en
Feedback
ویراستارِ نویسنده

ویراستارِ نویسنده

Open in Telegram

نویسنده مردنی‌ست، بیدارم کنید. • ویراستارِ نویسنده • شناسهٔ نگارنده: @aliasghar_takaloo • پیام ناشناس: https://t.me/harfmanrobot?start=449864519

Show more
217
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
• زیستن در خاورمیانه حظ‌کردنی‌ست به دوستم می‌گویم نقدم کن. با من تعارف می‌کند. جوری تعارف می‌کند که حظ می‌کنی. حظ می‌کنی ولی نقد نمی‌شوی. نقدمان به... • ویراستارِ نویسنده @authors_editor

«یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست که مغیلان طریقش گل و نسرین من است» • حضرت استاد حافظ شیرازی @authors_editors

مشق نویسندگی نقاشیِ ورمیر را با تمامِ دقت ببینید و مطالعه کنید؛ سپس، تصور کنید شما نویسندۀ آن نامه هستید. در آن نامه چه نوشته
مشق نویسندگی نقاشیِ ورمیر را با تمامِ دقت ببینید و مطالعه کنید؛ سپس، تصور کنید شما نویسندۀ آن نامه هستید. در آن نامه چه نوشته‌اید؟ لطفاً مشق‌تان را در مشق‌دانِ نقد و بررسی (comment) بیندازید. • ویراستار نویسنده @authors_editor

در نقد فرهنگ نوشتاری‌مان باید بگویم نویسندگان کودک‌مان، برای بزرگ‌سالان می‌نویسند؛ و اکثر نویسندگان بزرگ‌سال، ژانر کودکان را برگزیده‌اند. بس‌بس‌بس‌بس، بیشتر بس… بس‌بسیار بس، جالب‌ایم. • ویراستار نویسنده @aothors_editors

‌ • مشق نویسندگی - ممکن است آدم‌های متفاوت، با سطح سواد و زندگی متفاوت، به‌طور یکسانی حرف بزنند؛ لااقل در بعضی سخنان (یا تکیه
‌ • مشق نویسندگی - ممکن است آدم‌های متفاوت، با سطح سواد و زندگی متفاوت، به‌طور یکسانی حرف بزنند؛ لااقل در بعضی سخنان (یا تکیه‌کلام‌ها). من اکنون، با یاریِ شنیده‌ام، تمرینی طرح می‌کنم (برای نوشتن). تمرین: با توجه به دیالوگ زیر داستانی بنویسید. دیالوگ: «دکتر، حالتو می‌خرم.» راهنما: تاکید وی بر «حال» است. چالش: تلاش کنید در نوشته‌تان به این سوال‌ها پاسخ دهید: ۱. این، تکیه‌کلام چه کسی است؟ ۲. چرا او اینگونه حرف می‌زند؟ ۳. با چه کسی حرف می‌زند؟ • لطفاً مشق‌تان را در مشق‌دانِ نقد و بررسی (comment) بیندازید. پانویس: - من نیز بعدتر می‌گویم که این تکیه‌کلام را در کجا و از چه کسی شنیده‌ام. شاید حدس شما و شنیدۀ من، نزدیک بودند. - نقاشی رقص عروسی اثر پیتر بروگل ___ نویسنده مردنی‌ست، بیدارم کنید. • ویراستارِ نویسنده ___ @authors_editor ___

امروز، دو مشق نویسندگی داریم؛ یکی ساعت 13 و دیگری ساعت 19 منتشر می‌شوند. همراه باشید. @authors_editor

