HamAva | همآوا
Open in Telegram
🔻《کانال رسمی موسسه همآوا》🔻 جهت ثبتنام دوره:↙️ https://t.me/hamava94 آدرس سایت:↙️ hamava-institute.com کانال رسمی:↙️ @hamava_institute
Show more3 744
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-1030 days
Posts Archive
3 744
همانندسازی فرافکنانه در روابط زوجها
همانندسازی فرافکنانه نوعی دفاع بین فردی است که در آن، فرد دیگران را ناخودآگاه به خدمت میگیرد تا بتواند حالت ذهنیِ دردناک یا آشفتهی درونی خود را تحمل کند.
این امر با دفاعهای درون روانیای مانند سرکوب متفاوت است، چراکه در سرکوب، دیگران به این شیوه مورداستفاده یا سوءاستفاده قرار نمیگیرند.
دریکی از اشکال رایج همانندسازی فرافکنانه، یک تعارض درونی، برای مثال: «میخواهم ماشین جدید بخرم، اما فکر میکنم باید پولم را پسانداز کنم» به تعارضی بین فردی تبدیل میشود «من میخواهم ماشین جدید بخرم، اما همسرم فکر میکند باید پولمان را پسانداز کنیم».
وقتی دربارهی موضوعی درون خود دچار تعارض هستید، گاهی میتوانید این پیچیدگی را از آگاهی خود پنهان کنید و مسیر سادهتری در پیش بگیرید؛ یعنی آن را به شکل بحث یا دعوا با فردی دیگر بازنمایی کنید و باهم دعوا راه بیندازید.
علت این قضیه این است که وقتی حتی بهصورت مبهم از تناقضها و تردیدهای خودآگاه میشوید، یافتن یک راهحلِ یکدست و روشن برای این دوگانگی، بسیار دشوار میشود.
شکل دیگر همانندسازی فرافکنانه اینگونه است که فرد یک ارزیابی ناراحتکننده از خود را به بیرون فرافکنی میکند. برای مثال، جملهی درونی «میترسم زیادی وابسته باشم» به شکلی بین فردی تبدیل میشود به «او چیزی را که من سزاوارش هستم به من نمیدهد».
همچنین بحثها و کشمکشهایی که در اصل دربارهی «خوب بودن» یا «دوستداشتنی بودن» خود فرد هستند، اغلب در سطح رابطه با دیگری بازآفرینی میشوند. برای مثال یکی از مراجعین (Scarf, 1987) چنین میگفته:
«ترجیح میدهم شوهرم از من متنفر باشد تا اینکه خودم از خودم متنفر باشم».
🔰مترجم: دکتر گلنوش شهباز
Roadmap for couple therapy, 2016
3 744
🔰#دوره_آنلاین
🔅 دورۀ جامع زوجدرمانی
🌀مدرس: دکتر سبا مقدم
🔻 آغاز دوره از :
۱۰ آذر ماه ۱۴۰۴
🔻 روز و ساعت برگزاری دوره:
دوشنبه ها، ساعت ۱۹:۱۵ الی ۲۰:۳۰
طول مدت دوره: ۲۴ جلسه
🔻زوجدرمانی یکی از پیچیدهترین و عمیقترین حوزههای کار بالینی است. بسیاری از درمانگران، با وجود تجربه و مهارت در درمان فردی، در مواجهه با زوجها با دشواریهایی روبهرو میشوند؛ زیرا کار با دو ناخودآگاه در تعامل، مستلزم آموزش و نگاهی تحلیلیست که فراتر از مهارتهای ارتباطی یا مداخلات رفتاری صرف است.
این دوره برای درمانگرانی طراحی شده که میخواهند فهم و مداخلهٔ خود را در سطحی تحلیلیتر و کارآمدتر در کار با زوجها گسترش دهند.
در این دوره، شرکتکنندگان با مفاهیم بنیادین روانکاوی در زوجدرمانی آشنا میشوند و یاد میگیرند چگونه این مفاهیم را در موقعیتهای بالینی زنده و پیچیده به کار بگیرند.
🔻سرفصلهای دوره:
• زوجها در چه چرخههای ارتباطیِ تکراری و ناهشیار گرفتار میشوند؟
• نقش انتقال و انتقال متقابل و همانندسازی فرافکنانه در پویایی رابطهٔ زوجی
• چطور میتوان با این مفاهیم و مکاتب مختلف روانکاوانه در موقعیتهای بالینی واقعی کار کرد.
• مواجهه با موضوعاتی چون:
• خیانت و بازسازی اعتماد
• مشکلات جنسی و معنای روانی آنها
• بحران طلاق و جدایی
• تأثیر فرزندان بر رابطهٔ زوجی
• مسئلهٔ پول و قدرت در رابطه
• ازدواج مجدد و چالشهای ویژهٔ آن و احتمال بازتکرار الگوهای گذشته
• نقش ناخودآگاه فرهنگی در رابطه
و «مبحث جدید» این دوره:
• رویکرد تحلیلی در آموزش پیش از ازدواج:
درمانگر تحلیلی در این مرحله باید به چه مفاهیم و فرآیندهایی توجه کند؟
و چگونه میتوان از تکرار الگوهای ناهشیار در ازدواج پیشگیری کرد؟
در پایان این دوره، شرکتکنندگان دیدی عمیقتر نسبت به رابطهٔ زوجی، پویایی انتقال در میدان دو نفره، و کارکرد نمادینِ رابطه خواهند یافت و میتوانند مداخلات خود را در جلسات زوجدرمانی با بینشی عمیقتر بواسطه ترکیب نگاه روانتحلیلی، سیستمی و رفتاری هدایت کنند.
