en
Feedback
𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

Open in Telegram

-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell

Show more
2 841
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-7530 days
Posts Archive
گریه نکن جانان من گم در غم‌هایت میشوم.

از دریا نترسانم که من غرق اشکانم میشوم.

#part255 ابروهام رو بالا انداختم و با نگاهی که سعی میکردم کنجکاو نباشه از نظر گذروندمش. شاید منتظر بودم خودش به حرف بیاد و همه چیز رو لو بده چون جلوی تینا حرف زدن راجب این موضوع اصلا جالب نبود. دستکش‌های مشکی رنگ روی استند رو برداشت و درحالی که مینداختشون توی سطل زباله با چشم‌هایی تنگ‌ شده گفت؛ _تینا قرار بود دستمال بیاری. برای بار دوم ابروهام رو انداختم بالا و با اینکه میدونستم از اینکه توی سالنش سیگار بکشیم خوشش نمیاد نخی روشن کردم. هرچی نباشه اینجا همینطوریش هم بوی گل میداد. و این کنجکاو کننده بود. تینا_خریدم. توی ماشین جا موند. و بعد روبه من ادامه داد؛ _مگه قرار نبود بیاریشون؟ شونم رو بالا انداختم. _یادم رفت. پوفی کشید و از روی صندلی بلند شد و با گفتن میرم بیارمشون اومد سمتم و سوییچ رو ازم گرفت. از اونجایی که نمیخواستم این فرصت استثنایی رو برای رفتن روی اعصاب اراز از دست بدم تعارف الکی نزدم و در سکوت رفتنش رو تماشا کردم. در که بسته شد نگاهم رو از شیشه مشکی رنگ گرفتم و به اون دوتا کره سبز رنگ شرور و عوضی زل زدم. _با کی لج میکنی؟ بدون اینکه ری اکشن خاصی نشون بده در پنجره رو باز کرد. اراز_نمیدونم، دارم با کی لج میکنم؟ _منم همینو پرسیدم. چون انگار متوجه نیستی. لبخند کج کوچولویی کنج لب‌هاش نشست. اراز_اهورا به عنوان یه پسربچه علف فروش خیلی ادعا داری. و جدیدا هم واقعا از این فازی که رفتی توش خوشم نمیاد. شاید بهتره به حرف روانپزشکت گوش بدی و یکم از مصرف سالیانه‌ت بکاهی. چشمام رو تنگ کردم و زیونم رو توی لپم فشردم. _من توی فاز نیستم. محض اطلاعت فقط به اینکه از یه نفر خوشم بیاد و رفیقم بره تو کونش علاقه‌ای ندارم. این اتفاق برای ادمایی که مصرف سالیانه ندارن هم اکثر مواقع میوفته. اراز_من تو کون کسی نرفتم. سرم رو تکون دادم و دودم رو فوت کردم بیرون. _یکی تو راست میگی یکی زن بابای من. اراز_شاید بهتر باشه پارانویید بودن رو هم به کارنامه درخشانت اضافه کنی. دیگه کم کم داشت اعصابم رو خورد میکرد. اب دهنم رو قورت دادم و سرم رو تکون دادم. دست به سینه روی صندلی نشسته بود و با لب‌های کج شده نگاهم میکرد. _اونوقت دیگه چطوری خودم رو نجات بدم؟ خندید و به پارکت های چوبی نگاه کرد. اراز_اونی که باید خودش رو نجات بده تو نیستی. غزل و تینان. _اوه. لحنی جدی به خودش گرفت و ادامه داد؛ _اهورا تینا دوست منه. اگر ازش خوشت نمیاد لطفا امیدوارش نکن. چون ارزشش بیشتر از این حرفاست که بخواد به خاطر تو ناراحت بشه. _من کسیو مجبور به کاری نکردم. اخماش رفت توی هم. اراز_اره ولی مجبور نیستی دختره رو ببری توی کوچه های بیرون شهر بکنی. زدم زیر خنده. _از کی تاحالا من کسیو کردم و خودم خبر ندارم؟ اها. شاید کسیو کردن و من خبر ندارم. اراز_خفه شو حوصلت رو ندارم. ابروهام رو پایین کشیدم و دست از سوالی و با کنایه حرف زدن کشیدم. _گفتم نمیخوام با غزل اوکی بشی. اراز_شاید تو اینو نخوای. ولی از خودش پرسیدی چی میخواد؟ _خودش هیچی جز اینکه مواد بزنه و تو کوچه‌ها بچرخه نمیخواد. چند ثانیه بدون حرف نگاهم کرد و سرش رو تکون داد‌. _اگر هم این رو بخواد، که نمیخواد مطمئن باش کسیو لازم نداره که توی این راه کمکش کنه و گوه بزنه به زندگیش. دختره اولین بار اومد پیش ما هیچی نمیکشید. به لطف تو هم الکل میخوره هم قرص میزنه هم مواد میکشه. چمیدونم. به این فکر کردی که مثل تو نیست و فقط 18 سالشه؟ یا خیال کردی میتونی عقده اینکه بابات ولتون کرده رو سر این و اون خالی کنی؟ با اینکه بابام نقطه ضعفم بود اما ناراحت یا عصبی شدن انتخاب درستی بنظر نمیرسید. _من کسیو مجبو.. قبل از اینکه بخوام حرفم رو کامل کنم در باز شد و تینا با پلاستیک دستمال‌ها وارد شد. سعی کردم تلافی حرف نیمه تمومم رو روی ریه هام در بیارم. پس بی وقفه و تا تموم شدن ترمیم تتوی تینا سیگار کشیدم و اعصاب دوتاشون رو خورد کردم. حتی کم کم اعصاب خودم هم داشت خورد میشد. دخترا واقعا موجودات عجیبی بودن. همه چیز رو طوری تموم میکردن انگار که تو مقصری و تهش مجبور میشدی ازشون معذرت هم بخوای. و اراز هم این کار رو هوشمندانه تر از همه اطرافیانش انجام میداد. خودش هم خوب میدونست که توی این مورد حق با منه. اون زمانی که من رفتم سراغ غزل حتی جواب سلامش هم نمیداد. و من گفته بودم که دلم نمیخواد نزدیکش بشه و اون به عنوان یه رفیقی که نباید دنبال کون کراش تو باشه مجبور بود گوش کنه. اما من خوب میدونستم دردش چیه. فقط میخواست بهم بگه نگاه کن، من بهتر از تو مخ میزنم؟

