𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'
Open in Telegram
-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell
Show more2 828
Subscribers
+124 hours
-167 days
-6230 days
Posts Archive
2 826
#part114
گوشیم رو در اوردم و نگاهی به ساعت کردم تا ببینم موقع ناهار یا شامه یا نه.
توی خونه چیزی نداشتم و حوصلم نمیکشید برم غذا درست کنم.
ناچارا مجبور میشدم دوباره تخم مرغی، سیب زمینی ای چیزی درست کنم و یا قیمه نذری فامیلای اهورا رو بخورم.
انقدر نذری خورده بودم دیگه داشتم شبیه امام حسین میشدم.
سارینا که بنظر میرسید درحال روشن کردن چای ساز باشه نگاهی بهم انداخت و گفت؛
_چخبر؟
ترجیح دادم پیرهنم رو در نیارم و فقط شالم رو از دور گردنم خارج کردم.
_خبرا دست شماست.
لبخندی روی لبم نشست و سرتاپاش رو از نظر گذروندم.
سارینا_خبری نیست.
_چرا خب هرسری میبینمت یه چیز جدید تزریق کردی به خودت.
اگر یچیزی از ما نمیکنی با امپول بفرستی اون تو یه موز بخوریم بریم.
لبخند کجی زد و با لیوان چای از اشپزخونه خارج شد و با زیر استکانی گذاشتش جلوم.
نگاهی به چای بی رنگ و روش انداختم و دلم برای تیبگ های خیس خورده چندبار مصرفم تنگ شد.
روی مبل کناریم نشست و درحالی که پاچه های شلوارکش رو پایین تر میکشید تا نگاهم به اون زیر میرا نیوفته گفت؛
_هنوز تتو میزنی؟
سرم رو تکون دادم و به شکلات خرمایی کنار استکان خیره شدم.
وقتی میومدم اینجا خبری از غذاهای خوشمزه نبود.
فقط خرما و اب خیار و کلم و اینجور چیزها.
چون سارینا مربی باشگاه بود و همیشه توی رژیم و درحال ورزش کردن به سر میبرد اصلا چیزای خوشمزه نمیخورد.
سرش رو تکون داد و مشغول ور رفتن با شیرینی رژیمی توی دستش شد.
هنوزم هیچ ایده ای نداشتم که چرا اومدم اینجا.
سارینا_قصد توی رابطه رفتن نداری؟
بدون اینکه ذره ای فکر کنم خیلی سریع گفتم؛
_نه.
به چشم های قهوه ای و مژه های بلند فرش خیره شدم.
چهرش واقعا جذاب بود، اما خب اصلا شعور و اخلاق نداشت.
سارینا_کار درستیم میکنی.
تو ادم رابطه جدی نیستی.
درضمن هیچکس نمیتونه اونطوری که من تحمل کردم تحملت کنه.
متوجه شدم که میخواسته چیز دیگه ای بگه اما چون اونقدر قاطع گفتم نه تغییر فرکانس داد.
لبخندی زدم و چیزی نگفتم که ادامه داد؛
_با کسی نیستی؟
با اینکه جدیدا با یکی از دخترای توی باشگاه میپلکیدم گفتم؛
_نه.
پوست شیرینیم رو باز کردم و ادامه دادم؛
_فعلا دارم سعی میکنم برای اهورا دوست پسر پیدا کنم.
لبخندی زد و گفت؛
_پس اهورا چقدر خوشبخته.
_چون من براش میگردم؟
سارینا_نه.
چون براش دوست پسر پیدا میکنی.
نفس عمیقی کشیدم و شیرینی دست نخورده رو توی زیر لیوانی گذاشتم.
معلوم بود که اصلا عوض نشده.
مطمئنا همین الان میخواست بحث رابطه داشتن رو پیش بکشه اما نمیدونم زدن این حرفا الان چه معنی ای میداد.
گذشته از اون اگر از پسرا خوشش میومد چرا دستشو از تو کون ما نمیکشید بیرون.
نگاهی به چای سرد شده انداختم و نفس عمیقی کشیدم.
