نوحه سرایان سنتی مشهد مقدس
Open in Telegram
ارائه دهنده:نوحه_ذکر_دم بازاری_پاره دم_اشعار_سرود مدیریت رئوف ۰٩٣٨٣۰٧۰۰٣٢
Show moreIran216 553The category is not specified
980
Subscribers
-124 hours
-67 days
-730 days
Posts Archive
بگذارید برای پدرم گریه کنم
اشک تا هست به چشمان ترم گریه کنم
تشنه کشتند عزیزان مرا ، حق بدهید
تا که بر آب می افتد نظرم گریه کنم
پیش من وقت وضو تشت نیارید ،که من...
یاد تشت زر و رأس پدرم گریه کنم
یاد آن ضرب عمود و عمویم می افتم
تا گذارم روی سجاده سرم گریه کنم
حرفی از کشته شدن نیست،اسیری سخت است
بگذارید به داغ جگرم گریه کنم
غم خاکی شدن چادر زینب بس بود
به خدا تا به قیامت اگرم گریه کنم
خواهرم بس که کتک خورد ز ناقه افتاد
به زمین خوردن این همسفرم گریه کنم
ما و بازارچه ی برده فروشان ،ای وای
تا به بازار می افتد گذرم گریه کنم
دست بسته به خدا روی گرفتن سخت است
به گرفتاری زن های حرم گریه کنم
وسط هلهله ها مادر اصغر می گفت
بگذارید برای پسرم گریه کنم
#عبدالحسین_میرزایی
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
ای شام، کربلای تو یا زین العابدین
دل بزم ابتلای تو یا زین العابدین
یک عمر در فراق جوانان هاشمی
شد خونِ دل غذایِ تو یا زین العابدین
در بین خنده و کف و شادی گریستند
زنجیرها برای تو یا زین العابدین
چشم حسین و چشم شهیدان کربلا
گریند در عزای تو یا زین العابدین
ای کاش پر شود عوض اشک، چشم ما
از خون ساق پای تو یا زین العابدین
در حیرتم که از چه به زنجیر بسته شد
دست گره گشای تو یا زین العابدین
ای کنز مخفی ازلی!یک نفر نگفت
ویرانه نیست جای تو یا زین العابدین
آرد صدای گریه ی ما سر بر آسمان،
از اشک بی صدای تو یا زین العابدین
تا حشر، انقلاب حسین است سربلند
در پای خطبه های تو یا زین العابدین
در کوچه های شام، فقط سنگ های بام
بودند آشنای تو یا زین العابدین
خاشاک و سنگ و خنده و دشنام و هلهله
گردید رونمای تو یا زین العابدین
"میثم"سلام می دهد از دور، صبح و شام
بر صحن باصفای تو یا زین العابدین
#استاد_غلامرضا_سازگار
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
چهل سال است، مقتل میچکد از چشمهای من
چهل سال است گودال است، هر جایی برای من
چهل سال است، ابرِ اشکریزی بر سرم دارم
که میبارد برای تشنهلبها؛ پا به پای من
چهل دریاست، پشت کوههای بغض خاموشم
که جاری میشود بر گونهام؛ با هایهای من
منم پیغمبرِ گریه؛ کتابم مصحفِ روضهست
که نازل میشود هر لحظه در غار حرای من
تمام آن چه را دیدم چهل سال است، میخوانم
دل سنگ آب شد؛ با روضه با سوز صدای من
از آن روزی که باران دیر آمد؛ آسمان بد کرد
پر است از ابرهای شرمگین آب و هوای من
چهل حج رفتهام تا کعبهی گودالِ قربانگاه
تن احرام، هم سرخ است، از خونِ منای من
چهل سال است، قاتل میبُرد با خنجر کُندش
سر بابا به نیزه میرود در کربلای من
برای یک پسر چشمان خود را کشت، با گریه
چهها میکرد با خود؛ بود اگر یعقوب، جای من ؟!
#رضا_قاسمی
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
من چهل سال غم و غصه مکرر دیدم
نرود از نظرم آن چه که آخر دیدم
بلبلان از غم گل ها همه بی تاب شدند
غنچه ها را همه پژمرده و پرپر دیدم
کوچه ی تنگ ندیدم چو عمویم امّا
تنگی قتلگه و پیکر بی سر دیدم
مات و مبهوت نظر کردم و فریاد زدم
جای یک زخم هلالی روی پیکر دیدم
آن چه من دیده ام ای کاش نبیند چشمی
من خودم کاکل او در کف لشکر دیدم
از همه سختی گودال همین بس باشد
قتل صبر پدر و نیزه و خنجر دیدم
بوریا جمع تنش را همه بر عهده گرفت
پی انگشت پدر در همه جا گردیدم
با عبا جمع نمودم که نریزد عباس
پاره های تنِ سقای دلاور دیدم
کاش می مردم ازاین غم که نبینم امّا
چادر سوخته و پاره ی خواهر دیدم
وای از شام که ناموس خدا را بردند
خنده و هلهله در مردم کافر دیدم
سخت تر از همه بازار یهودی ها بود
عمه ها را همه در حالت مضطر دیدم
سخن از برده فروشی شد و لرزید رباب
به روی نیزه سرشک علی اصغر دیدم
#محمود_اسدی
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
همان وقتی که خنجر از تن خورشید سر می خواست
امامت از دل آتش چنان ققنوس بر می خواست
علی باشی و در میدان نجنگی ، داغ از این بدتر؟
خدا اورا به بزم عشقبازی شعله ور می خواست
علی در خونِ خود پرپر علی با تیرِ در حنجر
علی از شعله سوزان تر علی بودن هنر می خواست
نباید شعله ی این ماجرا یک لحظه بنشیند
عبایش سوخت در آتش که آتش بال و پر می خواست
به پای این کبوتر نامه ای از جنس زنجیر است
که فریاد بلند تشنگان پیغامبر می خواست
مصیبت تازه بعداز کربلا آغاز شد یعنی
به غیر از خونِ تن ، دشمن از او خون جگر می خواست
خرابه خیزران خنیاگری ها خارجی خواندن
نمک از زخم هایش زخم های تازه تر می خواست
امامت را زنی با خود به هر جان کندنی می برد
که زینب بود ، اگر او زیر دست و پا سپر می خواست
پدر لب تشنه جان داد و گذشت اما تمام عمر
صدای گریه ی باران چه از جان پسر می خواست
غریب است آن چنان کعبه میان آشنایانش
که استعلام حقانیتش را از حجر می خواست
#سید_حمید_رضا_برقعی
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
من سلاحم گریه و با گریه طوفان می
کنم
سنگ را حتی به وقت گریه ، گریان می کنم
مثل زهرا مادرم ، مثل رقیه خواهرم
دودمان ظلم را با اشک ویران می کنم
زندگانی مرگ تدریجی است بعد از کربلا
کنج غربت درد را با درد درمان می کنم
بی اراده ذکر لب عَجِّل وفاتی می شود
هر زمان که یاد از شام غریبان می کنم
گاه یاد قاسم و گاهی به یاد اکبرم
هر زمان که قصد رفتن بر گلستان می کنم
حرمله داد مرا بدجور در آورده است
تا توانم لعن بر آن نامسلمان می کنم
هر کجا که حرف کفن و دفن آید در میان
بی اراده یاد از آن جسم عریان می کنم
تا صدای قاری قرآن به گوشم می رسد
یاد از آن مجلس و آن چوب و دندان می کنم
خواهرم آن شب جلوی چشم من دق مرگ شد
شرم از آن ماجرای کنج ویران می کنم
#محمد_حسین_رحیمیان
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
من، آن گلم که خفته به خون باغبان من
نه گل، نه غنچه مانده، به باغ خزان من
مرغ بهشت وحیام و از جور روزگار
ویرانههای شام شده آشیان من
هفتاد داغ دارم و در سوز آفتاب
هجده سر بریده شده سایبان من
زن های شام خنده به ناموس من زدند
این بود احترام من و خاندان من
زنجیرها به زخم تن من گریستند
دشمن نکرد رحم به اشک روان من
افتاد روى خاک به سنگ یهودیان
از روى نی سر پدر مهربان من
شام بلا و طشت طلا و سر حسین
گردید قاتل پدرم، میزبان من
من سيل اشک ریختم و او شراب ریخت
با آن که بود آیهء کوثر به شأن من
من سخت ناله میزدم، او چوب خیزران
من تن به مرگ دادم و او سوخت جان من...
