جستار (فرنام شکیبافر)
Open in Telegram
717
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
(ادامهی پست پیشین)
سرکشی یوسیپ تیتو، رهبر یوگسلاوی، در برابر جوزف استالین محرک اصلی محاکمهها نبود اما بدون شک عاملی برای افزایش نگرانی و سوءظنِ او و تسریع و تشدید روند شد. عامل نزاع میان تیتو و استالین نه اختلافات ایدئولوژیک بلکه ممانعت تیتو از تسلط یافتنِ شوروی بر ساختارهای اقتصادی و امنیتیِ یوگسلاوی بود.
محاکمههای استالینیِ اروپای شرقی زیر نظر لاورنتی بریا از ۱۹۴۸ نخست در آلبانی و بلغارستان با هدف جلوگیری از ادغام این دو کشور در یوگسلاویِ تیتو آغاز شد و سپس به مجارستان، چکسلاواکی، رومانی، لهستان و آلمان شرقی تسری یافت. طی آن، کمونیستها به دست کمونیستها متهم، تصفیه، دستگیر، شکنجه، محاکمه، زندانی و معدوم میشدند.
قربانیان محاکمههای نمایشی عموما خود کمونیستها و استالینیستهایی وفادار و سرسخت بودند که سالها برای استقرار کمونیسم مبارزه کرده بودند و بعضا چهرههای مخوفی بودند که پیشتر صدها یا هزاران تن را قربانی کرده بودند. آنها صرفا از بخت بد به طعمهها و سوژههایی برای قربانی شدن در جهت این وحشتآفرینیِ پیشگیرانه بدل شده بودند و در اثر شکنجه میبایست اعتراف به افعال نکرده میکردند.
محاکمههای نمایشیِ اروپای شرقی به رغم مشابهتها در هر یک از کشورهای مذکور ناهمسانیها و داستان منحصر به فرد خود را داشت. این محاکمهها با مرگ استالین در ۱۹۵۳ کند و سرانجام در اواخر سال ۱۹۵۴ متوقف شد. از اغلب قربانیانِ زنده و مردهی آن نیز به تدریج اعادهی حیثیت صورت گرفت و حتی برخی از آنان نظیر یانوش کادار در مجارستان و گوستاو هوساک در چکسلواکی بعدا در کشورهای خود به قدرت رسیدند و با جباریتی کمونیستی حکم راندند.
@derang_chnnl | درنگ
برای جوزف استالین فرایند برقراری سلطهی تامِ کمونیستیِ شورویگرایانه بر کشورهای اروپای شرقیِ پس از جنگ جهانی دوم با حذف و کشتار آنچه کمونیستها نیروها و احزاب بورژوایی مینامیدند خاتمه نیافت و از اواخر دههی ۱۹۴۰ نوبت به گرفتن زهر چشم از خود نیروهای کمونیستِ اروپای شرقی رسید.
استالین بیم داشت که شماری از دولتهای کمونیستیِ نوپای اروپای شرقی تصمیم بگیرند راه خود را بروند، استحاله یابند و یا بلوک مستقلی را تشکیل دهند؛ از این رو تصمیم گرفت علاوه بر گماردن رهبران دستنشانده و تسلط نسبی بر ساختارهای اقتصادی و امنیتیِ آن کشورها، از الگوی محاکمههای نمایشیِ دههی ۱۹۳۰ شوروی بهره بگیرد تا با ایجاد موج وحشت در میان کمونیستهای اروپای شرقی، امکان شکلگیری هر نوع حرکتی علیه اقتدارش را از میان ببرد.
(ادامه مطلب در پست بعدی)
@derang_chnnl | درنگ
کاش حضرات به این مستعمرهشان روسیه بگویند که به جزایر سهگانه و تمامیت ارضی ایران کار نگیرد!
@derang_chnnl | درنگ
سیمایی از ایران در روزهای پایانیِ نخستوزیریِ محمد مصدق
منوچهر فرمانفرمائیان، پسردایی محمد مصدقی در فرازی از کتاب خاطراتش، ایران در روزهای واپسین حکومت مصدق را اینگونه توصیف میکند:
«دو سال بود که ایران یک قطره نفت هم نفروخته بود. موجودی ارزی آن را بانک انگلستان مسدود کرده بود، و دولت که پول نداشت به نیروهای مسلح پرداخت کند، کارکنان کشوری را به حال خود رها کرده بود. پول کاغذی از چاپخانهها بیرون میآمد و قیمتها هر روز بالا میرفت. ریال تقریبا نصف ارزش خود را از دست داده و نرخ برابری آن نسبت به دلار در تیر و مرداد ۱۳۳۲ از ۷۵ به ۱۳۰ ریال رسیده بود. تنها ثروتمندان میتوانستند از عهدهی بهای گزاف غذا و دارو برآیند. مستمندان، که همیشه نخستین کسانی هستند که کمبودها را حس میکنند، از این بابت خیلی بیشتر عذاب میکشیدند.
