مشاهدات حسین از اروپا
Open in Telegram
تماس با من: @hsnfirooz اگه میخواین در مورد مهاجرت/کار/زندگی گپ بزنیم: https://calendly.com/hsnfirooz
Show moreIran56 673The category is not specified
6 011
Subscribers
-424 hours
-117 days
-8730 days
Posts Archive
کشورهای حوزهی اسکاندیناوی قوانین عجیبی در مورد اعدام و حبس ابد دارند. پیشنهاد میکنم مستند where to invade next رو ببینین که در مورد سیستم قضایی و زندانهای #نروژ توضیح میده. #فنلاند هم سیستم قضایی مشابهی داره که یکم در موردش توضیح میدم.
فنلاند از بعد از جنگجهانی دوم، یعنی سال ۱۹۴۹، مجازات اعدام رو از قانون اساسیش حذف کرد و بندی رو جایگزین اون کرد که میگه: "همه انسانها حق دارند که زندگی کنند، آزادی و امنیت داشته باشند. هیچکس نباید به مرگ و یا شکنجه محکوم شود."
بیشترین مجازات قانونی فنلاند، مجازات حبس ابده. البته نه به اون معنایی که ما در ذهنمون داریم. اینجا حبس ابد حداکثر ۲۲ ساله و بعد از اون متهم آزاد میشه. اگه بخوام دقیقتر توضیح بدم، کسی که به حبس ابد محکوم میشه، باید حداقل مدت زمانی رو در زندان بگذرونه که این زمان توی دادگاه مشخص میشه. معمولا این حداقل زمان ۸ ساله. بعد از اون مدت، هر دوسال یکبار به دادگاه میره و اگر دادگاه از عملکردش راضی باشه، به صورت مشروط آزاد میشه: ۳ سال تحت نظره و نباید تخلفی بکنه، وگرنه دوباره زندانی میشه و بعد از این سه سال هم کاملا آزاد میشه.
آمار میگه به طور میانگین زندانیهای محکوم به حبس ابد ۱۴ سال توی زندان میمونن. همچنین فقط یک نفر(!) حداکثر مجازات ۲۲ سال رو در زندان مونده: کسی که به خاطر قتل عمد زندانی شده بود و در دوران آزادی مشروطش هم یک نفر دیگه رو عمدا به قتل رسوند.
فنلاند کمترین سرانه زندانیها رو در اتحادیه اروپا داره.
اما در زندانها چه خبره؟ آمار نشون میده هر کسی که در فنلاند به حبس ابد (با همون تعریفی که گفته شد) محکوم میشه، به اندازه یک میلیون یورو برای دولت هزینه داره. چرا اینقدر هزینهش زیاده؟ باید نگاهی به زندانهای فنلاند بندازیم.
فنلاند دو نوع زندان داره: زندان بسته و زندان باز. زندان بسته مفهومی شبیه به زندانهای ایران داره: سلول و دیوار و نگهبان. زندان باز اما تفاوت جدی داره: زندانی بدون دیوار، بدون سلول و بدون نگهبان. زندانیها رو برای اینکه بتونن راحتتر به جامعه برگردند، سالهای آخر میفرستن به زندانهای باز. زندانیها صبحها میرن سر کار و شبها برمیگردن خونه. عملا فقط اجازه غیبت ندارن و زندگیای شبیه به زندگی معمولی دارن. توی اتاقهایی که کلیدش دست خود زندانیهاست، اینترنت، کامپیوتر و حتی کنسول بازی دارن! توی این ویدئو میتونین جزئیات بیشتر این زندانها رو ببینین. مثلا با کسی صحبت میکنه که قتل عمد انجام داده و در این زندانها زندگی میکنه، ماشین خودش رو برای رفت و آمد داره و در دانشگاه نزدیک زندان، مشغول به تحصیل در دوره کامپیوتره!