#استاد_غلامرضا_سازگار
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
آن شب که آسمان خدا بی ستاره بود
مردی، حضور فاجعه را در نظاره بود
در سوک خیمه های عطش، زار می گریست
مشکی که در کنار تنی پاره پاره بود
سهم کبوتران حرم از حرامیان
بال شکسته، زخم فزون از شماره بود
زخمی که تا همیشه به نای «رباب» ماند
از شور لای لایی یک گاهواره بود
چیزی که برد قافله با خود ز کربلا
چشم به خون نشسته، دلی پرشراره بود
می دوخت چشم حسرت خود را به قتلگاه
انگشتری که همسفر گوشواره بود
راهی که کوچه کوچه به بن بست می رسید
در طول این مسیر فقط راه چاره بود!
#استاد_محمد_علی_مجاهدی
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
ترکیب_بند
سر خاک کف پای تو یا حضرت سجاد
جان، مست تولّای تو یا حضرت سجاد
دل غرق تجلّای تو یا حضرت سجاد
دست من و اعطای تو یا حضرت سجاد
پرواز دهد ذکر تو تا عرش دعا را
جنت، شنود از نفست بوی خدا را
تو وجه خدا، دست خدا، چشم خدایی
تو روح دعا، بال دعا، قلب دعایی
تو کعبه و تو زمزم و تو سعی و صفایی
تو مشعر و خیف و عرفاتی و منایی
تا دور تو ای کعبه مقصود نگردند
حجاج، طواف حرم الله نکردند
ای آب بقا، قطره ای از آب وضویت
وی خضر نبی، نخله سبزی، لب جویت
گلبوسه ی جان دو جهان بر گل رویت
ارباب دعا چشم گشودند به سویت
خورشید دو گیتی مه هر انجمنی تو
آئینه زهرا و حسین و حسنی تو
مهر تو همه خیل رسل راست وظیفه
گفتار تو در لوح الهی است لطیفه
بر لعل لبت، بوسه ی آیات شریفه
مصحف، بود از فاطمه و از تو، صحیفه
اول علی از سلسله ی خیرالانامی
چارم ولی حق پدر هشت امامی
تو نور فروزنده ی مصباح هدایی
سر سلسله ی نسل امام شهدایی
و الله تو، پیغامبرِ خون خدایی
همسنگر سرهای ز تن گشته جدایی
هر چند که بر گردن خود، سلسله داری
جا در دل بشکسته ی هر سلسله داری
پرواز کند طایر وحی از چمن تو
شمشیر خدا خطبه ی دشمن شکن تو
افسوس که شد سنگ جواب سخن تو
زنجیر کند گریه به زخم بدن تو
بس گل، که به سر ریخت ز سنگ لب بامت
افسوس که بردند به ویرانه ی شامت
غیر تو که ای یوسف زهرای شهیده
گردیده پیام آور سرهای بریده
جای صلوات از همه دشنام شنیده
خون دلش از حلقه ی زنجیر چکیده؟
گیرم که عدو برد سوی شام خرابت
ای کاش نمی برد سوی بزم شرابت
ای طایر رحمت، ز چه رو بال و پرت سوخت
هر لحظه دل از شعله ی داغ دگرت سوخت
افسوس که در ماه محرّم، جگرت سوخت
از زهر جفا یکسره پا تا به سرت سوخت
یک کرب و بلا سوز، دلت بود به سینه
تا کرب و بلا شد ز غمت شهر مدینه
عمری به دل سوخته ات، سوز نهان بود
خون جگرت، دم به دم از دیده، روان بود
چشمت به عزای شهدا، اشک فشان بود
از کعب نی اَت، بر بدن خسته نشان بود
در غسل تو یاران ز جگر آه کشیدند
بر پیکر پاکت اثر سلسله دیدند
هر شب دل زارم شده، زوّار بقیعت
ای کاش نهم چهره به دیوار بقیعت
