دریای رمان
Open in Telegram
فایل رمان های جذاب ✨🌈 رمانهای ممنوعه 🤤 ♡گپ درخواست دریای رمان: @d_aa_r_y_a انلاینکده: @anlaiinkadeh رمانهای گمشده: @gom_shod_e گپ نقد و معرفی رمان: @naghdfillm
Show more6 337
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-11430 days
Posts Archive
6 337
رمان:#نیلوفر_آلپ
نویسنده:#مهرسار_و_حانیه
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی #ازدواج_اجباری #همخونه
خلاصه:نیلوفر دختری از تبار غم گوشه ای از این شهر بزرگ با سختی های زندگی دست و پنجه نرم میکنه تا میون باتلاق کثافت هایی که روز به روز جامعه رو فرا میگیره فرو نره، انصافا هم تاحالا خوب موفق بوده اما یه بازیگوشی و کنجکاوی کوچیک که برای خیلی ها عادیه کار دستش میده و سرنوشت جدیدی براش رقم میخوره که برای نیلوفر اون یه فاجعه اس...
6 337
#دختری_از_جنس_شب
نویسنده: #melisa
ژانر #عاشقانه #کلکلی #پلیسی #هیجانی
خلاصه:
رایکا یک دختر کاملا متفاوت… زندگی راحتی نداشته… سختی های زیادی کشیده… با این حال بازم تونسته طاقت بیاره و رو پای خودش وایسته… همه چی روال عادیشو طی می کنه تا جایی که رایکا به یک حقیقت پی می بره… یک حقیقت دردناک و از اونجا سرنوشت تازه ای براش رقم می خوره… انتقام تمام فکر و ذهنش رو مشغول می کنه تا جایی که با پلیس همکاری می کنه و به عنوان یک مامور سیاه وارد یک گروه تو لندن میشه… اما همه چی یک باره به هم میریزه…
پایان خوش
6 337
✅رمان : #سراب_را_گفت
🎬ژانر : #عاشقانه
✍🏼نویسنده : #مریم_عباسقلی
خلاصه :
حاج محمدهمایون امیران، مردی بسیار معتقد و با ایمان، تاجر معروف و سرشناس تهران، مسبب تصادف دختری جوان به نام یاس ایزدپناه میشود.
تصادفی که کوتاهتر شدن یک پای یاس را در پی دارد.
عذاب وجدانش باعث میشود که بخواهد طوری خطایش را جبران کند.
به همیندلیل به یاس نزدیک میشود اما وقتی به خودش میآید که، در سن ۳۹ سالگی، درحالیکه پدر دختری ۵ سالهست، دلدادهی دختر ۲۱سالهی زیبا و دلفریبی شده که…
6 337
📓رمان : #یاقوت_کبود
✍️ نویسنده : #مهسا_حسینی (#مهرسا_م)
🎬ژانر : #عاشقانه
📝خلاصه :
شاران رزمجو بازیگر معروفیه که درگیر شایعات میشه ، تا جایی که به زندگی حرفه ای و خصوصیش لطمه ی بزرگی میزنه. این بین تنها کسی که میتونه به شاران کمک کنه هامون صدر هستش . مرد با نفوذی که تو گذشته ی شاران نقشِ مهمی داشته و حالا براش حکمِ یه دشمن رو داره . اما شاران میتونه با دشمنِ قدیمیش مصالحه کنه ؟
6 337
#جلد_هشتم
رمان: #میل_گرگ
#مجموعه_لایکن_ها
مترجم: #Miyu
ژانر: #تخیلی #اروتیک #خوناشامی #گرگینهای
خلاصه:
من یه شاهزاده لایکن بودم یه برادر به فرزند ولی دیگه جنگجو نبودم
یه زمانی خیلی وحشی و بی رحم ،بودم به گرگینه ی واقعی که همه بـه
زور و قدرتش احترام میذاشتن
اون موقع حس میکردم هیچ چیزی جلودارم نیست
اما همه چی تو یه لحظه عوض شد توی یه نبرد سنگین زخمی شدم
زخمی که نزدیک بود منو بکشه ... و همون ضربه باعث شد گرگ درونم برای همیشه ساکت بشه .
