en
Feedback
چاپ و کافی نت گوگل(حامی کنکوری ها)

چاپ و کافی نت گوگل(حامی کنکوری ها)

Open in Telegram
191
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-430 days
Posts Archive
سقز یک بانکدار گروه مالی فقط میخاد👆

ثبت نام استخدامی بانک کشاورزی آغاز شد

ما همه سوار قطار 1404 شدیم و هیچکدوم به ایستگاه 1503 نمیرسیم همه وسط راه یکی یکی پیاده میشیم پس شرافتمندانه زندگی کنیم

توی اتوبوس آرام می نشینی حتی وقتی راننده را نمی شناسی؛ توی قایق آسوده ای حتی وقتی کاپیتان را نمیش نمیشناسی؛ توی هواپیما راحتی حتی وقتی خلبان را نمی شناسی؛ پس چرا در زندگی آرام نگیری؛ وقتی میدانی خداوند همه چیز را در کنترل دارد.

فهرست_دروس_و_منابع_آزمون_اختصاصی_سراسری_1405.pdf1.20 KB

🔴 روزشمار آزمون‌های مهم 1405 ◀️172 روز تا کنکور فرهنگیان ◀️195 روز تا امتحانات نهایی ◀️235 روز تا کنکور تیر

📚 #اخباراستخدامی : #دفترچه ثبت‌نام آزمون استخدامی سرایداری آموزش و پرورش سال ۱۴۰۴ ✏️مهلت ثبت‌نام از ۲۸ آبان لغایت ۷ آذر ۱۴۰۴ 🧾کارت ورود به جلسه ۲۵ تا ۲۷ آذر  ۱۴۰۴ 🔹برگزاری آزمون ۲۸ آذر ۱۴۰۴ 🔷برخی از شرایط: ✅جنسیت مورد نیاز : خانم / آقا ✅ استان‌های مورد نیاز: سراسر کشور ✅کارت پایان خدمت یا معافیت (آقایان) 🔻 حداکثر شرط سنی : 🔹۳۰ سال ❗️در صورت تأهل یک سال و به ازای داشتن هر فرزند یک سال به سقف سنی اضافه می‌شود (حداکثر تا ۵ سال) ✅مقطع و رشته مورد نیاز: دیپلم همه رشته‌ها ⚠️توجه: قبل از خرید سریال ثبت‌نام از واجد شرایط بودن خود اطمینان حاصل فرمایید (وجه پرداختی قابل استرداد نیست).

آورده‌اند که شخصی به مهمانی دوست خسیس رفت. به محض این که مهمان وارد شد. میزبان پسرش را صدا زد و گفت: پسرم امروز مهمان عزیزی داریم، برو و نیم کیلو از بهترین گوشتی که در بازار است برای او بخر. پسر رفت و بعد از ساعتی دست خالی بازگشت. پدر از او پرسید: پس گوشت چه شد؟! پسر گفت: به نزد قصاب رفتم وبه او گفتم از بهترین گوشتی که در مغازه داری به ما بده، قصاب گفت: گوشتی به تو خواهم داد که مانند کره باشد. با خودم گفتم اگر این طور است پس چرا به جای گوشت کره نخرم، پس به نزد بقال رفتم و به او گفتم: از بهترین کره ای که داری به ما بده. او گفت: کره ای به تو خواهم داد که مثل شیره ی انگور باشد، با خود گفتم اگر این طور است چرا به جای کره شیره ی انگور نخرم پس به قصد خرید آن وارد دکان شدم، و گفتم از بهترین شیره ی انگورت به ما بده، او گفت: شیره ای به تو خواهم داد که چون آب صاف و زلال باشد، با خود گفتم اگر این طور است چرا به خانه نروم، زیرا که ما در خانه به قدر کفایت آب داریم. این گونه بود که دست خالی برگشتم. پدر گفت: چه پسر زرنگ و باهوشی هستی؛ اما یک چیز را از دست دادی، آنقدر از این مغازه به آن مغازه رفتی که کفشت مستهلک شد. پسر گفت: نه پدر، کفش های مهمان را پوشیده بودم!!

درستش اینه: نان و نان خانوادگی

«در این بازیگرخانه‌ی بزرگ دنیا هر کسی یک جور بازی می‌کند تا هنگام مرگ‌اش برسد.» -یادداشت ها، صادق هدایت