🔻مخاطبان این دوره:
زوج درمانگران، روانشناسان، مشاوران و روانپزشکان علاقه مند به کار زوج درمانی
🔻 این دوره به صورت آنلاین در گوگل میت برگزار میشود.
🔻 ویدیو آفلاین دوره تا ۵ روز قابل مشاهده است.
🔻مهلت ثبتنام تا یک روز قبل از شروع دوره میباشد.
☎️ برای آگاهی از شرایط و نحوهٔ ثبتنام با شماره ۰۹۱۰۹۰۶۶۳۰۹ تماس بگیرید یا به تلگرام پیام دهید.
📌 @hamava94
ساعت کاری موسسه:
شنبه تا پنجشنبه(بجز روزهای تعطیل)
از ساعت ۹ الی ۱۷
📌Website:
http://hamava-institute.com
📌 Telegram channel:
http://t.me/hamava_institute
📌Instagram:
http://instagram.com/hamava_institute
3 744
«وارونهسازی [1]»
یکی از راههای مقابله با احساساتی که تهدید روانشناختی برای فرد ایجاد میکند، وارونهسازی موقعیت از طریق جابهجا کردن نقش سوژه و ابژه است. برای مثال، هنگامیکه فرد از ابراز نیاز به دریافتِ مراقبت احساس شرم یا ترس میکند، نیازهای وابستگیِ خود را بهطور نیابتی از طریق مراقبت از فردی دیگر و همانندسازیِ ناخودآگاه با رضایتمندیِ آن فرد از مراقبت شدن، برآورده میکند. این نوع وارونهسازی در میان درمانگران نیز شایع است؛ کسانی که عموماً از وابستگی به دیگران احساس خوبی ندارند اما از اینکه دیگران به آنها وابسته باشند، لذت میبرند.
بهمحض آنکه کودکان به سنی میرسند که بازی با عروسک را شروع میکنند درواقع مشغول بهکارگیری مکانیزم وارونهسازی میشوند. یکی از مزایای وارونهسازی این است که فرد میتواند وضعیت قدرت در تعامل را به نحوی تغییر دهد که نقش خود را از پاسخدهنده، به شروعکننده بدل سازد. نظریهپردازان کنترل-تسلط این کار را «تبدیل وضعیتِ منفعل به فعال» مینامند. وارونهسازی، بسته به اینکه سناریوی معکوس شده سازنده یا مخرب است، میتواند دفاعی سازگار یا ناسازگار باشد. برای مثال تبدیل وضعیت منفعل به فعال از طریق بر عهده گرفتن نقش متجاوز توسط کسانی که قبلاً نقش قربانی داشتهاند، از نمونههای ناسازگار این دفاع است. مثالی دیگر از وارونهسازی، مراجعی است که پس از مرگ ناگهانی مادرش در دوسالگی، دورهای از آشفتگیهای شدید را تجربه کرده بود و بعدها پدرش با زنی دیگر ازدواج کرد که تا حد خوبی جایگزین روانی مادر برای او شد. بیشترین احساس رضایت او در زندگی حال حاضر، مربوط به فعالیتهای خیرخواهانهای است که بهمنظور پیدا کردن سرپرست برای کودکان نیازمند انجام میدهد. بهاینترتیب، او به وارونهسازی وضعیت کودکی خود از طریق پیدا کردن مادرخوانده برای کودکان نیازمند مراقبت میپردازد.
🔰مترجم: مونا فرخنده فال
McWilliams, N. (2011). Psychoanalytic diagnosis: Understanding personality structure in the clinical process. Guilford Press.
[1] Reversal
3 744
«واکنشسازی [1]»
انسان قادر است چیزی را به معکوسِ آن بدل کند تا کمتر برایش تهدیدکننده باشد. دفاعِ «واکنشسازی» بهطور سنتی بهعنوان تبدیل عاطفهای منفی به عاطفهای مثبت یا برعکس، تعریف میشود. این پدیده در کودکان سه یا چهارساله بهخوبی قابلمشاهده است. وقتی نوزاد جدیدی در خانواده متولد میشود، ایگوی کودک در این سنین بهاندازهای نیرومند شده که بتواند خشم و حسادت ناشی از این تغییر جایگاه در خانواده را به احساس آگاهانۀ عشق نسبت به نوزاد تبدیل کند؛ اما همواره بخشهایی از عاطفۀ سرکوبشده از لابهلای دفاعِ واکنشسازی به بیرون نشت پیدا میکند. به همین دلیل ناظران بیرونی احساس میکنند چیزی اغراقشده یا نامتعارف در حالات هیجانی آگاهانۀ فرد وجود دارد. بهعنوانمثال در رفتار کودکی که جایگاهش با تولد نوزاد جدید تغییر پیداکرده است میتوان رد روشنی از «دوست داشتن تا سرحد مرگ!» را مشاهده کرد: وقتی نوزاد را خیلی محکم بغل میکند، با صدای خیلی بلند برایش آواز میخواند یا با نوعی خشونت تکانش میدهد.
اما تعریف دقیقتری نیز از دفاع واکنشسازی میتوان ارائه داد. کارکرد واکنشسازی را میتوان بهجای تبدیل هیجانی خاص به معکوسِ آن، نوعی انکار دوسوگرایی در نظر گرفت. یکی از پیشفرضهای اولیۀ ما در روان تحلیلی این است که هیچ حالت هیجانی نمیتواند یکدست و تماماً همگن باشد. ما میتوانیم از کسی متنفر باشیم و درعینحال نسبت به او عشق نیز داشته باشیم، میتوانیم احساس قدردانی و رنجش را همزمان نسبت به فردی واحد تجربه کنیم. ما میدانیم که درعینحال که فردی x را احساس میکند، میتواند (شاید ناخودآگاه) y را هم احساس کند. در واکنشسازی، فرد خود را متقاعد میکند که تمام آنچه تجربه میکند تنها یکی از قطبهای حالت هیجانی پیچیدۀ اوست. واکنشسازی از دفاعهای رایج در آسیبشناسیهایی است که در آنها احساسات خصمانۀ شدید و تمایلات پرخاشگرانهای وجود دارد که فرد همواره نگران خارج شدن آنها از کنترل است.