از اون روز به بعد .. گم شدم داغون شدم چون وقتی گرگ خاموش شد قدرتی که ازش میگرفتم هم رفت . حس میکردم دیگه فقط یه آدم
یه مرد شکسته بودم ذهنم پر از تاریکی و خشم و ناامیدی بود هیچ کس نمیتونست بفهمه چی میکشم. هیچ کس نمیتونست کمکم کنه
بدون گرگم من فقط یه پوسته ی خالی بودم
6 337
#جلد_هفتم
رمان: #سقوط
#مجموعه_لایکن_ها
مترجم: #Miyu
ژانر: #تخیلی #اروتیک #خوناشامی #گرگینهای
خلاصه:
من یه هیولای بی رحم بودم دست راست از قدرتمندترین
خون آشامهای روانی دنیا
تنها چیزی که برام مهم بود سیراب کردن اون عطش دیوونه وارم برای کشتن بود.
وقتی نوبت رسید به پاکسازی گروهی به اسم «انجمن» (یه مشت آدم مریض که از موجودات دنیای دیگه برای تفریح كثيف شون استفاده میکردن کاملاً آماده بودم که زمینو از
جنازه هاشون فرش کنم
اما وقتی چشم باز کردم خودمو وسط ناکجا8 آباد دیدم و فهمیدم افتادم تو یه بعد مرگ برام مثل نجات بود یه آسودگی شیرین.
ولی یه اتفاق افتاد که همه چی رو عوض ک
همراه عجیب و غریب
اون نجاتم داد
یه در سوپولوی یی با گوشای نوک تیز دندونای ریز موهای قرمز تیره و یه عالمه کک و مک رو صورتش... که باعث میشد هم گرسنم شه هم تشنم و ...
6 337
#جلد_ششم
رمان: #وحشی
#مجموعه_لایکن_ها
مترجم: #Miyu
ژانر: #تخیلی #اروتیک #خوناشامی #گرگینهای
خلاصه:
اون لحظه ای که پیداش ،کردم جفت تقدیریم رو تنها چیز خوب و درستی که تو زندگی تاریک و پوچم داشتم دشمنام ازم
گرفتنش.
از دستم رفت... از توی بغلم کشیدنش بیرون... حسی که از پاره شدن قلبم هم بدتر بود.
از همون روز من دیگه اون آدم سابق نبودم. دیگه خودمو اران، سرباز وفادار پادشاه لایکنهای اسکاتلند نمیدیدم شدم یه مرد داغ دیده، بی احساس و بی روح.
و توی این همه سال کم کم قوی تر و مرگبارتر شدم تبدیل شدم به یه ماشین کشتار به جنگ سالار که جون میگرفت چون دیگه زندگی خودش هیچ معنایی نداشت.
6 337
#جلد_پنجم
رمان: #جای_نیش_ها
#مجموعه_لایکن_ها
نویسنده: #جنیکا_اسنو
مترجم: #Miyu
ژانر: #تخیلی #گرگینهای #اروتیک #خونآشامی
خلاصه:
من ادرینم!
یه بیرحم ، سنگدل و روانیِ
به تمام معنام.
رهبر قبیله خوناشامهای آمریکا ..
یه نر که همه ازم میترسن چون هیچوقت رحم تو وجودم نبوده.
تا وقتی ... اون اومد
کیلا !
خیلی ظریف... خیلی شکننده... خیلی انسان...
میخواستمش!
حتی اگه ازم متنفر میشد، مال خودم میکردمش.
میخواستم درد و لذت رو با هم تو وجودش بریزم... پوستشو
بشکافم، خونشو لیس بزنم... میخواستم کیلا رو تو خودم
بکشم، درست همونجوری که اون قرار بود منو تو خودش
بگیره.
