en
Feedback
مكتبِ پايش (School of Pāyesh)

مكتبِ پايش (School of Pāyesh)

Open in Telegram

این کانال با هدف اطلاع‌رسانی رویدادها و برنامه‌های آموزشیِ «مکتبِ پایش» (School of Pāyesh) و همچنین به‌اشتراک‌گذاشتنِ نکات کاربردی و روزآمد در زمینهٔ طب دامپزشکی تأسیس شده است. بنیانگذار: رضا کسروی

Show more
1 640
Subscribers
+1924 hours
+197 days
+3130 days
Posts Archive
ثبت‌نام دورهٔ انترنیِ پاییزی آکادمی دامپزشکی سانترال شروع شد. «ما به شما طبابت می‌آموزیم»
ثبت‌نام دورهٔ انترنیِ پاییزی آکادمی دامپزشکی سانترال شروع شد. «ما به شما طبابت می‌آموزیم»

۸۰) دکتر پوریا رضایی: صارم‌الحکماء ۸۱) دکتر سینا بهمنی: نایب‌الحکماء ۸۲) دکتر صهیب شقاقی: مُمتحن‌الحکماء ۸۳) دکتر بهنام رستمی: اعتمادالحکماء ۸۴) دکتر آرمان حسینی: فارِس‌الاطباء ۸۵) استاد دکتر محمدقلی نادعلیان: قدیم‌الحکماء ۸۶) دکتر فرید بهارلو: آصف‌الحکماء ۸۷) دکتر مجید جدیدی: محاسب‌الحکماء ۸۸) دکتر ابوالحسن ذوالفقاری: دوام‌الحکماء ۸۹) خانم دکتر هستی آذرآباد: مُزیّن‌الحکماء ۹۰) دکتر علی بنی‌اسدی: مُفسّرالحکماء ۹۱) دکتر حسین اسماعیلی: مؤتمن‌الحکماء ۹۲) دکتر حسین امینیان‌فر: مصدّق‌الحکماء ۹۳) دکتر سیّد مرتضی علوی شوشتری: احسن‌الحکماء، دکتر مرتضی خان سوّم ۹۴) دکتر امید مرادی: جرّاح‌الحکماء ۹۵) دکتر حمیدرضا فتّاحیان: جرّاح‌الاطباء ۹۶) دکتر محمّد ابرکار: کحّال‌الحکماء ۹۷) دکتر دانیال داوری: فیلسوف‌الحکماء ۹۸) دکتر پیام محبّی: موسس‌الاطباء ۹۹) دکتر سیّد بهمن نقیبی: نقیب‌الحکماء ۱۰۰) دکتر آراسب دبّاغ‌مقدّم: صحّت‌الاطباء ۱۰۱) زنده‌یاد استاد دکتر محمّدحسین میمندی‌نژاد: نبوغ‌الحکماء و نادرالاطباء ۱۰۲) دکتر پارسا همّتی: شباب‌الحکماء ۱۰۳) دکتر علی سعادت‌نیا: ساعدالحکماء ۱۰۴) خانم دکتر زهرهٔ حسینی: شهودالحکماء ۱۰۵) دکتر حمید اسماعیلی: لایق‌الحکماء ۱۰۶) دکتر محمّدعلی نمازیخواه: فرهنگ‌الحکماء ۱۰۷) دکتر سیّد محمّد بارانی: علاء‌الحکماء ۱۰۸) دکتر محمود زندی: لسان‌الحکماء ۱۰۹) دکتر کیوان خجسته: سیف‌الاطباء ۱۱۰) دکتر محمد وحیدی اربابی: «میرزا» و «وحیدالحکماء» ۱۱۱) دکتر مسعود رسولی: مسعودالاطباء https://t.me/NDPayesh

