en
Feedback
فانوسنامه

فانوسنامه

Open in Telegram
873
Subscribers
+124 hours
+27 days
+3630 days
Posts Archive
💠نمونه‌ای از قانونی‌سازی انتقال قدرت از نهاد به شخص 🔹پیش‌تر به مناسبت‌هایی، موافقت خود را با این دیدگاه بیان کرده‌ام که: «مردم‌سالاری رهاورد نوع حکومت حاکم نیست؛ بلکه رهاورد قوت جامعه‌ی مدنی در یک کشور است». بنابراین طبیعی است که قانون خوب را برای مردم‌سالاری کافی نمی‌دانم؛ زیرا بدون جامعهٔ مدنی قوی که توان زورآزمایی با حکومت دارد، حکومت بنا به مصلحت و به‌نام مصلحت قانون را نقض می‌کند. 🔸با این‌حال قانون خوب هرچند شرط کافی نباشد، یک شرط لازم و اولیه هست که قدرت را مستمرا از دست شخص بگیرد و به دست نهاد بسپرد. اگر قانون سیر وارونه در پیش بگیرد و قدرت نهاد را به شخض منتقل کند، به قدرت‌گرفتن بیش‌تر استبداد کمک می‌کند و فکر می‌کنم پس از انقلاب اسلامی همین اتفاق افتاده است. یعنی اختیارات پادشاهی به ولی فقیه منتقل شده و اختیارات دیگری نیز افزوده شده است. البته بررسی جامعی نکرده‌ام تا این حدس و پیش‌فرض را با اطمینان تأیید کنم. در عین حال در این فرشته به یک مثال اشاره می‌کنم که امروز به‌مناسبت گفتگو درباره‌ی حق نشر به یادم آمد. 🔻قانون حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان، تصویب‌شده در سال ۱۳۴۸ ماده ۱۲: مدت استفاده از حقوق مادي پديد آورندة موضوع اين قانون كه به موجب وصايت يا وراثت منتقل مي‌شود از تاريخ مرگ پديدآورنده سي سال است و اگر وارثي وجود نداشته باشد يا بر اثر وصايت به كسي منتقل نشده باشد براي همان مدت به منظور استفاده عمومي در اختيار وزارت فرهنگ و هنر قرار خواهد گرفت. 🔻 اصلاحیه تصویب‌شده به‌سال ۱۳۸۹ ماده ۱۲: مدت استفاده از حقوق مادی پدید آورنده موضوع این قانون که به موجب وصایت یا وراثت منتقل می‌شود از تاریخ مرگ پدیدآورنده پنجاه سال است و اگر وارثی وجود نداشته باشد یا بر اثر وصایت به کسی منتقل نشده باشد برای همان مدت به منظور استفاده عمومی در اختیار حاکم اسلامی (ولی‌فقیه) قرار می‌گیرد. 🔹جالب این‌جاست که در استدلال نقل‌شده در وبسایت شورای نگهبان که به‌سود این تغییر آمده، اشاره‌ای دیده نمی‌شود که چرا باید این اختیار از نهاد به شخص منتقل شود. استدلال این است: عبارت "عمومی" در این ماده در مقابل "خصوصی" نیست بلکه در مقابل استفاده شخصی است. اگر منظور از استفاده عمومی، تکلیف ولی فقیه و حاکم اسلامی به استفاده برای عموم باشد، دارای اشکال است؛ اما به نظر میرسد در اینجا چون وارثی وجود ندارد و وصایتی هم نیست؛ بر اساس این قاعده که ولی فقیه "وارث من لا وارث له" میباشد؛ اختیار آن در دست ولی فقیه است و ایشان میتواند به هر نحو آنرا استفاده نماید اعم از اینکه به شخص بدهد؛ خودش استفاده نماید یا برای عموم استفاده نماید و لذا اشکالی نسبت به آن وارد نمیباشد. ✍ معین مشکات @fanusname

اگر سینه‌ام را از کینه‌ی دشمنان تو بزدایم و فراموش کنم چه ناجوانمردانه آماج تهمت‌های شرم‌آورت کردند، اگر فراموش کنم نان از دست نان‌آور تو گرفتند و آنگاه دستت را بریدند، اگر فراموش کنم جز بد از تو نگفتند و جز بر تو نبستند اگر دست مهر و شفقت کسانی را بفشارم که هنوز بر پیکر بی‌جان تو سنگ می‌زنند، هرگز فراموش نخواهم کرد قلب ترا که برای ایران می‌تپید، و دست و زبان ترا که برای ایران می‌گشت و فکر ترا که به گرداگرد ایران طواف می‌کرد. شاهنشاه فقید! سالیانی پس از روزگار تو زاده شدم و با این‌همه چندان دلتنگ ایام توام، که گویی تمام سالیانش را خود زیسته‌ام. هرگز ابا نمی‌کنم از اینکه برخلاف قدرناشناسان میهن‌پرستی ترا بستایم و در دل حرمتت را پاس بدارم. زادروزت مبارک باد آقاجان! @fanusname یادداشت مرتبط: به یاد آقاجان! بزرگ‌مردی که نه بت بود و نه اهریمن

.

