Valse
Open in Telegram
قرار بر این است که انسان باشیم! لینک ناشناس: t.me/HarfBeManBOT?start=Njk2MzQ4NTcz
Show more394
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-430 days
Posts Archive
394
تمام قدمایی که تو مسیرتون برمیدارید اگه براتون مقدر شده باشه با هم هماهنگ میشه و یه جایی به عجیب ترین شکل ممکن اینو متوجه میشید. شاید در طول مسیر خسته بشید و یا از خودتون بپرسید که اصلا چرا من دارم این کارو انجام میدم. امروز من یکی جواب همه این سوالامو گرفتم و شگفت زده ام از این که اینقد خوب همه چی داره چینده میشه.
394
نگذار کسی بداند ما چه جوری همدیگر را دوست داریم. نگذار کسی بفهمد عشق یعنی چی. خب؟ گفتم خب. گفت: این چیزها فقط مال من و توست. خب؟ گفتم خب. بند بند انگشتهام را میبوسید و میگفت خب؟ و من فقط نگاهش میکردم. اینهمه قشنگی کجای خلقت پنهان شده بود که حالا یکباره همهاش بریزد توی بغلم؟ صداش نور بود نگاهش نور بود حضورش نور بود. میترسیدم یکوقت پلک بزنم نباشد، میترسیدم تنهام بگذارد برود و من توی تاریکی گم شوم. میترسیدم. گفت: به هیشکی نگو! خب؟ گفتم: خب.
از خواب که پریدم تمام صورتم خیس بود. دلم پنجره نمیخواست، سایههای درخت نمیخواست، گوشواره نمیخواست، صدای سورملینا میخواست که توی سینهام میسوخت مثل آتش که حجم اتاق را پر کرده بود. تب داشتم. دلم آب یخ میخواست. گفتم یه قرص تببر داری؟ جوابم را نداد. توی بغلم خوابش برده بود. دست به موهاش کشیدم گفتم: عزیزم، عزیزم!
عباس معروفی
