NEda
Open in Telegram
با انرژی مثبت وارد شید اینجا پر از عشقه❤️ پیج اینستاگرام من: https://www.instagram.com/neda_balaeiii?igsh=MTBnZ2Z1N2c2dmx1cw%3D%3D&utm_source=qr
Show more2 478
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-930 days
Posts Archive
2 478
گریز از سرنوشت، خود رفتن در دل سرنوشت
است؛اما همین «رفتن» را هم تو برمیگزینی…
تقدیر، راه را میچیند
اختیار، چگونگی قدمزدن در آن را…
https://t.me/nedabalaei
2 478
استاد واقعی کاری نمیکنه که “قدرت” خودش رو نشون بده؛ استاد واقعی فقط آینهای میشه که تو خودت رو ببینی🤌
رام داس
https://t.me/nedabalaei
2 478
یه جملهٔ معروف داره رام داس که میگه
:
«ما همه فقط داریم همدیگه رو به خونه میبریم»
خونهای که رام داس میگه، خونهٔ آجری یا آدرس مشخص نیست،اون خونه یعنی اصل وجود ما،همون جایی که آرامش و عشق بیقید و شرطه…
ما وقتی تو این دنیا بهدنیا میآییم، یادمون میره که کی بودیم پس شروع میکنیم به نقاب زدن، نقش بازی کردن، جنگیدن، قضاوت کردن،اما در عمق، همهمون داریم در یک سفر برمیگردیم به همون خونهٔ اولیه…
و نکتهٔ قشنگش اینه:
هیچکس تنها نمیره..
هر برخورد، هر رفاقت، هر عشق، حتی هر زخمی که از بقیه میخوریم، همه در واقع دستبهدست هم دادن تا یادمون بیارن:
راه به خونه کدوم طرفه...
پس وقتی به کسی نگاه میکنی ،همسرت، فرزندت، حتی غریبهای در خیابون.میتونی با خودت بگی:
«اینم مثل من مسافره،اینم مثل من داره به خونه برمیگرده و منم بخشی از راهنمای این سفر براش هستم»
https://t.me/nedabalaei
2 478
Treat everyone you meet like God in drag
«با هر کسی که ملاقات میکنی، طوری رفتار کن که انگار خداست که نقاب زده»
رام داس
https://t.me/nedabalaei
2 478
🕊️ صلح
من شهروند شهر« مدارایم» ، من مقیم محله «درک متقابلم»، از اهالی کوچه «تحمل دیگری»، من ساکن خانه صلحم، حتی اگر جز من هیچکس مقیم این شهر و این محله و این کوچه و این خانه نباشد، «من و من» با خویش در صلح و صفایم ما به جای دیگری نخواهیم رفت...
🌀مروری کوتاه بر مفهوم صلح از مولانا تا سعدی
https://t.me/nedabalaei
2 478
پيش چشمت داشتى شيشه كبود
زان سبب عالم كبودت مى نمود
گرنه كورى اين كبودى دان ز خويش
خويش را بد گو، مگو کس را تو بيش
https://t.me/nedabalaei
2 478
🌺 پس گرفتن قناری و نیلوفر
سهراب گفت:
«من قطاری دیدم که سیاست می بردو چه خالی می رفت و قطاری دیدم تخم نیلوفر و آواز قناری می برد»
من سوار قطاری شدم که تخم نیلوفر و آواز قناری می برد، چون تنها دارایی ام مشتی تخم نیلوفر و چنگی آواز قناری بود.
اما پیاده ام کرده اند، به هر ایستگاه که رسیدیم، کشان کشان همه مسافران را پیاده کردند و به قطاری بردند که سیاست می برد. همانقطاری که چه خالی می رفت.
خالی می رفت، خالی از عشق، خالی از زندگی، خالی از انسان…
حالا ما ملتی بی قناری و بی نیلوفریم...