🔰مترجم: مونا فرخنده فال
McWilliams, N. (2011). Psychoanalytic diagnosis: Understanding personality structure in the clinical process. Guilford Press.
[1] Reaction formation
3 744
📖 بوککلاب همآوا 📖
«آخرین سهشنبههای ماههای زوج»
📚کتاب سوم:
سخنرانی هایی در باب کار بالینی کلاین و بیون
🔻روز و ساعت برگزاری:
۲۷ آبان ماه ۱۴۰۴
۲۰ الی ۲۱:۳۰
هدف ما از این جلسات مطالعه جمعی کتب روانکاوی و اشتراک گذاشتن فهم متن است.
تا پایان ماه وقت داریم بخونیم ، تامل کنیم و در یک جلسه جمعی افکار و برداشت هامون رو به اشتراک بذاریم
🔻مخاطبان بوک کلاب:
روانکاو ها ، روانشناسان ، روانپزشک ها دانشجویان روانکاوی و همه علاقمندان به مطالعه کتب روانکاوی
🔻 جلسات به صورت آنلاین در گوگل میت برگزار میشوند.
🔻 ویدیو آفلاین جلسه تا ۵ روز قابل مشاهده است.
🔻مهلت ثبتنام تا یک روز قبل از شروع جلسه میباشد.
☎️ برای آگاهی از شرایط و نحوهٔ ثبتنام با شماره ۰۹۱۰۹۰۶۶۳۰۹ تماس بگیرید یا به تلگرام پیام دهید.
📌 @hamava94
3 744
📖 بوککلاب همآوا 📖
«آخرین سهشنبههای ماههای زوج»
📚کتاب دوم:
سرمشق های بالینی ملانی کلاین و دانلد وینیکات
🔻روز و ساعت برگزاری:
۲۷ آبان ماه ۱۴۰۴
۲۰ الی ۲۱:۳۰
هدف ما از این جلسات مطالعه جمعی کتب روانکاوی و اشتراک گذاشتن فهم متن است.
تا پایان ماه وقت داریم بخونیم ، تامل کنیم و در یک جلسه جمعی افکار و برداشت هامون رو به اشتراک بذاریم
🔻مخاطبان بوک کلاب:
روانکاو ها ، روانشناسان ، روانپزشک ها دانشجویان روانکاوی و همه علاقمندان به مطالعه کتب روانکاوی
🔻 جلسات به صورت آنلاین در گوگل میت برگزار میشوند.
🔻 ویدیو آفلاین جلسه تا ۵ روز قابل مشاهده است.
🔻مهلت ثبتنام تا یک روز قبل از شروع جلسه میباشد.
☎️ برای آگاهی از شرایط و نحوهٔ ثبتنام با شماره ۰۹۱۰۹۰۶۶۳۰۹ تماس بگیرید یا به تلگرام پیام دهید.
📌 @hamava94
3 744
از آغاز روانکاوی، یکی از پرسشهای اساسی در این حوزه، این بوده است که چه دلیل یا دلایلی وجود دارند که انسانها گاه موقعیتهایی را که برایشان رنجآور یا آسیبزا بوده، به شکل ناخودآگاه در زندگی خود تکرار میکنند؟
«فروید» این پدیده را «اجبار به تکرار» نام نهاد و آن را گرایشی دانست که فراتر از اصل لذت عمل میکند؛ نیرویی که فرد را، بهجای گریز از رنج، دوباره به سمت آن میکشاند.
«جیمز چو» در مقالهٔ خود در سال ۱۹۹۱، با عنوان «اجبار به تکرار بازنگریشده: بازتجربهٔ تروماهای تجزیهشده»، این مفهوم را از زاویهٔ تازهای بررسی میکند. او معتقد است که تکرار تجربههای دردناک، نشانهٔ رغبت به موضوع رنج نیست، بلکه کوششی ناخودآگاه در جهت درک و یکپارچگی روان است. هنگامی که فرد در گذشته دچار آسیب شدید عاطفی یا جسمی میشود، ذهن او برای بقا، تجربه را از آگاهی جدا میکند، این فرایند دفاعی که «تجزیه» نام دارد، موجب میشود بخشهایی از تجربه در ناخودآگاه بمانند؛ بخشهایی که خاموشاند، اما از بین نرفتهاند.
با گذشت زمان و بر اثر مواجهه با محرک های بیرونی و اتفاقات درون روانی، ذهن بهگونهای ناهشیار میکوشد این بخشهای جداشده را بازیابی کند. موقعیتهای مشابهِ گذشته به شکلی تکرار میشوند تا فرد بتواند آنچه را زمانی درک یا احساس نکرده، اینبار تجربه و جذب کند. در نتیجه، در واقع اجبار به تکرار تلاشی
بیوقفه است برای تشفی و درمان؛ هرچند در ظاهر مخرب به نظر میرسد.
«چو» میان دو حالت تمایز قائل میشود: در «تکرار»، فرد بیآنکه علت را بداند مجدداً درگیر همان الگوهای آشنا و دردناک میشود؛ اما در ذهن «بازتجربه» فعالانه احساسات و تصاویر گذشته را به سطح آگاهی میآورد تا معنایی تازه برای آنها بیابد. هر دو پدیده به یک ریشهٔ واحد متصل شدهاند، اما «بازتجربه» فرصتی برای ترمیم است؛ زیرا اینبار تجربهٔ گذشته در بستری امن و رابطهای همدلانه، مانند فضای درمان در حضور تعاملی نو با درمانگر دوباره احساس میشود و معنا مییابد.