💠ما متمدنان‌ایم! 🔷وقتی خبر کشتار مردم اکراین را می‌شنیدم اشکی نریختم. وقتی زلزلهٔ افغانستان کرور-کرور هم‌زبان بی‌نوایم را زیر آوار فرو برد، دلم فرو نریخت. خبر مرگ یک کودک افریقایی از فرط گرسنگی حتا به‌قدر سرماخوردگی خودم، آزارم نمی‌دهد. خبر تلفات غیرنظامی را در اسراییل خواندم و برایم مهم نبود. اکنون که شبانه‌روز مردم فلسطین زیر بمباران اسراییل کشته می‌شوند آهی از دل نمی‌کشم، در تمام این سالیان هم نکشیدم... . 🔶دلم خوش بود که مثل مشتی کوردل که از فرط نفرت از ج.ا یا عشق به ج.ا چشم بر جنایت بستند، از حمله به شهروندان غیر نظامی یک طرف حمله نکردم و خشونت ناموجه هر دو را محکوم دانستم. اما این محکومیت برایم جز چند واژه نبود؛ قلبم در فشار نیست، گلویم را بغضی نگرفته است، نفسم سنگین نیست. همه‌ی آنچه به آن فکر می‌کنم این است که درگیرماندن اسرائیل در مرزهای خودش به نفع ایران است. نه به کودکانی که جنازه‌ای بر دست مادرشان شده‌اند می‌اندیشم نه به کودکانی که بر کنار جنازه‌ی مادرشان زار می‌زنند... 🔷کاش این درد، تنها درد من بود. کاش این فقط من بودم که به چنین سنگ‌دلی و بی‌رحمی دچارم. آیا این درد انسان مدرن است؟ یا اصلا درد انسان متمدن همین است که جان دیگران را ناقابل‌تر از مال خویش می‌داند؟ نمی‌دانم؛ شاید مالکیت خصوصی که ما را از دوران بدویت به درآورد به ما چنین آموخت که چون مال من مال دیگری نیست و مال دیگری نه مال من؛ جان دیگری هم جان من نیست. ما خوشحال و خندان انسان بدوی «وحشی» را در «تاریکی جهالت و بی‌تمدنی‌اش» رها کرده‌ایم تا ابلهانه به رود و سنگ و ماه و ستاره و درخت و حیوان و انسان مهر بورزد، و ما «رشدیافته‌ها» به تمدن چسبیده‌ایم تا بر سر داشته‌های خود، خون پیر و جوان و مرد و زن و کودک و نوزاد بر زمین بریزیم، هر کجا ستمدیدگان همفکر و هم‌مسلک ما باشند، سنگ حقوق بشر به سینه بزنیم و هرکجا که مخالف ما باشند آنها را تروریست‌هایی قلمداد کنیم که جان ناقابل‌شان ارزش اشاره ندارد. از کنار هزاران جسد بی‌گناه بگذریم و از فنجان قهوه در کنار شومینه لذت ببریم. این ماییم...! اما نه؛ یادم رفت از «متمدن‌های دلسوز» سخن بگویم: کسانی که قبل از نشستن در کنار شومینه، خبرهای کشته‌شدگان بی‌پناه را به اشتراک می‌گذارند، لایک می‌زنند، با کلمات محکوم می‌کنند و درحالی که غرق در فکر سهام خود در بورس و نرخ ارز هستند، ایموجی‌های قلب شکسته و چشم گریان می‌فرستند. ماییم انسان‌های متمدن... ✍معین مشکات @fanusname

🔹تذکر ساعتی پیش ویدئویی منسوب به بنیامین نتانیاهو بازنشر کردم که در سال ۲۰۱۶ به کشتار عمدی غیرنظامیان اذعان می‌کرد. برخی کاربران تذکر دادند که ویدئو جعلی است و با بررسی متوجه درستی تذکر شدم. اگرچه واقعیتی که از رژیم اسرائیل می‌شناسم عملا ضدیتی با مفاد ویدئوی یادشده ندارد، اما لازم بود پیش از ارسال بررسی دقیقی از اصالت ویدئو می‌کردم. به‌دلیل پیشرفت ابزارهای جعلی‌سازی، باید با دقت و وسواس بیش‌تری ویدئوها را بررسی کرد. به‌هرحال ضمن حذف ویدئو لازم دانستم موضوع را با هموندان کانال در میان بگذارم تا درصورت ذخیره‌ی ویدئو به آن استناد نکنند و درجایی بازنفرستند.

🔸فعلا نمی‌دانیم حمله به بیمارستان الاهلی از کدام طرف صورت گرفته است. اما بد ندیدم به مناسبت سخنی از شخص نتانیاهو را که مربوط به سال‌های گذشته است بازنشر کنم که دیدگاه خود دربارهٔ تلفات انسانی و حمله به مکان‌هایی مانند بیمارستان را با روشنی بیان می‌کند. @fanusname

استاد زنده‌یاد میر شمس الدین ادیب سلطانی
استاد زنده‌یاد میر شمس الدین ادیب سلطانی

