🔻صَریر کِلک🔻
Open in Telegram
🔴 ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ هر ندایی که تو را بالا کشید آن ندا میدان که از بالا رسید (مولانا) 📚تقدیم به پویندگان راه حقیقت و عرفان📚 لینک دعوت : https://t.me/sarire_kelk
Show more1 431
Subscribers
+324 hours
-17 days
+2130 days
Posts Archive
1 431
🔸
شاعران جاهلی در ستایش شجاعت و جنگآزمودگیِ خصم، بُخل بهخرج نمیدهند و قصایدی در این مضمون دارند که "منصفات" نامیده میشود.. این از آنجاست که حقیقت را واژگونه نمیکنند و مقاصد و روابط آن را تغییر نمیدهند بلکه تسلیم واقعیتاند و عنان تخیّل و تأثر خود را در قبال آن محکم بهدست دارند.
میتوان این واقعنگاری را در توصیف جنگ بین قبایل از زبان شاعران ملاحظه کرد، که هرگاه هزیمت یافتهاند یا پشت به میدان کرده، گریختهاند به شکست و فرار قوم خود اعتراف دارند.
حاصل مراد اینکه اشعار جاهلی در کل این صفت را دارند و اگر ندرتاً در بیتی نوعی مبالغه رفته، بسیار غریب و تک افتاده است. به گمانِ ما شیوعِ روحیهی واقعبینی، به اندیشهی آنان خصلتی تحقّقی و اثباتگرایانه بخشیده است. گفتههایشان عادتاً مستند بهحقیقت است، بی هیچ دروغاندودگی یا ناخالصی. و از اینجاست که مضامین محدودی دارند در نهایت روشنی، بطوری که از خیلی جهات ثابت و تغییرناپذیر بهنظر میآید.
✍ #شوقی_ضیف
📕 #العصر_الجاهلی
"تاریخ ادبی عرب"
ترجمه: علیرضا ذکاوتی قراگزلو
چاپ اول ۱۳۶۴، ص۲۳۹
@sarire_kelk
1 431
🔸
وَ لَقَدْ أَصْبَحْنَا فِي زَمَانٍ قَدِ اِتَّخَذَ أَكْثَرُ أَهْلِهِ اَلْغَدْرَ كَيْساً وَ نَسَبَهُمْ أَهْلُ اَلْجَهْلِ فِيهِ إِلَى حُسْنِ اَلْحِيلَةِ مَا لَهُمْ؟ قَاتَلَهُمُ اَللَّهُ
ما امروز در محيط و زمانهاى زندگى مىكنيم كه اغلبِ مردم، حيله و نيرنگ را زيركى مىپندارند و افرادِ جاهل، آنان را اهلِ تدبير مىخوانند. چگونه فكر مىكنند؟
خدا بكشد آنها را.
#نهج_البلاغه
خطبه/۴۱
@sarire_kelk
1 431
🔸
⭕️ مکن نام نیکِ بزرگان نهان
اگر میخواهی نامت پس از مرگ باقی بماند، نیکیها و نام نیک بزرگان را پنهان نکن و ارزشهای آنان را ثبت و یادآوری کن...!
چو خواهی که نامت بُوَد جاودان
مکن نامِ نیکِ بزرگان نهان
همیننقش، برخوان پس از عهدِ خویش
که دیدی پس از عهدِ شاهانِ پیش
همین کام و ناز و طرب داشتند
به آخر برفتند و بگذاشتند
یکی، نامِ نیکو ببُرد از جهان
یکی، رسم بَد مانْد ازو جاودان
✍ #سعدی
📕 #بوستان
@sarire_kelk
1 431
🔸
⭕️ مکن نام نیکِ بزرگان نهان
اگر میخواهی نامت پس از مرگ باقی بماند، نیکیها و نام نیک بزرگان را پنهان نکن و ارزشهای آنان را ثبت و یادآوری کن...!
چو خواهی که نامت بُوَد جاودان
مکن نامِ نیکِ بزرگان نهان
همیننقش، برخوان پس از عهدِ خویش
که دیدی پس از عهدِ شاهانِ پیش
همین کام و ناز و طرب داشتند
به آخر برفتند و بگذاشتند
یکی، نامِ نیکو ببُرد از جهان
یکی، رسم بَد مانْد ازو جاودان
✍ #سعدی
📕 #بوستان
@sarire_kelk
1 431
🔸
شیخ چیست؟ هستی.