پس از دو سال اقامتم در ایالات متحده، حالا شهر [تهران] به نظرم کهنه و ویران میآمد. تمام خیابانها را به خاطر لولهکشی آب که سرانجام در تهران داشت انجام میشد، کنده بودند. این طرح شاه بود که، علیرغم نابسامانی مالی کشور، داشت اجرا میشد. تودههای خاک و گودالهای عمیق در جریان ترافیک اختلال ایجاد کرده بود، و در جاهایی هم که کار به پایان رسیده بود، ماشینها از روی شیارهای عمیق در جادههای آسفالت نشده رفت و آمد میکردند. تعداد گدایان در خیابانها نسبت به آنچه من به یاد میآوردم خیلی بیشتر شده بود. آنها در گوشه و کنار جمع میشدند - مادرهای بچه به بغل، کودکانی که مگسها از سر و صورتشان بالا میرفتند. هیچ اتومبیل نویی به چشم نمیخورد. اتومبیلهای توی خیابان تلقتلق صدا میکردند، و قربانیان فکسنی بازاری بودند که در آن لوازم یدکی کمیاب و بسیار گران بود. کنایهآمیز آنکه این وضع باعث کمبود بنزین در پایتخت شده بود. هنوز خط لولهای بین آبادان و تهران وجود نداشت، در نتیجه بنزین باید یا با تانکر حمل میشد یا از طریق راهآهن ارسال میگردید. از آنجا که ناوگان حمل و نقل کهنه و مستعمل شده بود، نفت کمتری به شهر میرسید و صفهای طولانی، به ویژه برای نفت سفید، امری معمولی بود.
[...] مصدق طی پیامی که سالها بعد در سخنان آیتالله خمینی نیز بازتاب یافت، این دوران سختی را یک جهاد نامید و قول داد که در صورت استقامت و پایداری پیروزی نصیب ملت خواهد شد. پوسترهای مصدق، که خردمند و عبوس به نظر میرسید، بر دیوارهای نانواییها و داروخانهها نصب و در بالای تختههای سیاه مدارس آویخته شده بود. تصویری از نخستوزیر که لبخند زده باشد، دور از شان او و حتی ضعیف تلقی میشد و به همین خاطر چنین پوستری از او به چشم نمیخورد. پوسترهای او به ویژه در اطراف دانشگاه بیشتر به چشم میخورد، اما اغلب آنها را پاره میکردند.»
📚 خون و نفت: خاطرات یک شاهزادهی ایرانی، منوچهر فرمانفرمائیان، ترجمهی مهدی حقیقتخواه، نشر ققنوس، صفحات ۳۱۹ و ۳۲۰
@derang_chnnl | درنگ
(ادامهی پست پیشین)
در پی انقلابهای سال ۱۸۴۸ جنبشهای اجتماعی در مناطق آلمانینشین در صدد برآمدند که از طریق تشکیل پارلمانی در فرانکفورت دست به تأسیس دولتی آلمانی بزنند اما از سویی جنبشهای اجتماعی و پارلمان مذکور قادر به رفع اختلافات درونیشان نشدند و از سوی دیگر قدرتها و دولتهایی که دستخوش جنبشهای انقلابی شده بودند به تدریج قدرت خویش را بازیابی کردند و به سنگاندازی در این مسیر پرداختند.
در ۱۸۶۲ سیاستمداری در پروس از دل یک بحران مشروطیت به صدارت دست یافت که مقدر بود با دیپلماسی و جنگ سرانجام آلمان را در ذیل دولتی واحد و تحت سلطنت خاندان هوهنزولرن متحد سازد. او اتو فون بیسمارک بود. نوگراییها و نوسازیهای پروس در اواسط قرن نوزدهم که افزایش جمعیت، رشد اقتصادی و اصلاحات نظامی را به همراه داشت با افزایش سطح قدرت نسبیِ پروس، زمینهساز پیروزی پروس در دو جنگ تعیینکننده در برابر اتریش و فرانسه به ترتیب در ۱۸۶۶ و ۱۸۷۱ شد.
پیروزیهای مذکور در برابر اتریش و فرانسه، سیطرهی پروس بر بسیاری از مناطق آلمانینشینِ خارج از قلمرویش را تثبیت کرد، گستراند و ادغام آنها را میسر نمود. به این ترتیب در نهایت نه انقلاب، جنبش اجتماعی، پارلمان، قانون اساسی و... بلکه «آهن و خون» بود که آلمان را متحد و یکپارچه ساخت.
@derang_chnnl | درنگ
بسیاری از مناطقی که امروز جغرافیای سیاسی کشوری تحت عنوان آلمان را تشکیل میدهند برای قرنها توسط مجموعهای از قدرتها و دولتهای محلی کوچک و متوسط اداره میشدند و به رغم برخورداری از فرهنگ مشترک، فاقد دولتی واحد بودند. این نواحی برای قدرتهای بزرگ اروپای مرکزی و شرقی شامل فرانسه، پروس، اتریش-مجارستان و روسیه حکم منطقهای حائل را داشتند و هر یک میکوشیدند در آنها مطابق با منافع خود اعمال نفوذ کنند.