یکی از پارامترهایی که عملکرد قانون مجازات و زندانها رو میسنجه، نرخ تکرار جرمه (recidivism): به این معنی که بعد از زندانی شدن، چند درصد از مجرمین مجددا جرمی رو تکرار میکنن و به زندان میافتن؟ این نرخ همچنین میتونه نشانگری از میزان پذیرا بودن جامعه در مقابل افراد دارای سوسابقه باشه. این نرخ در فنلاند یکی از کمترینهای نرخهای دنیاست.
اینکه دقیقا چطوری این سیستم کار میکنه و زندانیها از زندانِ باز فرار نمیکنن رو هنوز نمیفهمم. اما سیستم قضایی معتقده با این روش بهتر میتونه مجرمین رو بازتربیت کنه و به اجتماع برگردونه. رئیس یکی از این زندانهای باز توضیح میداد که همونطور که در اجتماع، بزرگترین نگهبانی که شما دارین، وجدان و Self-Control خودتونه، در زندانهای باز هم ما به زندانیان آموزش میدیم که کنترل درونیشون رو قویتر و قویتر کنن.
https://t.me/hsnblog
#فنلاند دو زبان رسمی داره، فنلاندی و سوئدی. مدرسهها به زبان فنلاندی هستند (مگر در مواردی بسیار استثنا) ولی همچنان یادگیری سوئدی برای بچهها اجباریه. علاوه بر سوئدی، یادگیری زبان انگلیسی هم در مدارس اجباریه.
یادگیری زبان سوم، اگرچه اختیاریه، اما بسیار محبوبه و زبانهای آلمانی و اسپانیایی و روسی، محبوبترین گزینه دانشآموزان هستند. داشتن بهترین سیستم آموزشی دنیا هم باعث شده این آموزش موثر باشه و نفوذ زبان انگلیسی بسیار بالا باشه و تقریبا همه آدمها انگلیسی رو به راحتی صحبت کنن.
تجربه من از سفر در ایران و سفر در اروپا، بهم میگه یادگیری زبان خارجی برای ما، غول بسیار بزرگتریه و برای اینها اصلا به اون بزرگی نیست. طبیعتا یادگیری زبان سخته و هرچقدر سن بیشتر میشه، سختتر هم میشه، اما متعدد دیدم که اینجاییها، از جوان و میانسال، برای یادگیری زبان چندمشون وقت میذارن و پله پله و آروم آروم یاد میگیرنش.
اینکه دقیقا چرا اینطوری شده رو نمیدونم. اما اولین چیزی که به ذهنم میرسه، مورد استفاده بودن اون زبانه: اینجا با سفر کردن میتونین از زبان جدیدی که یاد گرفتین استفاده کنین. محلیهای کشور میزبان هم لذت میبرن که آدمهای دیگه تلاش میکنن تا زبونشون رو یاد بگیرن :) هم در قسمت فرانسوی زبان سوئیس و هم در فنلاند این مسئله رو دیدم. این حمایت برای مثال در قسمت کردنشین یا ترکنشین ایران (طبق شنیدههام از دوستانی که اونجا تحصیل میکردند) اصلا احساس نمیشه.
نکته دومی که به ذهنم میرسه، روند تکاملی یادگیریه. یادگیری یک زبان بسیار پیچیدهست و ظرایف زیادی داره. تصور خود من همیشه این بود که وقتی بذارم و انگلیسی رو جمعش کنم! اما اروپاییها یادگیری زبان رو بیشتر به شکل یک مسیر و نه یک هدف میبینن و آروم آروم اون رو یاد میگیرن: از جملات ابتدایی استفاده میکنن و به مرور دایره لغات و اصطلاحاتشون رو بزرگ میکنن.
رضا تعریف میکرد که در شرکتشون، یکی از بچهها از بقیه کارمندها خواسته بوده که باهم فرانسوی صحبت کنن یا بتونه فرانسهش رو تقویت کنه و از یاد نبره.
نکته سومی که یادگیری زبان رو برای اینها راحت میکنه، آمادگی ذهنی و همچنین ریشههای مشترک زبانیه. خیلی از زبانهای اروپایی ریشه مشترک لاتین دارند و بعضی از کلمات و گرامرها بهم شبیه هستند. همچنین یادگیری زبان چندم از یادگیری زبان دوم به مراتب راحتتره.
