en
Feedback
استعاره‌ای از من

استعاره‌ای از من

Open in Telegram

ما آنیم که زندان را بر خود بوستان گردانیم.چون زندان ما بوستان گردد،بنگر که بوستان ما خود چه باشد. مجمع الجملات بی‌مخاطب زمزمه‌های یک ذهنِ‌خودمختار. نظرات؟فوت کن میرسه اگه خواستی دیرتر برسه: https://t.me/BitChatsBot?start=sec-gdjjdggacj #امیدنمی‌‌میره!

Show more
240
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
ترجیح میدم وقتی از چیزی میترسم تنها باهاش روبرو شم انگار تنهایی قوی‌ترم.

سومین کتاب رمان ده روز گذشته‌رم تموم کردم. اصلا دلم نمیخواد به این فکر کنم که قرار بود تو این ده روز چه چیزی رو جلو ببرم،علی ایحال قشنگ‌ترین خط کتاب برمیگرده به همون جمله‌ای که یه گوشه نوشتمش: قول میدم تا جون تو بدن دارم نذارم کسی یا چیزی اذیتت کنه، حتی خودم!

خدایا با قدرت و بزرگیت به اسلام و مسلمین کمک کن تا جنگ نشه و من این شرطبندی‌ای که کردمو برنده بشم.

خدایا بنظرت دیگه وقتش نیست که ما از هموطنامون بخواییم کشورای ناامنو ترک کنن؟! تاکی زین پشت ما؟ گاهیم پشت به زین اونا.

خدایا تا اینجا شکرت و از اینجا به بعدو ایمان دارم هزاران برابر بهتر مدیریت میکنی.

و خدایا مرسی که بهمون شرایطشو دادی که مجدد بیاییم بغلت.

امیدوارم تو این ماه یه حرکت رشد فردی‌ام بتونیم جلو ببریم.

من از همین الان آب خوردنمو شروع کردم امیدوارم کمبود روزانه 8 لیوان آب امسالو تا سحر جمع کنم.

آب رفت تو گوشیم و یکساعت و نیم گوشی نداشتم. زولبیا بامیه درست کردم💅

یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی
یک عاشقانه آرام
نادر ابراهیمی

داشتم فکر میکردم زندگی آدما اگه سخته چون به بقیه سخت گرفتن و اگه راحته چون به بقیه راحت گرفتن انگار که ما تک‌تک حس و حالی که به دیگران دادیمو یه روزی پس میگیریم و بد به حال آدمایی که دلشون سنگ شده.

بعد رسیدیم اون خیابون اشتباهه،اقاعه میگفت اینجا اونجاست،من اینجور بودم که:ها؟! البته ضایع بازی درنیاوردم پیاده‌شدم، با اسنپ برگشتم.

یکی امروز اسم میدونی که میخواسته بره رو یادش رفت و کلا سوار ماشینای یه خط دیگه شد.

و همزمان همه‌شونو باهم جلو ببرم.

یکی‌ام جمعه وسط بهم‌ریختگیم بم گفت تو نمیتونی هم رمانتو بخونی،هم فیلمتو ببینی هم زبانتو جلو ببری و همزمان به درس و حرفه‌مالی مورد علاقت بپردازی. کاش میتونستم بش نشون بدم نههه من میتونم، ولی خب انگار گذاشتم خاک بشه بشینه رو قلبم.

بعنوان آدمی‌که ساعت 8 صبح کلاس داره باید غمم بخیر باشه شبم هم.

حقیقتا نگفتم عشق، اسم گفتم.

هنوزهم سرم خیسه. شاید این غلیان افکار هم از اون چند دقیقه‌ای که زیر بارون وایسادم و میگفتم 'خدایا، عشق، پول، خوشحالی' نشات میگیره.

امشب از اون 12 شبای مخصوص بود که افکار منفی صحنه‌گردون ذهنم شدن واحساساتم اشک شد ریخت رو بالشت.

یه دختر مدتها میتونه تو ذهنش سناریو بچینه وقتی اون کارو براش انجام دادید تو صورتتون نگاه کنه و بگه عه، اصلا انتظار نداشتم. و حتی ده برابر بیشتر از اون انتظار داشته باشه.