en
Feedback
🏝مجله فرهنگی ادبی عرب🏝

🏝مجله فرهنگی ادبی عرب🏝

Open in Telegram

گروهمون @arabi017۸

Show more
672
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
أحبّكِ وأحبّ هذا أنّني أحبك وأحبّ أنّني أنا البادئ بالحُب وأحبّ أول مُكالمة أول "مرحبًا" أوّل أغنيّة و أول حرارة حُبّ أحبّكِ وأحبّ كلّ ما يذكّرني أنّني أحبك وأحبّ عامود الشارع الذي أنار لنا الرصيف وأحبّ الرصيف و واضع الرصيف وشحّاذين الرّصيف...... دوستت دارم و این علاقمندی به تو را دوست دارم واینکه من آغازگر عشق هستم را دوست دارم آغازین تماس را اولین "درود را " نخستین ترانه را ابتدایی ترین گرما بخشی عشق را تو وهر آنچه عشق تو را در خاطر من زنده میکند را دوست دارم چراغ پیاده رو را که مسیرمان را روشن میکند و پیاده رو را  وآنکس که پیاده رو را قرار داده و حتی تهی دستان نشسته بر پیاده رو را (بخاطر تو) دوست دارم...... #محمد_خطيب #برگرداننده_أ_د

أمات الحب عشاقا ‏وحبك أنت أحياني.... عشق چه دلدادگانی که نکشت و عشق تو زندگانی بخشید مرا...... #فاروق_جويدة #برگرداننده_أ_د

‏إذا لم يكنْ بيني وبينَك مُرسَلٌ فريحُ الصَّبا مِنِّي إليك رَسُولُ.... گر میان من و تو‌ پیغام رسانی نباشد باد برین از سمت من
‏إذا لم يكنْ بيني وبينَك مُرسَلٌ فريحُ الصَّبا مِنِّي إليك رَسُولُ.... گر میان من و تو‌ پیغام رسانی نباشد باد برین از سمت من بسوی تو پیغام رسان است...... #برگرداننده_أ_د

مُنذ البداية كُنت أعرف أنني سأحبّك وها أنا الأن امرأة يَفيض الحبّ مِن كُل تَفاصيلها...... از همان آغاز میدانستم دل به تو خواهم داد و اکنون من همانم زنی که عشق از بخش بخشِ وجودش فرو میریزد...... #برگرداننده_أ_د

متى ما تَسمعي بقَتيلِ حبّ‌ٍ أُصيبَ فإنَّني ذاكَ القتيلُ...... هرگاه خبر شهید شدنِ دلداده ای به گوشت رسید درست است ، که آن شهید منم...... #صريع_الغواني #برگرداننده_أ_د

قلبي عتيقٌ عتيق ولكنهُ مثل البيوت القديمة بيتٌ كبير...... دلم کهنه است کهنه اما همچون تمام خانه های دیرینه خانه ای دلباز و فر
قلبي عتيقٌ عتيق ولكنهُ مثل البيوت القديمة بيتٌ كبير...... دلم کهنه است کهنه اما همچون تمام خانه های دیرینه خانه ای دلباز و فراخ است...... #مظفر_النواب #برگرداننده_أ_د

إكتب في سيرتك الذاتية في خانة إنجازاتك إن إمرأة مثلي أحبتك...... در رزومه ی خویش و در دستاوردهایت بنویس که بانویی چون من دلش
إكتب في سيرتك الذاتية في خانة إنجازاتك إن إمرأة مثلي أحبتك...... در رزومه ی خویش و در دستاوردهایت بنویس که بانویی چون من دلش را به تو باخت....... #برگرداننده_أ_د

كالغريب أراقبك من بعيد أبتسم لسعادتك وقلبي يحترق ماذا أفعل.....؟ همچو بیگانه ای از دور دست ها تو را می پایم وبه خوش بودنت لبخند می زنم ودلم گداخته میشود چه چیزی از دست من بر می آید.....؟ #محمود_درويش #برگرداننده_أ_د

ربما نتزوج في يوم من الأيام ويصبح لدينا أطفال الذي يشبهني يصبح شاعراً والذي يشبهك يصبح شعراً...... شاید در روزگارانی ازدواج کنیم فرزندانی بیاوریم آنی که شبیه من شود شاعر خواهد شد و آنی که شبیه تو شود چکامه ای خواهد شد.... #جمال_ثريا #برگرداننده_أ_د

