en
Feedback
𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

Open in Telegram

-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell

Show more
2 825
Subscribers
-424 hours
-167 days
-6830 days
Posts Archive
کصخلتم عجیب.

photo content
+1

به من دروغ نگو، من دفتر خاطراتی که توش مینویسی من رو نمیخوای نیستم!

امروز 79 روزه که از نبودت میگذره. شاید هم 78 روز، دقیق نمیدونم. راستش رو بخوای امارش از دستم در رفته و اخرین شبی که تورو داشتم رو به یاد نمیارم. صبر کن ببینم، اصلا من هیچوقت تورو داشتم؟ نکنه تو دروغی بودی که برای بیرون کشیدن خودم از خاکستر زندگیم ساخته بودم؟ شاید اگر قرص‌هام رو هرشب زیر بالشتم مخفی نمیکردم هیچوقت نمیدیدمت. شاید من 80 روز پیش شروع به قورت دادن اون کپسول‌های احمقانه کردم! اصلا من و تو وجود داریم؟ من که شک دارم. هوا برای نبودن تو کنار من زیادی سرده. علاوه بر اون انقدر همه چیز تاریک و پوچ هست که جرعت زندگی کردن نداشته باشم. حقیقتا نمیدونم. چه اشکالی داره اگر تو دروغ من به خودم برای ادامه دادن باشی؟ اگر تک به تک اون مژه‌ها فقط توی ذهن من ساخته شده باشن و نور خورشید هیچوقت به تارهای باریکشون نتابیده باشه چی؟ اشکالی نداره، خودت رو ناراحت نکن. چرا که اگر تو ناراحت بشی خالقت هم به خاک سیاه میشینه. نگران نباش، شاید من هم توهم کس دیگه‌ای باشم. ممکنه یه ادم احمق و بیچاره من رو برای ادامه زندگیش ساخته باشه. اوه دختر، اینجا به عنوان خیالات رویایی یه نفر زیادی مزخرفه. چرا کسی باید دلش بخواد توی ذهنش مدام وق بزنه؟ من این رو انتخاب نمیکردم. شاید اگر خالق من انسان شاد تری میبود هیچوقت تورو پیدا نمیکردم. اگر میرقصید، قرص‌هاش رو کامل و سر وقت میخورد، صدای اهنگ مورد علاقه‌ش رو بلند میکرد و با خودش کمی روراست تر بود؛ اونوقت چه؟ من هم سبز تر میبودم. خوشحال تر. شاید کمتر به توهمی سرد میمانستم. در ان صورت تورا میخواستم برای چه؟ من شاد بودم، من زنده بودم. ان موقع تورا در ذهنم نمیساختم. چه زندگی احمقانه‌ای. میخواهم همه لبخند‌های دنیا بروند به درک! ای‌کاش همیشه غمگین بماند و زجه بزند، ای کاش تکه تکه شود و بر وجود نحس خود بلرزد. من اینجا تورا میان واژه و شعر نگه میدارم. هرچه او تیره تر شود نور تو پیدا تر خواهد بود. از نو میشمارم. دوباره صبح میشود و من عدد 81 را در ذهنم مرور میکنم. امروز 81 روز است که تو وجود داری. از روزی که همه ان قرص‌های زیر بالش را از فرط خشم قورت دادم. هنوز اینجا ایستاده‌ای. نمیخندی، نمیگریی، حرفی نمیزنی. نگاه میکنی و نمیفهمی که دستانم چه سرد است. چشمان بسته‌ام را از نظر بگذران و مثل تمام ان روزهایی که زنده تر بودم بگو دستات چقدر سرد است. لاغر شده‌ای، رنگ به رو نداری. 82 سال است که تو مرده‌ای.

مهم نیست کی‌ای و چه نقشی توی زندگیم داری، اگر بخوای توی تصمیماتم دخالت یا برای انجام کاری بازخواستم کنی درجا کنسلی.

کی اهمیت میده؟ همه ما روزی، دقیقه‌ای، جایی میون سگ دو زدنمون مرده‌ایم.

photo content
+1

سلامم را به هرکس که توانست از من بهتر بنویسدت برسان و خداحافظیشان را تنهایی گوش بده.

014-Shahin_Najafi_Shaere_Tamam_Shodeh-SHN.GALLERY.mp39.24 MB

معشوق عزیزم، تو به اندازه تمام درد این‌روزهایم عمیق هستی. اگر بیشتر نباشی، کمتر از تپش سمجانه قلبم برای اندکی بیشتر زنده ماندن نخواهی بود. انچنان سریشانه دور مغزم پیچیده‌ای که هر جهت را نگاه کنم دستی، پایی، چشمی از تو سد راهم میشود. خاطراتت را باد در گوش‌هایم بی‌وقفه نجوا میکند تا مبادا ان پژواک فراموش نشدنی لبخند ابدا از ته دلت، به فراموشی تکه‌های دیگر خیالاتم برود. کاش میتوانستم بگویم که دستت از اشک‌هایم نمکی تر است، به طوری که همچنان ارومیه شور چشمانم به واسطه ابشار نبودت هر لحظه لبریز باشد. تورا میبوسم و کنار میگذارم روی طاقچه؛ جایی کنار زندگی از دست رفته‌ام.

photo content
+1

خوب نگاه کن، تو و امثال تو بودید که ما را نویسنده کردید. تمام کتاب‌های دنیا از یک نگاه شروع میشوند.

تو را به وسعت رنج و مشقت انسان بودنت دوست میدارم.

شاید هرکدام از ما "من و تو" بدون یک‌دیگر دیوانه شدیم.

01 - Die 4 Me.mp34.65 MB

زانوهام باید به خاطر تو زخمی میبود‌.

من میخوام اون گرمای کلافه کننده و احساس عجیبی باشم که تورو به نفس نفس میندازه و باعث میشه پوستت داغ بشه.

من هیچوقت از اعتراف کردن احساس حقیقیم نمیترسم. این چیزیه که من رو کامل میکنه و باعث میشه خودم رو بشناسم. واقعی‌ترین قسمت از وجود من که با هر تپش تورو بهم یاداوری میکنه هیچوقت باعث خجالت من نمیشه. تنها چیزی که باعث میشه از ته دل نبوسمت برای همیشه از دست دادنته.

photo content
+1