاهر بعد از رفتنم، از گرمای خیابان به سایه درختان باغ ملی پناه برده بود.
در همان نیم ساعت اول، دو نفر سراغش رفتند که قیمت بگیرند.
پیرمرد که چیزی نفهمیده بود، بیتوجه به نشستن روی نیمکت پارک ادامه داده بود.
چند دقیقه بعد مردی چهل و چند ساله کنارش نشسته و برای دقایقی، ران پای پیرمرد را مالیده بود.
وقتی داشت تعریف میکرد چهره تکیده و آفتابسوختهاش را جمع کرد و از اینکه اصلا نمیفهمید در برابر چنین کاری، چه کار باید بکند، حرف میزد.
میگفت خیلی طول کشید تا به خودم بیایم و داد بزنم تا طرف از جا بلند شود و بگوید «تو این کاره نیستی» و برود.
معالاسف، در 65 سالگی، در حالی که حتی یک موی غیر سفید در تمام صورتش پیدا نمیشد، مورد تجاوز قرار گرفته بود.
بدتر آنکه من در تمام طول مسیر، فقط قهقهه میزدم و هیچ توانی برای همدلی یا احترام نداشتم.
امروز زودتر به خانه برگشت. اما امیدوارم فردا صبح که همسفر شدیم، عذرخواهیام را بپذیرد.
@yek_man
437
چندسال پیش، برای رویدادی کشوری در تهران، از ظرفیت یکی از اردوگاه های سپاه استفاده کردم.
مسئول اردوگاه، مرد نسبتا جوانی بود با لهجه مازندرانی.
از مشهدی بودنم که با خبر شد، یکهو مسیر صحبت را چسباند به امام رضا و بی دلیل اشکی شد.
همان لحظات ذهنم گیر کرد که طرف را در کدام دسته بندی قرار بدهد.
ریاکاری که کارش را برای پیشرفت در ساختار جمهوری اسلامی بلد است یا صاف و سادهای که بلد نیست چارچوب مکالمهاش را از احساسات شخصی دور کند.
البته طی همان چند روز، اذیتی از او ندیدم و بدبینیام کمرنگ شد.
امروز بعد از حدود چهار سال، اتفاقی اکانتش به چشمم خورد.
عکس را که باز کردم، شوکه شدم.
اسفندماه در همان اردوگاه شهید شده.
حالا من ماندهام و تلنباری از بدبینیهایی شبیه به این، که نمیدانم کدامشان درست بوده و کدامشان اشتباه.
@yek_man
437
سید موسی صدر، چهل و چند سال پیش در چنین روزهایی ربوده شد.
حیف از نبودنش
و حیفتر آنکه بعد از نزدیک نیم قرن، با آنکه آدمهای زیادی هستند که در موردش صحبت میکنند، اما هنوز هیچکس کاری که او انجام میداد را انجام نداده
یا حتی کمتر کسی تلاش میکند مثل او رفتار کند.
به جای عمل اما هر سال کتاب جدیدی به اسمش چاپ میشود یا آدمهای عجیبی درموردش صحبت میکنند.
سید موسی اگر ربوده هم نمیشد احتمالا به واسطه کهولت سن، چنین سالهایی را نمیدید اما نبود کسی شبیه به او، حفرهای است که هیچ چیزی توان پر کردنش را ندارد.
@yek_man
437
Repost from یکْ مَنْ
گروهی از اسیران را نزد محمد(ص) آوردند.
یکی از زنان اسیر بیتابی میکرد تا آنکه کودکی را در میان اسیران یافت و آن را در آغوش کشید و به او شیر داد.
پیامبر(ص) فرمود: میتوانید تصور کنید این زن کودکش را در آتش بیاندازد؟
گفتیم: نه بهخدا.
فرمود:
مهر خداوند به بندگانش از مهر این زن به فرزندش بیشتر است.
@yek_man
437
دوست دارم وقتی مردم، جسدم را جلوی یکی از ورودی های حرم دفن کنند.
البته نمیدانم کدام حرم. در دوگانه راهروی کنار پنجره فولاد مسجد گوهرشاد یا زیر طاق باب الرضای نجف گیر کرده ام.