فهرست القاب پزشکانِ حیوانات و حكماء عِظام تا اين لحظه بدون ترتيبِ خاص ویراست ۲۷ ۷ شهریور ۱۴۰۵ به ياد زنده‌یاد دكتر ميرزا ابوطالب خان شيخ ملقب به مُشير اعلم  ١) دكتر ايرج نوروزيان: دُرستاباذِ‌ اعظم، مرشد‌الحكماء ٢) دكتر پرويز هورشتى: افتخار‌الحكماء، وجيه‌الاطباء ٣) دكتر محمود بلورچى: مقتدر‌الحكماء ٤) دكتر آريا بديعى: بديع‌الحكماء، افتخار‌‌الصنایع ۵) دكتر نيما فرزانه (نوادهٔ ميرزا حسين خان فرزانه احتشام‌حضور سپس ملقب به امير‌معتمد): معتمد‌الحكماء و مُکرّم‌الاطباء ۶) دكتر كامران شريفى: شريف‌الحكماء ٧) دكتر حُسام الدين سيفى: سيف‌الحكماء ٨) دكتر جواد اسماعيلى جعفرزاده: حكيم‌الحكماء ٩) زنده‌یاد دكتر سيد مرتضى ميرترابى: شرف‌الحكماء ١٠) سرهنگ دكتر مسعود عربشاهى: خازن‌الحكماء، وجيه‌الممالک ١١) دكتر محمدرضا اصلانى: فخر‌الحكماء ١٢) دكتر بهمن جاويد لامعى: قوام‌الحكماء ١٣) دكتر امير عباس محى الدينى: اميرالحكماء ۱۴) دكتر مهدى صفاهانى لنگرودى: اعتبا‌ر‌الحكماء ۱۵) دكتر نيما سيّاح: سيّاح‌الحكماء ۱۶) دكتر آيت‌الله (آیت) ظهرابى: صمصام‌الحكماء ١٧) دكتر سروش يوردخانى: مديرالحكماء، امجد‌الحكماء، خطّاط‌الاطباء ١٨) دكتر آرام سعدى: اسعد‌الحكماء ١٩) دكتر عليرضا رضاقليزاده: شجاع‌الحكماء؛ صولت‌الاطباء ٢٠) دكتر بابك باستانى: حاذق‌الحكماء، جامع‌الاطباء ٢١) دكتر على محمد گلشنى: اديب‌الحكماء ٢٢) دكتر سيد امين رضوى: سعد‌الحكماء ٢٣) دكتر داراب نيكجو: مدبّر‌الحكماء ۲۴) دكتر محمد امين اسلامپور (نام مستعار: مانى هامون): مانى‌الحكماء ۲۵) دكتر پرهام متقيان: محقّق‌الحكماء، میانْبُرحضور ۲۶) دكتر محمدرضا محبى: امين‌الحكماء ٢٧) دكتر ابوالفضل (حسين) محمدى: وثوق‌الحكماء ٢٨) خانم دكتر گلنار وكيل گيلانى: وكيل‌الحكماء (نوادهٔ محمدكاظم خان وكيل‌التجّار) ٢٩) زنده‌یاد دكتر اميرمحمد عباسى: نفيس‌الحكماء ٣٠) دكتر اصغر مقيسه: صديق‌الحكماء ٣١) دكتر سامان رفيعا: احتشام‌الحكماء، مسيح‌الاطباء ٣٢) رضا كسروى: فخيم‌الحكماء؛ کاشف‌الالقاب ٣٣) دكتر سيد مهدى طباطبايى: مشهور به سيّد و ملقب به سيّد‌الحكماء ۳۴) دكتر اميرعلى گلزارى: موفق‌الحكماء ۳۵) دكتر محمد نورى: معلّم‌الحكماء، خازن‌الاطباء ۳۶) دكتر فرهنگ ساسانى: مُبَيِّن‌الحكماء ٣٧) دكتر حُسام الدين اكبرين: مشاورالملکِ اکبر، نجم‌الممالك، اديب‌الممالك، ذواليمينين، معاونْ‌نظام ٣٨) زنده‌یاد دكتر تقى تقى‌پور بازرگانى: اعلم‌الحكماء، سليم‌الاطباء ٣٩) دكتر مسعود ايمانى: ساعى‌الحكماء ۴۰) دكتر آرش اميدى: طرّاح‌الحكماء ۴۱) دكتر مهدى محبّى فانى: مُحبّ‌الحكماء ۴۲) دكتر محسن اسلامى: معتبر‌الحكماء ۴۳) دكتر بهروز كبيرى: منتقد‌الحكماء ۴۴) زنده‌یاد دكتر محمد حسينيون: استاد‌الاساتيد؛ استاد‌الحكماء ۴۵) زنده‌‌یاد دكتر احمد شيمى (فرزند ميرزا جواد خان ذكاء الممالك): بقراط‌الحكماء؛ ذكاء‌الاطباء ۴۶) دكتر حسن تاج‌بخش (نواده ميرزا محمد خان قاجار دولّو بيگلربيگى طهران ملقب به القابِ تاج‌بخش، امين‌الدوله سپس ركن‌الدوله): ركن‌الحكماء؛ رئيس‌الاطباء ۴۷) زنده‌یاد دكتر پرويز حكمتى: حكمت‌الحكماء، جرّاح‌باشی ۴۸) خانم دكتر بهناز نوروزى: بهين‌الحكماء ۴۹) خانم دكتر سمانه قاسمى: شكوه‌الحكماء ۵۰) خانم دكتر طيبه محمودى افصح: نگار‌الحكماء ۵۱) دكتر فريبرز مُعيّر: مُعيّر‌الحكماء و مویّد‌الاطباء ۵۲) دكتر مهران فرهودى‌مُقدّم: مُقدّم‌الحكماء ۵۳) دكتر سعيد رحمانى: سهام‌الحكماء (نوادهٔ دخترىِ شاهزاده اردشير ميرزا سهام السلطنه) ۵۴) دكتر مجيد محمدصادق: مؤلف‌الحكماء ۵۵) دكتر وحيد اكبرى نژاد: مشير‌الحكماء ۵۶) دكتر بابك خرّميان طوسى: ممتاز‌الحكماء ۵۷) دكتر محسن كتابى: معين‌الحكماء ۵۸) دكتر ايمان لطفعلى پور: تاجر‌الحكماء ۵۹) دکتر سعيد احمدی‌شاد: ناظم‌الحکماء ۶۰) دكتر مهدى محمودى: مُشار‌الحكماء ۶۱) دكتر محسن قوامى: مَجد‌الحكماء ۶۲) دكتر مهدى حيدرى: اسد‌الحكماء ۶۳) دكتر ميثم نورائى‌فر: نور‌الحكماء  ۶۴) دکتر قاسم کول‌آبادی: غیور‌الحکماء ۶۵) دکتر مصطفی دارستانی: بشیر‌الحکماء ۶۶) دکتر فرهاد رئیسی: فارِس‌الحکماء ۶۷) دکتر بهرام سلاسل: مقیّد‌الحکماء ۶۸) دكتر محمد هاشم فاضلى: افضل‌الحكماء ۶۹) دكتر شهاب مومنى: شهاب‌الحكماء ۷۰) دکتر علیرضا خندانی: صنیع‌الحکماء ۷۱) دکتر مسعود هاشمی: مسعود‌الحکماء ۷۲) خانم دکتر نِگیسا زمان: شمس‌‌الحکماء ۷۳) دکتر سعید محسنی: مشتاق‌الحکماء ۷۴) دکتر بهادر خانی: بهادرالحکماء ۷۵) دکتر فرهاد موسی‌خانی: مُمَیّز‌الحکماء، رئیس‌الجامعه ۷۶) دکتر محسن تقوی طهرانی: ذوالجناحین (شاغل هم در آزمایشگاه پزشکی و هم دامپزشکی) ۷۷) دکتر میلاد لاهوتی: میلادالحکماء ۷۸) دکتر روزبه بشر: حافظ‌الحکماء ۷۹) دکتر حامد عبدی: دقیق‌الحکماء