🍃🍃وجدان کاری 🔹در کنگره ملاصدرا مقاله یکی از خارجی ها را که راجع به ملاصدرا بود،داده بودند ترجمه بشود.ترجمه را آوردند پیش من و گفتند این ترجمه را نگاه کن.خود مقاله کلا 18 صفحه بود.دیدم مترجم از 18 صفحه،4 صفحه اش را اصلا ترجمه نکرده است.چرا؟چون هر جا را که مشکل و غامض بود،حذف کرده بود.آنقدر هم کنگره ملاصدرا شلوغ است،کی میفهمد؟!بعد به ایشان تلفن کردم.گفتم:آقای فلان!آخر این مروت است که مقاله شخصی را اینگونه ترجمه کنند.به من گفت:مگر در کنگره ملاصدرا کسی می آید از من بپرسد که این ترجمه چقدر مطابق با واقع است و چقدر مطابق نیست؟من اگر اینجوری کار میکردم که توی کل این کنگره 100 هزارتومان هم گیرم نمی آمد.اما من 2.5میلیون پول گیرم آمد!این ترجمه،ترجمه نمیشود؛این ترجمه آن نهضتی را که در صدر فرهنگ اسلامی درست شد،درست نمیکند. 🔹 بارها گفته ام- خدا میداند حب و بغض هم با کسی ندارم- ولی در ایران 5 نفر مترجم نیستندکه اگر بخواهم از یک متفکر غربی نقل قول کنم و اینها ترجمه کرده باشند بتوانم به این ترجمه ها اعتماد کنم.در نتیجه یا اصلا نقل قول نمیکنم یا اینقدر باید بگردم تا خود کتاب را پیدا کنم و ببینم واقعا همین جور است که او ترجمه کرده است یا نه.مترجم درست،مترجمی است که وجدان کارش اینگونه باشد که بگوید:اگر الان کانت میخواست همین مطلب را به زبان فارسی بنویسد،چه جور مینوشت؟من هم باید حرف خود کانت را همانجور بنویسم.البته یک چنین آدمی معصوم هم نیست،همین آدم ممکن است باز هم 3تا غلط در ترجمه اش پیدا شود. 🔹من یک مورد غلط در تمام 900 صفحه ترجمه کتاب سنجش خرد ناب آقای ادیب سلطانی پیدا کردم.به این می گویند ترجمه و این فرد شب که میخوابد با وجدان راحت میخوابد.اما من که شتابزده ام کار را درست انجام نمیدهم و وجدانم نیز معذب است.میدانید چرا؟چون به نظر من انسان باید در زندگی اش یا از خدا بترسد یا وجدان اخلاقی خیلی قوی داشته باشد یا از رسوایی پیش مردم بترسد؛یکی از این 3 تا باید باشد.من و امثال من به خدایی که قائل نیستیم – البته به لحاظ اخلاقی به خدا قائل نیستیم و گرنه،اصول اعتقاداتمان را که بشماریم،اول در راسش میگوییم«خدا هست»اما به لحاظ اخلاقی جوری مشی میکنیم که کانّ اصلا به خدا قائل نیستیم- وجدان اخلاقی هم که در ما واقعا مرده است.فقط یک چیز مانده است؛از رسوایی پیش خلق بترسیم.امروزه در جامعه ما از رسوایی پیش خلق هم در امانیم.چرا؟چون بازار نقد ترجمه و نقد تالیف،در کشور ما پررونق نیست.کسی نمی آید اثر من را نقد بکند تا من لااقل از ترس آبروریزی پیش مردم،اینجوری کار نکنم. ❓سوال:ولی در جامعه ما مثلا مترجم یک کتاب 100 صفحه ای،200 هزار تومان میگیرد و تا 6 سال هم کتابش چاپ نمیشود یا آن معلمی که بخواهد به معلمی اش وفادار باشد ماهی 100 هزار تومان به او میدهند.یا آن مترجم،تا موقعیتی پیدا میکند2.5میلیون به جیب میزند چون مجبور است و احتیاج دارد. 🔹جواب:قبول دارم،یعنی میخواهید بگویید همه اش هم از ضعف اخلاقی مترجم نیست.من بارها هم گفته ام که 2 چیز،ما را به اینجا می کشاند.یکی نابسامانی وضع اجتماع است- قبل از انقلاب هم همینجور بود- و نابسامانی وضع معیشتی هم یکی از مولفه های همان نابسامانی وضع اجتماع است که غیراخلاقی زیستن را به انسان الزام میکند.اما یک چیز هم واقعا ضعف منش فرد است.چرا؟چون آن شخصی هم که آنگونه خوب کار میکند در همین جامعه زندگی میکند.او هم که اینگونه با وسواس کار میکند،دارد با همین خرجها و نرخها و با همین زندگی ها روزگار می گذراند.ولی بعد از مثلا 40 سال کار تحقیقی هنوز اجاره نشین است،ماشین ندارد،تلفن ندارد. 🔹شما باور میکنید که این پیرمرد آقای ادیب سلطانی هنوز که خدمتشان میرسم،تلفن ندارد؟!من گاهی که با ایشان کاری دارم،تلفن میکنم به آپارتمان زیری ایشان،آن وقت خبر میدهند که بیاید پایین.خب چنین شخصی هم در همین جامعه زندگی میکند.آن وقت چه کار علمی ای انجام داده است؟اثر راسل را ترجمه کرده،آثار مهمی از کانت،ارسطو و ویتگنشتاین را ترجمه کرده است.زندگی کسی که مدرک دکترای پزشکی دارد،چندین دکترای دیگر هم دارد وبه 8 زبان دنیا مطالعه میکند،الان اینگونه است.ولی می دانید فرق او با من چیست؟فرقش این است که شب میخوابد وجدان آسوده دارد. 🔹یک مترجمی به من گفت:فلانی!زمانی بود که پول نان صبحانه را نداشتم که بخرم ولی نمیتوانستم ترجمه ام را تحویل دهم و مثلا 70 هزارتومان پولم را بگیرم.چون هنوز هم دیدم بعضی جاها را در ترجمه ام شک دارم که درست باشد.با اینکه به نان صبحانه یعنی به پول یک نان سنگک محتاج بودم!آن وقت این مرد بزرگ میگفت:شکمم قرقر میکرد اما روحم میرقصد.اما ما شکمهایمان پر،چاق،چله،گنده-خودم و امثال خودم را میگویم- اما یک روحهایی داریم حقیر،کثیف،وامانده. 🍎استاد ملکیان،روش تحقیق در فلسفه،صفحات 38 تا 41 با تلخیص،سال 78 @mostafamalekian

🔺 دکتر میرشمس‌الدين ادیب‌سلطانی صبح روز پنجشنبه در سن ۹۲ سالگی درگذشت. ▪️او پزشک، فیلسوف، زبان‌شناس، نقاش، ریاضی‌دان، نویسنده و مترجم متون مهم ادبی و فلسفی بود که به زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسه، یونانی باستان، عربی، ایتالیایی، روسی، عبری، ارمنی، لاتین، پهلوی، اوستایی و زبان‌های پارسی میانه و باستان مسلط بود و آثار ترجمه‌شده را مستقیما از زبان مبدا به زبان فارسی برگردانده‌بود. 🔺فایل بالا به قلم استاد سیاوش جمادی، شرحی از سبک اختصاصی ادیب‌سلطانی در ترجمه متون فلسفی است. 🖊بخشی از متن: ▪️ «در گوشه‌ای از تهران دودآلود و فروشده در نیازهای عاجل و اندیشناکی‌های اکنونی، مردی زندگی می‌کند که اشتیاقِ او به دانستن و یافتن و نام‌گذاری یافته‌ها، یادآور همان فیلسوفان یونان باستان است؛ اشتیاقی بی‌غرض و آزاد از هر چیزی جز خودِ دانستن و یافتن و نام نهادن. دست‌کم این احساسی است که من در دیدارها و گفت‌وگوهایم با ادیب سلطانی داشته‌ام. گاه پیش آمده است که برای یافتن معادلی درخور برای یک ترم هگلی با وی گفت‌وگویی داشته‌ام.» #تسلیت انجمن علمی فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه تهران @philosophyisl