کاری میکردم که کامل تسلیم نیازام بشه!
تنمو بهش میدادم... اما قلبمو؟ نه!
ی ب
چون چیری به اسم قلب... تو وجود من
نبود!
من فقط یه قاتل سرد و بیرحم بودم!
اما وقتی تهدیداتی اومدن جلوی درخونم، وقتشه به زنم نشون بدم
ک با خطرناکترین خونآشام دنیا جفت شده..
6 337
#جلد_چهارم
رمان: #آلفا
#مجموعه_لایکن_ها
مترجم: #Miyu
ژانر: #تخیلی #اروتیک #خوناشامی #گرگینهای
خلاصه:
هیچوقت تو زندگیم احساس نمیکردم چیزی کمه. تا وقتی که تنها دوستم تصمیم گرفت بره دنبال گذشته و ریشههای خودش.
اون روز به بدترین شکل ممکن فهمیدم که این همه سال چقدر زیادی به بودنش وابسته بودم.
باید مسیر خودمو پیدا میکردم، باید داستان خودمو میساختم.
ولی یه تماس ویدیویی همهچی رو زیر و رو کرد.
یهویی پرت شدم وسط یه دنیایی که تا دیروز فقط تو قصهها و فیلمها وجود داشت.
یه گرگینه(یه لایکن) از همون افسانهها و اسطورهها.
میگفت مال منه. میگفت دنبالمه.
پس فقط یه کار ازم برمیومد. فرار.
کیان گفت تا وقتی پیدام نکنه دستبردار نیست، تا وقتی جاشو رو گردنم نذاره، ولکن نیست.
میگفت تا ته دنیا هم که شده دنبالم میاد، تا منو از همه نظر مال خودش کنه.
6 337
#جلد_سوم
رمان: #گرسنه
مجموعه #لایکن_ها
مترجم: #Miyu
ژانر: #تخیلی #اروتیک #خوناشامی #گرگینهای
خلاصه:
من نه خانوادهای داشتم، نه دوستی. کاملاً تنها بودم… همیشه همینطور بودم. و وقتی از سیستم سرپرستیای که بزرگم کرده بود بیرون اومدم، تصمیم گرفتم بفهمم واقعاً کی هستم.
از کجا اومدم؟ پدر و مادرم کیا بودن؟ چی منو بهوجود آورده بود؟ چی باعث شده بود من، "من" بشم؟
این سؤالها شده بودن مثل آتیش تو رگهام.
سفرم منو کشوند به اسکاتلند، به ارتفاعاتش، و برای اولین بار توی عمرم یه حسی بهم دست داد… یه حس تعلق.
قرار بود فقط یه پیادهروی ساده باشه تو طبیعت اسکاتلند. اما چیزی که پیدا کردم خیلی فراتر از فقط کشف گذشتهم بود.
چیزهای دیگهای اونجا بودن—موجوداتی—که قویتر بودن، وحشیتر. موجوداتی که دیگه انسان نبودن.
6 337
#جلد_دوم
رمان: #تو_مال_منی
مجموعه: #لایکن_ها
مترجم: #Miyu
ژانر: #تخیلی #اروتیک #خوناشامی #گرگینهای
خلاصه:
دیگه عقلمو از دست داده بودم، بیشتر حیوون بودم تا آدم... دیوونهتر از اون بودم که بشه گفت عاقل.
همهاش تقصیر این بود که جفتمو پیدا نکرده بودم. اون یکی که فقط برای من به دنیا اومده بود، مال من و فقط من.
من یه لایکنم، موجودی ماورایی که میتونه از انسان به گرگ درونش تغییر شکل بده. بیشتر از چهارصد سال سن دارم و نژاد ما بهخاطر قدرت وحشتناکمون معروفن. همه ازمون میترسن، و حقم دارن.
اما من تمام عمرمو منتظر اون بودم، و بهزودی همه میفهمیدن که هیچچیز و هیچکس نمیتونه جلومو بگیره... وقتی پای بهدست آوردن اون دختر وسط باشه. هر چی سر راهم باشه، نابود میکنم، مهم نیست چه بهایی داشته باشه...