از اوایل قرن نوزدهم با رشد تمایلات ناسیونالیستی در مناطق آلمانی و ظهور الگوهایی چون فرانسه و بریتانیا، نطفهی ایدهی ایجاد یک آلمان واحد و بزرگ تحت حاکمیت دولتی واحد شکل گرفت اما مسیر ابدا هموار نبود. اتریش، پروس و شاهزادهنشینهای کوچک و متوسط آلمانی هیچ یک موافق چنین چیزی نبودند و در مهار جنبشهای ناسیونالیستی و لیبرال دست به همکاری و همافزایی نزدیکی میزدند. به ویژه دودمان هاپسبورگ، خاندان سلطنتیِ امپراطوری اتریش-مجارستان، به واسطهی قلمروی چندقومیتیاش واهمهی شدیدی از ناسیونالیسم داشت.
(ادامهی مطلب در پست بعد)
در پی انقلابهای سال ۱۸۴۸ جنبشهای اجتماعی در مناطق آلمانینشین در صدد برآمدند که از طریق تشکیل پارلمانی در فرانکفورت دست به تأسیس دولتی آلمانی بزنند اما از سویی جنبشهای اجتماعی و پارلمان مذکور قادر به رفع اختلافات درونیشان نشدند و از سوی دیگر قدرتها و دولتهایی که دستخوش جنبشهای انقلابی شده بودند به تدریج قدرت خویش را بازیابی کردند و به سنگاندازی در این مسیر پرداختند.
در ۱۸۶۲ سیاستمداری در پروس از دل یک بحران مشروطیت به صدارت دست یافت که مقدر بود با دیپلماسی و جنگ سرانجام آلمان را در ذیل دولتی واحد و تحت سلطنت خاندان هوهنزولرن متحد سازد. او اتو فون بیسمارک بود. نوگراییها و نوسازیهای پروس در اواسط قرن نوزدهم که افزایش جمعیت، رشد اقتصادی و اصلاحات نظامی را به همراه داشت با افزایش سطح قدرت نسبیِ پروس، زمینهساز پیروزی پروس در دو جنگ تعیینکننده در برابر اتریش و فرانسه به ترتیب در ۱۸۶۶ و ۱۸۷۱ شد.
پیروزیهای مذکور در برابر اتریش و فرانسه، سیطرهی پروس بر بسیاری از مناطق آلمانینشینِ خارج از قلمرویش را تثبیت کرد، گستراند و ادغام آنها را میسر نمود. به این ترتیب در نهایت نه انقلاب، جنبش اجتماعی، پارلمان، قانون اساسی و... بلکه «آهن و خون» بود که آلمان را متحد و یکپارچه ساخت.
@derang_chnnl | درنگ
خیز بلند عربستان سعودی در زمینهی معادن
✍️ محسن فتحالهی
شرکت معادن عربستان سعودی در سال ۱۹۹۷ توسط دولت عربستان سعودی راهاندازی شد و در حال حاضر بزرگترین شرکت استخراج معادن عربستان میباشد (۵۰ درصد سهام). عربستان در حال تسریع گامها برای تنوعبخشی به اقتصاد خود و یافتن جایگزینهای واقعی برای درآمدهای نفتی و محقق کردن چشمانداز ۲۰۳۰ با سرمایهگذاری ۱۷۰ میلیارد دلار برای توسعهی معادن با حدود ۶۰ درصد شرکتهای خصوصی و ۴۰ درصد دولتی است.
در همین چارچوب طی سالهای گذشته بیش از ۵۰ میلیارد دلار در بخش معادن به خصوص طلا، مس و دیگر فلزات مدفون در زیر خاک سرمایهگذاری کرده ست. وزیر صنعت و منابع معدنی«بندر الخریف»، گفته هدف امسال تامین مالی ۹ پروژهی معدنی و فلزی است و درحال بررسی ۱۴۵ درخواست شرکت خارجی برای اکتشاف معادن جدید هستند. با جذب سرمایه و تامین مالی، عربستان به مرکز تولید منابع معدنی و لجستیکی در منطقه آسیا و آفریقا تبدیل خواهد شد.
به اذعان معاون وزیر صنعت در امورمعادن «خالد المدیفر»، عربستان ذخایر عظیم معدنی به ارزش بیش از ۱.۳ تریلیون دلار داراست. بر اساس بررسیهای زمینشناسی به عمل آمده ۹۸۰ معدن طلا، ۶۱۰ معدن نقره، ۸۵۶ معدن مس، ۴۴۷ معدن روی، ۲۸۲ معدن سرب، ۷۹ معدن نیکل، ۱۱۷ معدن کرومیت و ۱۷۶ معدن فلزات کمیاب را دارا هستند. مجموع درآمدهای بخش آهن و فولاد عربستان در سال ۲۰۲۰ میلادی ۱۷.۶ میلیارد ریال سعودی (۴.۷ میلیارد دلار) به نسبت ۷۵.۳ درصد از مجموع تولید صنایع معدنی این کشور بوده است پس از آن بخش آلمینیوم درآمد ۴.۵۵ میلیارد ریالی (۱.۲ میلیارد دلاری) داشته است.
رئیس اجرایی هیئت زمینشناسی عربستان «عبدالله الشمرانی»، با همکاری هیئت زمینشناسی حدود ۶۰۰ هزار کیلومتر از مناطق سرشار از معادن را لرزهنگاری خواهند کرد. ریاض قصد دارد تا درآمد معدنی را که اکنون ۱۷ میلیارد دلار است را تا سال ۲۰۳۰ به بیش از ۶۰ میلیارد دلار افزایش دهد.