چقدر همه چیز به هم ریخته و عجیب بود.
...
غزل؛
نفس که میکشیدم، صدای عجیبی میداد.
انگار که بادی بودم که لا به لای برگ های درختا میپیچید.
این رو حتی حالا که چشمام بسته و نیمه هوشیار بودم هم حس میکردم.
البته اولش به قدری گیج بودم که نفهمم صدایی که میاد صدای نفس هامه.
حس میکردم که توی یه باغ طوفانی رها شدم و حالا، واقعا ارزو میکردم که اونطور بود.
هوای خنک و تمیزی وارد ریه هام میشد و نفس کشیدنش بهم حس لذت میداد.
البته که استخون گلوم همچنان درد میکرد و تنفس های طولانی باعث سرفهم میشدن.
بدنم به قدری درد میکرد که حسش نمیکردم، انگار که سر و خشک شده بود و توی یه موزه حیوانات تاکسی درمی شده نگه داری میشد.
چشمام به قدری میسوخت که ناچار بودم فکر باز کردنشون رو از سرم بیرون کنم.
با وجود صدای همهمه و بوی الکل، حس خوبی داشتم.
یعنی مرده بودم؟
_غزل، بیداری؟
نفس عمیقی کشیدم و چشمام رو به هم فشردم.
توی اون سروصدا و حس های عجیب حتی متوجه نبودم که کی داشت باهام حرف میزد.
شاید نکیر و منکر بودن.
دستی روی دستم نشست که سوزش و سوزن سوزنی شدن خفیفی رو حس کردم و بازوم رو کشیدم عقب و چهرم جمع شد.
_ببخشید، فکر کنم سرمت رو خراب کردم.
چشمام رو اروم باز کردم که نور شدیدی باعث شد دوباره ببندمشون.
توی نگاه اول همه جا سفید بنظر میومد، بین دفعه سوم و چهارم هم همینطور بود.
اما چشمام که به نور عادت کرد اول از همه نگاهم به یه پرده ابی رنگ کنار کشیده شده خورد.
اب دهنم رو قورت دادم و با بیحالی اطرافم رو از نظر گذروندم.
توی بیمارستان بودم، و متاسفانه همچنان زنده به سر میبردم.
من دوست نداشتم بمیرم، اما اون حس ارامشی که بنظر میومد فقط برای چندساعت توی عمرم تجربش کرده بودم نظرمو تغییر داده بود.
حالا که بهتر درد رو حس میکردم، همچنان دلم مرگ میخواست.
خواب های عجیبی دیده بودم.
یه دختر با موهای قهوه ای تیره و چشم های روشن.
اگر اشتباه نکنم کنار اراز ایستاده بود و توی کل خوابم داشتم تماشاشون میکردم.
چهرهش یه لحظه هم از جلوی چشمم کنار نمیرفت.
حور_درد نداری؟
2 826
_چالش ممبر.
این پیام رو به همراه پست بالا فوروارد کنید چنلتون و حتما اینجا جوین بدید تا لینکتون رو با یه توصیف راجب چنلتون بزارم اینجا.
-🌶
2 826
_چالش ممبر.
این پیام رو فوروارد کنید چنلتون و حتما اینجا جوین بدید تا لینکتون رو با یه توصیف راجب چنلتون بزارم اینجا.
-🌶
2 826
من به صورت کاملا رندوم وقتی کسی حواسش نیست سعی میکنم کارهای فیریکی دیوونههارو انجام بدم و بعد با خودم میگم نکنه که روانیای توی تیمارستانها هم به خاطر نقش بازی کردن اونجان.
2 826
تو رفتی و من جای تو، حالا عاشق نوشتن از توام.
میتونم تورو با کلماتی لطیف و عاشقانه به خط بکشم و در همون حال پوستت رو با خنجر کل ببرم.
2 826
من رو توی همون ثانیهای که از خواب لمس تو پریدم بکش.
اوه عزیزم، من به یه خواب طولانی و ابدی برای دیدن تو احتیاج دارم.
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