💠نظری بر مناظرهٔ آقایان دکتر بیژن عبدالکریمی و وریا امیری ۴- خدا به‌مثابهٔ تصویری ذهنی از هستی 🔹به‌رغم این‌که می‌گوییم حقیقت یا هستی تعین‌ناپذیر و تشخص‌ناپذیر است، به‌محض این‌که دربارهٔ آن می‌اندیشیم و سخن می‌گوییم به آن تعین و تشخص می‌دهیم. وقتی می‌گویم «حقیقت احاطه‌ناپذیر است» آیا هیچ درکی از این جمله دارم یا ندارم؟ اگر نداشته باشم سخنم مهمل می‌شود و اگر داشته باشم، یعنی حقیقت را تصور کرده‌ام، حقیقت را ابژه کرده‌ام و در ظرف ذهنی خود گنجانده‌ام. سپس صفت احاطه‌ناپذیربودن را به آن داده‌ام، یعنی احاطه‌ناپذیری را تصور کرده‌ام، یعنی احاطه‌ناپذیری را ابژه کرده‌ام. به تعبیر دیگر یعنی بر درک خود از احاطه‌ناپذیری احاطه یافته‌ام! پس نه آنچه به‌عنوان حقیقت در ذهن من است خود حقیقت است و نه آنچه به‌عنوان احاطه‌ناپذیری در ذهن دارم خود احاطه‌ناپذیری است. شما هم که این مطلب را می‌خوانید قاعدتا همین وضع را دارید. شما هم حقیقت را در ذهن می‌آورید، تصور می‌کنید، به آن تشخص و تعین می‌بخشید. 🔸حقیقت در مرتبهٔ دوم، چیزی غیر از خودِ حقیقت است. پس نیازمند واژه‌ای هستیم که این دو مرتبه را از هم تفکیک کنیم و خدا را هم می‌توان یکی از این واژگان در نظر گرفت. خدا تصویری‌ست که برخی از انسان‌ها متناسب فرهنگ خود از حقیقت می‌آفرینند و احتمالا خدای هیچ دو فردی هم یکی نیست. هرچند قدر مشترک‌هایی میان این تصویرها وجود دارد که باعث می‌شود بگوییم خدای ابراهیمیان، خدای یهودیان و... . خدا در عالم خارج و به‌‌عنوان یک موجود خارجی وجود ندارد، او را با خود وجود هم یکی نمی‌گیریم؛ بلکه می‌گوییم تصویری ذهنی است که برخی از دینداران از وجود دارند. آنان که این تصویر ذهنی را با خود حقیقت اشتباه می‌گیرند (یعنی توهم می‌برند که با ذهن خود بر حقیقت احاطه یافته‌اند) سخت به تصویر ذهنی خود می‌چسبند و آنان که می‌دانند بر ذات حقیقت مستولی نیستند و نمی‌شوند، مدام، به‌تناسب رشد فکری و معنوی خویش، به تصور و تشخص و تعینی که از حقیقت داشته‌اند کافر می‌شوند و به تشخص جدید ایمان می‌آورند؛ فرایندی مستمر از کفر و ایمان. بیت: بیزارم از آن کهنه‌خدایی که تو داری هر لحظه مرا تازه خدایی دگرستی 🔹من این نظرگاه را از ابن‌عربی گرفته‌ام که می‌گوید «مطلق» فراتر از «الله» است و الله در مقام تشخص مطلق به کار می‌رود. و ابن‌سینا که می‌گوید آنچه مردم به‌عنوان خدا می‌شناسند درواقع عقل دهم است. و آیین هندو که متناسب نیازهای مذهبی هزاران خدا آفریده‌اند، اما در پس همه‌ی این ایزدان و ایزدبانوان به یک حقیقت واحد ناشناخته و ناشناختنی قائل‌اند. 🔸مطابق این دیدگاه یک پیشنهاد می‌تواند این باشد که واژه‌ی خدا را برای نفس حقیقت خرج نکنیم. لفظ حقیقت بس است، لفظ وجود یا هستی بس است. واژه‌ی خدا آن‌قدر در پشت خود بار الاهیاتی سنگینی دارد که اگر بخواهیم آن را با وجود مترادف کنیم کار بسیار سختی داریم. لفظ خدا بسیار تشخص و تعین دارد و شاید بهتر باشد به‌جای تقلای زیاد (و احتمالا نافرجام) برای زدودن این تشخص و تعین) آن را در همان مقام تشخص نگاه داریم. مناظره می‌تواند بر سر این باشد: آیا حقیقت منحصرا مادی و فیزیکالیستی است؟ آیا حقیقت احاطه‌پذیر است؟ اگر طرف خداناباور مناظره چنین ادعایی ندارد، شاید بحث تمام شود؛ زیرا اختلاف در این است که طرفِ خداناباور، نمی‌خواهد در مقام تشخص و تعین، یعنی در مقام تصور ذهنی، حقیقت/هستی آن را «خدا» بنامد. درحالی که خداباور می‌خواهد از این واژه استفاده کند. به این صورت اختلاف آن‌قدرها هم بنیادی و جدی نیست. پایان ✍🏼معین مشکات @fanusname

