510
Subscribers
-124 hours
+27 days
-530 days
Posts Archive
510
یکی از کسایی منوکه برای چرب کردن لازم پیش از مهاجرت ویدیوهاش رو میدیدم Roumina yz بود. چقدر بیشتر زندگیها سخته. چقدر صرف ایرانی بودن چربی بیشتری میطلبه. گالن گالن روغن حیوانی جامد.
510
چند روزیه نخ هر رویدادی رو دنبال میکنم میرسم به خمینی. دلم برای پیشیم یه ذره شده؟ خمینی. حسادت به همخونهم که دوستپسرش رو تو آشپزخونه بوسید؟ خمینی.
510
متاسفانه زهر ضدیت با مقولهی دیتینگ و زیدبازی داره از تنم میپره و دلم دوستپسر طناز میخواد. بیخود نبود که جادوگرهای بدجنس پرنسسهای زیبا رو با جستجوی عشق نفرین میکردند.
510
از تیرگی دور چشمم همینقدر بگم که عکس خط چشمم رو برای جمنای فرستادم و پرسیدم آرایشم چطوره؟ گفت به سایهی اسموکیت خیلی اومده 😂
510
اگه اپیزود نیوشا از پادکست آدمیزاد رو گوش کردید بیاید دربارهش صحبت کنیم.
شبیه داستان زندگی خانمهای پیر در رمانهای مودبپور بود. با چه ادبیاتی هم صحبت میکرد.
510
خواب دیدم اومدم ایران و توی خواب میدونستم که این چهار یا پنجمین باریه که برمیگردم. تو ذهنم در از خاطرهی دفعات گذشته بود. میدونستم هربار برمیگردم مریض میشم و فکر میکردم از مسافرهای هواپیما گرفتم. میدونستم هر بار برمیگردم دلم میخواد با اون پسره قرار بذارم و نمیشه، نمیاد. به خودم قول شرف دادم که این بار دیگه بهش پیام نمیدم. تو اتاقم پر از سازهای مختلفی بود که بلد نبودم بنوازم. دو تا تنبک، یک فلوت چوبی و چند ساز زهی کوچک و بزرگ.
انگار زندگیِ شخص دیگری رو در خواب دیدم اما خیلی واقعی به نظر میرسید.
510
من از خودت مووآن کردم ولی از این قضیه که دوسم نداشتی نه. فکر کنم وقتی پیر بشم مثل لیدیال به استخوانهای دوستداشتنی داخل صندوقچهم نگاه کنم و آه بکشم.