نکته آخری که به ذهنم میرسه اینه که ما بیشتر از اروپاییها زندگی رو صحنه نمایش میبینیم. صحنهای که تماشاگرها ایستادند و منتظرن تا ما با آمادگی کامل براشون اجرا کنیم: روان صحبت کنیم، تپق نزنیم و دایره کلماتمون کامل باشه. آدمهایی که من اینجا میبینم، زندگی رو بیشتر شبیه پشت صحنه میبینن: همبستگیای وجود داره که به تو کمک کنن کلمات جدید یاد بگیری و آروم آروم آمادگیت رو برای اجرا بیشتر کنی، اگر اصلا اجرایی در کار باشه!
در مورد ریشههای مشترک و مورد استفاده بودن زبان که کاری نمیتونیم بکنیم، اما فکر میکنم فهمیدن تکاملی بودن فرآیند یادگیری و همچنین عوض کردن نگاهمون از صحنه نمایش به پشت صحنه، میتونه روند یادگیری زبان جدید رو برای ما راحتتر کنه.
https://t.me/hsnblog
#فنلاند
یکی از بارزترین شاخصههای فنلاند، اختلاف طبقاتی پایینه. نظام مالیاتی طبقاتی باعث میشه مالیات بر درآمد هر فرد با افزایش درآمد، زیاد بشه و از خیلی ثروتمند شدن افراد جلوگیری میکنه.
شاخصه دیگری که در فنلاند خیلی بارزه، دولتشه. قبلا گفتم که اعتماد دوطرفهای بین مردم و دولت وجود داره. حالا شاخص کامیابی لگاتوم در سال ۲۰۲۰، دولت فنلاند رو شفافترین و کم فسادترین دولت بین ۱۶۷ کشور مورد بررسی، ارزیابی کرده. سال گذشته نروژ جایگاه اول رو داشت و امسال کشور دوست و همسایه(!) تونست جایگاهش رو بگیره.
در فرهنگ فنلاند، سوال پرسیدن از افراد در مورد درآمدشون سوال بیادبانهای محسوب میشه. اما طبق قانون، نظام مالیاتی باید شفاف باشه و در نتیجه، این نظام مالیاتی شفاف به همهی افراد اجازه میده تا بتونن با اداره مالیات تماس بگیرن و درآمد هرشخص رو در سال گذشته بپرسن!
به همین دلیل، نزدیکهای آخر سال، اداره مالیات با تعداد زیادی تلفن از سوی رسانهها مواجه میشه که میخوان درآمد افراد سرشناس کشور رو بدونن. برای کاهش تعداد تلفنها، اداره مالیات هر ساله لیست کسانی که بیشتر از ۱۰۰ هزار یورو درآمد داشتند رو منتشر میکنه.
بعد از تصویب مقررات عمومی حفاظت از داده اتحادیه اروپا (GDPR) در سال ۲۰۱۶، بعضی از افراد به دلیل نقض حریم شخصی و یا به خطر افتادن امنیتشون، هر ساله درخواست میدادن که اسمشون از لیست حذف بشه. اگرچه همچنان با تماس تلفنی میشد درآمد اونها رو هم از اداره مالیات پرسید.
اما چند هفته پیش دادگاه فنلاند رای داد که اداره مالیات دیگر حق حذف اسم افراد از لیست عمومی رو نداره و همچنین باید لیست سالهای گذشته رو بروزرسانی کنه و اسمهای حذف شده رو وارد لیست کنه. دادگاه معتقده شفافیت دادهها و درآمدها بسیار مهمه و نباید به هیچ دلیلی، درآمد افراد از سایر افراد جامعه مخفی نگه داشته بشه.
نظام درآمدی شفاف از سالها پیش برای من جذابیت داشت. شرکتهایی هم هستند که حقوق همه افراد شرکت رو به صورت شفاف منتشر میکنن و از مدیرعامل و سرمایه گذار تا کارمند جزء، دقیقا معلومه که چقدر درآمد داشتند.
