en
Feedback
𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

Open in Telegram

-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell

Show more
2 827
Subscribers
-524 hours
-127 days
-6730 days
Posts Archive
خاطرات قشنگ زیاد داشتم امسال. اما یه جاش که واقعا خوشحالم کرد این بود که بعد از اولین روز کاریم تو کافه وقتی خیلی خسته بودم اکسم برام غذا درست کرد اومد پیشم و فرداش رفتم خونشون غذا خوردم رفتم سرکار.

قشنگ ترین

خواستم یه نفر رو ببوسم، اما جلوی خودم رو گرفتم.

اون لحظه‌ای که الان میلی حسرتشو میخوری، همون ترین

اها یبارم با اکسم داشتم از مدرسه برمیگشتم یه مردی پیچ گوشتی کرد تو کونم❤️ تا بخوام ری اکشنی نشون بدم فرار کرده بود.

درست یادم نمیاد اینارو، اما اخریش سر این بود که خواستم از ینفر انتقام بگیرم، لباسای دزدانه پوشیدم و رفتم هرچی گشتم پیداش نکردم.

حرص دربیار ترین.

به یه پسر به عنوان رفیق اعتماد کردم

پشیمون ترین؟ نمیدونم، جمله بندی درست‌تری پیدا نکردم

امسال خیلی از نوشته‌‌هام واقعی شدن.

حداقل 20% از هر پنج تا رمان اخری که نوشتم واقعی شد و توی همون موقعیتا قرار گرفتم.

بچه ها من خیلی فراموش کارم یا شماهم سر هر سوال اینجوری کلی فکر میکنید؟

عجیب‌ترین

اونم واقعا ترسناک بود.

البته یه جا با دوستم ساعت دوازده شب با دوتا پسر دعوامون شد نزدیک بود چاقو بخوریم.

از نظر من استرس خیلی ترسناکه، برای منی که تاحالا جن ندیدم.

بابام فهمید سیگار میکشم، و فکر میکرد سیگار نیست مواد مخدر میکشم😭

ترسناک‌ترین؟

یه شب خانوادم زده بودن بیرون و ساعت ۹ تا ۱۲ که برگشتن برق رفته بود، حتی صدای نفسای خوکچه هندیم رو هم میشنیدم، واقعا اروم بودم‌ اون لحظه و فکر کنم هیچ مشکلی نداشتم.

آروم ترین ؟