💠نظری بر مناظرهٔ آقایان دکتر بیژن عبدالکریمی و وریا امیری ۳- آیا واژهٔ خدا برای دین ضرورت دارد؟ 🔸ما صورت‌هایی را از دین می‌شناسیم که در آن‌ها واژه‌ای به نام خدا محوریت ندارد. بودائیت شاید شناخته‌شده‌ترین این دین‌ها باشد. حتا بسیاری از بوداییان خود را خداناباور (آتئیست) معرفی می‌کنند؛ چرا که خدا عموما معنای خدای متشخص را دارد که در آیین بودا مورد باور نیست. هرچند اگر بگویید خدا را در معنای عام آن به کار می‌برید و به حقیقتی بی‌نام و ناشناختنی اشاره می‌کنید، قاعدتا انکار نمی‌کنند. توضیحی مرتبط با بحث را از زبان یک مرشدِ بودایی در ذیل می‌شنوید (فاقد زیرنویس).¹ در دین‌های دیگری مانند شینتو، دائو و جاین نیز وضع چنین است و معمولا حضور الوهیت در هستی با نام خدا نشان داده نمی‌شود. اما نه به این معنا که الوهیت یا ساحت قدس در این دین‌ها وجود ندارد و همه چیز مادی است. پس حسین نصر بی‌راه نمی‌گوید که در دین‌ها (دست کم دین‌های سنتی) بی‌خدایی وجود ندارد و خود خدا در هیچ‌کدام غایب نیست.² اما همین‌که نام خدا در برخی دین‌ها غایب است نشان می‌دهد که برای دین‌داری، برای ایمان‌ورزیدن نیازی به کاربرد واژه‌ی خدا نیست. 🔹در خود جهان اسلام، کسانی که غالبا از سوی مخالفان‌شان «اهل تعطیل» (معطّله) نامیده شدند، دست کم مقدمه‌ی حذف نام خدا را فراهم کردند؛ چرا که اصرار بر ناشناختنی‌بودن خدا داشتند و این‌که نمی‌شود هیچ صفتی برای خدا به کار برد (حتا صفت هستی‌داشتن). برخی از شیعیانی که به‌قول مخالفان‌شان اهل غلو/ غالی هستند، فلسفهٔ مشابهی درمورد امامت داشته‌اند و به بیان ساده می‌توان باورشان را چنین گفت که خدا ناشناختنی‌ست اما تجلی او بر زمین شناختنی. صفت‌هایی که مردم به ذات خدا نسبت می‌دهند (که صفت‌پذیر هم نیست) درواقع صفت‌های امام است‌. در مسیحیت هم شاید بتوان مسئلهٔ تثلیث را از این زاویه نگریست. چرا که به تصریح برخی الاهیدانان خدای پدر شناختنی نیست‌. 🔸اگر از جدل‌های الاهیاتی در این‌باره بگذریم، فکر در این‌باره می‌تواند در ذهن آدمی پرسشی ایجاد کند و آن اینکه: آنچه نتوان از آن سخن گفت، پس چرا باید از آن سخن گفت؟! به عبارت دیگر وقتی هرچه ما دربارهٔ خدا بگوییم، ابژه‌ای است که ما به نام او ساخته‌ایم (و درواقع خدایی است که ما آفریده‌ایم)، دور از ساحت خدا در مقام حقیقت است، پس چرا دربارهٔ او این‌همه حرف می‌زنیم که دست آخر هم بگوییم «خاک بر فرق من و تمثیل من»؟ آیا به‌توصیهٔ ویتگنشتاین، خاموشی دربارهٔ آنچه نمی‌شود از آن سخن گفت نیکوتر نیست؟ 🔻به هر روی باید بر این پرسش اندیشید که آیا لازم است به‌عنوان دین‌دار نام خدا را نگاه داریم؟ 1⃣ https://t.me/fanusname/404 ▫️ 2⃣https://t.me/fanusname/861

💠نظری بر مناظرهٔ آقایان دکتر بیژن عبدالکریمی و وریا امیری ۲- آیا کاربرد واژه‌ی خدا در بحث فلسفی ضرورت دارد؟ 🔹اگر بگوییم خدا یعنی همان حقیقت یا همان هستی، در این‌صورت چه اصراری است که در بحث فلسفی نام خدا را بر زبان بیاوریم؟ اتفاقا تعبیر هستی فلسفی‌تر به نظر می‌رسد. آیا بهتر نیست واژه‌ی خدا را کلا در فلسفه کنار بگذاریم؟ من یک دلیل در دفاع از واژه‌ی خدا دارم و یک دلیل در رد به آن. 🔸دلیلم در دفاع این است که سنت فکری ایرانی با نام خدا بسیار بیش‌تر ارتباط برقرار کرده است تا نام حقیقت و میراث ما عمیقا با نام خدا پیوند خورده است. برای آن‌که به‌لحاظ تاریخی «بی‌خانمان» نباشیم، باید ارتباط خود را با سنت‌مان نگاه داریم (نه اینکه به سنت بازگردیم) و خدا یکی از کلیدی‌ترین مفهوم‌های سنت ماست. 🔹اما دلیلم در رد این است که شما به‌محض این‌که نام خدا را بر زبان بیاورید، تصویر یک موجود متشخص انسان‌وار جدا از هستی را تداعی می‌کنید که عموم پیروان دین‌های غربی (برآمده از غرب آسیا) او را می‌پرستند و گاه به‌نام او هم جنایت‌ها کرده‌اند. وقتی شما این واژه را یه کار ببرید باید وقت زیادی را صرف کنید تا سوءتفاهم برطرف شود (اگر بتوانید آن را برطرف کنید). همین‌که بعد از دو جلسه‌ی طولانی مناظره میان آقای عبدالکریمی و امیری سوءتفاهم برطرف نشده و از صحبت‌های آقای امیری به نظر می‌رسد که آقای عبدالکریمی را باورمند به چنان خدایی می‌داند (چون پیکان انتقاداتش متوجه «وجودداشتن» چنان خدایی است) شاهدی بر درستی سخن من است. 🔻به هر روی خود این پرسش که آیا بهتر است نام خدا را به کار ببریم یا نبریم سزوار تأملات فلسفی است.