«چو» برای روشنتر شدن این فرآیند، به نمونههای بالینی اشاره میکند. زنی که در کودکی شاهد خشونت پدر بوده، در بزرگسالی بارها با مردانی خشن ارتباط برقرار میکند. در واقع ذهنش میکوشد موقعیت کودکی را بازسازی کرده و احساس ناتوانی و بیقدرتی خود در آن دوران را جبران کند. نمونهٔ دیگر، مردی است که از کنترلگری مادر رنج میبرده و بعدها بزرگسالی میشود که پیدرپی از سوی مدیران خود تحقیر یا محدود میگردد. در هر دو مورد، تکرار، ظاهراً ناشی از خطا در انتخاب بهنظر میرسد، اما تلاشی است در عمق روان برای بازگرداندن تجربهٔ گسسته و درک دوبارهٔ آن.
از دید «چو» درمانگر، این تکرارها را صرفاً نشانهٔ مقاومت یا خودتخریبی
نمیداند، بلکه آنها را پیامهایی از بخشهای جداشدهٔ روان میشنود. هنگامی که بیمار بار دیگر درگیر رابطه یا موقعیتی میشود که یادآور آسیب گذشته است، بخشی از ناخودآگاه او میگوید: «به من نگاه کن، من همچنان در جریان هستم.» نقش درمانگر این است که پیام بیمار را درک کند، آن را به زبان قابل فهم برای بیمار ترجمه کند و به او یاری دهد تا معنای پنهان در رفتار تکراری را دریابد.
«چو» نتیجه میگیرد که اجبار به تکرار، زبانی ناخودآگاه است برای بیان آنچه هرگز شنیده نشده. در عمق این تکرار، تلاشی نهفته برای بازگرداندن انسجام روانی و بازآفرینی بخشهای ازدسترفتهی «self» وجود دارد. درمان زمانی کارآمد است که بیمار بتواند تکرار را نه انکار کند و نه متوقف، بلکه به آن تجربه، معنا دهد. در حقیقت، آنچه بارها تکرار میشود، در جستوجوی درکی تازه است.
🔰مترجم: نسیم قدسی
«Chu, J. A. (1991). The repetition compulsion revisited: Reliving dissociated trauma. Psychotherapy: Theory, Research, Practice, Training, 28(2), 327–332.»
3 744
«جسیکا بنجامین» در مقالهٔ «شناخت متقابل: رشد توان دیدن دیگری»، تأکید میکند که رشد روانی انسان صرفاً از طریق درونیسازی تصاویر ذهنی از دیگران، مانند والدین یا درمانگر ، محقق نمیشود؛ طبق نظر وی، تحول واقعی زمانی اتفاق میافتد که فرد بتواند دیگری را بهعنوان موجودی مستقل و دارای ذهنیت مجزا شناسایی کند و بتواند همزمان حضور خود را نیز در رابطه حفظ نماید. «بنجامین» این تجربهٔ دوسویه را با عنوان «شناخت متقابل» معرفی میکند.
وی تأکید میکند که انسانها معمولاً دیگران را از منظر ذهن خود ادراک میکنند؛ تصویری که از درمانگر یا هر فرد دیگری در ذهن شکل میگیرد، ممکن است لزوماً با واقعیت بیرونی آن فرد منطبق نباشد. در فرآیند درمان، برخی مراجعین/بیماران حتی پس از سالها حضور منظم در جلسات، درمانگر را صرفاً به عنوان یک تصویر ذهنی تجربه میکنند و قادر به درک بودن او در درون خود نیستند. برای این افراد، تا زمانی که درمانگر بهصورت ملموس و فیزیکی حضور نداشته باشد، احساس امنیت، بیمعنا میشود.
به عنوان نمونه میتوان به مراجعی اشاره کرد که در دوران کودکی تجربهٔ جنگ را از سر گذرانده؛ تجربهای که پیوند میان امنیت و تداوم و پیشبینیپذیری را در ذهنش از بین برده است؛ چنین فردی در بزرگسالی نیز رابطهای با درمانگر برقرار میکند که بیشتر مبتنی بر «اُبژهانگاری» است تا تعامل «بینذهنی». برای این مراجع ، اطمینان از «حضور واقعی» درمانگر امری حیاتی است. تماس چشمی، صدای زنده و حضور فیزیکی، نقش تعیینکنندهای دارند. ذهن این شخص هنوز قادر و آماده به درونیسازی درمانگر نیست، چرا که درونیسازی مستلزم پذیرش امکان غیاب دیگری و درعینحال، تداوم حضور روانی اوست، اما رسیدن به این تجربه، در اثر جنگ، سلب شده است. در این شرایط، درمانگر نه از طریق تحلیلهای سریع، بلکه با حضور آرام و واقعی با جملاتی از این قبیل پاسخ میدهد:
《میدانم هنوز مطمئن نیستی که من میمانم. بیا با هم بررسی کنیم این احساس از کجا نشأت میگیرد!.
این نوع گفتوگو زمینهساز شکلگیری «شناخت متقابل» است؛ فضایی که در آن مراجع میتواند احساسات خود را تجربه و بازبینی کرده، آزادانه انتخاب کند که سخن بگوید یا با سکوت، حضور درمانگر را به صورت واقعی حس نماید. از دل همین تجربهٔ کوچک، فرآیند اعتماد و درونیسازی آغاز میشود.