داشتن ترس نسبت به از دست دادن چیزی، باعث میشه خودم کنار بزارمش تا به شجاع و اسیب ناپذیر بودنم ادامه بدم.

Repost from below
photo content
+1

#part254 سرم رو تکون دادم و استارت زدم. کاپشنش رو از روی صندلی برداشت و اینه رو تنظیم کرد سمت خودش و گفت؛ _قرار نبود بریزه توی ماشین. همچنان صداش گرفته بود و حتی میشد لرزش خفیفی رو لای امواجش حس کرد. نگاهش رو به اینه دوخت و برق لبش رو که کمی زیر لبش پخش شده بود پاک کرد. با دیدن لب‌های براق و برجسته‌ش، مدام چند لحظه پیش رو متصور میشدم. وقتی که موهای فرش رو توی دستام گرفته بودم و روم خم شده بود. زبونش رو روی لبش کشید و لب‌هاش رو به هم فشرد تا قسمت‌های وسط لبش که کمرنگ شده بود هم رنگ بگیره. نفس عمیقی کشیدم و تلاش کردم صحنه کشیده شدن زبونش و قرار گرفتن لب‌هاش روی التم رو فراموش کنم. _دستمال‌ هم نداشتیم. نمیدونم داشتم کی رو قانع میکردم، مشخصا میدونست موضوع چیه. سرش رو کج کرد و شونه‌ش رو انداخت بالا. تینا_خب میخوردمش. ابروهام پرید بالا و بدون حرف از نظر گذروندمش. صدایی که توی وجودم فریاد میزد کار نیمه تمومت رو تموم کن خفه کردم. مطمئنا نمیزاشت من کاری کنم. فقط میخواست تا همین حد پیش بریم که من گند زده بودم توش. به هرحال برام مهم نبود. من راحت نبودم و تا وقتی که نمیخواستم این اتفاق نمیوفتاد. روزی که با خودم کنار میومدم همه اینارو تلافی میکردم. جلوی در پاساژ ایستادم که تینا نیم نگاهی بهم انداخت. بنظر میرسید کمی خجالت میکشید چون به مدت طولانی توی چشمام زل نمیزد. حتی بعد از زدن اون حرف هم حالتش عوض شد و کل مسیر رو سکوت کرد. خوب بود، فقط این وسط من معذب نمیشدم. تینا_تو هم میای؟ سرم رو تکون دادم و ترمز دستی رو کشیدم. _یه سیگار بکشم میام. سرش رو تکون داد و در ماشین رو باز کرد و خواست بره سمت در عقب که گفتم؛ _دستمال هارو خودم میارم. قبل از اینکه بخوام چیز دیگه‌ای بگم غزل رو دیدم که از پله‌های ورودی اول پایین اومد و بدون اینکه اطرافش رو نگاه کنه مستقیم از خیابون رد شد. اب دهنم رو قورت دادم که تینا گفت؛ _باشه پس. کارت تموم شد بیا. سرم رو تکون دادم و وقتی متوجه شدم رفته اون سمت خیابون رو نگاه کردم. غزل کنار ایستگاه اتوبوس ایستاده بود و بنظر میرسید منتظر تاکسی باشه. نخ سیگارم رو لای لبام گذاشتم و از اونجایی که فندکم رو پیدا نمیکردم با کبریت روشنش کردم و دوباره بهش زل زدم. سرش رو بلند