اینکه این شفافیت در سطح یک کشور اتفاق بیوفته، برای من بسیار جالبه. از نخستوزیر و رئیسجمهور، تا مدیرعامل بزرگترین شرکت خصوصی (SuperCell) معلومه که چقدر حقوق گرفتند و حق دونستن این اعداد، برای همه محفوظه.
https://t.me/hsnblog
کاور قبلی، شخصیت Matti بود از سری کامیکهای Finnish Nightmares. توی اون پست قبلی یه کامیک از این سری رو گذاشته بودم.
اما الان که با توجه به رفع محدودیتهای کرونا، قراره بیشتر سفر برم و بیشتر از اروپا بنویسم تا فنلاند، زهرای عزیز زحمت کشیده و یه کاور جدید برای کانال طراحی کرده :)
اونی که توی تصویره منم :)) با همون هودیای که خیلی دوستش دارم. این هودی قبلا مال برادرم بوده و من سالهاست که میپوشمش و برام خیلی عزیزه. تنها لباسی که برام مهمه و حسی نسبت بهش دارم، همین هودی آبیه!
#هلند
هلند رودخونه و کانالهای آب زیادی داشت. روی این کانالها پلهای عابر و ماشینرویی ساخته بودن که در مواقعی که کشتیهای بزرگ میخواستن جابجا بشن، این پلها باز میشدن.
توی این ویدئویی که گذاشتم یکی از پلهای مرکز شهر آمستردام رو میشه دید که وسط روز در حال باز شدنه. توی کانال چراغ قرمز هم برای عبور کشتیها وجود داشت :))
لینک زیر هم یه ویدئوی ۱۰ دقیقه از یک قایقه که از رتردام با طی کردن مسیرهای آبی به آمستردام میرسه. زیباییهای طبیعت هلند رو میتونین توی اون ویدئو ببینین.
همچنین پلها با ساختارهای متفاوتی باز میشن و جذابیتهای معماری این کشور رو میتوین ببینین! بعضیهاشون میچرخن، بعضیها باز میشن (مثل ویدئوی خودم)، بعضیها کاملا بالا میرن، بعضیها کشویی هستند! ویدئوی خیلی جالبیه که اولین بار به توصیه محمدرضا شعبانعلی دیدم:
https://www.youtube.com/watch?v=HfPCdJapIXA
https://t.me/hsnblog
#هلند
هلند رودخونه و کانالهای آب زیادی داشت. روی این کانالها پلهای عابر و ماشینرویی ساخته بودن که در مواقعی که کشتیهای بزرگ میخواستن جابجا شدن، این پلها باز میشدن.
توی این ویدئویی که گذاشتم یکی از پلهای مرکز شهر آمستردام رو میشه دید که وسط روز در حال باز شدنه. توی کانال چراغ قرمز هم برای عبور کشتیها وجود داشت :))
لینک زیر هم یه ویدئوی ۱۰ دقیقه از یک قایقه که از رتردام با طی کردن مسیرهای آبی به آمستردام میرسه. زیباییهای طبیعت هلند رو میتونین توی اون ویدئو ببینین. همچنین پلها با ساختارهای متفاوتی باز میشن، بعضیهاشون میچرخن، بعضیها باز میشن، بعضیها کاملا بالا میرن، بعضیها کشویی هستند! ویدئوی خیلی جالبیه که اولین بار به توصیه محمدرضا شعبانعلی دیدم:
https://www.youtube.com/watch?v=HfPCdJapIXA
https://t.me/hsnblog
#هلند
توی کانالهای آمستردام قایق کرایه کردیم و خودمون به مدت دو ساعت با قایق رانندگی کردیم. پلاستیک و شیشه نوشابه و... در کانال آب دیده میشد: زبالههایی که آدمها توی کانال و آب انداخته بودند. کسی که ازش قایق رو اجاره کردیم، بهمون گفت که ممکنه پلاستیک به پرههای قایق گیر کنه و توضیح داد که چطور باید پلاستیک رو از پرهها جدا کنیم.