«شناخت متقابل» به معنای توانایی ما در دیدن دیگری است، بدون آنکه او را درونیسازی افراطی کنیم و یا از وی هراس داشته باشیم. در این رابطه، درمانگر و مراجع/بیمار، هر دو به عنوان سوژههای مستقل حضور دارند و همین رابطهٔ زنده و دوطرفه امکان بازسازی روانی را به ارمغان میآورد. درمانگر درونی نه از طریق تکرار مکانیکی جلسات، بلکه در اثر تجربهٔ انسانیِ حضور دو ذهن مستقل شکل میگیرد. ذهنهایی که میتوانند در لحظات ناپایداری و
بیثباتی نیز در کنار یکدیگر باقی بمانند.
«بنجامین» در پایان تأکید میکند که درونیسازی درمانگر زمانی رخ میدهد که رابطهٔ درمانی از سطح تحلیلی صرف فراتر رود و به تجربهای انسانی تبدیل شود. هنگامی که مراجع احساس کند دیگری واقعاً او را میبیند و شتابی برای تغییر، کنترل یا قضاوت وجود ندارد، تحول درونی را آغاز می کند؛ از این نقطه به بعد، درمانگر درونی بهتدریج متولد میشود.
🔰مترجم: نسیم قدسی
«Benjamin, J. (1990). An Outline of Intersubjectivity: The Development of Recognition. Psychoanalytic Psychology, 7(1), 33–46.»
3 744
🔰دوره ۸ جلسهای ـ آنلاین
🔅 عنوان دوره:
«تنهایی» در آینهٔ روانکاوی و سینما
🌀مدرس: فائزه طهرانی
🔻 آغاز دوره از :
۵ آبان ماه ۱۴۰۴
🔻 روز و ساعت برگزاری دوره:
دوشنبه های یک هفته درمیان
ساعت ۱۵ الی ۱۶:۱۵
🔻 «فیلم ببینیم، مقاله بخوانیم، با هم فکر کنیم»
این دوره تلاشی است برای بررسی چندوجهی مفهوم «تنهایی» از منظر روانکاوی، با تکیه بر متون نظری و بالینی، و بازتابهای آن در سینما.
لازم است شرکتکنندگان پیش از هر جلسه، فیلم معرفیشده برای آن جلسه را تماشا و مقاله مربوطه را مطالعه کنند. در طول کلاس بخشهای منتخبی از فیلم نمایش داده خواهد شد تا زمینهای برای لمس احساسی این تجربه فراهم گردد. سپس با خوانش متون تحلیلی، بستری برای گفتوگو و تفکر مشارکتی دربارهی مواجهه با تنهایی در موقعیتهای درونروانی و بالینی فراهم خواهد شد.
🔻مخاطبان این دوره:
دانشجویان و روان درمانگران تحلیلی و کلیهٔ علاقمندان به تفکر تحلیلی دربارهٔ مفهوم «تنهایی»
🔻 این دوره به صورت آنلاین در گوگل میت برگزار میشود.
🔻 ویدیو آفلاین دوره تا ۵ روز قابل مشاهده است.
🔻مهلت ثبتنام تا یک روز قبل از شروع دوره میباشد.
☎️ برای آگاهی از شرایط و نحوهٔ ثبتنام با شماره ۰۹۱۰۹۰۶۶۳۰۹ تماس بگیرید یا به تلگرام پیام دهید.
📌 @hamava94
ساعت کاری موسسه:
شنبه تا پنجشنبه(بجز روزهای تعطیل)
از ساعت ۹ الی ۱۷
📌Website:
http://hamava-institute.com
📌 Telegram channel:
http://t.me/hamava_institute
📌Instagram:
http://instagram.com/hamava_institute
3 744
خودِ زندگی سنگین و دشوار است. و آیا واقعاً میخواهی زندگی کنی؟
در تاریخ ۸ ژانویهٔ ۲۰۱۷، مجلهٔ نیویورک تایمز مقالهای از جان موآلم با عنوان «خانهای در انتهای جهان» منتشر کرد. این نوشته داستان دانشجویی به نام بی. جی. میلر است که پس از رفتن به مهمانی با دوستانش دچار سانحهای وحشتناک شد؛ سانحهای که او را تا آستانهٔ مرگ به بخش سوختگی کشاند. میلر در آن حادثه هر دو پای خود و یکی از بازوهایش را تا زیر آرنج از دست داد. هنگامی که او را پس از عمل جراحی بیرون آوردند، رو به مادرش که خود بر روی ویلچر بود، کرد و گفت: «حالا ما نقاط مشترک بیشتری باهم داریم.»
میلر پس از حادثه آرامش نداشت، بلکه خود را در میانهٔ آشفتگی بزرگی یافت. بااینحال، بعدها که به آن روزها نگاه میکرد، دریافت توانسته بوده دیدگاهی مثبتتر نسبت به موقعیتش بسازد. او تصمیم گرفته بود حتی اگر در دلش چنین حسی ندارد، وانمود کند که آن حس را دارد تا کمکم همان احساس در وجودش شکل بگیرد. از نظر میلر، او هیچ تفاوتی با دیگران نداشت، زیرا زندگی هر انسانی از جمله زندگی خودش، به شکلی خاص و منحصربهفرد دشوار و همراه با رنج است.
میلر سرانجام وارد دانشکدهٔ پزشکی شد و در حوزهٔ مراقبت تسکینی تخصص گرفت و تمرکز خود را بیش از پیش بر پایان زندگی بنا نهاد. او مدیر اجرایی مرکز اقامتی کوچکی در سانفرانسیسکو شد و به هر بیمار کمک میکرد راهی برای مردن بیابد.
در یکی از مصاحبههایش توضیح داد که چگونه به بیماران در حال مرگ کمک میکرد: برای مثال میگوید وقتی زنده ماندن برای یک سال دیگر واقعبینانه نبود، رسیدن به جشن تولد نوه میتوانست به هدفی معنادار بدل شود.