کرد که متوجه من شد. چند ثانیه گیج نگاهم کرد که دستم رو بردم بالا. نگاه چپی بهم انداخت و سوار ماشینی که جلوش ایستاده بود شد که پوزخندی زدم. عالی بود‌. من استاد فراری دادن ادم‌هایی بودم که ازشون خوشم میومد. فقط نمیدونم چرا اراز تاحالا از دستم فرار نکرده بود. شاید چون ازش خوشم نمیومد. دودم رو فوت کردم بیرون و نیم نگاهی به اونور کوچه انداختم و چشمام رو تنگ کردم. غزل اینجا چی میخواست؟ اگر قرار بود چیزی دستگیرم بشه باید همین الان میرفتم. احتمالا تینا الان تازه به سالن رسیده بود و اگر دوسه دقیقه سلام و احوال پرسی میکردن بحث غزل تا وقتی که من به طبقه دوم میرسیدم استارت میخورد. فقط تا اونجایی که من یادم بود اراز گفته بود هیچکاری باهم ندارن. در ضمن تهدیدش کرده بودم که دلم نمیخواد اتفاق عسل دوباره تکرار شه. این دختره شلخته واقعا میرفت روی مخم چون ادعاش نمیزاشت هیچکدوم از گندایی که میزنه رو گردن بگیره. و غزل قرار بود بزرگترین گندی باشه که میزد. اخرین پک رو به سیگارم زدم و پرتش کردم روی زمین. در ماشین رو محکم و بدون لطافت بستم و راه افتادم سمت ورودی پاساژ. به در مشکی رنگ که نزدیک میشدم سرعت قدمام رو کاهش میدادم و تلاش میکردم صداشون شنیده نشه. پشت در ایستادم که اسم خودم رو توی بحث شنیدم. چقدر بی هیجان. تینا داشت طی یه حرکت کاملا منطقی موضوع امروز رو تعریف میکرد. نمیدونم باید کجارو امضا میکردم که دست از سر کچل کیر من بردارن. حس خوبی نمیگرفتم از اینکه کسی بخواد این چیزارو بدونه. همون یبار هم که به اراز گفتم از عمد بود. چون فکر میکردم ممکنه چیزی بین خودش و غزل باشه. البته من نمیخواستم رابطشون رو به هم بریزم، فقط میخواستم اینطوری بفهمم واقعا چیزی بینشون هست یا نه‌. _اره، اینجا بود تازه. چشمام رو تنگ کردم و اب دهنم رو قورت دادم. نمیتونستم درست بشنوم‌. اما فقط کلمه برای تتو رو متوجه شدم. قرار نبود اینجوری چیزی بفهمم پس در رو باز کردم و رفتم تو و طوری رفتار کردم انگار هیچوقت تاحالا پشت در فالگوش کسی واینستادم. اراز که روی صندلی نشسته بود نیم نگاهی بهم انداخت و در کمال بی میلی جواب سلامم رو داد. دلیلی برای بد بودن رابطمون وجود نداشت اما خب. روی صندلی کنار اینه نشستم و بی مقدمه گفتم؛ _غزل رو دیدم، دم در. اینجا بوده؟ تینا توجهی به سوالم نکرد و به نگاه کردن به برگه های طرح ادامه داد. اراز شونه‌ش رو بالا انداخت‌ و گفت؛ _اره.