💠نظری بر مناظرهٔ آقایان دکتر بیژن عبدالکریمی و وریا امیری؛ ۱) مسئله‌ی طرفین مناظره یک‌سان نیست. 🔸تا کنون دو نشست از مناظره‌ی جالب این دو فرهیخته درباره‌ی خدا گذشته است. تا اینجا تأملی دربارهٔ این مناظره دارم که مایل‌ام با شما در میان بگذارم. من این‌طور می‌فهمم که مسئله‌ی آقای امیری این است که آیا خدا وجود/حقیقت «دارد»؟ و پاسخ ایشان این است که «احتمالا نه». اما ظاهرا مسئله‌ی آقای عبدالکریمی این است که آیا خدا وجود/حقیقت «است»؟ و پاسخ ایشان به این پرسش مثبت است. به‌رغم این‌که به نظر می‌رسد هر دو مسئله یک‌سان باشند، نیستند و اگر مثلا به فرض بعید در پایان این مناظرات آقای امیری بگوید «خدا احتمالا وجود دارد» باز هم موضوع و مسئله‌ی طرفین یک‌سان نشده است. 🔹وقتی شما بگویید که آیا خدا حقیقت دارد یا ندارد، احتمالا به حقیقت‌هایی در این جهان باور دارید و حال می‌خواهید ببینید آیا خدا هم یکی از این حقیقت‌ها هست یا نه.‌ مثلا همان‌طور که ۴=۲+۲ یک حقیقت است آیا خدا هم «یک حقیقتِ دیگر»، «یک مصداقِ دیگر برای حقیقت» است یا نه؟ همین‌طور وقتی می‌پرسید که خدا وجود دارد یا ندارد، یعنی آیا همان‌طور که اکسیژن، صندلی، کتاب، گاو، ستاره و همه‌ی موجودات دیگر وجود دارند، آیا خدا هم یک موجود دیگر است در کنار این موجودات؟ این معنای پرسش از وجودداشتن، یا حقیقت‌داشتن خداست. 🔸اما وقتی پرسش از حقیقت‌بودن و وجودبودن خدا باشد، وضع بسیار تغییر می‌کند. کسی که می‌پرسد آیا خدا حقیقت است، درواقع می‌گوید ما یک مفهوم به نام خدا داریم و یک مفهوم به نام حقیقت و آیا می‌توانیم این دو مفهوم را مترادف بدانیم و به‌جای هم به کار ببریم؟ آیا می‌توانیم بگوییم حقیقت یعنی خدا و خدا یعنی حقیقت؟ به‌عبارت دیگر آیا «نسبت منطقی تساوی» میان این دو مفهوم برقرار است؟ اینجا دیگر مسئله این نیست که ما یک‌سری حقیقت‌ها داریم و می‌خواهیم ببینیم خدا هم مصداقی و جزیی از مجموعه‌ی حقیقت‌ها هست یا نیست؛ بلکه مسئله این است که آیا دو کلمهٔ خدا و حقیقت به یک امر واحد اشاره می‌کنند؟ همین‌طور وقتی می‌پرسیم آیا خدا وجود است یا نه، یعنی آیا می‌توانیم به‌جای خدا بگوییم وجود/هستی یا به‌جای وجود/هستی بگوییم خدا؟ در این‌جا اصلا مسئله این نیست که خدا «هم» یک موجود است یا نه؛ خدا موجود نیست، خدا وجود ندارد، خدا یک مصداقی از موجودات در کنار موجودات دیگر نیست. خدا دقیقا خود وجود است. اگر کسی بگوید خدا خود وجود است و شما از او بپرسید «آیا خدا وجود دارد؟» شبیه این است که بپرسید «آیا وجود وجود دارد»؟ _ پرسشی که به‌سختی می‌شود از معناداری آن دفاع کرد.

💠چرایی مشکل ایران و اسراییل 🔻مقدمه 🔻انتقاد از تحلیل هواداران ج.ا: «جمهوری اسلامی برای حمایت از مستضعفان با اسرائیل مبارزه می‌کند». 🔻تحلیل برخی هواداران و مخالفان ج.ا: حکومت برای اسلام با اسرائیل مبارزه می‌کند. 🔻چرا کشورها رقابت می‌کنند تا قدرت اول منطقه باشند؟ 🔻نگرانی اصلی اسرائیل از قوی‌شدن ایران است. 🔻چرخش سیاست محمدرضاشاه پهلوی نسبت به اسرائی 🔻«مسئله‌بودن» اسرائیل در جهان اسلام 🔻چشم‌انداز جمهوری اسلامی: محبوبیتی که با شکست‌دادن اسراییل در جهان اسلام به دست می‌آورد. 🔻فکر احتمالی «شاهنشاه اسلام‌پناه» پهلوی در جهت رقابت برای رهبری جهان اسلام. 🔻یک دلیل تقلای نافرجام ج.ا، برای اسلامی‌سازی ایران 🔻مشکل اصلی اسراییل در زمان صدام عراق بود نه ایران 🔻سخن پایانی 🗣معین مشکات @fanusname