این مرکز، جدا از کادر ثابت پزشکی و پرستاری، با تیمی از داوطلبان اداره میشد: بازنشستگان دنیای کسبوکار، نانواها، جوانان کمکار یا بیکار، والدینی که فرزندانشان خانه را ترک کرده بودند، و دیگران. میلر به آنها آموزش میداد تا از رنج بیماران نگریزند، بلکه کنارشان بمانند و اجازه دهند خود بیماران مسیر را هدایت کنند.
این مقالهٔ تکاندهنده به ما روانکاوان چه چیزی دربارهٔ پرورش نیروی لازم برای عبور از سختترین گذرگاههای زندگی میآموزد؟ بهطور مشخصتر، چه بینشی دربارهٔ سازگاری سالم، هیجانمندی و نقش بیان کلامی در تابآوردن رنج بهدست میآید؟ زمانی که همچون برخی بیماریها یا بلایای طبیعی، فقدانها شدید و تصادفی هستند، چگونه میتوانیم به بازماندگان کمک کنیم تابآوری لازم برای بازسازی زندگی خود را بیابند؟ به این پرسش فکر میکنم که «سالمترین نگرش انسانی به رنج» چیست؟
برای من جالب است فکر کنم مثلاً فروید چگونه به گفتهٔ میلر (پس از حادثهاش) مینگریست؛ آنجا که او نپذیرفت زندگیاش اکنون «بیشازحد» دشوار شده است، بلکه تنها تأکید کرد زندگیاش، همانگونه که همهٔ زندگیها چنیناند «بهطور یگانه» دشوار است. به گمانم این میتواند بازگویی دیگری از همان «بدبختی مشترک انسانی» باشد: هر یک از ما در مقطعی با چالشها و اندوههایی یگانه و دشوار روبهرو میشویم. آنچه در میان انسانها مشترک است، اجتنابناپذیر بودن رنج است، اگرچه موقعیت خاص هر فرد برای خودش منحصربهفرد و ویژه تجربه میشود.
به نخستین کلمات میلر به مادر ویلچرنشینش فکر میکنم وقتی گفت «حالا ما نقاط مشترک بیشتری داریم» این با فرضی هماهنگ است که در جای دیگری (بیوچلر, ۲۰۰۸) مطرح کردهام که درد و اندوه میتوانند به فرصتی برای پیوند انسانی بدل شوند.
ریلکه در جایی یادآور میشود که در دل رنج، هرگز نمیتوان مطمئن بود آیا این رنج به رشد ما کمک خواهد کرد یا نه؛ او میگوید:
«شاید قلبتان همراه با رنج رشد کرده باشد و این خستگی عظیم در حقیقت همان بزرگ شدن و گسترش قلبتان است. باید صبور بود، صبور، و هنگام رنج هرگز داوری نکرد؛ تا وقتی که در بند رنج هستیم، نباید داوری کنیم.»
🔰 مترجم: دکتر گلنوش شهباز
«Psychoanalytic Approaches to
Problems in Living Addressing
Life’s Challenges in Clinical Practice
By SANDRA BUECHLER»
3 744
مقالهای از تئودور جیکوبز (۱۹۸۶) با عنوان «On Countertransference Enactments» بر رابطهٔ انتقال متقابل با تکنیک روانکاوی تمرکز دارد. توجه نویسنده نه به شکلهای آشکار و شناختهشدهٔ انتقال متقابل که پیشتر توسط دیگران توصیف شدهاند، بلکه به شکلهای ظریفتر آن است. چنین اشکالی از انتقال متقابل میتواند در شیوهٔ شنیدن و فکر کردن ما دربارهٔ بیمار، در تلاشهایمان برای تفسیر، در روند کار کردن روی موضوعات یا در مسئلهٔ پیچیدهٔ پایان درمان آشکار شود.
تا امروز، بیشتر توجه روانکاوان به آن دسته از واکنشهای انتقال متقابل بوده است که آشکار و نسبتاً قابلمشاهدهاند.
آنی رایش (۱۹۶۶) توضیح میدهد که در چنین لحظاتی تحلیلگر نمیتواند فهم را جایگزین عمل کند. به عبارت دیگر، جایی که انتظار میرود انرژی کمی صرف اندیشه شود، در واقع عملگرایی افراطی بروز میکند.
چنین گزارشهایی ارزشمندند، اما تنها به یک بُعد از انتقال متقابل میپردازند: یعنی کنشهای آشکار و مشهود تحلیلگر. مشابه همانطور که وقتی دربارهٔ acting out (بروز عملی تعارضهای ناهشیار) صحبت میکنیم، اغلب فقط به رفتارهای حرکتی و بارز فکر میکنیم، درحالیکه acting out میتواند بسیار پیچیدهتر باشد.
همین تمایز را میتوان در مورد انتقال متقابل هم قائل شد. گاهی مشکل اصلی نه کنشهای آشکار و نامطلوب تحلیلگر، بلکه واکنشهای پنهان، مداوم و تقریباً نامرئی اوست؛ واکنشهایی که در نحوهٔ گوش دادن، تفسیر کردن و پاسخ دادن او تنیده شدهاند.
این موضوع تازه نیست. در سالهای اخیر نویسندگان مختلف ــهر یک از زاویهای متفاوتــ نشان دادهاند که انتقال متقابل میتواند بسیار ظریف باشد و در تاروپود فرآیند تحلیل نفوذ کند.
بهعنوان نمونه:
• لانگز (۱۹۷۵) تأکید میکند که حتی نحوهٔ مدیریت قوانین و چارچوب درمان پیامهای زیادی دربارهٔ دنیای درونی تحلیلگر به بیمار منتقل میکند.