اگر بخواهیم این «حکمتِ سینَوی» را به زبان امروز بازنویسی کنیم، باید بگویم، طبیب (در اینجا، طبیبِ بیطار یعنی دامپزشک) لازم است به این شاخه‌ها مسلط باشد یا حداقل اینکه آشنایی لازم را داشته باشد: ۱. هندسه برای فهم آناتومیِ توپوگرافیک، جراحی و مدیریت زخم ۲. ریاضی به‌ویژه آمار زیستی (Biostatistics) و اپیدمیولوژی برای قضاوت دقیق‌تر و فهم الگوی بیماری‌ها در جمعیت ۳. فیزیک پزشکی برای فهم مبانی تصویربرداری ۴. منطق برای استدلال و نتیجه‌گیری بهتر ۵. فلسفه به‌ویژه فلسفهٔ علم و فلسفهٔ طب برای فهم بنیادهای طبابت و اخلاق حرفه‌ای و حقوق حیوانات ۶. تاریخ طب (تاریخ دامپزشکی) برای فهم چرایی وضعیت امروز و پیش‌بینی بلکه آفرینش فردایی بهتر https://t.me/NDPayesh

از سخنرانی حضرت استاد تاج‌بخش: ابن سینا در کتابِ اولِ «قانون» نوشته است که طبیب به این پنج مهارت نیاز دارد: الف) هندسه، برای تخمین ترمیم زخم‌ها از روی تغییر شکل آنها ب) ریاضی، برای محاسبه میزان تجویز داروها ج) موسیقی و فیزیک صوت، برای درک صحیح نبض د) نجوم و فلکیات، برای درک تاثیر روزهای بحران ه) استدلال و قیاس (منطق) https://t.me/NDPayesh