اما در هر حال، دوست دارم روی سنگم بنویسند:
«وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ»
یعنی
«و سگ آنها دو دست خود را بر آستانه ورودی غار گسسترده بود.»
آرزو که بر جوانان عیب نیست.
@yek_man
437
Repost from یکْ مَنْ
من نمی دانم شما در زندگيتان دنبال چه چيزى بوده ايد،
اما حقيقت #رحمت در اين معناست كه
تو به حالتى می رسى كه ديگر #رنجى نمی بينى
و خيلى می ارزد كه آدم روى پشت اسب ها و شترها ران صاف كند و استخوان بسايد تا به يك حقيقتى برسد كه رنجهايش را از دست بدهد
و حتى در متن بلاها و گرفتاری ها
#راحت باشد
و رنجى نداشته باشد.
از کتاب شرحی بر دعاهاى روزانه حضرت زهرا
#عین_صاد
@yek_man
437
آدمها معمولا، در نهایت با کارهایی سنجیده میشوند که انجام دادهاند. اما من فکر میکنم ارزش هر فرد به تعداد کارهایی است که انجام نداده. عیار آدم را تعداد «نه»هایی میسازد که در طول زندگی گفته است.
اکبر عبدی، برای من نمونه بارز فرد ارزشمندی بود که نمیتوانست «نه» بگوید.
آدمی که میتوانست بعد از میانسالی در جایگاه استادی بنشیند، با دستفرمان اشتباه به جایگاهی رسید که سالهای آخر تبدیل شده بود به امضای فیلمهای زرد.
همین قالب را میشود برای هر کار دیگری استفاده کرد.
برنامهنویس توانمند و خاصی که بخش مهمی از زمان روزانهاش را مشغول طراحی سایت فروشگاهی میشود چون راحت است و پول خوبی هم در میآید.
استاد دانشگاهی که به جای فعالیت علمی، بخش مهمی از ماهش را مشغول تدریس در موسسات بیرونی یا مشاورههای صد من یک غاز به کسبوکارها است چون انرژی زیادی نمیبرد و درآمدش از هیئت علمی بالاتر است.
دانشجویی که به جای یادگرفتن مهارت ویژه برای بالا بردن توانمندی، کاری نمیکند یا برای پول درآوردن، به دنبال اسنپ و ... میرود.
یا جوانی که به هیچ تفریحی در شبانه روز، نه نمیگوید.
اکبر عبدی برای من نماد هنرمند ارزشمندی بود که چون به پول نیاز داشت یا کار زرد، راحت تر از فعالیت هنری است و... خودش را با دستان خودش خفه کرد.
مثل خیلی از آدمهای دیگر.
@yek_man
437
از خواندن توئیتهای فارسی که خبرهای حمله به جنوب،
بمباران پادگانی که پر است از سربازهایی که اکثرا از مناطق محروم آمده اند و غالبا دیپلم دارند و معمولا زیر بیست سال هستند، تخریب زیرساختهای برق کیش یا هرمز و ... را با ادبیات مثبت و شاد یا حتی بیتفاوت مینویسند، به شدت عصبانی میشوم.
تمام فحشهای «ک» داری که بلدم را نثارشان میکنم.
بدتر اینکه در روزمره، آدمهایی را میبینم که دقیقا همین تفکر را دارند و نمیتوانم فحشکششان کنم و این، روانم را رنده میکند.
روحم نخکش است از وضعیت هموطن و بعضی ایرانیهای مادرقحبهای که انگار کشورشان اسرائیل است.
@yek_man
437
عشق چیز عجیبی است.
یکهو به خودت میآیی و میبینی بیش از یک ساعت است که با نیش باز نشستهای و به او فکر میکنی.
یا بیاختیار، لا به لای شلوغیهای یک روز آزاردهنده، ساعت را چک میکنی که چه قدر زمان مانده تا برگردی و دیدار تازه کنی.
عشق چیز عجیبی است. با آن که بیتها و غزلها و کتابهای شعر زیادی طی قرنهای اخیر، توسط عاشقان نوشته شده،
باز هم ممکن است ساعتها دنبال یک بیت بگردی که توصیف حالت در عاشقی باشد و هیچ چیزی پیدا نشود.
چیز عجیبی است.
@yek_man