• آرلو (۱۹۸۴) از نشانههای انتقال متقابل سخن میگوید، از جمله نقاط کور، اشتباهات در تنظیم وقت یا صورتحساب، افکار مکرر دربارهٔ بیمار، تغییرات خلقی یا حتی رؤیای دیدن بیمار.
• اشتاین (۱۹۸۱) اهمیت تحلیل انتقال مثبت را برجسته میکند، زیرا در پسِ ظاهر محبتآمیز، اغلب پرخاشگری و رقابتهای ناهشیار پنهان میشود.
• سندلر (۱۹۷۶) توضیح میدهد اگر تحلیلگر نتواند عناصر انتقال متقابل را در واکنشهای خود ببیند، خطر آن هست که صرفاً نقشی را بپذیرد که بیمار بر او تحمیل میکند و هر دو وارد یک acting out مشترک شوند.
• وُلف (۱۹۷۹) به مفهوم مینیانتقال متقابل اشاره دارد: لحظات اجتنابناپذیر شکست در همدلی تحلیلگر که میتوانند هم باعث اختلال در روند تحلیل شوند و هم فرصتی برای کسب بینش جدید باشند.
• مکدوگال (۱۹۷۹) مینویسد که استفادهٔ خشک از تکنیکهای سنتی مثل سکوت یا خویشتنداری در کار با بیمارانی که در دورهٔ پیشزبانی دچار تروما شدهاند، میتواند خود نوعی انتقال متقابل باشد.
🔰مترجم: زهرا برازنده
«Jacobs, T. J. (1986). On
countertransference enactments. Journal of the American Psychoanalytic Association, 34(2), 289–307.»
3 744
جابهجایی[۱]
بارها دیدهام وقتی فردی از سوی شریک عاطفی خود مورد خیانت قرار میگیرد، خشم و نفرت را بیشتر معطوف به نفر سومی میکند که وارد رابطه شده است و نه شریک عاطفی خودش. در چنین موقعیتی دفاع جابهجایی وارد صحنه شده است: فرد با تخلیۀ خشم بر نفر سومِ خانهخرابکن، به جای ابراز آن به شریک عاطفی خیانتکار، رابطه را از تهدید بیشتر محافظت میکند.
«جابهجایی» به معنای تغییر جهتِ رانه، هیجان، اشتغال ذهنی یا رفتار از موضوع اصلی و اولیه به موضوعی دیگر است؛ چراکه پیشبرد آن در جهت اصلی، اضطراب شدیدی به همراه دارد. گاهی خودِ اضطراب نیز جابهجا میشود. بیمار مشهور فروید «گرگمرد»، که بعدها توسط درمانگر دیگری تحلیل شد، دچار اشتغال ذهنی بیمارگونهای نسبت به بینیاش بود. روند درمان نشان داد این اشتغال ذهنی نتیجۀ جابهجایی فانتزیهای ترسناک و مثلهکننده دربارۀ آلت تناسلیاش بوده است.
وقتی فرد اضطراب خود از حوزهای تنشزا را به موضوعی خاص جابهجا میکند، آن موضوع نمادی از پدیدۀ هولناک میشود (مثل ترس از عنکبوت بهعنوان نمادی از بلعیده شدن مادرانه، یا وحشت از چاقو بهعنوان نمادی ناهشیار از دخول فالیک) و به این ترتیب فوبیا شکل میگیرد.
برخی گرایشهای فرهنگی تأسفآور مثل نژادپرستی، جنسیتزدگی، دگرجنسگرامحوری و مقصر دانستن گروههای اقلیت و محروم از حقوق اجتماعی در قبال مشکلات جامعه، تا حد زیادی تحت تأثیر فرایند جابهجایی هستند. پدیدۀ انتقال نیز چه در جلوههای بالینی و چه در جلوههای غیربالینیای که سالیوان آن را «تحریفات پاراتاکسیک» نامید، دربردارندۀ عنصر جابهجایی است؛ چراکه شامل جابهجایی احساسات از اُبژههای اولیه به اُبژههای جدید و همچنین فرافکنی ویژگیهای درونی خود به دیگری است.
🔰 مترجم: مونا فرخندهفال
«McWilliams, N. (2011). Psychoanalytic diagnosis: Understanding personality structure in the clinical process. Guilford Press.»
[1] Displacement
3 744
بخشی از مقالهٔ《چگونه با بیمارانم حرف میزنم》توماس آگدن (۲۰۱۸)
تجربهٔ من از گفتوگو با بیماران، تجربهای غیرقابل انتقال است؛ همانطور که تجربهٔ بیمار نیز بهطور کامل در دسترس من قرار نمیگیرد. من هرگز نمیتوانم با قطعیت تجربهٔ بیمار را بفهمم. با این حال، کلمات و تبادلات بدنی تا حدی تجربهٔ زیستهٔ بیمار و درمانگر را قابل فهم و در دسترس میسازند.
من، به عنوان درمانگر، نمیکوشم به بیمار بگویم که او به چه میاندیشد یا چه احساسی دارد؛ زیرا بهطور بنیادین نمیتوانم این امر را بدانم. در عوض، تلاش میکنم خود را به بیان آنچه در درون من میگذرد -آنچه فکر میکنم و آنچه احساس میکنم- محدود کنم. به همین دلیل، نحوهٔ سخن گفتن من با بیمار، در هر موقعیت، تعیینکنندهٔ آن چیزی است که در آن لحظهٔ خاص در رابطهٔ درمانی میان ما رخ میدهد.