دکتر دانیال داوری در محضر استاد دکتر غلامرضا اعوانی (فیلسوف مشهور) فرهنگستان علوم یکشنبه یکم شهریور ۱۴۰۵ عکس از رضا کسروی htt
دکتر دانیال داوری در محضر استاد دکتر غلامرضا اعوانی (فیلسوف مشهور) فرهنگستان علوم یکشنبه یکم شهریور ۱۴۰۵ عکس از رضا کسروی https://t.me/NDPayesh

گام‌ سوّم اما همین لحظههٔ آغازین، وقتی از منظر بیرونی‌تری نگریسته شود، پیامدی روشن را نیز آشکار می‌کند که باید آن را به‌صراحت بیان کرد: من آغازِ پدیدارشناختیِ طب حیوانات را بر «شهودِ کاهشِ هنجار» می‌گذارم؛ و همین لحظه، در آنِ واحد، آغازِ آن چیزی نیز هست که ما به‌صورت متعارف «انتسابِ حقوق و رفاه به حیوان» می‌نامیم. یعنی همان لحظه‌ای که دامپزشک، پیش از هر دادههٔ پاراکلینیکی، گسستی در هنجارِ حیات حیوان را شهود می‌کند، دقیقاً همان لحظه‌ای است که ارادههٔ انسان برای پاسخ به این کاهشِ هنجار جلب و جهت می‌یابد. در همین لحظه، حیوان برای نخستین‌بار به‌مثابه موجودی که سزاوارِ ملاحظهٔ اخلاقی است، پدیدار می‌گردد. کلینیک و اخلاق در این نقطه دو منشأ جداگانه ندارند؛ هر دو از یک شهودِ واحد برمی‌خیزند. اما نکتهٔ دقیقی که باید در همین‌جا باصراحت افزود، این است: «شهودِ کاهشِ هنجار [norm]»، در ترتیبِ بنیادین، لایه‌ای پیشینی‌تر از «شهودِ رنجِ حیوان» است. و این نکته‌ای است که مرا از فلسفهٔ کلاسیکِ حقوق و رفاه حیوان یک گام به عقب‌تر می‌برد. در ملاحظهٔ ‌اخلاقیِ آباء فیلسوفان حقوق و رفاه حیوان، از سینگر [Singer] تا رِیگِن [Regan] و فرانسیون [Francione] به‌تبعِ جدّ فکری خود جرمی بنتام [Jeremy Bentham]، معیار نهاییِ اينكه به یک موجود، حقوقی منسوب شود، «توانایی او برای رنج‌کشیدن (Sentience) دانسته شده است». نزد اين بزرگان رنج در جایگاه «اصل‌الاصول» قرار دارد، يعنی گویی رنج، داده‌ای خام و بی‌واسطه است که مستقیماً ادراک می‌شود و سپس جایگاه اخلاقی حیوان بر اساس آن استنتاج می‌گردد. اما آنچه در افق انديشه‌ام تاکنون خود را می‌نمایاند، این است که «رنج»، حتی اگر در تجربهٔ حیوانی واقعیتی اصیل داشته باشد، از حیثِ ترتیبِ بنیادیِ تجربهٔ بالینی، نخستین شهودِ ما نیست. آنچه پیش از هر نوع مفهوم‌پردازی‌ در تجربهٔ بالینی رخ می‌دهد، ادراکِ مستقیمِ یک کیفیتِ دردناک در حیوان به معنای خاص ِکلمه نیست؛ بلکه شهودِ کاهش یا گسستی در رابطهٔ هنجاریِ او با جهان‌اش است؛ همان چیزی که در متن یادداشت‌ها کلی‌ام، تحت عنوانِ «شهودِ کاهش هنجار» صورت‌بندی کرده‌ام. «رنج» نامی است که در لایههٔ تفسیری و مفهومی می‌تواند بر این گسست اطلاق شود؛ نامی که رنجِ انسانی را الگو می‌گیرد و آن را از طریق قیاس بر تجربهٔ حیوان فرامی‌افکند. اما شهودِ نخستین، خودِ رنج به‌عنوان یک مفهوم نیست؛ بلکه شهودِ گسستی است که رنج، در مرتبه‌ای پسین، یکی از تفسیرهای ممکنِ آن به شمار می‌رود. پیامدِ این تقدّم، به گمان من، بسیار است؛ نخست، نشان می‌دهد که چرا کلینیک برای آغاز مسئولیت اخلاقی به گزارشِ رنج نیاز ندارد: مسئولیت همان‌جا آغاز می‌شود که شهودِ کاهشِ نُرم [هنجار] رخ می‌دهد، پیش از آنکه این گسست به مفهومِ «رنج» ترجمه شود. دوّم، این تقدّم، بنیادِ اخلاقیِ مراقبت را از سنتِ سنتیسمِ محض ــ که همواره در معرضِ این پرسش قرار دارد که آیا این یا آن موجود واقعاً «می‌تواند» رنج بکشد یا نه ــ به سطحی بنیادی‌تر منتقل می‌کند: توانِ خودِ حیات برای هنجارسازی و بازسازیِ خویش؛ همان چیزی که کانگیلم آن را در قلبِ مفهوم سلامت قرار می‌دهد. از این‌رو، آنچه در قلبِ پژوهش من پی گرفته می‌شود، تنها بازتعریفِ سلامت نیست؛ بلکه بازتعریفِ همان نقطه‌ای است که حقوق و رفاه حیوان معمولاً از آن آغاز می‌شوند، و نشان‌دادنِ اینکه این نقطه، خود، بر بنیادی پیشینی‌تر ــ بنیادِ هنجارمندیِ حیات ــ استوار است؛ بنیادی که پیش از هر گزارشِ رنجی، پیشاپیش در کار بوده است. دانیال داوری شهریور ۱۴۰۵