ببخشید اگر وقتی داشتی زیر پات لهم میکردی صدای خورد شدن استخونام گوش‌هات رو ازار داد. از این به بعد سعی میکنم بی صدا تر جون بکنم.

انقدر چشمم رو روشن کردی که چیز زیادی نمونده تا کور شم و دیگه هیچوقت نبینمت.

تقصیر تو نبود. من فقط نمیتونستم باور کنم که روز اول اتفاقی و بی‌دلیل دیدمت. تقصیر من بود که فکر کردم چون توی بدترین روزهام شناختمت قرار نیست هیچوقت از دستت بدم. خیال کردم از ناکجا اباد پیدات شد تا حال من رو خوب کنی. ببخشید اگر انقدر توی قبول کردن اینکه هیچوقت برای من نبودی مقاومت میکنم.

دردی که نبودت بهم میده رو فقط معتادی که توی ترکه میفهمه.

گریه هیچ مشکلی رو حل نمیکنه، اما گاهی تنها کاریه که از دست ادم برمیاد.

فکر میکنم دوست داشتن و علاقست، اما همش افسوسه. افسوس حرف‌هایی که میتونستم ازت بشنوم و نشنیدم، افسوس تمام بوسه‌هایی که هیچوقت به چشم‌ها و لبات نزدم، افسوس دیدن تمام اون خنده‌های قشنگی که هیچوقت دلیلشون من نبودم.

کاش میتونستم تمام لحظاتی که تورو میبوسه توی کالبدش زندگی کنم. من این بدن رو نمیخوام.

