en
Feedback
AQoShe Tu"🛸

AQoShe Tu"🛸

Open in Telegram

•تبلیغات: @Adschnnls 👤

Show more
2 543
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-3930 days
Posts Archive
زیرِ دوش💦🤤💛

اگه هنوز بازی نمیکنی شروع کن تا عقب نمونی فقط ده روز مونده تا لیست شه،پول شه😮‍💨🤑 @Hamster_kombat_bOt

گردنتو بخورم😈💦

.

/start

/delall

@Sinoeyn♥️ ›

🔞🔞🔞🔞🔞🔞 🔞♥️🔞♥️🔞 @Sinoeyn ♡ #هوس_شیطان😈 #پارت۲۷۱ #گونا با سر درد افتصاحی چشمم رو باز کردم. شکمم درد می‌کرد و بین پام بدتر، دردش داشت هراسونم می‌کرد. وقتی به زایمانم فکر می‌کنم تنم به رعشه میفته. انگار که هزار نفر پوست بین پات رو گرفتن و تا حد ممکن باز و‌ پاره‌اش می ‌کنن. نفس عمیقی کشیدم. درد کمر، سر، چشم و لگنم به حدی زیاد بود که نمیتونستم حرکتی کنم. حتی زانوهام درد میکردن. با دیدن شایان که روی صندلی چشم‌هاش رو بسته بود دلم ریش شد. اونم خسته شده بود و حق هم داشت. نفسم رو عمیق بیرون دادم. بخاطر دردم ناچارا لب از هم باز کردم. +شایان؟ تکونی خورد اما بیدار نشد. لبم رو گزیدم و دوباره صداش زدم. +شایان؟! بالاخره چشم ‌هاش رو باز کرد و بهم نگاه کرد. اول گنگ و منگ بود. گیج بهم نگاه کرد و وقتی به خودش اومد سریع بلند شد و خودش رو بهم رسوند. -بیدار شدی؟ جان شایان چیشده؟ چشمم رو روی هم فشردم. +یه پرستار صدا میکنی؟ درد دارم، خیلی! -چشم چشم الان. با سرعت از اتاق خارج شد. انقدر درد داشتم که متوجه نشدم کی همراه پرستار وارد شدن. پرستار هم نگاه کرد. ×بیدار شدی عزیزم؟؟ سری تکون دادم خواستم بگم نه پس هنوز بیهوشم عزیزم. حوصله ی هیچی رو نداشتم  فقط به گفتن خیلی درد دارم اکتفا کردم. پرستار جلو اومد و سرمم و نگاه کرد. ×مسکن میزنم خوب میشی. +ممنون @Sinoeyn ♡ 🔞♥️🔞♥️🔞 🔞🔞🔞🔞🔞🔞

بری رو پنجه پاهات لباتو نزدیک لباش کنی یهو از کمرت بگیره بلندت کنه لباشو بچسبونه به لبات😈🔥

@Sinoeyn♥️ ›

زبونمو دو سه بار بکشم رو لبات برم سراغ گردنت انقدر میک بزنم کبودش کنم😈👅

@Sinoeyn♥️ ›

بیوفته روت لباشو بذاره رو لبات زبونشو هول بده رو زبونت هی بچرخونه تو دهنت😈👅

@Sinoeyn♥️ ›

🔞🔞🔞🔞🔞🔞 🔞♥️🔞♥️🔞 @Sinoeyn ♡ #هوس_شیطان😈 #پارت۲۷۰ #شایان لبخندی زدم. +نه اصلا! دختر بامزه‌ایه... پدرش لبخندی زد و تشکر کرد. -ممنون شما لطف دارید. با اجازه. سری تکون دادم‌ که نارین بالا پایین پرید. -میریم پیش مامانی؟ مرد سری تکون داد. خداحافظی کردند و من هم در نهایت احترام‌ جواب دادم. با صدای جیغ گونا به شدت به عقب برگشتم. صدای گریه‌ای رو شنیدم. قلبم تند تند می‌زد. یعنی بچه ‌ی منه؟ من بابای این بچه‌ام؟ قلبم‌ نا آروم می‌زد. با اومدن پرستاری به سمتش پرواز کردم. +خانم خانم حال همسرم‌ چطوره؟ بهم نگاه کرد و چشم‌ توی حدقه‌ چرخوند. -نمی‌تونم الان جواب قطعی بدم. خواستم چیزی بگم که با عجله رفت. لعنتی! یعنی چی نمیتونست قطعی جواب بده؟ حالم خراب بود و با شنیدن حرف پرستار و عجله‌اش؛ بدتر هم شدم! چشمم رو محکم روی هم بستم. چرا تموم نمیشه این انتظار؟ دو ساعت توی اتاق عمل بود. موهام رو بهم زدم و سرم رو به دیوار چسبوندم. +خدایا بلایی سرشون نیاد! من‌ تازه پیشداشون کردم. نفس های عمیقی‌ میکشیدم بلکه بتونم به خودم مسلط باشم. کاش بی‌بی کنارم بود. @Sinoeyn ♡ 🔞♥️🔞♥️🔞 🔞🔞🔞🔞🔞🔞

@Sinoeyn♥️ ›

🔞🔞🔞🔞🔞🔞 🔞♥️🔞♥️🔞 @Sinoeyn ♡ #هوس_شیطان😈 #پارت۲۶۹ روی تخت خوابیده بودم که درد طاقت فرسایی رو دور ناحیه‌ی شکم‌ و لگنم حس کردم. با حس این درد لعنتی، جیغی کشیدم و دستم رو به شکمِ دردناکم‌ گرفتم. شایان هول زده بلند شد. نفس نفس می‌زدم‌ و‌ جیغ میکشیدم. شایان نگران بالا سرم ایستاده بود. از جا بلند شد و‌ مانتوم رو آورد و‌ تنم کرد. با حس خیسی آب چشم‌هام درشت شد و با لکنت گفتم: +کیسه آب... آبم‌ پاره شد. دارن میان شایان! نمی‌دونم‌ چطور لباس رو تنم‌ کرد‌ اما زمانی که به خودم اومدم روی ویلچر کشیده میشدم. جیغ میکشیدم و‌ عرق از همه جام سرازیر شده بود. حس می‌کردم الانه که شکمم پاره بشه؛ دردم خیلی زیاد بود. عرق و اشکم قاطی شده بود. دستم رو‌ محکم به دسته‌ی ویلچر گرفته بودم. زیرم از کیسه آبم خیس شده بود. وضعیت وحشتناکی بود. پرستاری که کنارم بود با هول گفت: -تند تند نفس بکش. زود باش دختر! وضعیتت بده، ممکنه خفه بشن جنینای تو شکمت! طبق حرفش عمیق و تند تند نفس می‌کشیدم. از درد جیغی‌ کشیدم و با گریه اسم خدا رو صدا زدم. چشمم پایین رفت و قرمزی بین پام باعث شد جیغی بکشم.. شایان کجا بود؟ با لکنت داد زدم. +بچ... بچه هام پرستار دستم رو فشرد. -آروم ! چیزی نیست. زن سفید پوشی رو دیدم که با سرعت اومد و گفت: - ببرینش اتاق عمل، سریع! دیگه هیچی نفهمیدم... @Sinoeyn ♡ 🔞♥️🔞♥️🔞 🔞🔞🔞🔞🔞🔞

بغلی که فقط از پشت شکمش بخوره به کمرتُ برجستگی سالارش به قاچ لمبه هات🤤🍆🍑

‏دختر باس يه جاهاييش تتو داشته باشه كه فقط آقاش بتونه ببينه😈🤤

@Sinoeyn♥️ ›