@derang_chnnl | درنگ
در باب معمای جریانهای چپ و پروگرسیو ایرانی
این روزها از سوی بسیاری افراد سرشناس، سخن از این گفته میشود که ضرورت دارد ایران صاحب یک جریان چپ ملی و یا یک جریان پروگرسیوِ میهندوست شود اما آنچه مشهود است این واقعیت است که در حال حاضر در سطح جامعهی ایرانی اثر چندانی از وجود جریانهایی نظر چپ میانهی ملی، پروگرسیویسمِ سنتریستی و امثال آنها وجود ندارد. جریان غالب بر چپ ایرانی همچنان رویهی کلاسیکِ خود یعنی ستیز با مدرنیتهی لیبرال و هرگونه میهندوستی و ایرانگرایی را دنبال میکند.
پروگرسیوهای ایرانی نیز که غالبا طیفی از ایرانیانِ خارجنشینیاند که جامعهپذیریِ سیاسی خود را در فضای غرب سپری کردهاند و به احزاب چپگرایی متمایلاند که رویکردی مساعدی نسبت به مهاجرین رویکرد دارند عموما به واسطهی عوامل هویتی، اغتشاشات فکری، جدا افتادگی از فضای اجتماعی ایران و... به ستیز با ملیگرایی و لیبرالیسمِ ایرانی میپردازند. منشور منفور و ضدایرانیِ موسوم به منشور همبستگی و افتضاحِ ضدملیِ جورج تاون تا حد زیادی دستپخت همین طیف بود.
احتمالا این وضعیتِ طیفهای چپ و پروگرسیو ایرانی تا اطلاع ثانوی دستنخورده باقی بماند؛ چراکه تا زمانی که چنین طیفهایی در آیندهی احتمالیِ ایران متحمل ضربات و سیلیهایی انتخاباتی نشوند بعید است که به شکلی خودانگیخته وارد مدار بازسازی و تجدیدنظرطلبی شوند. در کشورهای دموکراتیک احزاب و جریانات سیاسی غالبا پس از شکستهای انتخاباتی ناچار به بازاندیشی میشوند.
عامل دیگری که میتواند خطمشی و سلسلهتحرکات چنین طیفهایی را در مسیرهایی نافعتر و عقلانیتر کانالیزه کند، استقرار نهادهایی ملی است که به واسطهی تعهد در زمینهی پاسداشت دقیق و ضابطهمند از روندهای توسعهای و امنیت ملی، با بهرهگیری از ابزارهای متنوع فرهنگی، تبلیغاتی، تشویقی، در صورت لزوم تنبیهی و... تا حدی که ممکن باشد زهر جریانهای خطرناک را گرفته و زمینهساز بالفعل شدنِ ظرفیتهای مثبت آنها شوند.
در حال حاضر در غیاب هیچ یک از دو موردی که ذکر آنها رفت (ضربهی انتخاباتی و نهادهای ملی) امید به گسست جریان غالب بر طیفهای چپ و پروگرسیو ایرانی از مسیر پرریسک و خطرناک کنونیشان امیدی واهی است و احیای دوبارهی ایران به مثابه یک دولت-ملت متعارف امری است که شوربختانه تمام بار آن بر دوش ملیگرایی و لیبرالیسم ایرانی خواهد بود.
@derang_chnnl | درنگ
(ادامهی پست پیشین)
یک مورد از چنین کسانی تئوفیلو و لوئیزا لسکانو بودند؛ زوجی که در جنگ داخلی اسپانیا سه سال در راه آرمان سوسیالیسم همراه با جمهوریخواهان جنگیده و سپس برای زندگی روانهی کوبا شده بودند. آنها حتی به احترام دلورس ایباروری، از رهبران کمونیستِ جمهوریخواهانِ اسپانیایی، نام دختر خود را دلورس گذاشته بودند.
وقتی انقلاب در کوبا پیروز شد و سپس کمونیستها بر سریر قدرت نشستند این زوج با توجه به سوابق انقلابیشان به هیچ روی گمان نمیکردند آسیبی به آنها برسد اما در نهایت ناباوری بخشی از اموال آنان نیز که با کوشش بسیار گرد آورده بودند با خیز دولت جدید کوبا جهت مصادره مواجه شد.
مقاومت در برابر این مصادره بهایی گزاف برای تئوفیلو لسکانو در پی داشت؛ کمونیستها در واکنش به این مقاومتی که با آن روبهرو شدند دختر هجده سالهی او یعنی دلورس را مقابل جوخهی آتش قرار دادند و تیرباران کردند. دلورس در مقابل چشمان پدر و مادرش اعدام شد. آن دو پس از این رویداد و مصادرهی همهی اموالشان به اسپانیا رفتند و برای آنها مقرری در نظر گرفته شد.
این چکیدهی تنها یکی از ده روایت و داستانِ این کتاب بود؛ روایتها و داستانهایی غالبا تراژیک و غمانگیز که مطالعهی آنها میتواند تصویری از کمونیسم در کوبا در سالهای آغازینش به خواننده ارائه دهد. امری که طبیعتا این کتاب را به اثری تبدیل میکند که چپِ رادیکال دوست ندارد آن را بخوانید.