• من، تنها دغدغه‌ام نوشتن است هرچند می‌میرم برای مرگ، می‌میرم برای زیستن، من، می‌میرم برای نوشتن. من برای نوشتن، می‌میرم. بگذریم؟ خیر. تازه باید بنشینیم، گفت‌وگو کنیم، نوشته بخوانیم، بنویسیم… چه کسی همراه می‌شود؟ چه کسی همراه است؟ من یار می‌طلبم؛ با هم بنویسیم. من که (در هر صورت) می‌نویسم، شما نیز همراه شوید. بخوانید، و تلاش کنید برای خواندن، و نوشتن. امیدوارم که نظرات شما، زیر این متن (کامنت‌ها)، یاری‌ام می‌کنند؛ تا بهتر بنویسم.علی‌اصغر تکلو چهارشنبه، ۲ مهر ۱۴۰۴، تهران. پانویس: - من هرگز این نوشته را منتشر نمی‌کردم… افسوس که این ویراستار، شیوه‌نامه‌ای دارد. «به‌مرور، باید بعضی نوشته‌ها را منتشر کرد.» «اول‌بار، با انتشار داستان‌ها شروع نکنید.» «آنچه حرف دل است را منتشر کنید. قضاوت آن‌بعضی را به خواننده بسپارید. بگذارید بادها بوزند تا واژگان فریاد کنند.» بگذریم. ___ نویسنده مردنی‌ست، بیدارم کنید. • ویراستارِ نویسنده ___ @authors_editor ___

چه چیزی مضطربت می‌کند؟ - نمی‌دانم از عباس معروفی هم این را پرسیده‌اند یا نه. «چه چیزی مضطربت می‌کند؟» من در پاسخ‌‌ نوشتم: نمردن - ننوشتن. اشتباه می‌کنم؟ *** به من می‌گویند گرایی بده تا آن‌که می‌خواند بفهمد از چه و از کجا حرف می‌زنی. چه مهم است؟ آن‌که می‌خواهد بداند، می‌پرسد. آن‌که می‌خواهد بگوید… باری، لغزش منظور در میان آشفتگی پیداست. اگر به گفتهٔ لاکان، معنا را نوعی محصولِ نهفته در نظر بگیریم، پس تنها آنچه مهم است، منظور نیست… اگر ننویسم: «بگذریم»، باید چند رمان یا مقاله منظور بنویسم. منظوری وجود ندارد. آنچه باید، از فرم اثر پیداست. • علی‌اصغر تکلو ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، تهران. ___ نویسنده مردنی‌ست، بیدارم کنید.ویراستارِ نویسنده ___ @authors_editor ___

https://t.me/boost/authors_editor only Telegram premium subscribers can boost channels.

• استاد گفت: بین نوشتنِ صرفاً شخصی و انتشار عمومی تعادل بگذار. ___ نویسنده مردنی‌ست، بیدارم کنید. • ویراستارِ نویسنده ___ @authors_editor ___

• از حرفش بگذریم، با آن کتاب‌فروش حرفم شد چند ساعت با او می‌جنگیدم؟ یادم نیست. اول؛ اینکه: حق نداشته و ندارد دربارهٔ برادرهایم حرفی بزند (مخصوصاً دربارهٔ آن‌که بزرگتر، مخصوصاً دربارهٔ آن‌که کوچک‌تر). دوم؛ ماهیت «مثلث ادبی کنه» جَدَل است، بیچاره می‌کنم هرکه را که بخواهد درباره‌اش حرفی بزند. سوم؛ وقتی خانه را برای دعوا انتخاب می‌کنی، مسئله‌ات قلمرو است. حرفی نیست. باز هم اگر بیایی، پرت می‌شوی پایین پله‌ها. چهارم؛ با دزدِ ماشینِ پدرم، چه حرفی؟ پنجم؛ حدسی می‌گوید مارکسیست هم هست. حرفی نمی‌ماند. ششم؛ با دوستش آمده بود و دوستانم نبودند. برای حرف‌‌خوردن آمده بود. هفتم؛ هرگز گمان نمی‌کردم انقدر فحشِ ادبی بلد باشم. فحشِ ادبی از آن حرف‌هاست… خلاصه: آمدند. حرف‌هایی زدند و حرف‌هایی شنیدند. حرف‌شان، حرف نبود. حوصله‌ام را سر بردند… و دوستان می‌دانند من گاهی که حوصله‌ام سر می‌رود، چه می‌کنم. خلاصه: حرف‌هاشان را زدند و حرفی زدم که رفتند. لیاقت این حرف‌ها را هم ندارند. بگذریم. می‌ایستم بدون حرف. خیر باشد… • علی‌اصغر تکلو شنبه، ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، تهران ___ نویسنده مردنی‌ست، بیدارم کنید. • ویراستارِ نویسنده ___ @authors_editor ___

