-On selF M-
Open in Telegram
صرفا جهت برون ریزی اَبرگونه از حالات شخصی در گذر زمان به شیوه قلم، تصویر، صوت و هر آنچه براید و محتوای غیر تولیدات صوتی میرزا: https://t.me/mmyaghi با میرزا: https://t.me/pansonn @mm_yaghi https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-cedgdeaag
Show more300
Subscribers
+224 hours
-17 days
+630 days
Posts Archive
300
از سکوت گفتم و خوابم را زیستم.
آینه ها خالی بودند و شکننده
برای ادراک تصویر آنچه بودم
انعکاس قطره های آبِ روی برگ کافی بود.
سقوط که میکردند گویی من ها سقوط میکرد، در زیر خاک یکی بودم. همه در زیر خاک یکی هستند.
مرگ میخواند به یکی شدن. خاک میکشد به سمت خود. جاذبه نیروی خواهش زمین است.
من ولی اما یکی نیستم. من چهره ای تجسد یافتهای از زیستن گذشتگانم.
بودنم حاصل رنجِ این خاک است، حاصل مردی که زیر بارانِ گیلانی از دور ها به دور ها میرفت که مردتر باشد. مردی که از دو دیده یکی را در آب های خون آلود ز همرزمانش در جزیره مجنون به وطنش داد که مردتر باشد.
بودنم اما حاصل رنج است. حاصل تمام سختی های زنی که در کیفش الفبا بود و کلاسش جشن فکر. زنی که ذاتش معلم بود کارش نیز، از همین رنج ها بود که زن تر شد.
من یکی نیستم، من هزار روزم
که میبینم
که میخوانم
که مرا زادند که معنیِ رنجشان باشم و شادتر.
ریشه های لاله اما شبدر نمیسازند و من در خواب لاله ها شبدرم.