@derang_chnnl | درنگ
انقلاب کوبا مانند بسیاری از دیگر انقلابها با جابجاییهای عمدهای در سطح قدرت، ثروت و منزلت همراه بود و برندگان و بازندگان خاص خود را داشت. تفوق یافتن نیروهای کمونیست بر عرصهی سیاست کوبا که در پی این انقلاب رخ داد قربانیان زیادی بر جای گذاشت که این قاعدهای همهشمول در کشورهایی بود که به تسخیر کمونیسم درمیآمدند.
.
دامنهی قربانیان کمونیسم در کوبا منظما بیشتر میشد و به تدریج عدهی زیادی از مشارکتکنندگان در انقلاب کوبا را نیز در شمول قرار داد. بسیاری از آنها گمان نمیکردند از جانب انقلاب مورد گزندی قرار بگیرند اما دست تطاول کمونیسم در عین ناباوری به آنان نیز دراز شد.
(ادامهی مطلب در پست بعد)
۸۲ سال پیش در چنین روزی در سال ۱۹۴۱ اتحاد جماهیر سوسیالیستیِ شوروی تحت رهبری جوزف استالین ۵۰ هزار نفر از ساکنان منطقهی بالتیک -شامل لتونی، لیتوانی و استونی- را که به تازگی از سلطهی فاشیسمِ هیتلری رها شده بودند به اجبار از کشورهایشان تبعید کرد و در نواحیای نامناسب و فاقد اولیهترین امکانات نظیر دشتهای قزاقستان اسکان داد که در پی آن حدود ۶۰ درصد از آنان جان باختند. ۷۵ درصد جانباختگان زن و کودک بودند.
@derang_chnnl | درنگ
موجودی خیالی به نام چپِ خوبِ ایرانی
✍️ بامداد اعتماد (twitter/bamdadetemad)
مدام تکرار میکنند که «چپها متفاوتاند، همه چپهای اروپا کمونیست نیستند». به فرض که اینگونه باشد. ما داریم درباره ایران حرف میزنیم. وقتی درباره چپهای ایران صحبت میکنیم یعنی داریم درباره یک نیروی سیاسی مشخص حرف میزنیم. نیرویی که گذشته دارد؛ تاریخ دارد؛ نمود بیرونی دارد.
نیرویی که همین حالا، بیآنکه بدنه اجتماعی داشته باشد بخش مهمی از فضای سیاسی را اشغال کرده است. ما درباره موجودات خیالی که ممکن است روزی در این سرزمین ظهور کنند حرف نمیزنیم. اگر روزی آن جریان سیاسی ظهور کرد و چیزی متفاوت از آن گذشته تباه بود، قطعا درک عمومی هم تغییر خواهد کرد.
اینجا هم درباره آدمهای عادی حرف نمیزنیم. اینکه شما مطالعاتی دارید، یا در اروپا زندگی میکنید و طرفدار آن چپِ غیرکمونیست شدهاید اهمیتی ندارد. مهم آن جریان سیاسی است که باید آن آرزوها و خیالات را در بستر فضای سیاسی ایران نمایندگی کند. متاسفانه چنین جریان سیاسی [در ایران] وجود خارجی ندارد.
[...] ایکاش آن نیروهایی که شما مدام به آنها اشاره میکنید وجود خارجی داشتند. اما ندارند! انقلابی که ۴۴ سال پیش رخ داد ما را فقیر کرد. این فقر هم فقط فقر مادی نیست گزینههای ما را نابود کرد. تلاش کنید با این واقعیت زودتر روبرو شوید.
@derang_chnnl | درنگ
(ادامهی پست پیشین)
افغانستان در دورهی ظاهرشاه موفق میشود به یکی از الگوهای حفظ بیطرفی در عصر جنگ سرد بدل شود و با موازنهای مثبت از کمکهای هم همسایهی شمالیاش شوروی و هم ایالات متحده در پروژههای نوسازانه برخوردار شود و ارتش خود را نیز در محدودهای که منابع اجازه دهد تقویت کند. در این دوران زیرساختها گسترش مییابند، اجتماعاتِ شهری افغانستان در ابعاد قابل اعتنایی صاحب مدارس نوین، آموزش عالی، فرودگاه، بیمارستان و... میشوند و اکثریت روستایی و عشیرهای نیز دورانی از ثبات نسبی را تجربه میکنند.
.
کشاکشها میان نیروهای سنتگرا و نیروهای نوگرا در دورهی ظاهرشاه در ذیل نهاد پادشاهی و عمدتا از مجرای نهاد لویی جرگه در مسیر سازش قرار میگرفت و ثبات و امنیت تا حد زیادی محفوظ باقی میماند اما سرانجام با کودتای داوودخان و استقرار جمهوری اوضاع تغییر کرد. در دههی ۱۹۸۰ جمهوری و کمونیسم توفیقی در تغییر دادن ساختارهای اجتماعی افغانستان کسب نکرد و ناخواسته سنتگرایی را رادیکال کرد، بنیادگرایی را تقویت نمود و زمینهساز مداخلهی خارجی شد.
.