برای نمونه، هنگامی که در جلسه احساسی را تجربه میکنم، ممکن است آن را اینگونه با بیمار در میان بگذارم: «وقتی صحبت میکردید چنین حسی داشتم...» یا «در لحظهٔ سکوت، فضا برای من شبیه خلأ یا آرامشی سنگین به نظر میرسید.» این شیوهٔ بازگویی، فضایی میگشاید تا بتوان پرسید این احساس به چه کسی تعلق دارد: آیا تجربهٔ بیمار است، تجربهٔ من است، یا حاصلِ خلقِ مشترکِ ناخودآگاهِ هر دوی ما؟
پاسخ به این پرسش اغلب یکبعدی نیست. آنچه رخ میدهد، در عین حال میتواند تجربهٔ من، تجربهٔ بیمار و محصول میدان تحلیلی مشترک -آنچه برخی «سوم تحلیلی» مینامند- باشد. به این ترتیب، ما همزمان بهعنوان دو فرد مجزا و بهعنوان مشارکتکنندگان در یک ناخودآگاه مشترک در فرآیند درمان حضور داریم.
در تجربهٔ بالینی دریافتم که پرسشهایی مانند «چرا امروز ساکت بودید؟» یا «چرا جلسهٔ قبل تصمیم گرفتید نیایید؟» بیمار را دعوت میکنند تا تجربهٔ خود را در سطحی آگاهانه، منطقی و با اتکای بیشتر بر فرایندهای تفکر ثانویه بازگو کند. در چنین موقعیتهایی متوجه میشوم که نوع پرسش من، هم در بیمار و هم در خود من، سطحی از تفکر استدلالی را فعال میسازد. در این لحظهها مکث میکنم و از خود میپرسم چه چیزی در لایهٔ ناخودآگاه این موقعیت مرا برانگیخته یا مضطرب کرده است. به بیان دیگر، بررسی میکنم چه چیزی در این وضعیت مرا به سمت پرسیدن سؤالاتی سوق داده که بیشتر با سطح آگاهانه و عقلانی تجربه در ارتباطاند. این مکث به من امکان میدهد پی ببرم کدام وجه از تجربهٔ ناخودآگاه بیمار یا رابطهٔ میان ما، درحال برانگیختن ترس یا نگرانی در من است.
🔰مترجم: زهرا اطمینان
«How i talk with my patients, Thomas Ogden (2018).»
3 744
🔰سلسله نشستهای علمی همآوا
✅در هر نشست با دعوت از یکی از صاحب نظران این حوزه به مفاهیم جالبی در روانکاوی و حوزه سلامت روان میپردازیم.
🔻دومین نشست:
🔅 رواندرمانی و هوش مصنوعی
🌀 سخنران: دکتر اریک پلکن
در این سخنرانی در این مورد بحث خواهیم کرد که آیا هوش مصنوعی میتواند جایگزین درمانگر و رابطه درمانی شود؟ چه محدودیتهایی دارد؟ ...
هوش مصنوعی آرامآرام وارد زندگی روزمره ما شده است و رواندرمانی هم از این قائده مستثنی نیست. اما پرسش بنیادین همچنان باقی است: آیا یک الگوریتم میتواند جای همدلی، اعتماد و رابطهی زندهی میان درمانگر و بیمار را بگیرد؟
ورود AI این اساس را به چالش میکشد و آیندهی رواندرمانی را به پرسشی هیجانانگیز بدل میسازد:
🔹 آیا میتوان به یک برنامه اعتماد کرد؟
🔹 رابطهی درمانگر و بیمار در عصر هوش مصنوعی چه سرنوشتی خواهد داشت؟
دکتر اریک ام. پلکن، مدیر بخش پزشکی و مدیرعامل پیشین مرکز آستن ریگز و عضو هیئت علمی پیشین دانشکده پزشکی هاروارد است. او در سراسر ایالات متحده و خارج از کشور مقالات متعددی منتشر کرده و سخنرانیهای بسیاری داشته است. وی عضو مادامالعمر ممتاز انجمن روانپزشکی آمریکا (APA)، عضو پیشین هیئت امنای این انجمن، و بنیانگذار گروه رواندرمانی در APA است.
دکتر پلکن بهعنوان یکی از رهبران برجسته در روانپزشکی و روانکاوی سازمانیافته شناخته میشود و از سوی انجمن روانکاوی آمریکا برای حمایت از روانکاوی در روانپزشکی، از سوی انجمن روانپزشکی ماساچوست بهعنوان روانپزشک برجسته در روانپزشکی بالینی، و از سوی APA برای دستاوردهای حرفهای در طول زندگی مورد تقدیر قرار گرفته است.
او همچنین بهعنوان کارشناس شاکیان در پروندهی فدرال تاریخی با عنوان Wit v. United Behavioral Health حضور داشت؛ پروندهای که در آن «بهبودی» بهجای «کنترل بحران» بهعنوان هدف درمان اختلالات روانی و سوءمصرف مواد تایید شد.
🔻روز و ساعت برگزاری این نشست:
شنبه ۵ مهر ماه ۱۴۰۴
ساعت ۱۸:۳۰ الی ۲۰:۰۰
🔻مخاطبان:
روانشناسان ، روانپزشکان، درمانگران تحلیلی، دانشجویان روانشناسی و رزیدنتهای روانپزشکی
✅ نشست های علمی ، ترجمه خواهند شد.
✅ تمامی کارگاهها و دورههای همآوا در صورت عدم غیبت شامل گواهی دوزبانه میشوند.
🔻 این نشست به صورت آنلاین در گوگل میت برگزار میشود.
🔻 ویدیو آفلاین تا ۵ روز قابل مشاهده است.
🔻مهلت ثبتنام تا یک روز قبل از شروع جلسه میباشد.
☎️ برای آگاهی از شرایط و نحوهٔ ثبتنام با شماره ۰۹۱۰۹۰۶۶۳۰۹ تماس بگیرید یا به تلگرام پیام دهید.
📌 @hamava94