چون شمع بسوزم به شب تار بقیعت
خون گریه کنم، لحظه ی دیدار بقیعت
گیرم به دل شب ز دل خاک سراغت
گریم به تو و تربت بی شمع و چراغت
من «میثم» دلسوخته ی زار شمایم
خاک قدم میثم تمّار شمایم
شرمنده که با هیچ، خریدار شمایم
هر چند بدم، عبد گنهکار شمایم
نامم ز ره لطف به خاطر بسپارید
در مصحف صدّیقه ی کبری بنگارید
#استاد_غلامرضا_سازگار
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
آن روز پر عذاب ز یادم نمی رود
فریاد آب آب ز یادم نمی رود
جسم حسین بی سر و عریان به روی خاک
در بین آفتاب ز یادم نمی رود
تیر سه شعبه و گلوی طفل شیر خوار
بی تابی رباب ز یادم نمی رود
معجر کشیدن از سر طفل سه ساله و
رخسار بی نقاب ز یادم نمی رود
رگ های پاره پاره و فریاد "شیعتی"
از حنجر کباب ز یادم نمی رود
#زهیر_سازگار
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
از گلستان لالههای پرپرم آید به یاد
از نیستان داغهای خاطرم آید به یاد
با دل خود هر زمانی را که خلوت میکنم
در اسارت زآن چه آمد بر سرم آید به یاد
سالها از ماجرای کربلا بگذشت و باز
هر نظر آن صحنهی حزنآورم آید به یاد
هرکجا آب است آتش میزند بر جان من
چون نوای آب آب خواهرم آید به یاد
هر جوانی را که میبینم به یاد کربلا
گاهی از قاسم گهی از اکبرم آید به یاد
چون که بینم شیرخواری در کنار مادرش
از رباب و گریههای اصغرم آید به یاد
میشوم از آتش شرم و محن چون شمع آب
چون زحال عمّهی غمپرورم آید به یاد
من که برجسم پدر از بوریا کردم کفن
روز و شب زان جسم از جان بهترم آید به یاد
حنجر خونین او بوسیدم و کردم وداع
وایِ دل، چون آن وداع آخرم آید به یاد
چون که بینم کودکی سرگرم بازی با گلی
سرگذشت خواهر کوچکترم آید به یاد
از هجوم درد و غم در آن سفر داغی هنوز -
از نظر نارفته، داغ دیگرم آید به یاد
#استاد_سید_رضا_موید
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
۴۰
(امام سجاد ع)
تویی مولی امام و رهبر ما
تویی از نسل حضرت زهرا
گشته ای تو شهید ظلم و جفا
از غم تو مدینه شد غوغا
آه و واویلا آه و واویلا۳
تو که ماه مدینه ای مولی
در جهان بی قرینه ای مولی
تو ز زهر کینه ی دشمن ها
شهید ظلم و کینه ای مولی
آه و واویلا آه و واویلا۳
تویی زهرا نشانه یا مولی
بین عالم یگانه یا مولی
در غم داغ تو گل زهرا
اشک ما شد روانه یا مولی
آه و واویلا آه و واویلا۳
غم کرب و بلا بدیدی تو
درد و رنج و بلا بدیدی تو
همه گل های باغ عصمت را
پرپر از کینه ها بدیدی تو
آه و واویلا آه و واویلا۳
دیده ای تو غم علی اکبر
پاره پاره ز کین شده پیکر
به کنار جسم گل لیلا
پدر تو گردیده دیده تر
آه و واویلا آه و واویلا۳
دیده ای تو غم علی اصغر
از ستم گشته غرق خون حنجر
شده بر روی دست بابایت
با تیر حرمله چو گل پرپر
آه و واویلا آه و واویلا۳
دیده ای تو گریه ی خیر الناس
ریزد اشک حسین چنان الماس