افغانستانِ پس از ظاهرشاه کشوری است که آن را با جنگهای داخلی بیپایان، حملات خارجی، کمونیسم، تروریسم، صدور مواد مخدر، مهاجرین و آوارگان، قحطی، مجاهدین، طالبان، دولتهای ناکارآمد، فساد و... میشناسیم. پس از یازده سپتامبر و سقوط طالبان، عدهای از نخبگان جمهوریخواهِ افغانستانی با کمک ایالات متحده و ایران مانع از بازگشت ظاهرشاه به قدرت شدند. دو دههی بعد کابل و دیگر شهرهای بزرگ دوباره به دست نیروهای طالب سقوط کرد.
@derang_chnnl | درنگ
تا قرن بیستم مردمان ساکن در جغرافیای افغانستان تا حد زیادی اجتماعاتی روستایی، عشیرهای و قبایلیِ خودگردان داشتند که فاصلهی خود با دولت و استقلالشان از آن را حفظ میکردند مگر ادواری که فرمانروایی قدرتمند همچون احمدشاه درانی، دوستمحمدشاه و عبدالرحمانشاه در عرصه ظاهر میشدند اما حتی در این مقاطع نیز نفوذ دولت به واسطهی دلایل متعدد از جمله عوامل جغرافیایی محدودیتهای زیادی میداشت.
تمایل به نوسازی با ورود به قرن بیستم در عهد حبیباللهشاه در سطح طیفهایی از نخبگان افغانستانی گسترش مییابد و در دورهی اماناللهشاه به اوج میرسد. با شورش حبیبالله کلکانی که به سرنگونی اماناللهشاه انجامید این پویش نوسازانه نافرجام میماند و در نوسازی افغانستان وقفه میافتد اما در دورهی نادرشاه و به ویژه ظاهرشاه با احتیاط بیشتری نسبت به گذشته از سر گرفته میشود.
(ادامهی مطلب در پست بعد)
گوشهای از فاجعهی فدرالیسم در اتیوپی در یازده پرده
✍️ کاربر ناشناس توئیتری با نام مستعار وهسودان (twitter/Wahsudan)
۱. در سال ۱۹۷۴، یک گروه مارکسیستی بر آشوبِ ناشی از خشکسالی سوار شد و با کودتای نظامی، پادشاهی اتیوپی (حبشه) را برانداخت. دیری نگذشت که دولت نوپای آنها (جمهوری دموکراتیک خلق اتیوپی) هم درگیر خشکسالی شد.
۲. با نایاب شدن خوراکی، افزایش بیماری و کاهش کمک دولتهای کمونیستیِ جهان، سرانجام دولت آنها بدست "جبهه دموکراتیک انقلابی خلق اتیوپی" در سال ۱۹۹۱ از بین رفت. این جبهه بطور عمده وابسته به یک گروه قبیلهگرا (و در لیست تروریستی آمریکا) به نام "جبهه آزادیبخش خلق تیگرای" بود.
۳. تدوین قانون اساسی قبیله-محور:
آنها کشور را به مناطق قومی و زبانی تقسیم و یک قانون اساسی بر مبنای قوم و قبیله و حق خودمختاری و حق جدایی تدوین کردند. هرچند، این جبهه بعدها فروپاشید اما قانون اساسی آن بر جای ماند و زمینهساز بسیاری زد و خوردهای قومی شد.
۴. جدا شدن اریتره از اتیوپی:
نخستین خروجی قانون جدید، باز کردن راه برای جدا شدن اریتره از اتیوپی بود؛ چرا که "جبهه آزادیبخش خلق اریتره" در برانداختن دولت پیشین، نقش بزرگی داشت. اریتره پس از جدایی، به یکی از دهشتناکترین دیکتاتوریهای جهان تبدیل شد.
۵. جولان اسلامگرایان در جنوب شرق اتیوپی (ناحیه فدرال سومالی):
با این قانونِ قبیله-محور، فعالیت یک گروه تروریستی اسلامگرا به نام "الاتحاد الاسلام" در جنوب شرق اتیوپی اوج گرفت. این گروه، از سومالیاییتبارها نیرو میگرفت تا نهایتا سرکوب شد اما در الشباب ادامه حیات داد.
۶. سپس فردی از "جبهه آزادیبخش اوگادن" با پشتیبانی کشورهای عربی خلیج فارس، رئیسجمهور ایالت سومالی شد اما بدلیل اختلاس، توسط دولت مرکزی برکنار شد. روابط تیره شد و یک همهپرسی برای جدایی از اتیوپی انجام گرفت؛ دولت مرکزی آنرا غیرقانونی خواند؛ درگیری آغاز و تا ۲۰۱۸ ادامه یافت.
۷. جنگ در جنوب اتیوپی (ناحیه فدرال اورمو):
با وجود قرارداد آتشبس بین رئیسجمهور ایالت اورمو و نخستوزیر اتیوپی، گروهی به نام "ارتش آزادیبخش اورمو" شکل گرفت. این گروه عدم پایبندی به قرارداد صلح را با نسلکشی از دیگر قبیلهها، کشتن اسیران و خشونت جنسی علیه زنان نشان داد.
۸. درگیری قبیله عفر و سومالیاییتبارها:
این خشونتها از سال ۲۰۱۴ با دست گذاشتن سومالیاییها روی رودخانه آواش و بزرگراه و راهآهن مرزی آغاز شد و ادامه یافت. در یک نمونه قبیله عفر در سال ۲۰۲۱، چند شهر از ایالت سومالی را غارت و بیش از ۳۰۰ نفر از سومالیاییتبارها را کشتند.