پس آنچه من در بنیاد طب دامپزشکی جست‌وجو می‌کنم، در نهایت به این پرسش می‌رسد که حیات چگونه هنجار می‌سازد و چگونه می‌توان گسست از این هنجار را به‌مثابه دقایق آغازین دامپزشکی فهم کرد؟ اگر طبابت اساساً با تمایز میان سلامت و بیماری سروکار دارد، پیش از آن باید پرسید که این تمایز چگونه در خودِ حیات امکان پیدا می‌کند؟ از این منظر، «هنجارسازیِ حیات آگاهانه» دیگر برای من صرفاً یکی از موضوعات فلسفهٔ انواع پزشکی نخواهد بود؛ بلکه به بنیاد هر طبابت و هر درمان اشاره خواهد کرد. آغاز درمان زمانی معنا پیدا می‌کند که پیشاپیش نوعی هنجارمندیِ حیات در کار باشد؛ یعنی چیزی در شیوهٔ زیستنِ موجود وجود داشته باشد که بتواند حفظ شود، مختل شود، از آن فاصله بگیرد و دوباره به نحوی بازیابی شود. روشِ «پدیدارشناسی» برای من امکانِ رؤیتِ این ویژگیِ بنیادین طب حیوانات را فراهم می‌آورد: روشی که از طریق بازگشت از نظریه‌ها و داده‌های ازپیش‌ساخته به خودِ آنچه در تجربه و عملِ طبابت پیشاپیش روی داده است، از مفاهیم آشکار به بنیادهای ناگفته‌ای می‌رسد که آن مفاهیم را ممکن می‌کنند. بنابراین فلسفه در دامپزشکی برای من افزودنِ چند مفهوم فلسفی به دانش دامپزشکی نیست؛ بلکه بازگشت انتقادی به بنیادهای اپیستِمیک [معرفت‌شناسانه] و آیدتیکِ [ماهویِ] خودِ این طب است؛ بازگشتی که در آن، آنچه در عملِ طبابت پیشاپیش مفروض گرفته شده، به موضوع پرسش بدل می‌گردد. در نهایت، پرسش من از «پدیدارشناسی» این است که اگر خودِ طب دامپزشکی را پدیدارشناسانه به پرسش بکشیم، چه بنیادهایی در آن آشکار می‌شوند که بدون آن‌ها بیماری، قابل فهم، سلامت، قابل تشخیص، و تشخیص و درمان قابل تحقق نمی‌شوند و در مراتب بالاتر، حقوق و رفاه نیز معنای موجز و منسجم خود را پیدا نمی‌کنند؟ اینجاست که فلسفه، نه در حاشیهٔ علم دامپزشکی، بلکه در ژرف‌ترین لایهٔ بنیادینِ آن جای می‌گیرد. گام دوّم اما همین‌جا باید گام دیگری برداشت، زیرا صرفِ گفتنِ اینکه «فلسفه در ژرف‌ترین لایههٔ بنیادین طب قرار دارد» هنوز نشان نمی‌دهد این لایه چگونه از درونِ خودِ طبابت قابل رؤیت می‌شود؟ این بنیادین‌بودن را نیز باید از انتزاع به معنای مقولات پیشینیِ کانتی متمایز نمود. مقولات پیشینیِ کانت دقیقاً از آن جهت شهودناپذیرند که صورت‌های محضِ فاهمه‌اند و پیشاپیشِ هر شهودی در کارند، بی‌آنکه خود در شهود داده شوند. آن‌ها شرط امکان تجربه‌اند، در حالی که خود به‌عنوان موضوع تجربه پدیدار نمی‌شوند. حال آنچه در روش پدیدارشناسی هوسِرل رخ می‌دهد، از سنخِ دیگری است. پدیدارشناسی نیز به ساختارهای پیشینی، ماهوی و ضروری می‌رسد؛ با این تفاوت بنیادین که این پیشینی‌بودن از سنخ مقولاتِ محضِ فاهمه در معنای کانتی نیست. ساختارهای آیدتیک می‌توانند در شهودِ ماهوی (Wesensschau) داده شوند؛ یعنی ذات و ساختار ضروریِ آن‌ها در خودِ تجربهٔ پدیدارشناختی به نحوی مستقیم شهودپذیر می‌شود، نه اینکه صرفاً از راه استنتاج به آن‌ها برسیم یا آن‌ها را به‌عنوان پیش‌فرض بپذیریم. به همین دلیل، بنیاد اِپِریوری [از پیشی] که در اینجا از آن سخن می‌گویم، در برابر نگاه منضبط پدیدارشناختی، خود را در تجربهٔ عینیِ بالینی نشان می‌دهد؛ و همین قابلیتِ شهودپذیری است که آن را از بنیادهای صرفاً استعلاییِ [فراروندهٔ] فاقدِ داده‌شدنِ مستقیم متمایز می‌کند. پس باید نشان داد که این بازگشت به بنیاد، خود، در کجای تجربهٔ عینی طبابت رخ می‌نماید؟ پاسخ سرراست آن سخنی است که کانگیلم [Canguilhem] به نقل از گوینو [Guyénot] می‌نویسد: «اگر موجود زنده‌ای فاقد برخی ویژگی‌های اساسی باشد، نمی‌تواند زنده بماند؛ هر آسیبی کشنده می‌بود، اگر بافت‌ها توانایی جوشًخوردن و خون تواناییِ لخته‌شدن را نداشتند. این درک، مبنای قضاوت را شکل می‌دهد. نشان می‌دهد حیات، فارغ از گونه و دخالت انسانی، چگونه در متن زندگی جانوری هنجارهای خود را تولید و بازتولید می‌کند.» از این رو، غیرپرسپکتیوی‌بودنِ این بنیادها را نباید با بی‌ارتباطی آن‌ها با تجربهٔ عینی خَلط کرد. فلسفه، برای من، نه افزوده‌ای بر دانش تجربی است و نه جانشینی برای آن؛ بلکه شرط رؤیت‌پذیریِ خودِ آن دانش برای دامپزشکی است که می‌خواهد بداند چرا آنچه انجام می‌دهد، اساساً «طبابت» نامیده می‌شود و چه چیزی آن را از صِرفِ تعمیر یک سازوکار زیستی متمایز می‌کند. بازگشت به بنیاد، در نهایت، بازگشتی به همین لحظهٔ آغازین است: لحظه‌ای که در آن، پیش از هر داده‌ای، حیات به‌مثابه فعالیتی هنجارساز خود را به دامپزشک عرضه می‌کند و از او پاسخی مسئولانه طلب می‌کند. کاری که این پژوهش بر عهده گرفته است، چیزی جز پیگیریِ صبورانهٔ همین لحظه، از آغازش تا واپسین پیامدهایش برای مفهوم سلامت، نیست.