💠برابرنهاده‌ای بهتر از اصل! 🔹اصطلاح جاافتاده‌ای که برای دین‌پژوهی (ادیان) در زبان انگلیسی وجود دارد religious Studies است. در گذشته اصطلاح "science of religion" نیز به کار می‌رفت که امروزه کم‌تر از آن استفاده می‌شود. نمی‌دانم دو تعبیر دین‌پژوهی (رایج‌تر) و دین‌شناسی (کم‌رواج‌تر) را چه کسانی در فارسی معادل religious studies گذاشته‌اند، اما به‌گمان من معادلی نیکوتر از اصل آن وضع کرده‌اند. 🔸واژهٔ religious اصالتا به‌معنای دینی و مذهبی‌ست، مثلا برای اشاره به کتاب‌های مذهبی و فرد دین‌دار و گاه حتا برای اشاره به خانقاه‌نشینان به کار می‌رود. به همین مناسبت ابتدا ممکن است این‌طور به نظر برسد که religious studies همان الاهیات است، یعنی مطالعات مذهبی. درحالی که طبق توضیحاتی که پیش‌تر دادم دین‌پژوهی یک دانش غیر مذهبی است و ذیلی از الاهیات به شمار نمی‌رود.¹ 🔹برای اشاره به متخصصان دین‌پژوهی در زبان انگلیسی تعبیراتی مانند religious studies scholar یا religious studies specialist و... رایج است. اما در فارسی عبارت ساده‌تر دین‌پژوه به کار می‌رود. در قلم آدریان اسلاوکُفسکی تعبیر religionist را در این معنا یافتم که یا ابداع خود اوست یا معدودی از دین‌پژوهان دیگر هم به کار می‌برند، ولی هنوز چنین تعبیری در عرف انگلیسی‌زبان جا نیفتاده و در فرهنگ‌نامه‌ها به این معنا دیده نمی‌شود. اشکالی هم ندارد؛ هر معنایی می‌تواند به مرور برای یک واژه جا بیفتاد و religionist تعبیر شیک و ساده‌ای هم هست. اما ایراد بزرگش این است که معنای فعلی و متداول آن منفی است و عرفا برای اشاره به یک مذهبی دوآتشه، یک فرد دین‌پرست به کار می‌رود _ چیزی که اساسا مغایر و مخالف فضای دین‌پژوهی است. 🔸خواستم نمونه‌ای آورده باشم از این‌که دست کم گاه می‌توان برای اصطلاحات وارداتی یک برابرنهاد خوب در فارسی/دری ابداع کرد که حتا از اصل آن بهتر باشد. اگر احساس می‌کنیم که معمولا چنین اتفاقی نمی‌افتد، به‌گمان دلیل آن ناتوانی زبان فارسی/دری نیست؛ بلکه یکی از دلیل‌های آن را باید در کم‌کاری فرهنگستان کنونی یافت که وقتی آن را با فرهنگستان اول (دوران رضاشاه) بسنجیم افسوس خواهیم خورد. ✍🏼معین مشکات 1⃣https://t.me/fanusname/854

🔻کوتاه: 1⃣حماسیان مرتکب جنایت علیه شهروندان اسرائیل شده‌اند که بی‌شک تأییدپذیر نیست. اما ظاهرا کسانی که تاکنون اهمیتی به جنایت‌های اسرائیل ندادند و حال دلواپس انسانیت شده‌اند، تنها زمانی با جنایت مشکل دارند که ازسوی ج.ا و متحدان آن باشد و نه برعکس. 2⃣نفرت به‌حق ما از سیاست‌های داخلی ج.ا نباید چشم بر واقعیت‌های خارجی ببندد. اسرائیل رقیبی جدی برای منافع ملی ایران است که اخیرا نیز از جهت‌های مختلف درحال خفه‌کردن روزنه‌های تنفسی ایران بود. موازنه باید تغییر کند و بدون تأیید توحش حماس، از این واقعیت که ممکن است موازنه تغییر کند استقبال می‌کنم. 3⃣کسانی که مقابله با اسراییل را به ماهیت ح.ا ربط می‌دهند به یاد بیاورند اتحاد محمدرضاشاه با اسرائیل مربوط به زمانی‌ست که جهان عرب به‌رهبری عبدالناصر درحال سیطره بر آسیای غربی بود. پس از انحطاط آنان، رابطهٔ شاهنشاهی ایران و دولت اسرائیل تغییر کرد؛ زیرا اکنون طرفین رقیب منافع ملی یک‌دیگر بودند. این چرخش سیاست تا حمایت مالی شاه از لبنان و نیروهای فلسطین هم پیش رفت. ✍🏼معین مشکات @fanusname 📺 برش‌هایی از موضع‌های تأمل‌انگیز شاه دربارهٔ اسرائیل (برچیده از رسانه‌های مختلف)

📌نکته پیش‌تر نوشتم که در ایران رشته‌ی دین‌پژوهی (ادیان) به‌غلط در دانشکده‌های الاهیات تدریس می‌شود. درحالی که دین‌پژوهی ذیلی و جزئی از الاهیات نیست. متوجه شدم در کشور اسلُواکی نیز همین غلط حاکم است. چنان‌که رشته‌ی دین‌پژوهی در دانشکده‌های الاهیات و هم‌چنین در دانشگاه کاتلیک روژُمبِرُک ارائه می‌شود. 📔Religious Studies; A Textbook. Adrián Slavkovský. Peter Lang. 2016: P.19