مرید چیست؟ نیستی.
تا مرید نیست نشود، مرید نباشد.
📕 #مقالات
✍ #شمس_تبریزی
ویرایش متن:
جعفر مدرس صادقی
چاپ بیستوششم ۱۴۰۴، دفتر اول، ص۱۲۹
@sarire_kelk
1 431
🔸
ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم
صد درد را به گوشهٔ چشمی دوا کنیم
در حبس صورتیم و چنین شاد و خرّمیم
بنگر که در سراچهٔ معنی چهها کنیم!
رندان لاابالی و مستانِ سرخوشیم
هشیار را به مجلس خود کی رها کنیم؟
موجِ محیط و گوهر دریای عزتیم
ما میلِ دل به آب و گِل آخر چرا کنیم؟
در دیده، روی ساقی و در دست، جام می
باری بگو که گوش به عاقل چرا کنیم؟
ما را نَفَس چو از دم عشق است لاجرم
بیگانه را به یک نفسی آشنا کنیم
از خود بر آ و در صف اصحاب ما خرام
تا سیّدانه روی دلت با خدا کنیم
#شاه_نعمتالله_ولی
@sarire_kelk
1 431
🔸
عالَمِ خدا بس بزرگ و فراخ است، تو در حُقّهای کردی که «همین است که عقلِ من ادراک میکند!». پس، کارِ کسی که خالقِ عقل است، در عقل [خویش] محصور کردی!
📕 #مقالات
✍ #شمس_تبریزی
ویرایش متن:
جعفر مدرس صادقی
چاپ بیستوششم ۱۴۰۴، دفتر اول، ص۱۲۸
@sarire_kelk
1 431
🔸
⭕️ #حکایت
درویشی را ضرورتی پیش آمد، کسی گفت: فلان نعمتی دارد بیقیاس. اگر بر حاجتِ تو واقف گردد، همانا که در قضای آن توقف روا ندارد.
گفت: من او را ندانم.
گفت: مَنَت رهبری کنم.
دستش گرفت تا به منزل آن شخص درآورد. یکی را دید لب فروهشته و تندْنشسته.
[با چهرهای عبوس و پرمدعا نشسته بود]
برگشت و سخن نگفت. کسی گفتش: چه کردی؟
گفت: عطای او را به لقای او بخشیدم.
مَبَر حاجت به نزدیک ترشروی
که از خوی بَدش فرسوده گردی
اگر گویی غم دل، با کسی گوی
که از رویش به نقد آسوده گردی
✍ #سعدی
📕 #گلستان
باب سوم در فضیلت قناعت
حکایت شمارهٔ۱۱
تصحیح:
بهاءالدین خرّمشاهی
@sarire_kelk
1 431
Repost from 🔻صَریر کِلک🔻
شعر "عقاب"
سراینده:
دکتر پرویز ناتل خانلری
اجرا _ راوی:
نسرین عنایت مهر
@sarire_kelk
1 431
🔸
⭕️ موضوعات شعر جاهلی
اگر بگوییم "حماسه" مهمترین موضوعی است که قصايد عربی را انباشته، از حقیقت دور نیست. وقتی جنگها شعلهور میگردید شاعران با قهرمانستایی و خوارداشتِ مرگ، هیزمکشِ آتشِ نبرد میشدند و زیرِ سایهی شمشیرها و نیزهها حماسه میسرودند و از شرافت و حریم قبیله با تیرِ زبان دفاع میکردند، و آن آواز یا فریاد به هر سو میرسید و همهجا میپیچید، چنانکه پنداری جز آن صدایی نیست!
در "حماسه"، تاریخ و مناقب و مفاخرِ عرب ثبت است، که چه فخری بالاتر از دلاوری و خصمافکنی؟. "مفضليات" و "اسمعیات" را ملاحظه کنید، پر است از اینگونه مباهات و حماسهها که بر هر زبان روان بوده است. هر شاعری پیوسته به کینکُشیها و دشمنکُشیها و ایامِ ظفرنشان قومش مینازد و حَسَب و نَسَب آن را میستاید و از پایداری در مشکلات و سخاوتمندی در قحطسالیها و همسایهنوازی و صفت فریادرسی قبیلهاش تعریف میکند، و در آن میان گلوگاهِ عدو را هدف میگیرد و گویی میخواهد با دشنام و نفرین بنیاد او را براندازد.