۹. درگیری قبیله اورمو با سومالیاییتبارها: یک درگیری چنددههای بین اورموها و سومالیاییها برای تعیین مرز وجود دارد. در یک همهپرسی، ۴۲۰ روستا به اورموها تعلق گرفت و سومالیاییها آواره شدند. در دور دَهم درگیریها در سال ۲۰۱۸، چندصد نفر کشته و ۱.۱ میلیون نفر آواره شدند.
۱۰. جنگ ناحیه فدرال تیگرای با دولت مرکزی: از سال ۲۰۲۰ جنگ بین ارتش اتیوپی و رئیسجمهور ایالت تیگرای آغاز شد. دو میلیون نفر آواره شدهاند و از سال ۲۰۲۲ درگیری به ایالتهای آمهارا و عفر نیز کشیده شده است. هماکنون ۴.۸ میلیون نفر از مردم تیگرای در محاصره گسترده غذایی هستند.
۱۱. شکلگیری بی پایان قبیلهها و فدرالهای جدید:
از سال ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۷، هجده قوم جدید از درون اقوام پیشین سر برآورده و تعداد آنها به ۸۶ قوم رسیده است. همچنین در سالهای گذشته ۲ ناحیه فدرال جدید از درون نواحی فدرالِ پیشین زاییده شد و بعید نیست این روند ادامه یابد.
@derang_chnnl | درنگ
هاکان فیدان، وزیر خارجهی جدید ترکیه، کیست؟
هاکان فیدان در سال ۱۹۶۸ در آنکارا متولد شد. او در سال ۱۹۸۴ به آکادمی جنگ ترکیه رفت و سپس در ارتش ترکیه مشغول خدمت شد اما در سال ۲۰۰۱ استعفا داد و مشغول تحصیل و همزمان تصدی پارهای مناصب دولتی خصوصا در نهاد نخستوزیری ترکیه شد.
فیدان ابتدا از دانشگاه مریلند ایالات متحده مدرک لیسانس مدیریت و علوم سیاسی و سپس از دانشگاه بیلکنت فوق لیسانس و دکتری روابط بینالملل دریافت کرد. پایاننامهی فوق لیسانس او در رابطه با نقش سرویسهای امنیتی در حوزهی سیاست خارجی و رسالهی دکتریاش حول محور موضوع فنآوری اطلاعات، دیپلماسی و معاهدات بینالمللی بود.
فیدان مدتی در آژانس بینالمللی انرژی اتمی متصدی مسئولیتی شد و بر روی پروندهی اتمی ایران به کندوکاو پرداخت. او سپس از سال ۲۰۱۰ به عضویت هیئت مدیرهی میت درآمد و پس از مدت کوتاهی جانشین امره تانر، رئیس میت و امنیتیِ معروف و کهنهکار ترک، شد. در این زمان او تنها ۴۲ سال داشت و به ندرت فردی در این سن در راس یک سازمان اطلاعاتی قرار میگیرد. امری که پارهای نارضایتیها را در میان کهنهکارانِ عرصهی امنیتی ترکیه برانگیخت.
فیدان در دورهی ریاستش بر میت با الهام از ساختارهای سرویسهای اطلاعاتی ایالات متحده و بریتانیا تغییراتی در ساختار میت ایجاد کرد، تعاملات میت با رسانهها و فعالین رسانهای را گسترش داد و بر سطح تحرکات و فعالیتهای میت در عرصهی فضای مجازی و به زبانهای مختلف به شدت افزود.
فیدان در میت به شدت کوشید از اتکا و وابستگی میت در حوزهی کسب و گردآوری اطلاعات در عرصهی بینالمللی از طریق سرویسای اطلاعاتی غربی بکاهد. در دورهی ریاست او بر میت همچنین دامنهی فعالیتهای بینالمللی میت توسعه یافت و میت خصوصا در قفقاز، سوریه، عراق و لیبی نفوذ و حضور پررنگتری یافت.
هاکان فیدان در پی کودتای نافرجام سال ۲۰۱۶ ترکیه مورد انتقادات زیادی قرار گرفت مبنی بر اینکه چرا سازمان تحت ادارهاش پیش از کودتا پی به تحرکاتی در میان نیروهای مسلح نبرد و آن را پیش از وقوع خنثی نکرد. او با این حال این بحران را با حمایت رجب طیب اردوغان به سلامت پشت سر گذاشت.
فیدان در قضایای مرتبط با جمال خاشقجی نقش پررنگی ایفا کرد و مایهی دردسر بسیار عظیمی برای استخبارات عربستان سعودی شد. از آخرین اقدامات او نیز کوشش جهت ترمیم مناسبات میان دولت ترکیه و دولت سوریه بود که با موفقیت آن را پشت سر گذاشت.
فیدان اعتقاد دارد که نقش فعالیتهای اطلاعاتی در حوزهی سیاست خارجی ترکیه میبایست افزایش یابد و از این رو پیشبینی میشود که از مقولهی جاسوس-دیپلماتها در دورهی تصدی او بر وزارت خارجهی ترکیه استفادهی گستردهتری شود. برخی تحلیلگران احتمال میدهند که وزارت خارجهی ترکیه آخرین ایستگاه در ترقیات سیاسی فیدان در عرصهی سلسلهمراتب قدرت در ترکیه نباشد.
