en
Feedback
🏝مجله فرهنگی ادبی عرب🏝

🏝مجله فرهنگی ادبی عرب🏝

Open in Telegram

گروهمون @arabi017۸

Show more
672
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
فجأة النافذة أمتلأت بالليل لَيلٍ مَملوء بأصواتِ الفراق...... پنجره ناگهان آکنده از شب شد شبی لبریز از بانگِ جدایی...... #برگر
فجأة النافذة أمتلأت بالليل لَيلٍ مَملوء بأصواتِ الفراق...... پنجره ناگهان آکنده از شب شد شبی لبریز از بانگِ جدایی...... #برگرداننده_أ_د

غَبْتُمْ وأَنْتُمْ حَاضِرُونَ بِمُهْجَتِي فَبِمُهْجَتِي أَفْدِي الحُضُورَ الغُيَّبا...... نهان شدید و در جانم عیان‌تر مانده‌اید چو عطرِ نابِ خاطره، پنهان و جان‌فزا مانده‌اید به جانِ خویش که منزلگهِ حضورتان شده‌ است فدا کنم حضورِ غایبتان که جاودان مانده‌اید..... #الشاب_الظريف #برگرداننده_أ_د

ظمئتُ ولم أظمأْْ إلى بردِ مَشربٍ ولكن إلى وجهِ الحبيب ظَميتُ..... تشنه گشتم ونه تشنه ی آشامیدنی گوارا اما تشنه گشتم دیدنِ رخ یارم را..... #بشار_بن_برد #برگرداننده_أ_د

‏أنا أدعوكِ معجزتي فمن سماكِ أحزاني...... تو را معجزه خواندم و جهان گفت: اندوه است نمی‌دانست که این غم، نفسی باشکوه است گر نام تو را اندوهِ من نوشتند بر ایّام برای دلِ من، روشن‌ترین صبحِ موعود است..... #أحمد_بخيت #برگرداننده_أ_د

جفاك بــاب ير النــــفس. گاطع الهوء وانــته علـــينه عمر. گاطع اخبروني اهواي باجر عليَّ گاطع ابكثــر فــرحي تلـــاشتني المـــ
جفاك بــاب ير النــــفس. گاطع الهوء وانــته علـــينه عمر. گاطع اخبروني اهواي باجر عليَّ گاطع ابكثــر فــرحي تلـــاشتني المـــنيه......

روحي وروحك مضموناني في جسد یا من رأي جسد قد ضم روحين.... جانِ من و جانِ تو، در یک تن به هم آمیخته‌اند چون دو شعله در یک چراغ
روحي وروحك مضموناني في جسد یا من رأي جسد قد ضم روحين.... جانِ من و جانِ تو، در یک تن به هم آمیخته‌اند چون دو شعله در یک چراغ که نه از هم جدایند و نه بی‌یکدیگر روشن کدام دیده باور کند پیکری را که در سینه‌اش دو دل با یک تپش می‌تپد.......؟ #البحتري #برگرداننده_أ_د

فكيف أُداري هذا الهوى؟ وأنتَ في عيني مكشوفٌ كلّما مرَّ طيفُكَ عُدتُ للصفرِ طائعاً وكأنّ البدايةَ لا تعرفُ الختام وكلّما قلتُ:
فكيف أُداري هذا الهوى؟ وأنتَ في عيني مكشوفٌ كلّما مرَّ طيفُكَ عُدتُ للصفرِ طائعاً وكأنّ البدايةَ لا تعرفُ الختام وكلّما قلتُ: انتهیٰ عادَ الأمرُ من جديد كأنّكَ فكرةٌ تأبى الغياب وتكرهُ الانسحاب......... چگونه می‌توانم این شيدايى را نهان کنم؟ وقتی تو در دیدگانم چنین شفافی هر بار که تصویرت از کنارم می‌گذرد با کمال میل به نقطه‌ی آغازین باز می گردم گویی که این آغاز سرانجامی نمی‌شناسد و هر بار که می‌گویم: پایان یافتیم دوباره از نو از سر میگیری گویی ایده‌ای هستی که از رهسپار شدن سر باز می‌زند و از عقب‌نشینی متنفر است....... #برگرداننده_أ_د

‏حللت أهلًا ونزلت سهلًا يا رمضان أهلًا وسهلًا بثلاثين يومًا من الحَياة والغفران...... رَمَضان مُبارَك عَلّينا وعَلّيكم أجمعين
‏حللت أهلًا ونزلت سهلًا يا رمضان أهلًا وسهلًا بثلاثين يومًا من الحَياة والغفران...... رَمَضان مُبارَك عَلّينا وعَلّيكم أجمعين أسأل الله أَن يتقبّل منكم كلَّ صالحةٍ ويخصّكم بعظيمِ الأجرِ والمِنَحِ....🌙⭐️