عکسی که گرفتم، از شهر دلفه: پرندهای توی عکسه که با زبالههایی که در آب پیدا کرده، لونه ساخته. من دیدم که یکیشون پلاستیکی رو برداشته بود و توی آب میکشید و میبرد که به لونهشون اضافه کنه. بسیار صحنه دردناکی بود. صحنه مشابهی رو در آمستردام هم دیدم که پرندهای با زبالهها برای خودش خونه ساخته بود.
شلوغ شدن شهرها، کثیفی شهرها رو با خودش میاره، اختلاف طبقاتی رو با خودش میاره، کم شدن امنیت رو با خودش میاره، بینظمی و هرج و مرج رو با خودش میاره، اما اینکه آدمها توی آب اشغال بریزن، یه چیزیه که اصلا قابل درک نیست. کما اینکه دلف شهر بسیار کوچکیه و در حدود ۱۰۰ هزار نفر جمعیت داره و مقدار بسیار زیادیشون دانشجو هستند.
در مجموع کانالهای آبی که در هلند دیدم، از آمستردام تا لاهه و رتردام و دلف، همه نسبتا کثیف بودند. البته قایقهای زیادی هم از این کانالها عبور میکنه که یه ویدئوش رو در پست بعدی میذارم. اما آب گلآلود بود (احتمالا به خاطر خاکی بودن کف روخونه) و زباله هم در آب دیده میشد.
در هلسینکی هم آب گلآلوده اما من تا الان زبالهای در آب ندیدم. اما آبهای سوئیس شفاف و حقیقتا رویایی بودند!
https://t.me/hsnblog
#هلند
خونه ساختن دو پرنده با زبالههای انسانی در شهر دلف هلند.
توضیح در پست زیر:
https://t.me/hsnblog/148
به عنوان مثال از تصمیمات این پارلمان، چند وقت پیش، پارلمان تصمیم گرفت وامی از صندوق ذخیره به کشورهای عضو بده تا بتونن اقتصادشون رو برای دوران بعد از کرونا ترمیم کنن.
این طرح برای اجرایی شدن در هر کشور لازم داشت در مجلس هر کشور هم تصویب بشه. #فنلاند آخرین کشوری بود که طرح رو تصویب کرد و مخالفین زیادی وجود داشتن. مخالفین میگفتن چنین وام بزرگی به ضرر اقتصاد تموم میشه و مخالف منافع ملیگرایانهست. از اونجایی که اجرای طرح، توافق همه کشورهای عضو رو لازم داشت، پارلمان اروپا فنلاند رو تهدید کرد که اگر طرح رو تصویب نکنه، عواقب جدیای براش خواهد داشت. البته که تهدید به اخراج نکرد، ولی به صورت ضمنی داشت حرف مشابهی میزد.
همونطور که گفتم، ساز و کار سیاسی کشورهای EU بسیار پیچیدهست و من هنوز دقیق متوجه نشدم.
نکته بامزه دیگه این بود که در تورِ معرفی پارلمان، خانمی ایرانی بهمون برخورد کرد که از کارکنان پارلمان بود! اومدم باهامون فارسی صحبت کرد و تور رو برامون توضیح داد. یکبار هم در وسط تور، ماها رو دید و ازمون پرسید که همه چیز خوب پیش میره یا نه. البته فارسی رو به سختی حرف میزد و معلوم بود که زبان مادری رو کمکم داره فراموش میکنه.
برای من همیشه شنیدن صدای یک هموطن و یک همزبان، لذت بخشه! چه برسه به اینکه در پارلمان اتحادیه اروپا باشه و اینکه طرف مقابل، از کارکنان پارلمان اتحادیه اروپا باشه!
https://t.me/hsnblog
#بلژیک
اینجا یکی از ساختمانهای پارلمان اروپا در بروکسله. پارلمان اتحادیه اروپا، قوانینی رو برای حکمرانی تصویب میکنه و کشورهای عضو موظف هستند که اونها رو اجرا کنند.