حالا ما مردمانی خالی هستیم،راستی اما تقصیر کیست؟
تقصیر قطار؟ تقصیر ریل ها و ایستگاه ها؟ تقصیر سوزن بان؟ تقصیر مسافران؟ یا آنکه قطار را می راند؟
پیش از آنکه نه مسافری بماند و نه قطاری و نه سیاستی،باید برای پس گرفتن آواز قناری و تخم نیلوفر کاری کنیم…
https://t.me/nedabalaei
2 478
وقتی صرفاً در نقش نجاتدهنده وارد زندگی کسی میشی، همیشه یادت باشه که:
اون به محض اینکه قوی بشه، اولین کسی که کنار میذاره تو خواهی بود، چون با دیدن تو ضعفها و ناتوانیهای گذشتهاش رو به یاد میاره،همینطور که قدیمیترها میگفتن:
«کور که بینا بشه، اولین چیزی که میشکنه، عصاست»
https://t.me/nedabalaei
2 478
ما همه غرقه اشتباهات خویشیم
آن عصا که موسی بر نیل زد و آن را شکافت و یارانش را به سلامت از آن عبور داد، نامش خرد بود...
آن کشتی که نوح مردمانش را و حیواناتش را بر آن سوار کرد و از مهلکه به در برد، نامش تدبیر بود...
آن قالی که سلیمان بر باد می انداخت و با آن جهان را می نَوَرديد، نامش درایت بود...
آن بالاپوش که ابراهیم به تن داشت که آتش را یارای سوزاندنش نبود، نامش دانایی بود...
آن دارو که عیسی به مردگانش می داد تا زنده شوند، نامش شعور بود...
اگر عصای خرد داشتیم و کشتی تدبیر و قالی درایت و بالاپوش دانایی و دوای شعور، مجال معجزه همچنان بود...
که خدای جدید همان خدای قدیم است که خداوند ازل و ابد یکی ست، خدای شرق و غرب، خدای شمال و جنوب...
شوربختی نه از آسمان نازل می شود نه از زمین می جوشد؛ شوربختی همان آتشفشانی ست که دودش از سر بلند می شود ولی روزی گدازه های عذاب از سر، سر می رود و همه زندگی را خاکستر می کند...
آن جهنم که ما را از آن می ترسانند، فردای روز قیامت بر پا نمی شود برای گناهانمان، آن جهنم همین جهل است که امروز در آنیم و آن آتش ها که خاموش نمی شود همین نادانی ماست که شعله ور است...
اگر روزی کسی از تو پرسید این همه آب ناگهان از کجا آمد و این سیل چگونه به راه افتاد؟ بگو : این سیل ناگهان نبود که سال ها در راه بود ما اما امروز از او باخبر شدیم...
بگو ما قرن هاست که هر کدام قطره قطره اشتباه کردیم، قطره ها اما به هم می پیوندند و وانگهی دریا می شوند، بگو ما همه غرقه اشتباهات خویشیم.
بگو این سیلی ست که ما همه در آن سهمی داریم.
عرفان نظرآهاری
https://t.me/nedabalaei
2 478
امروزِ دلم عشق است، فردایِ دلم معشوق
امروزِ دلم در دل فردای دگر دارد..
معشوقی مقامی بالاتر از عاشقی است
ابتدا انسان عاشق میشود و از عاشقی حظّی بسیار میبرد، امّا نباید در همین مرحله بماند،عشق اگر در انسان پیشرونده باشد و به سوی تعالی حرکت کند، او را در نهایت به معشوق و حظِّ معشوقی سوق میدهد…
به تعبیرِ مولانا، امروزِ انسان عاشقی است و فردایِ او میبایست معشوقی باشد. گویی عاشقی مشق معشوقی است. میتوان آن را تمرین دوست داشتن برای دوست داشته شدن نامید…
توقّع دوست داشته شدن قبل از دوست داشتن توهّمی بیش نیست. اوّلین پلهٔ نردبانِ عشق، عاشقی و آخرین پلهٔ آن معشوقی است…
این نردبان را «پله پله تا ملاقات خدا» باید پیمود.
https://t.me/nedabalaei