دیده ای تو که با عمود کین
شد دو تا فرق حضرت عباس
آه و واویلا آه و واویلا۳
دیده ای تو حسین گل زهرا
گوشه ی میدان بلا تنها
پدر تو فتاده روی زمین
گرد او پر ز لشکر اعدا
آه و واویلا آه و واویلا۳
گرچه غربت او شنیده شده
دیده ای حرمتش دریده شده
دیده ای با خنجر شمر دون
سر پاک پدر بریده شده
آه و واویلا آه و واویلا۳
دیده ای تو ستم به کوفه و شام
تو شنیدی زخم زبان دشنام
دیده ای ناله های طفلان را
سنگ زدند بر شما ز روی بام
آه و واویلا آه و واویلا۳
زآن همه رنج و غم به شام خراب
شد برای تو درد و رنج و عذاب
من بمیرم برای غربت تو
برده دشمن تو را به بزم شراب
آه و واویلا آه و واویلا۳
دیدی بابا زند دم از محبوب
یزید بی حیا زند با چوب
از ستم های دشمن قرآن
شد سر و صورت حسین مضروب
آه و واویلا آه و واویلا۳
#رضا_یعقوبیان
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
۳۹
(امام سجاد ع)
چارم مه دین نور خداوند مبینی
بر شیعه ی زهرا و علی حبل متینی
بر آل پیمبر،تو نور دو عینی
از تبار حیدر،فرزند حسینی
مولی علی مولی۴
دردانه ی مولایی و خورشید مدینه
گشتی ز ستم های عدو کشته ی کینه
از کینه ی دشمن،زهر بر تو اثر کرد
باقر کفن تو،با اشک بصر کرد
مولی علی مولی۴
شد شهر مدینه ز غمت کرب و بلایی
برپا شده بهر غم تو بزم عزایی
باقر گل زهرا،گشته بی شکیبت
اشک و ناله دارد،بر قبر غریبت
مولی علی مولی۴
جانم به فدای تو و آن قدر رفیعت
شد گوشه ای از جنت حق خاک بقیعت
باشد گل زهرا،مرقدت بهشتم
نام تو علی جان،بر دلم نوشتم
مولی علی مولی۴
همراه پدر دیده ای تو کرب و بلا را
دیدی تو به غربت حرم خون خدا را
چارم گل زهرا،ای گوهر مکنون
دیدی پدرت را،با پیکر در خون
مولی علی مولی۴
دیدی که شده غرق به خون پیکر اکبر
با تیر ستم پاره شده حنجر اصغر
دیدی که فدا شد،جان علی اکبر
دیدی شده پرپر،یک لاله ی احمر
مولی علی مولی۴
دیدی عمو عباس تو در علقمه افتاد
بین عمو و اهل حرم فاصله افتاد
دیدی که جدا گشت،دست عمو عباس
شد فدای عترت،هست عمو عباس
مولی علی مولی۴
جانم به فدای تو و آن صبر عجیبت
دیدی به زمین پیکر بابای غریبت
دیدی ز حسینت،حرمت بدریدند
از قفا ز کینه،رأسش ببریدند
مولی علی مولی۴
دیدی عدو آتش زده بر دامن خیمه
دیدی سر بابای غریبت روی نیزه
دیدی که به زخم،عمه ات نمک زد
طفلان حرم را،از کینه کتک زد
مولی علی مولی۴
دیدی تو ستم های عدو کوفه و در شام
با سنگ زدند بر سرتان از لب هر بام
برده به اسیری،در شام خرابت
با اهل حرم برد،در بزم شرابت
مولی علی مولی۴
#رضا_یعقوبیان
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
۳۸
(امام سجاد ع)
از داغ تو یابن الحسین،هر دل شده ناشاد
یا حضرت سجاد
گشتی شهید راه دین،از کینه و بیداد
یا حضرت سجاد
با زهر کینه گشته ای،شهید راه دین
باقر شده غمگین
از داغ تو خون گریه کرد،این عالم ایجاد
یا حضرت سجاد