بدین روی، «هنجارِ حیات» چیزی است که در خودِ نحوهٔ زیست و تحققِ حیات ریشه دارد و از درونِ آن سر برمی‌آورد.

نوشتاری ارزشمند از دکتر دانیال داوری (فیلسوف‌الحکماء) آنچه من در نسبت فلسفه با علم دامپزشکی درک می‌کنم گام اوّل هر نویسندهٔ فلسفی، خواه فیلسوفی حرفه‌ای باشد و خواه پژوهشگری میان‌رشته‌ای که در عرصههٔ معرفت به تفکّر می‌پردازد، باید بنیاد فکری خود را تا حد امکان روشن کند: باید معلوم کند از کجا آغاز می‌کند، چه پرسشی را دنبال می‌کند و فلسفه دقیقاً در کجای علم او وارد می‌شود. فلسفه برای من چیزی افزوده و بیرونی بر علم دامپزشکی نیست؛ بلکه راهی است برای بازگشت به «خاستگاه‌های طب» و پرسش از آنچه در خودِ عملِ طبابت، پیشاپیش پذیرفته شده است و معمولاً از دایرهٔ پرسش بیرون می‌ماند. اما این بازگشت به خاستگاه، به‌هیچ‌روی به معنای آن نیست که فلسفه می‌کوشد تا معرفتی تجربی تازه‌ای بر دانشِ دامپزشکی بیفزاید، یا نظریه‌ای رقیب برای گزاره‌های علمی عرضه کند. آنچه من از فلسفه [پدیدارشناسی] در دامپزشکی انتظار دارم، نه ابداعِ داده‌های جدید، که «روشن‌گریِ معرفتی (clarification)» یا «عقلانیتِ درون‌علمی» یا همان «خودآگاهیِ معرفتیِ» خودِ طبابت است. فلسفه در اینجا نقشِ آیینه‌ای را بازی می‌کند که علم با نگاه در آن، می‌تواند بنیادهایِ پنهانِ کنشِ خود را باز شناسد؛ بنیادهایی که تا پیش از این، در هیاهویِ داده‌ها و دستورالعمل‌ها، از دایرهٔ تأمل بیرون مانده بودند. به عبارتِ دیگر، فلسفه در این پروژه، افزودنِ دانستنی جدیدی بر علمِ من‌ نیست، بلکه «خودآگاهیِ درون‌علمیِ» من است؛ آگاهی‌ای که به دامپزشک امکان می‌دهد بداند وقتی «تشخیص» یا «درمان» می‌کند، اساساً چه می‌کند و بر چه پیش‌فرض‌هایی تکیه دارد. این خودآگاهی، علم را از سقوط در تکرارِ کورکورانهٔ روش‌ها نجات می‌دهد و آن را به پرسش از خویشتن فرا می‌خواند، بی‌آنکه هرگز جایگزینِ روش‌های تجربیِ آن شود. در پی چنین مرادی است که من از پدیدارشناسی بهره می‌برم تا به بنیادهای طب دامپزشکی نفوذ کنم؛ بنیادهایی که پیش از هر نظریه، روش، تشخیص و درمان در کارند و معمولاً خودشان موضوعِ پرسش قرار نمی‌گیرند. ما در طبابت بر مجموعه‌ای از تمایزها، مفاهیم و هنجارها تکیه می‌کنیم و بر اساس آن‌ها عمل می‌کنیم: سالم و بیمار، طبیعی و مرضی، کارکرد و اختلال، بهبود و آسیب، و حتی اینکه اساساً «موجود زنده» چیست و «درمان» چه معنایی دارد. این‌ها صرفاً داده‌های تجربی نیستند؛ بلکه «شرط امکانِ خودِ طبابت‌اند.» طب پیش از آنکه آن‌ها را توضیح دهد، بر مبنای آن‌ها عمل می‌کند. از این منظر، پرسش من صرفاً این نیست که «چگونه بهتر تشخیص دهیم؟» یا «چگونه درمان مؤثرتری پیدا کنیم؟»؛ بلکه یک گام به عقب‌تر می‌روم و می‌پرسم: پیش از آنکه تشخیص و درمان ممکن شوند، چه بنیادهایی باید از پیش در کار باشند تا اصلاً چیزی به‌صورت بیماری، سلامت، اختلال یا نیازمندِ درمان پدیدار شود؟ این بنیادها به یک معنا «ازپیشی»‌اند(Apriori)؛ اما نه به معنای قرارگرفتن مستقل از تجربه و بیرون از جهان، بلکه به این معنا که در ساختار خودِ تجربه و کنش طبی، پیشاپیش به‌مثابه شرایط امکانِ کنش‌ورزی حضور دارند. آن‌ها پیش از هر مورد خاصِ بالینی، افق فهم و عمل را شکل می‌دهند. دامپزشک در هر مورد خاص این بنیادها را از نو پدید نمی‌آورد، بلکه هر مورد بالینی را در افقی از‌پیش‌گشوده می‌فهمد و بر اساس آن عمل می‌کند. از سوی دیگر، این بنیادها به یک چشم‌انداز خاص، یک نظریههٔ علمی یا یک دستگاه مفهومی معین وابسته نیستند. از این جهت می‌توان آن‌ها را غیرپرسپکتیوی [نامَنظری یا غیرچشم‌اندازی] دانست: ساختارهایی که شرط امکانِ هر پرسش و هر منظر معین دربارهٔ امر طبی‌اند، نه صرفاً یکی از منظرهای ممکن در میان منظرهای دیگر. مراد از «غیرپرسپکتیوی‌بودن» در اینجا، قرارگرفتن در سطحی بنیادین‌تر از منظرهای نظریِ خاص است؛ سطحی که امکانِ خودِ این منظرها را فراهم می‌کند. به همین معنا می‌توان از وجه آیدِتیک [ذاتی، ماهوی] این بنیادها سخن گفت . همان‌گونه که ریاضیات را می‌توان در نسبت با فیزیک، دانشی ایدتیک فهمید ــ برای مثال، ۲+۲=۴ در هر زاویه و جهانی برابر با ۴ است ــ و هندسه را در نسبت با مکان به پرسش کشید، پرسش پدیدارشناختی نیز می‌تواند در جست‌وجوی ساختارهای ماهوی و ضروریِ طبابت باشد؛ ساختارهایی که در هر تحقق تجربی خاصِ طب حضور دارند، بی‌آنکه به یک مورد تجربی خاص فروکاسته شوند. در پژوهش من، این جست‌وجوی آیدتیک در نهایت به خودِ «هنجارسازیِ حیاتِ آگاهانه» می‌رسد. در این هنگام آنچه آشکار می‌شود صرفاً مجموعه‌ای از فرآیندهای قابلًاندازه‌گیری نیست؛ موجود زنده در نسبت با محیط خود زندگی می‌کند، میان آنچه برایش ممکن و ناممکن، سازگار و ناسازگار، سالم و مختل، دوست و دشمن است، تمایز می‌گذارد و به شیوه‌ای خاص جهانِ خود را حفظ و تنظیم می‌کند.