ساختار سیاسی کشورهای اروپایی، با توجه به وجود پارلمان و اتحادیه اروپا، بسیار پیچیدهست و من هنوز دقیق از جزئیاتش سردرنیوردم. اتحادیه اروپا یک شورا، یک پارلمان و یک کمیسیون دارد که هرکدام یک رئیس دارند و قوانینی لازمالاجرا رو برای کشورهای عضو تبیین میکنن. از طرفی خود کشورها مجلس و رئیسمجهور و نخستوزیر دارند، بعضی از کشورهای اروپایی مثل بلژیک و هلند و سوئد، هنوز پادشاه هم دارن! تا جایی که فهمیدم نقش پادشاه کاملا تشریفاتی شده و در امور سیاسی دخالتی نداره. اما جزئیات بیشتر از نحوه ساز و کار قوانین و اجراشون در کشورها رو نمیدونم.
توی عکس ورزش کردن (یوگا) عدهای جلوی درب پارلمان دیده میشه! اگرچه روز یکشنبه بود و پارلمان تعطیل، اما عجیب بود که عدهای جلوی درب ورودی پارلمان در حال یوگا کردن هستن! کمی اونطرف هم دو نفر بیخانمان چادر زده بودند و زیر سقفی خوابیده بودند. دیدن این صحنهها در نزدیکی یکی از استراتژیکترین ساختمانهای اروپا بسیار عجیب بود.
#هلند
داستان پطروس فداکار، یک داستان خیالیه که توسط یک نویسنده آمریکایی نوشته شده و در هلند اتفاق میوفته. اینجا یه موزه مینیاتوری از هلند و شهرهای بزرگشه و جلوی درب ورودی، مجسمه پطروس رو ساخته بودن.
#هلند
اینجا کاخ صلحه که میزبان جلسات دادگاه بینالمللی لاهه هم هست. در ورودی این دادگاه، درخت آرزوهایی بود که آدمها آرزوهاشون رو از دنیای آزاد مینوشتن و به اون آویزون میکردن. برخی از حوادث اخیر ایران ایران، مثل #اعدام_نکنید هم مواردی بود که روی درخت آرزوها دیده میشد. همچنین نمادی از کشتهها شدههای جنگ جهانی دوم، در نزدیکی ورودی این کاخ ساخته شده بود.
دادگاه لاهه که بودجهش رو از سازمان ملل متحد میگیره، بازوی اجرایی نداره و فقط به پروندهها رسیدگی میکنه، اجرایی شدن اونها وظیفه کشورهاست و بازویی که به نتیجه پروندهها، ضمانت اجرایی میده، فشار افکار عمومیه.
این دادگاه اولین بار بعد از جنگ جهانی اول و در سال ۱۹۲۰ تاسیس شد و هدفش این بود که جنگ دیگری رخ نده. اما بازهم جنگ جهانی دوم رخ داد.
اما طبیعتا وجود چنین دادگاهی، از تنشهای زیادی در دنیا جلوگیری کرده، تنشهایی که ممکن بود به جنگ منجر بشن.
درب ورودی این کاخ، روی لبههای یک حوض بسیار بزرگ، به زبانهای مختلف کلمه صلح رو نوشته بودن.
#هلند
این نقشه رو مهدی فرستاده که توش میتونین قدمت ساختمونهای آمستردام رو ببینین. ساختمونی که ما توش مهمان بچهها بودیم، ساخت سال ۱۸۸۰ه!
https://parallel.co.uk/netherlands/#13.8/52.365/4.9/0/40
#هلند
این نقشه رو مهدی فرستاده که توش میتونین قدمت ساختمونها رو ببینین. خونهای که ما توش مهمان بودیم، ساخت سال ۱۸۸۰!
https://parallel.co.uk/netherlands/#13.8/52.365/4.9/0/40
از پرواز برگشت جاموندیم!
برای پیدا کردن جای پارک خیلی معطل شدیم و دقیقا ۷ دقیقه دیر رسیدیم. اگرچه آنلاین Check-in کرده بودیم، اما بخاطر محدودیتهای کرونا و مدارک تست، حتما باید به صورت حضوری هم مدارکمون بررسی میشد و چند دقیقه به کانتر صدور کارت پرواز دیر رسیدیم. برخورد کارمند گیت خیلی بد بود و در حینی که داشت با موبایلش حرف میزد، گفت تقصیر خودتونه که دیر رسیدید و به ما ربطی نداره. درسته که واقعا کاری نمیتونست بکنه، اما برخورد خیلی نامحترمانهای داشت.