دیدی شده غرق به خون،از کین علی اکبر
شد همچو گل پرپر
شد اربا اربا پیکرش،امان از این بیداد
یا حضرت سجاد
دیدی که طفل تشنه لب،با تیر شده سیراب
رفته علی در خواب
قلب تو را ای نور حق،سوزانده این رخداد
یا حضرت سجاد
دیدی علی اصغر ز کین،دردش شده چاره
شد حنجرش پاره
قنداقه اش پر خون شده،با تیر آن صیاد
یا حضرت سجاد
دیدی که عباس علی،دستش جدا گشته
جانش فدا گشته
سقای طفلان حسین،در علقمه جان داد
یا حضرت سجاد
دیدی پدر از صدر زین،روی زمین افتاد
در راه دین جان داد
سرش جدا شد از بدن،با دست آن جلاد
یا حضرت سجاد
دیدی سری بر نیزه ها،مولی شدی دلخون
عمه شده محزون
آتش زدند بر خیمه ها،آن لشکر الحاد
یا حضرت سجاد
دیدی گلستان نبی،از کین شده پرپر
زینب زند بر سر
دیدی که مانده از ستم،روی زمین اجساد
یا حضرت سجاد
در تشت زر رأس پدر،دیدی شدی گریان
ای حامی قرآن
می زد به لب با چوب کین،یزید بی بنیاد
یا حضرت سجاد
#رضا_یعقوبیان
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
۳۷
(امام سجاد ع)
گشته روز داغ،ماه بی قرینه
پر ز ماتم و غم،شد شهر مدینه
هر دلی پریشان شد
هر دیده ای گریان شد
وای از این مصیبت۲
دل های محبان،شد ز غم پریشان
باقر العلوم از،داغش شده گریان
ساجدین شده مدهوش
از ستم شده خاموش
وای از این مصیبت۲
چارمین گل دین،شد ز کینه پرپر
باقر از غم او،زد به سینه و سر
گرید از برای او
بهر غصه های او
وای از این مصیبت۲
ای شیعه بگشته،روز قتل سجاد
نور حی سرمد،شد کشته ی بیداد
یثرب شده عاشورا
زین سوز غم عظمی
وای از این مصیبت۲
فرزند حسین و،زین العابدینی
بر شیعه ی مولی،تو حبل المتینی
ای نور دل خاتم
رفتی تو از این عالم
وای از این مصیبت۲
تو نور خدایی،جان مرتضایی
بر تمام شیعه،یار آشنایی
جان فدای آن صبرت
در بقیع بود قبرت
وای از این مصیبت۲
ای کعبه ی دل ها،جانم به فدایت
از سوز غم تو،گریم ز برایت
بس تو خون دل خوردی
همچو گل تو پژمردی
وای از این مصیبت۲
تو جان نماز و،تو روح دعایی
در راه خدایت،گشتی تو فدایی
غربتت بود حاکی
قبر تو بود خاکی
وای از این مصیبت۲
نور دیدگان،شاه کربلایی
بهر دین و قرآن،گشته ای فدایی
شور نینوا داری
سوز کربلا داری
وای از این مصیبت۲
دیده ای به چشمت،داغ کربلا را
با آل پیمبر،رنج و ابتلا را
تو دیده ی تر داری
داغ بر جگر داری
وای از این مصیبت۲
در خیمه شنیدی،العطش ز طفلان
غرق در خجالت،شد ساقی عطشان
طفلان همه بی تابند
در آرزوی آبند
وای از این مصیبت۲
گریان تو بدیدی،طفل شیرخواره
کس نبود بر او یک،قطره آب بیاره
شد درد عطش چاره
با آن گلوی پاره
وای از این مصیبت۲
دیدی علی اکبر،نور دل لیلا
در میان میدان،گشته اربا اربا
جان فدای طاها شد
قد خمیده بابا شد
وای از این مصیبت۲
دیده ای به چشمت،لحظه های حساس
در علقمه دیدی،دست بریده عباس
دست او جدا گردید
فرق او دو تا گردید
وای از این مصیبت۲