💠برای عموهای بی‌ادعا 🔹هفتهٔ «دفاع مقدس» گذشت، توپ‌خانه‌ی تبلیغات حکومت کماکان پرفشار و بی‌اعتنایی مردم کماکان برقرار. دیگر این نام و این هفته برای بسیاری از ما معنا ندارد و هیچ حسی در ما نمی‌انگیزد. کسانی از جنگ بازگشتند که پاداش فداکاری‌شان را تمام و کمال؛ بلکه بسیار زیاده از حق‌شان گرفتند. من هیچ رغبتی به تشکر و تمجید این رزمندگان ندارم، هیچ دِینی نسبت به آنان بر گردن خود نمی‌بینم و اگر زخم و رنجی از جنگ به یادگار می‌کشند برایم هیچ مهم نیست. اما این، همه نیست 🔸آمده‌ام یادی کنم از کسانی که کمتر از آنان یاد می‌شود: از شما! از شما که با تن نحیف از جنگ برگشتید و شکم‌ها را پشت میز ریاست فربه نکردید؛ به زمین کشاورزی‌تان، به پشت میز معلمی‌تان، به محراب مسجد ساده‌تان، پشت فرمان تاکسی فرسوده‌تان، زیر دستگاه‌های کارخانه‌ی پردود و پشت جاروی رفتگری‌تان بازگشتید و بی‌سروصدا و بی‌ادعا چنان کار خود را از سر گرفتید که تو گویی تابه‌حال در خانه نشسته‌ و نه در وقفه‌ی غیبت خود، زیر باران خمپاره و توپ و فشنگ هر لحظه در خطر مرگ بودید. یاد می‌کنم از شما دلیرمردان میهن‌دوستی که دیروز در برابر گلوله‌های بعثیان سینه سپر کردید و امروز در برابر بی‌عدالتی سینه سپر می‌کنید. 🔹یاد می‌کنم از شما شیران ارتش که هرچه توانستند سهم رشادت‌تان را پنهان و مصادره کردند. شما که با وجود متلاشی‌شدن سازمان پرافتخارتان در معرکهٔ انقلاب، دشمن بعثی را زمین‌گیر کردید. از شما که ایثار را بهانه‌ی ذبح عقلانیت و قربانی‌کردن کرورکرور جوان‌های پاک کشور نکردید. از خلبان محمود اسکندری و همانندان او که نگفتند آزادسازی خرمشهر تا چه اندازه مدیون رشادتش بود. همو که چون گفتند دل در گروی پادشاهی دارد، اخراجش کردند و سهم افتخارآفرینی‌اش را به تشییع جنازه‌ای سوت و کور در فضایی امنیتی دادند. 🔸از همه‌ی شما عموهای سنی، زردشتی، مسیحی، بهایی و یهودی‌ام که با همه بی‌مهری‌ها ‌ اجحاف‌ها که چشیدید، جان گران‌مایه را در راه دفاع از میهن به دست گرفتید. از هراچ هاکوپیان نازنین که سی و سال پدر و مادرش را چشم انتظار نگه داشت تا با پاره‌استخوان‌های خود در کلیسا به دیدارشان بیاید. از هنریک دراوانسیان که نمی‌دانم هنوز اسیر کدامین خاک است. 🔹از شما که نجیبانه و محجوبانه خاطرهٔ ایثارتان را پنهان می‌کنید، به رشادت‌های‌تان فخر نمی‌فروشید، زخم‌های‌تان را پنهان می‌کنید و شب‌های غریبی‌تان در اسارت را نمی‌گویید. از شما که چون از اسم و رسم شما استفادهٔ سوء بردند و با نام شما دکان گشودند و نان خورند، گذشته پرافتخارتان را کتمان می‌کنید تا مبادا کار ایشان را با شما پاکان قیاس بگیریم. 🔻و حتا... حتا از شما که ناخورده رانت، تمام‌قد از حاکمان دفاع می‌کنید، چون ایشان را هم‌چون خود زلال می‌دانید. حتا از شما یاد می‌کنم. ⚜ای قهرمانان سالیان کودکی‌ام که همواره رشادت‌های‌تان در دفاع از این بوم و خاک را در خیال خود زنده نگاه داشتم! خواه عمر عزیز را به حضرت خاک سپرده‌اید و خواه سایهٔ لطف‌تان بر سر ماست (و بماناد)؛ با شما هستم! سوگند نمی‌خورم و اطمینان ندارم که اگر در زمانه‌ی آزمون شما می‌زیستم، همان ایثار، همان فداکاری که شما کردید تکرار می‌کردم. ▫️عموهای عزیزم! تا همیشه مدیون‌تان هستم... ✍🏼معین مشکات @fanusname 🎧اسارت / مجید انتظامی: https://t.me/sfiles/265

💠برای ازدواج در قرن بيست‌‌‌‌ويکم بايد تصورات رمانتيک کمتری داشته باشيم 📍انقلاب صنعتی که شد خانواده‌های صنعتی-بورژوا پدید آم
💠برای ازدواج در قرن بيست‌‌‌‌ويکم بايد تصورات رمانتيک کمتری داشته باشيم 📍انقلاب صنعتی که شد خانواده‌های صنعتی-بورژوا پدید آمدند و زنانی که در فعالیت‌های سنگین کارخانه‌ها جایی نداشتند، اصطلاحاً به «زنان خانه‌دار» تبدیل شدند. قرن نوزدهم و انقلاب صنعتی برای ما «وصلت عاشقانه» را به ارمغان آورد تا حفاظی باشد دربرابر سوءاستفاده از زنانی که از نظر اقتصادی وابسته بودند. وقتی زنان در قرن بیستم به استقلال اقتصادی دست یافتند، کم‌کم به «وصلت خودبیانگرانه» روی آوردیم که در آن «عشقِ بی‌حساب» دیگر لازم نبود از منافع زنانی که به‌لحاظ اقتصادی وابسته‌اند محافظت کند و درعوض بیشتر بر فردیت، استقلال و تحقق آرزوها تاکید شد. در قرن بیست‌ویکم، به لطف دورکاری و تجارت الکترونیک، شکاف شدید میان «خانه» و «کار» که پیش‌تر موجب ظهور چنین نقش‌هایی شده بود دوباره در حال محوشدن است. حالا برخی زوج‌های جوان، با استفاده از این فرصت، پیشگامِ الگوی جدیدی از زندگی مشترک شده‌اند، الگویی که ریشه‌اش نه به دوران مدرن که به عصر پیشامدرن و خانواده‌های تولید‌کننده-کشاورز بازمی‌گردد. 📌 ادامه: B2n.ir/a62082 از کانال ترجمان @tarjomaanweb نسخه‌ی صوتی👇🏻