تأثیر دردانگیز و کینبار حماسه بر دشمن و آن تهدید مداوم به کینخواهی، قابل فهم و احساس کردنی است.
آنچه عرب را بشدت برمیانگیخت خون بود. تا یک تن کشته میشد، افرادِ همقبیله و شاعران، به هیجان و خروش درمیآمدند، و چون انتقام مقتول گرفته میشد و کین و خشم فرو مینشست شاعران قبیله سرودهای پیروزی سرمیدادند. نمونهاش قصیدهی: "دريدبنصمة" است که از خونخواهی برادرش عبدالله سخن میگوید و با آنکه انتقام گرفته باز هم خصم را تهدید مینماید:
و یا راکبا اما عرضت فلبغن
أبا غالب أن قد ثاراً بغالب
قتلت بعبدالله خیر لداته
ذؤاببنآسماءبنزيدبنقارب...
(سوارا! اگر به سرزمین «عروض» رسیدی،
حتماً به «ابو غالب» خبرده که انتقام «غالب» را گرفتیم.
من به كينِ عبدالله، بهترین همالانش را کشتم،
یعنی ذواببناسماءبنزيدبنقارب را...)
✍ #شوقی_ضیف
📕 #العصر_الجاهلی
"تاریخ ادبی عرب"
ترجمه: علیرضا ذکاوتی قراگزلو
چاپ اول ۱۳۶۴، ص۲۲۳
@sarire_kelk
1 431
🔸
گر جان رَوَد، تو پرسشِ بیماریَم مَیا
ترسم که در دل آیدت از دیدنم نَمی
افسوسِ مردنم مخور، ای پادشاهِ حُسن
زیرا، گدای مرده نیرزد به ماتمی
چون دردِ کهنه در دلِ من یادگارِ توست
یارب مباد درد مرا هیچ مرهمی
گر بیتو در بهشت بَرَندم، زنم زِ آه
آتش در آن بهشت، که گردد جهنمی
#امیرخسرو_دهلوی
@sarire_kelk
1 431
🔸
و تدبیرِ حفظ دولت بهدو چیز بُوَد:
يكي تألّفِ اولياء (الفتِ دوستان) و دیگری تنازعِ اعداء (کشمکش دشمنان)
در آثارِ حکماء آوردهاند که: چون اسکندر بر مملکتِ "دارا" (پادشاه ایران) غلبه کرد عجم (ایرانیان) را با آلتی و عُدّتی (ساز و برگ) عظیم، و مردانی جَلد و سلاحهای بسیار و عددی انبوه یافت، دانست که در غیبتِ او بهاندک مدتی از ایشان طالبانِ ثارِ "دارا" (خونخواهانِ پادشاه) برخیزند، و مُلکِ روم (یونان) در سرِ این کار شود. و استیصال ایشان (نابود کردن کامل آنان نیز) از قاعدهی دیانت و مَعدلت دور بُوَد. در این اندیشه متحیّر شد و از حکیم ارسطاطالیس استشارت کرد؛ حکیم فرمود که آرای ایشان متفرق گردان تا به یکدیگر مشغول شوند و تو از ایشان فراغت یابی.
اسكندر، ملوک طوایف را بنشاند؛ و از عهد او تا عهد اردشیر بابک، دیگر عجم را اتفاقِ کلمهای که با آن بهطلبِ ثار (خونخواهی) مشغول توانند شد اتفاق نیفتاد.
📕 #اخلاق_ناصری
✍ #خواجه_نصیرالدین_طوسی
"فصل چهارم، در سیاست مُلک و آداب ملوک"
تصحیح:
مجتبی مینوی - علیرضا حیدری
چاپ هشتم۱۳۹۹، ص۳۰۴
@sarire_kelk
1 431
🔸
ابن عطا گوید:
تواضع، قبول حق بُوَد از هرکه بُوَد.
📕 #رساله_قشیریه
✍ #عبدالکریم_قشیری
باب پانزدهم - در خشوع و تواضع
تصحیح بدیعالزمان فروزانفر
چاپ سیزدهم ۱۴۰۱، ص۲۲۱
@sarire_kelk