دیده ای عمو را،دستان بریده
دیده ای عمو در،خاک و خون تپیده
بر عمه تو حساسی
گریه دار عباسی
وای از این مصیبت۲
دیده ای به چشمت،تو وداع آخر
گریه ی برادر،ناله های خواهر
غنچه ای ز گلشن چید
زیر گلویش بوسید
وای از این مصیبت۲
دیده ای ز کینه،شمر کشیده خنجر
نور دل حیدر،شد بریده حنجر
دیدی غنچه ی پرپر
پیکر علی اکبر
وای از این مصیبت۲
دیده ای به چشمت،آتش به خیمه
پیکر به یم خون،سر به روی نیزه
دیده ای به روی خاک
پاره پیکر صد چاک
وای از این مصیبت۲
دیدی عمه روی،تل زینبیه
می زد به سر و رو،زین غم و بلیه
دیدی عمه جان بر لب
اشک و ناله ی زینب
وای از این مصیبت۲
دیدی به سر نی،رأس پدرت را
دم به دم تو دیدی،اشک خواهرت را
دیدی از غم هجران
نور دیده ات گریان
وای از این مصیبت۲
دیده ای پدر را،حرمتش دریدند
دشمنان ز کینه،حنجرش بریدند
خون شد دل تو زین غم
قلب تو پر از ماتم
وای از این مصیبت۲
دیده ای به چشمت،جسم غرقه خون را
دیده ای به گریه،روی لاله گون را
دشمنان جفا کردند
ظلم و کینه ها کردند
وای از این مصیبت۲
دیده عمه زینب،اشک و شور و شینت
در کنار مقتل،ذکر وا حسینت
دیده ای به خون غلتان
پیکر شه عطشان
وای از این مصیبت۲
دیده ای تو طفلان،روی خار دویدند
گوشوار ز گوش،کودکان کشیدند
بسته شد ره چاره
گوش شان شده پاره
وای از این مصیبت۲
دیدی غم و درد،گل های مدینه
سیلی ز ستم زد،دشمن به سکینه
دیدی رخ نیلی را
جای ضرب سیلی را
وای از این مصیبت۲
همچو کربلا بود،شهر کوفه و شام
از دشمن قرآن،بشنیدی تو دشنام
حرمت تو بشکستند
دستان تو را بستند
وای از این مصیبت۲
تو به روی دوشت،کوه غم کشیدی
کوفه سر بابا،روی نیزه دیدی
خونجگر شدی مولی
دیده تر شدی مولی
وای از این مصیبت۲
تو در همه ی عمر،جز ستم ندیدی
تو زخم زبان از،دشمنان شنیدی
قلب تو علی خون شد
عمه ی تو محزون شد
وای از این مصیبت۲
ظلم و کینه بی حد،دیده ای تو در شام
سنگ کینه دشمن،می زد از لب بام
همچو گل تو پژمردی
تازیانه ها خوردی
وای از این مصیبت۲
خون شد دلت آقا،در شام خرابت
دشمن ز ستم برد،در بزم شرابت
طفلان همگی جمع اند
پروانه ی یک شمع اند
وای از این مصیبت۲
بس یزید بی دین،بی شرم و حیا بود
رأس پدر تو،در تشت طلا بود
نامرد پیش طفلان
می زد به لبان خزران
وای از این مصیبت۲
تو چه ها کشیدی،از بنی امیه
نیمه شب چو مادر،شد کفن رقیه
ای امان ز صبر او
شد خرابه قبر او
وای از این مصیبت۲
دیده ای که زخمش،دم به دم نمک خورد
تا ز ناقه افتاد،از عدو کتک خورد
رخساره ی او نیلی
شد ز ضربت سیلی
وای از این مصیبت۲
مسموم ز کینه،شد امام سجاد
چارم گل عصمت،در مدینه جان داد
ریزد اشک چشمانم
تسلیت رضاجانم
وای از این مصیبت۲
در مدینه زین غم،برپا شده محشر
در غم بنشسته،در جنان پیمبر
گرید ز غمش زهرا
از بهر شه والا
وای از این مصیبت۲
#رضا_یعقوبیان
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