‌ • مشق نویسندگی تمرین: سوال زیر را در قالب داستانی کوتاه، گسترش دهید. سوال: چگونه انسان کلاغ می‌‌شود؟ چالش: تلاش کنید در نوش
‌ • مشق نویسندگی تمرین: سوال زیر را در قالب داستانی کوتاه، گسترش دهید. سوال: چگونه انسان کلاغ می‌‌شود؟ چالش: تلاش کنید در نوشته‌تان به این سوال‌ها پاسخ دهید: ۱. این داستان دربارۀ کیست؟ ۲. چه کسی داستان را روایت می‌کند؟ • لطفاً نوشته‌تان را در قسمت نظرات با ما به اشتراک بگذارید. • نقاشیِ کلاغ، اثرِ اوهارا کوسون ___ نویسنده مردنی‌ست، بیدارم کنید. • ویراستارِ نویسنده ___ @authors_editor ___

مشق نویسندگی، هر چهارشنبه ساعت ۱۹ ___ @authors_editor ___

‌ • سَر و سِر (داستانِ کوتاهِ کوتاه) رزها قرمزند، بنفشه‌ها آبی، از شوهرت بدم می‌آید، تو هم همین‌طور. شب به دیدنم بیا. سارا یا
• سَر و سِر (داستانِ کوتاهِ کوتاه) رزها قرمزند، بنفشه‌ها آبی، از شوهرت بدم می‌آید، تو هم همین‌طور. شب به دیدنم بیا. سارا یادداشت را پاره کرد. استو پرسید: «چی بود؟» یادداشتی بود برای گردهمایی امشب. خُره‌ای کشید: «این روزها زیادی به این گردهمایی‌ها می‌روی و دیر می‌آیی. امشب چه خبر است؟ باز می‌خواهید بروید وال‌های لعنتی را نجات دهید؟» لبخندی زد و گفت: «نه. مهار جمعیت!» • سوزان کاپلت شامپو (از کتاب داستان‌های ۵۵ کلمه‌ای، ترجمۀ اسدالله امریایی) • نقاشیِ بوسه، اثرِ فرانچسکو هایتس ___ نویسنده مردنی‌ست، بیدارم کنید. • ویراستارِ نویسنده ___ @authors_editor ___

بیان زیبابی‌های فکری، عاطفی و خلق آثاری بدیع از تقریبا هیچ برای بسیاری از کسان قابل هضم نیست. • استیو ماس (از مقدمهٔ کتاب داستان‌های ۵۵ کلمه‌ای، ترجمۀ اسدالله امریایی) ___ نویسنده مردنی‌ست، بیدارم کنید. • ویراستارِ نویسنده ___ @authors_editor ___

• کسی که داستانی می‌نویسد، مجبور است بهترینِ دانش و بهترینِ احساسش را در آن بگنجاند. • جان اِستاین‌بِک ___ نویسنده مردنی‌ست،
• کسی که داستانی می‌نویسد، مجبور است بهترینِ دانش و بهترینِ احساسش را در آن بگنجاند. • جان اِستاین‌بِک ___ نویسنده مردنی‌ست، بیدارم کنید. • ویراستارِ نویسنده ___ @authors_editor ___

این نوشته از آثارِ یکی از دوستان من است. با ذوق نوشته است و بر دل می‌نشیند. امیدوارم لذت ببرید.
• در جهان مانند ماهی هستم
در جهان مانند ماهی هستم
پوسته‌ای پر از پولک که هر کدام رغبت تنهایی را زیر قوس خود جمع می‌کند
آیا کافیست؟
آیا کافیست 
همین چند کلمهٔ کوچک برای پایان 
یا هنوز باید در ملال زمان برزخ ایستاد