كُنا أطفالاً نرتَعِد إذا رأينا قطعة خُبز مُلقاة على الأرض، نركض ونحملها لمكان عالٍ، ونُرسل قُبلة إعتذارٍ إلى اللَّه أي أرواح
كُنا أطفالاً نرتَعِد إذا رأينا قطعة خُبز مُلقاة على الأرض، نركض ونحملها لمكان عالٍ، ونُرسل قُبلة إعتذارٍ إلى اللَّه أي أرواح طاهرة خسرناها في الطريق.....‌ خردسالانی بودیم و هراسان میشدیم گر تکه ای نان افتاده بر زمین میدیدیم ، شتابان آن‌را برمی داشتیم و درجای مرتفعی قرار می دادیم سپس بوسه ی پوزشی برای پروردگار ارسال می کردیم، چه جان های پاکی را در مسیر زندگانی از دست دادیم....... #جبران_خلیل_جبران #برگرداننده_أ_د

في إنتظارك تمشي العقارب في ساعة اليد نحو اليسار إلى زمنٍ لا مكانَ لهُ في إنتظارك لم أنتظرك، أنتظرتُ الأزل..... در چشم به راه تو بودن عقربه های ساعت دستی به سمت چپ حرکت میکنند به زمانی میروند که هیچ سرزمینی ندارد در چشم به راه تو‌ بودن منتظرِ تو نبودم بلکه در انتظارِ دیرینگی بودم...... #محمود_درويش #برگرداننده_أ_د

أنا مُنذُ عرفتك وشمسي تُشرِقُ مرّتين...‌‌... از آن دم‌ که تو را شناختم خورشید من دوبار طلوع میکند...... #برگرداننده_أ_د
أنا مُنذُ عرفتك وشمسي تُشرِقُ مرّتين...‌‌... از آن دم‌ که تو را شناختم خورشید من دوبار طلوع میکند...... #برگرداننده_أ_د

4_5870962191867316888.mp35.05 MB

لا أنتِ قادرة على البُعد و لا أنا قادرٌ على النسيان فلا ابتعدنا ولا التقينا فلا أتيتي ولا وصلتُ اليك كلٍ مِنا يؤلم الأخر وكلانا يؤلم الحب...... نه تو توان دوری را داری و نه من توان فراموشی را نه دور شدیم و نه دیدار کردیم یگدیگر را نه فرا رسیدی ونه من رسیدم به تو من تو را آزار میدهم و تو مرا و هر دوی ما عشق را شکنجه میدهیم..... #محمد_القدومي #برگرداننده_أ_د

تهم روحي وكثر بُعدك. هملهه وعينــي مابــطل لجلك. هملهه انــشدك روحتــك هاذي. هملهه رده ،لــوعــفــتــنه وهــاي هيـــه......
تهم روحي وكثر بُعدك. هملهه وعينــي مابــطل لجلك. هملهه انــشدك روحتــك هاذي. هملهه رده ،لــوعــفــتــنه وهــاي هيـــه......

قال لي عدة مرات بلهجتنا الاهوازية 《اعیونچ وطن》 وقررت أن عيناي تكون لهُ وطن أمن........ چندین بار به لهجه ی اهوازی ما به من گف
قال لي عدة مرات بلهجتنا الاهوازية 《اعیونچ وطن》 وقررت أن عيناي تكون لهُ وطن أمن........ چندین بار به لهجه ی اهوازی ما به من گفت 《چشمان تو سرزمین است》 و تصمیم گرفتم که چشمانِ من برای او سرزمینی پناهنده باشند....... #أ_د #برگرداننده_أ_د

إني أريدك أنتَ وحدك أيها المربوط في حبل الوريد كل الهدايا لا تثير أنوثتي لا العطر يدهشني ولا الأثواب تدهشني ولا القمر البعيد ماذا سأفعل بالعقود أو الأساور ماذا سأفعل بالجواهر أيها الرجل المسافر في دمي ماذا سأفعل في كنز الأرض يا كنزي الوحيد..... من تنها تو را میخواهم ای آنکه پیوسته ای در رگِ جانم هیچ ارمغانی زنانگی مرا بوجد نخواهد آورد نه شمیمی مرا پراکنده خواهد کرد نه تن پوشی مرا شگفت زده خواهد کرد و نه آن مهتاب دور مرا برمی انگیزد مرا چکار با گردنبند و دستبند جواهر را چه کنم ای مردی که در خون من سفر میکنی با گنج های جهان چه کنم ای تو  تنها گنج من...... #سعاد_الصباح #برگرداننده_أ_د

‏مِن سِحر الحُب أن ترى وجه مَن تُحب هو الوجه الذي تضحك به الدنيا........ و از طلسم های شیدایی این‌است که چهره ی دلبرت‌ را همچون چهره ای میبینی که جهان را به لبخند زدن وادار میکند....... #الرافعي #برگرداننده_أ_د

لا يَصح الحب بين أثنين إلا أذا أمكن أن يقول أحدهما للأخر يا أنا...... و عشق میان‌دو دلداده درست نخواهد بود تا آنگاه که یکدیگر را همه ی خویشتنم خطاب کنند...... #الرافعي #برگرداننده_أ_د

4_5819052654487143359.mp33.40 MB

چف هجرك نصب لي ابـ رمح شلي الجسم و تخردلت ما نفع شلي ارسلت خط حُب إلي و هاجرت شلي ابـ كتابك شم اثيابك عن عليه........
چف  هجرك  نصب لي ابـ رمح شلي الجسم  و تخردلت   ما   نفع  شلي ارسلت خط حُب إلي و هاجرت شلي ابـ  كتابك  شم  اثيابك  عن  عليه........