ناامید شده بودیم که فهمیدیم چند نفر دیگه هم مشکل ما رو دارن، البته اونها بخاطر صف طولانی و شلوغی بیاندازهی صف صدور کارت پرواز، دیر رسیدن به کانتر. یه خانم مهربان دیگهای راهنماییمون کرد و رفتیم دفتر لوفتانزا. اونجا باهامون محترمانه برخورد کردن و برای غروب بهمون یه بلیط دیگه دادن، کاملا رایگان. اینکه هر دو مسیر از لوفتانزا بود باعث شد کارمون راحتتر بشه، وگرنه مسئولیت پرواز دوم با خودمون بود.
پروازهای داخل اروپایی معمولا صف برای گرفتن کارت پرواز یا تحویل بار ندارن، چون هم میشه آنلاین Check-in کرد، هم کلی کیوسک وجود داره که میتونی از اونها کارت پروازت رو بگیری، اکثر پروازها هم کاری یا توریستی کوتاه مدته که بدون باره. هواپیماهای کوچکی هم دارن. عملا فقط کسایی توی صف میایستن که یا چمدون دارن یا به هردلیلی نمیتونن خودشون check-in کنن. البته فرودگاههایی مثل نروژ و قطر، امکان تحویل بار خودکار رو هم دارن و باز هم نباید توی صف ایستاد.
با داشتن کارت پرواز، میشه مستقیم رفت سوار هواپیما شد و ۳۰ دقیقه قبل از پرواز برای رسیدن به فرودگاه کافیه، اما محدودیتهای کرونا و اینکه هرکس یه مقصدی داره و هر کشوری قوانین و مستندات خودش رو داره، شرایط رو پیچیده کرده و صف طولانی ایجاد کرده. اگر مستندات مسافر اشتباه/ناکافی باشه و در کشور مقصد نتونه وارد بشه، مسئولیت برگردوندن مسافر با هواپیماییه و برای همینه که مستندات رو دقیق چک میکنن.
#هلند
خونه دوستمون راهروهای خیلی باریکی داره و پلهها هم شیبهای تندی دارن. بعضی از خونهها و دفترها هستند که خیلی قدیمین و بارها و بارها بازسازی شدن اما سال ساختشون روی خونهها حک شده. خیلی از ساختمونا مال قرن ۱۹ هستن، اما ساختمان سال ۱۶۰۰ و خوردهای هم زیاد دیدم.
حالا بامزگیش اینه که بخاطر راهروهای باریک، وسایل رو نمیشه از پلهها جابجا کرد و اکثر خونهها یه قلابی دارن که بشه با طناب وسیلهها رو بالا بکشن و از پنجره ببرن داخل!
توی این عکس که از محلهی محل اقامتون گرفتم، اون میلههای سفید بیرون اومده از نزدیک سقف خونهها، همین قلابها هستن.
همونطور که گفتم، خودرویی که ما اجاره کردیم، یک هیوندای شاسی بلند بود (مدل Kona) که تمام برقی بود. با یک شارژ کامل بیشتر از ۴۰۰ کیلومتر میرفت. همچنین در اتوبان قابلیت تنظیم سرعت با توجه به فاصله از ماشین جلویی رو داشت: هم خودش ترمز میکرد و هم خودش گاز میداد! وقتی جاده میپیچید، خودش میپیچید و بین خطوط میموند، حتی در پیچهای نسبتا تند. البته اگه دستم رو از روی فرمون برمیداشتم، هشدار میداد که ماشین خودران نیست و این قابلیتها برای کمک به رانندگی شماست و بوق میزد تا دستم رو بذارم روی فرمون.