ایستگاه تحقیقات فصلی کلاردشت موسسهٔ رازی کلاردشت حسن‌کیف چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵ https://t.me/NDPayesh
ایستگاه تحقیقات فصلی کلاردشت موسسهٔ رازی کلاردشت حسن‌کیف چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵ https://t.me/NDPayesh

پنجم شهریور روز بزرگداشت محمد بن زکریای رازی و «روز داروساز» بر همهٔ داروسازان، پزشکان و دامپزشکان ایران‌زمین خجسته باد https
پنجم شهریور روز بزرگداشت محمد بن زکریای رازی و «روز داروساز» بر همهٔ داروسازان، پزشکان و دامپزشکان ایران‌زمین خجسته باد https://t.me/NDPayesh

تصاویری از سمینار یک‌روزهٔ بوعلی سینا در فرهنگستان علوم ایران یکشنبه یکم شهریور ۱۴۰۵👇

روز پزشک و پدرانِ بنیان‌گذار ۱. دکتر مرتضی خان بیطار گلسرخی ۲. سرهنگ دکتر ابوطالب خان شیخ (مشیر اعلم) ۳. دکتر عبدالله خان حام
روز پزشک و پدرانِ بنیان‌گذار ۱. دکتر مرتضی خان بیطار گلسرخی ۲. سرهنگ دکتر ابوطالب خان شیخ (مشیر اعلم) ۳. دکتر عبدالله خان حامدی طب بیطاری در ایران سابقه‌ای چند هزار ساله دارد؛ اما «پدرانِ بنیان‌گذارِ» دامپزشکیِ نوینِ ایران هر سه ابتدا پزشک بودند و سپس تصمیم گرفتند دامپزشک شوند و تا پایان عمر تقریباً منحصراً به این رشته خدمت کردند. یکم شهریور ماه، روز بزرگداشت «شیخِ رئیس» ابوعلی سینا و «روز پزشک» بر همهٔ پزشکان و دامپزشکان ایران‌زمین خجسته باد.

سخن بنده در مورد القاب ابوعلی سینا در فرهنگستان علوم-یکشنبه یکم شهریور ۱۴۰۵ یا باید بگوییم «الشیخ الرئیس» یا به فارسی، «شیخِ رئیس» (و نه شیخ‌الرئیس)

فرمایشات استاد تاج‌بخش در مورد رازی و ابن سینا و اتهام انکار وحی و نبوّت به رازی یکشنبه یکم شهریور ۱۴۰۵ روز بزرگداشت ابن سینا (روز پزشک) https://t.me/NDPayesh

فرهنگستان علوم یکشنبه یکم شهریور ۱۴۰۵ https://t.me/NDPayesh
فرهنگستان علوم یکشنبه یکم شهریور ۱۴۰۵ https://t.me/NDPayesh

Voice message41:49

از حضرت استاد دکتر غلامرضا اعوانی دو مرتبه در فرهنگستان علوم شنیدم که پس از اختراع ماشین چاپ توسط گوتِنبِرگ، پس از کتاب مقدّس، دومین یا سومین کتابی که به زیور چاپ آراسته شد، «القانون فی الطب» اثر شیخ بوده است. The Canon of medicine https://t.me/NDPayesh