‏والاشتياق هو سفر القلب في طلب محبوبه..... دلتنگی رهسپاری دل سوی تمنای دلدارش است..... ‏#إبن_القيم #برگرداننده_أ_د

فالنّساء حين تُحب ،تُصبحنَ اُمّهاتٍ ونحن الرّجال نصغرُ ، نصغرُ حتی نصبحُ أطفالهن...... زن ها هنگامی که دل میدهند ، مادر میشوند و ما مردان خردسال میشویم، خردسالانی میشویم که کودک آن ها باشیم...... #غسان_كنفاني #برگرداننده_أ_د

أيها اللامنسي رحلتُ عنكَ طويلاً و لم اغادرك.... ای تو فراموش نشدنی ، از تو بسیار دور گشتم اما هرگز تو را ترک نگفتم...... #غادة_السمان #برگرداننده_أ_د

لَم نتشارك القميص لم نتشارك اكواب القهوة ولا المسكن لم يجمعنا مكان أو صورة كانت محادثةٌ فقط لماذا تحاصر أفكاري هٰكذا..... پیراهن مشترکی باهم نداشتیم فنجان قهوه ا ی را نیز باهم شریک نشدیم و نه حتی در خانه ای زیر یک سقف بودیم نه عکس و نه جای خاطره ای داریم هر آنچه میان ما بود تنها یک گفت وگو بود پس چرا اینقدر ذهن مرا در بند کرده ای......؟ #غسان_كنفاني #برگرداننده_أ_د

حـالــف اله اوشــلـهـن وخلهن ڪلـش ورد اغـوشهن وخلهن و امـردلك بـيـابـيـهــن وخلهن عمي ولا اشوف اديك ابغير اديه.....
حـالــف اله اوشــلـهـن وخلهن ڪلـش ورد اغـوشهن وخلهن و امـردلك بـيـابـيـهــن وخلهن عمي ولا اشوف اديك ابغير اديه.....

وأنا الذي كنتُ أرمي قصيدتي في نهر الصباح ولم تلق مجذافَها حتى رآك الله تمشين فقال لي: اكتب… فقد جاءت القصيدة التي لم تُكتب...
وأنا الذي كنتُ أرمي قصيدتي في نهر الصباح ولم تلق مجذافَها حتى رآك الله تمشين فقال لي: اكتب… فقد جاءت القصيدة التي لم تُكتب........ و من، که شعرهایم را به رودخانه‌ی صبح انداختم اما پارویی نیافت تا اینکه پروردگار تو را در حال رهسپار شدن دید و به من گفت: بنگار که گاهِ آن شعری که سروده نشده فرا رسیده است...... #مالک_البطلي #برگرداننده_أ_د

طَرفي وطَرفك كانا في الهوى سببا عند اللقاءِ ولكنَ طَرفك البادي....... نگاه من و نگاه تو هنگام دیدار دلیل عشق بودند اما نگاه تو آغازگر بود....... #أحمد_شوقي #برگرداننده_أ_د

ويا خوفَ أن أمشي إليك، ولا أجدكَ بإنتظاري..... هراسانم از اینکه بسویت گام بردارم ، و تو را چشم به راهم نیابم...... #برگرداننده_أ_د

و أشتهی اَن اقطُف لك کلمات وکلمات من أشجار البلاغة ولٰکن کل الکلمات رثة وحبك جدید جدید...... دلم میخواهد برای تو واژگانی بچینم واژگانی از درختان رسایی اما همه ی واژگان کهنه اند وشیدایی تو نو است.....نو...... #غادة_السمان #برگرداننده_أ_د

إنه ينمو بیننا هذا الارتباط النهم شعرت بكتلة شديدة لا أجد اسمًا له قد يكون "الحب" أحد أسمائها...... در میان ما درحال رشد است
إنه ينمو بیننا هذا الارتباط النهم شعرت بكتلة شديدة لا أجد اسمًا له قد يكون "الحب" أحد أسمائها...... در میان ما درحال رشد است آن همبستگی سیری ناپذیر احساسِ توده وار بسیار شدیدی را حس میکنم که نامی برایش نمیجویم شاید "دل دادگی" یکی از نام های این احساس باشد...... #غادة_السمان #برگرداننده_أ_د

واذا حَن گلبك عليَّ هليلَة مُرني......
واذا حَن گلبك عليَّ هليلَة مُرني......