تجربه رانندگیش من رو به فکر فرو برد. کمپانی هیوندا ۵۳ سال پیش افتتاح شده و الان در مارکت جهانی حرفی برای گفتن داره، خودروی با کیفیت میسازه و به سمت خودروهای برقی و خودران هم اومده. در #هلند محبوبترین ماشین برقی بعد از تسلا، همین هیوندای در تصویره. در ایران خودرویی که ۵ سال سابقه بیشتری داره و ۵۸ سال پیش افتتاح شده، دقیقا چه خبره؟ چطور میشه که ما هنوز در طراحی پژوی ۴۰۵ که مال ۳۴ سال پیشه گیر کردیم؟! چقدر طول میکشه تا مسیر مشابه رو خودمون طی کنیم؟
آینده حتما ازآن خودروهای برقی و خودران خواهد بود. چقدر طول میکشه تا چنین زیرساختی برای ایستگاه شارژ برقی درست کنیم؟ چقدر طول میکشه تا جادههایی استاندارد برای این نوع خودروها داشته باشیم؟ دقت کنیم که هنوز محبوبیت این نوع خودروها در اروپایی که در این مسائل پیشتازه، کمتر از ۱۰ درصده (به جز نروژ که حدود ۱۵٪ از خودروها تمام برقی هستند) اما چنین زیرساختی وجود داره و هر روز هم بهتر و بهتر میشه.
https://t.me/hsnblog
#هلند
ماشینهای برقی به دو دسته هیبرید و تمام برقی تقسیم میشن. ماشینهای هیبرید علاوه بر سوخت فسیلی، موتور برقی هم دارن و معمولا در سرعتهای پایین و در شهر از موتور برقیشون استفاده میکنن. ماشینهای تماما برقی محبوبیت بیشتری دارن و طبق آمار دولت هلند، تعدادشون دو برابر ماشینهای هیبریدیه. در مجموع بیشتر از ۸ درصد خودروها برقی هستند.
خودروهای برقی زیرساخت بسیار پیچیدهای نیاز دارن: برق فشار قوی که بتونه ماشینها رو شارژ کنه. بعضی از این ایستگاهها fast charging هستند که تقریبا به ازای هر ۲۵ دقیقه، معادل ۱۰۰ کیلومتر ماشین رو شارژ میکنن. البته تعداد این ایستگاهها زیاد نیست و اکثرا ایستگاههای شارژ معمولی هستند که ۳ برابر کندتر هستند. در جایجای شهر و جادهها، ایستگاههای شارژ وجود دارن. نزدیک به ۷۰ هزار ایستگاه شارژ در هلند وجود داره! برای مقایسه، ایران در مجموع ۶۵۰۰ پمپبنزین داره!
محبوبترین ماشین برقی اینجا تسلاست، اما ماشینهای برقی متنوعی مثل هیوندا، بیامو و مدلهای دیگه هم وجود داره. توی عکس اول دوتا ماشین برقی بسیار متفاوت رو میتونین ببینین.
برای رفتن به کشور #بلژیک، ماشین اجاره کردیم. سرویسهای اشتراک خودروی متفاوتی اینجا وجود دارند. چیزی شبیه به بیدود در تهران که دوچرخههای اشتراکی رو کرایه میده، اینجا برای ماشینها هم وجود دارن: شما ماشین رو از نقطه A برمیداری و هرجایی میخوای باهاش میری و در نقطه B اون رو پارک میکنی. حتی میتونه این دو نقطه در دو شهر یا حتی کشور متفاوت باشه!
ماشینی که اجاره کردیم یک هیوندای شاسی بلند بود که با هر شارژ کامل، بیشتر از ۴۰۰ کیلومتر میرفت! من فکر نمیکردم بجز تسلا ماشینی با این رنج باطری وجود داشته باشه. جالب بود که هرجایی میرسیدیم دنبال جایگاه شارژ میگشتیم و ماشینمون رو میزدیم به برق. تا میرفتیم یه گشت و گذار کوتاه کنیم، ماشینمون هم شارژ شده بود و با خیال راحت به مسیر ادامه میدادیم. هزینه پارکینگ و پول برق رو هم روی شرکتی که ازش ماشین گرفته بودیم پرداخت کرده بود و ماشینمون یه کارتی داشت که میتونستیم ماشینمون رو رایگان شارژ کنیم.
https://t.me/hsnblog
