en
Feedback
سلطان غزل معاصر ( حسين منزوى ) و ساير مفاخرایران زمین

سلطان غزل معاصر ( حسين منزوى ) و ساير مفاخرایران زمین

Open in Telegram

ارتباط با مدير : @F_ehh5 نام من عشق است آیا مى شناسيدم؟ #حسين_منزوي 🌹👈

Show more
1 485
Subscribers
-124 hours
+27 days
+2630 days
Posts Archive
🍃 سرمایه ی دل نیست به جز اشک و به جز آه #قیصر_امین_ پور 😔

🍃 تنها، به‌خدا، دلخوشی ما به دل ماست #قیصر_امین_پور 🌹👈

🍃 چه می خواهد بگو عشق تو از جانم؟ نمی دانم #قیصر_امین_پور 😔

🍃 سراسر صرف شد عمرم همه محو نگاه تو #قیصر_امین_,پور 🌹👈

🍃 بگو عشق تو از جانم چه می خواهد؟ #قیصر_امین_پور 🌹👈

🍃# افسانه🍃 ز بس بی تابِ آن زلف پریشانم، نمی دانم حبابم، موج سرگردان طوفانم؟ نمی دانم حقیقت بود یا دور و تسلسل، حلقه ی زلفت؟ هزار و یک شب این افسانه می خوانم، نمی دانم سراسر صرف شد عمرم همه محو نگاه تو ولی از نحوه ی چشمت چه می دانم؟ نمی دانم چو اشکی سرزده یک لحظه از چشم تو افتادم چرا در خانه ی خود عین مهمانم؟ نمی دانم ستاره می شمارم سال های انتظارم را؛ هزار و سیصد و چندین و چندانم؟ نمی دانم نمی دانم، بگو عشق تو از جانم چه می خواهد؟ چه می خواهد بگو عشق تو از جانم؟ نمی دانم نمی دانم به غیر از این نمی دانم، چه می دانم؟ نمی دانم، نمی دانم، نمی دانم، نمی دانم #قیصر_امین_پور 🌹👈

🍃 من آن شمعم که با سوز دل خویش  فروزان می کنم ویرانه ای را #فروغ_فرخزاد 🌹👈

🍃 نگاه حسرتم حیران به رویت #فروغ_فرخزاد 🌹👈

🍃 نگاه حسرتم حیران به رویت #فروغ_فرخزاد 🌹👈

🍃 تو را می خواهم و دانم که هرگز  به کام دل در آغوشت #فروغ_فرخزاد 🌹👈

🍃#اسیر🍃 تو را می خواهم و دانم که هرگز  به کام دل در آغوشت نگیرم تویی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم ز پشت میله های سرد تیره نگاه حسرتم حیران به رویت در این فکرم که دستی پیش آید و من ناگه گشایم پر به سویت در این فکرم که در یک لحظه غفلت  از این زندان خاموش پر بگیرم به چشم مرد زندانبان بخندم کنارت زندگی از سر بگیرم در این فکرم من و دانم که هرگز مرا یارای رفتن زین قفس نیست اگر هم مرد زندانبان بخواهد  دگر از بهر پروازم نفس نیست ز پشت میله ها هر صبح روشن  نگاه کودکی خندد به رویم چو من سر می کنم آواز شادی  لبش با بوسه می آید به سویم  اگر ای آسمان خواهم که یک روز  از این زندان خامش پر بگیرم  به چشم کودک گریان چه گویم ز من بگذر که من مرغی اسیرم من آن شمعم که با سوز دل خویش  فروزان می کنم ویرانه ای را اگر خواهم که خاموشی گزینم پریشان می کنم کاشانه ای را #فروغ_فرخزاد 🌹👈

🍃 من آدمی به لطف تو دیگر ندیده‌ام #سعدی 🌹👈

🍃 ما دفتر از حکایت عشقت نبسته‌ایم #سعدی 🌹👈

🍃 حدّی‌ست حُسن را و تو از حد گذشته‌ای ... #سعدی 🌹👈

🍃 من در بیان وصف تو حیران بمانده‌ام #سعدی 🌹👈

🍃 این صورت و صفت که تو داری فرشته‌ای #سعدی 🌹👈

🍃#دفتر_حکایت🍃 حناست آن که ناخن دلبند رشته‌ای یا خون بی دلیست که در بند کشته‌ای من آدمی به لطف تو دیگر ندیده‌ام این صورت و صفت که تو داری فرشته‌ای وین طرفه‌تر که تا دل من دردمند توست حاضر نبوده یک دم و غایب نگشته‌ای در هیچ حلقه نیست که یادت نمی‌رود در هیچ بقعه نیست که تخمی نکشته‌ای ما دفتر از حکایت عشقت نبسته‌ایم تو سنگدل حکایت ما درنوشته‌ای زیب و فریب آدمیان را نهایت است حوری مگر نه از گل آدم سرشته‌اي از عنبر و بنفشه تر بر سر آمده‌ست آن موی مشکبوی که در پای هشته‌ای من در بیان وصف تو حیران بمانده‌ام حدیست حسن را و تو از حد گذشته‌ای سر می‌نهند پیش خطت عارفان پارس بیتی مگر ز گفته سعدی نبشته‌ای #سعدی 🌹👈

🍃 گنجی که نهان است به ویرانه توئی تو #حبیب_خراسانی 🌹👈

🍃 مرغ دل ما را كه به كس رام نگردد آرام توئی ، دام توئی، دانه توئی تو #حبیب_خراسانی 🌹👈

🍃 فریاد رس ناله مستانه تویی تو👉 #حبیب_خراسانی 🌹👈