@derang_chnnl | درنگ
از اتحاد جماهیر شوروی به طالبان!
در سال ۱۳۵۷ با توجه به دیپلماسی و توان نظامیِ ایران، تنها کشوری در بین کشورهای مجاور با ایران قادر بود تهدیدی جدی متوجه ایران کند اتحاد جماهیر شوروی سابق بود. در مورد خطر شوروی هم جدا از برقراری روابط سیاسی حسنه و مناسباتی تجاری و اقتصادی با شوروی، یکی از تمهیدات دولت ایران کشاندن هزاران شهروند آمریکایی در غالب مستشار نظامی، سرمایهگذار، تاجر و... به ایران بود تا در صورت تجاوز شوروی، ایالات متحده جدا از اتحاد با ایران و منافعش در خاورمیانه به واسطهی شهروندانش در ایران نیز درگیر مسئلهی ایران باشد و به این ترتیب حتی خطر شوروی تا حد زیادی خنثی شده بود.
امروز اما شرایط بسیار تغییر کرده است. در حال حاضر حتی قدرتهای خُردی همچون طالبان و باکو برای ایران شاخ و شانه میکشند و امارات متحد عربی تحرکات زیادی برای یارگیری بینالمللی و مقدمهچینی جهت اشغال جزایر سهگانه دارد. اگر نیکیتا خروشچف در اواخر دههی ۱۹۵۰ برای ایران خط و نشان میکشید رهبر یکی از دو قدرت برتر عصر جنگ سرد بود اما امروز طالبانی برای ایران چنگال و دندان نشان میدهد که اقتصاد تحت سیطرهاش حتی یک درصد از حجم اقتصاد شوروی در سال فروپاشیاش نیست.
قضیه جایی ناخوشایندتر و تاسفآورتر میشود که بدانیم وضع به گونهای است که طالبان واقعا قادر است صدماتی به ایران بزند؛ به واسطهی غفلتهای امنیتی، هزاران شهروند بنیادگرای متمایل به طالبان ساکن ایراناند که در صورت بحرانیتر شدن مناسبات ایران و افغانستان ممکن است نیروهای طالبان از آنها جهت اقدامات تروریستی در خاک ایران استفاده کنند.
@derang_chnnl | درنگ
🏡🏡 دوستان و همراهان گرامی
💡🪔💡🪔 سومین «دوهفتانه با کتاب: نگذاریم چراغ کتاب کشته شود!» (پنجشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۲ / بیستوپنجم می ۲۰۲۳) برگزار شد.
🔖📌🖇 پروندۀ شنیداری کتابِ رولت سرخ: ثروت، قدرت، فساد و خشونت در چین کمونیست؛ روایتی از درون (دزموند چام، بیژن اشتری، تهران: ثالث، چاپ اول، ۱۴۰۱) را گوش کنید.
محسن خلیلی
۴ خرداد ۱۴۰۲ / ۲۵ می ۲۰۲۳
@kabkekebek
(ادامهی پست پیشین)
مقابله با نفوذ آلمان در ایران وجه اصلی دیپلماسی فرانسه در قبال ایران در سالهای جنگ جهانی اول بود. فرانسویها خصوصا از این ظرفیت خود که برخلاف دو متحدشان یعنی روسیه و بریتانیا در بین ایرانیان منفور نبودند نیز میکوشیدند بهرهبرداری کنند و در صورت امکان از این امر برای گسترش نفوذ خود در ایران استفاده کنند که البته در نهایت و خصوصا پس از پایان جنگ جهانی، بریتانیا اجازهی چنین چیزی را به آنها نداد.
.
زمانی که در اواخر سال ۱۹۱۵ فعالیتهای آلمان در ایران به اوج خود رسیده بود، عوامل آلمانی بسیاری از نواحی مرکزی و غربی ایران را خصوصا با کمک ژاندارمری ایران در سیطرهی نفوذ خود قرار داده بودند و همچنین آلمانها حتی در آستانهی بستن قرارداد اتحاد با دولت ایران و انتقال پایتخت و پادشاه ایران یعنی احمدشاه قاجار به کانون نفوذشان در اصفهان بودند، فرانسه در جریان ترغیب روسها جهت گسیل داشتن قوای خود به تهران و نواحی مرکزی ایران جهت دفع خطر آلمان نقش ایفا کرد. تحولی که برای متفقین مثمر ثمر واقع شد و عمدهی طرحهای آلمان برای ایران، افغانستان و هند را به شکست کشانید.
.
فرانسه علاوه بر مقابله با آلمان، انگیزههای دیگری مثل عظمتطلبی مستعمراتی، اشاعهی فرهنگ فرانسوی و گسترش مسیحیت نیز در دیپلماسیاش در قبال ایران و مسائل ایران داشت که البته در این زمینه بریتانیا حتی به رغم آنکه مشکلاتی جدی برای تسلط بر امور ایران پس از انقلاب روسیه داشت سرسختانه و با سازشناپذیری، مانع از آن شد که فرانسویها جای روسیه را در ایران بگیرند.
@derang_chnnl | درنگ