6 337
#جلد_اول
رمان: #گرگ_بد_بزرگ
مجموعه #لایگن_ها
مترجم: #Miyu
ژانر: #تخیلی #اروتیک #خوناشامی #گرگینهای
خلاصه:
میکالینا
یه تصمیم لحظهای بود، شاید یهکم بیفکر، و بدون شک یه شوک حسابی برای همهی کسایی که میشناختم… وقتی تصمیم گرفتم بزنم به جاده، برم اونور آب، یه کشور غریبه، و واسه یه مدت نامعلوم اونجا بمونم.
اجاره کردن یه کلبهی کوچیک تو یه روستای اروپایی که مردمش زورکی دو کلمه انگلیسی حرف میزدن، بهترین راه فرار بود از پدر و مادر سختگیر، دوستای دروغی، و آیندهای که بهنظرم تاریک و بیامید میرسید..
بدون اینترنت. بدون تلویزیون. فقط چیزای خیلی ضروری واسه زندگی.
بینقص. بدون استرس. دقیقاً همونی که لازم داشتم.
یا شاید… کاملاً اشتباه کرده بودم.
احساس میکردم یه نفر… یا یه چیزی… از توی اون جنگلای تاریک و ترسناک داره نگام میکنه.
حس میکردم دارن دنبالم میکنن… تعقیبم میکنن.
نمیدونستم چی یا ...
6 337
♨️رمان: #تو_مال_منی
♨️ژانر: #عاشقانه #اروتیک #بزرگسال #صحنه_دار
♨️نویسنده: #هانیه_ف_بابایی
♨️خلاصه:
دختری شاد شنگولی هست ک خانوادش رو از دست داده و تو خونه تنها زندگی میکنه ک توی دانشگاه فوق لیسانسشو میگیره و ب مناسب همین ب یک اردو میرن ولی این اردو سرنوشت رها رو عوض میکنه و..
6 337
📓رمــان : #حنا_دختری_در_مزرعه
5جلد کامل
✍نــویــســنــده : #مهتاب
🖇ژانـــر : #مستر #اسلیو_گرل #bdsm
📄خــــلاصــــه: نداره
6 337
♥️رمان: #مرد_ها_عاشق_نمیشوند
(#جلد_دوم_رمان)
♥️ نویسنده: #مینا_طبیب_زاده
♥️خلاصه:
این رمان ادامه جلد اول مردها عاشق نمیشوند است که در آن خورشید پس از انفجار منزل و کشته شدن پدر شوهرش درگیر پرونده افطرا و قتل میشوند و سعی میکند همراه با همسرش گره این معما را حل کند و در این راه عشق نیز شکوفه میزند. پس این رمان رو از دست ندید که یه کار حرفه ای و خوب هست
با توقف چرخهای ماشین روی اسفالت،دستگیره را کشیدم و پیاده شدم.
حینی که در را نبسته بودم نگاهی به نمای قدیمی ساختمان انداختم که اجر های رنگ و رو رفته اش حکایت از این داشت که سالها این مجنمع باز سازی نشده است.
اهی از سینه ام بیرون امد و اسکناس را از داخل شیشه به راننده دادم.
6 337
♥️رمان: #مرد_ها_عاشق_نمیشوند
(#جلد_اول_رمان)
♥️نویسنده: #مینا_طبیب_زاده
♥️خلاصه:
داستان دختری که از بچگی یاد میگیره مرد خونه باشه چون مردی
دور و برش نمیبینه که بهش تکیه کنه و در آخر نامردی دنیاش رو سیاه
میکنه حالا باید دید بین این همه سیاهی عشق در خونه این دختر میاد یا نه
مقدمه :
-خورشید مرده بود؛
و هیچکس نمیدانست
که نام آن کبوتر غمگین
کز قلبها گریخته، ایمان است.