گپ زدم فقط اهوازیا جوین بدن. https://t.me/+7EOSGfSlGolhMTBk

گی‌ترین چنلای تلگرام❤️‍🔥🍓

گی‌ترین چنلای تلگرام❤️‍🔥🍓

Repost from N/a
- ادیت و عکس از کاپلای بی‌ال🏳‍🌈 🏳‍🌈 https://t.me/+CBel1fUW7IU3NjY8 - فیلمو سریال بی ال و جی ال امریکایی و اروپایی معرفی مانهوا و انیمه یائویی خوشمزه 🏳‍🌈 https://t.me/colorfull_loves - فیلم و سریالای ال‌جی‌بی‌تی🏳‍🌈 🏳‍🌈 https://t.me/idlmovie - رمان های تخیلی که هیچ جا نمی‌خونی! ✨ 🏳‍🌈 https://t.me/roman_kenviper - رمانای خفن لزبین 🏳‍🌈 https://t.me/+zwy_vZYtuAE5ZDU0 - بانک اطلاعات افراد ترنس🏳‍⚧ 🏳‍🌈 https://t.me/TransInfoCenter - بهشتی برای کاپلای lgbt 🏳‍🌈 https://t.me/llfreespiritsll - رلیابی ال‌جی‌بی‌تی👾💋 🏳‍🌈 https://t.me/+XDwf71Jz-Hw2MzU0 - رمانای لزبین با کرکترایی که استایلشون تامبوی 🏳‍🌈 https://t.me/LGBT_ROOMAN21 - لیست روان پزشکان معتبر،فیلم عکس جراحی ترنس ها،دلنوشته،اخبار روز رنگین کمانی هاو.... 🏳‍🌈 https://t.me/transexuall78 - ادیت های جذاب از سریال‌های بی ال و کاپل های ال‌جی‌بی‌تی 🏳‍🌈 https://t.me/lgbt_moonia - اگ دنبال رمان با ژانرهای مختلف لزبینی، کلیلک کن🫵 🏳‍🌈 https://t.me/+gJlyI368COM5MzNk - چنل ال جی بی تی با عکس و ویدئو هات 🏳‍🌈 https://t.me/parimarii4 - رمانای گی🏳‍🌈❤️‍🔥 🏳‍🌈 https://t.me/glassnovels - پی‌دی‌اف رمان‌های ال‌جی‌بی‌تی🏳‍🌈 🏳‍🌈 https://t.me/romanlgbtqi برای اضافه شدن چنلتون به لیست❤️🏳‍🌈 https://t.me/lgbtq_tab/3

مرا ببخش که اینگونه دلتنگ به تو می‌اندیشم. -ابتهاج

Repost from N/a
🌶- رمان های تخیلی که هیچ جا نمی‌خونی! ✨ ❤️‍🔥 https://t.me/roman_kenviper 🌶- رمانای خفن لزبین ❤️‍🔥 https://t.me/+zwy_vZYtuAE5ZDU0 🌶- فیلم و سریالای ال‌جی‌بی‌تی🏳‍🌈 ❤️‍🔥 https://t.me/idlmovie 🌶- بانک اطلاعات افراد ترنس🏳‍⚧ ❤️‍🔥 https://t.me/TransInfoCenter 🌶- بهشتی برای کاپلای lgbt ❤️‍🔥 https://t.me/llfreespiritsll 🌶- رلیابی ال‌جی‌بی‌تی👾💋 ❤️‍🔥 https://t.me/+XDwf71Jz-Hw2MzU0 🌶- رمانای لزبین با کرکترایی که استایلشون تامبوی ❤️‍🔥 https://t.me/LGBT_ROOMAN21 🌶- لیست روان پزشکان معتبر،فیلم عکس جراحی ترنس ها،دلنوشته،اخبار روز رنگین کمانی هاو.... ❤️‍🔥 https://t.me/transexuall78 🌶- رمان فیلم سریال رلیابی🍓✨ ❤️‍🔥 https://t.me/CRUSH_LGBT_chnl 🌶- رمانای گی🏳‍🌈❤️‍🔥 ❤️‍🔥 https://t.me/glassnovels 🌶- پی‌دی‌اف رمان‌های ال‌جی‌بی‌تی🏳‍🌈 ❤️‍🔥 https://t.me/romanlgbtqi 🌶- ادیت و عکس از کاپلای بی‌ال🏳‍🌈 ❤️‍🔥 https://t.me/yizhanbtsexo 🌶- فیلمو سریال بی ال و جی ال امریکایی و اروپایی معرفی مانهوا و انیمه یائویی خوشمزه ❤️‍🔥 https://t.me/colorfull_loves

چنل فال بشه 450 برای یه نفر از اونایی که جوین شده فال تک نیت رایگان میگیرم. @elatarot