کاش سِیلی بودم
 بر دریاچه جولان می‌دادم 
بر تپه‌های سرسبز فلوریدا رعشه می‌انداختم
و سمومم را با پوست لاله‌های وحشی تیز می‌کردم

من در جهان مانند ماهی هستم
من
ماهی 
همین چند کلمه، قلابِ قتلِ من است 
من، خودخواهی خود را می‌نویسم 
پارسا چراغی شما هم اگر مایلید، می‌توانید آثارتان را برای من بفرستید. همه را می‌خوانم. انتشار اثر اما... گفت‌وگو می‌کنیم. ___ نویسنده مردنی‌ست، بیدارم کنید. • ویراستارِ نویسنده ___ @authors_editor ___

من، تنها امیدم نوشتن است آن‌کس که تا بالای قُلّه سنگ می‌بُرد، سیزیف، تنها و درمانده - تنها بود و کسی به‌سویش قلوه‌سنگ نمی‌انداخت. ما نیز تنهاییم؛ تن‌هایی تنها. اما قلوه‌سنگ امان‌مان را بریده است. من، پذیرفته‌ام رنج زیستن را و رنج بودن را؛ و تنها امیدم نوشتن است. من، بجای سنگ، کَلْمه می‌برم؛ تا بالای کوه؛ رنجِ ادبیات می‌برم. من، از انسان امروز-انسان روز حرف می‌زنم. من از طایفهٔ قلم‌پرورانم؛ کْلمه بر دوش می‌کشم، تا بالای کوه… قلوه‌سنگ اما، قلوه‌سنگ! آی سیزیف، لبخند بزن و خوشحال باش. کسی اینجا، هیچ می‌کشد بر دوش و از آن‌ها که در بلندی‌اند، سنگ می‌خورَد. سیزیف، خوشحال باش. تو تنهایی و تنها درمانده‌ای. تو سنگ نمی‌خوری. کسی به ریش تو نمی‌خندد. کوچک نمی‌شمارندت. از آن خود، جایی داری: بر تپه‌ای هستی. و خدایگانی داری. خدایگانت تو را زیر و رو کرده‌اند. ما را زیرْ نگاه می‌دارند، بندگان خدا… تو، در نهایت، می‌میری و ما هم؛ با سنگ‌هایی بیشتر. بگذریم. • علی‌اصغر تکلو یکشنبه، 23 شهریور 1404، تهران. ___ نویسنده مردنی‌ست، بیدارم کنید. • ویراستارِ نویسنده ___ @authors_editor ___

• چهارکلام حرف دیروز حناق گرفته بودم. نه چون غمگین‌ام و نه، نه چون افسرده‌‌ام. حالم حرف نداشت، یعنی دنبال کلمهٔ مناسبش می‌گشتم و پیدا نمی‌کردم. در اتوبوس، تا مقصد، دنبال کلمهٔ مناسب می‌گشتم. «این حناق است؟ سکوت است؟ مرگ است؟ سرکوبِ در قامت واکنش دفاعی‌ست؟ چه کوفتی‌ست؟» ناراحتِ راحتی بودم. در راه، به لطف همت دوست، که سرِ زبان بیاورد این طفل زبان‌بسته را، دهان گشودم به سخن؛ الا تحلیل و بلا تحلیل. همه‌اش مزخرف است، می‌دانم. سرانجام، پس از یک دور روانکاوی خیابانی به این نتیجه رسیدم که همه‌چیز دروغ است و جبر، سرنوشت است. تصور کنید، حناق گرفته بودم که چرا پس از ده دقیقه پیاده‌روی در شهر، می‌خواهم بالا بیاورم؛ یا چرا چهرهٔ شهر سیاه شده و عقب‌ماندگی‌مان توی ذوق می‌زند و دیگر اینکه: ما چرا تنهاییم و لیاقت مردن را هم نداریم… (عجیب اینکه یادم نرفته بود اینجا خاور میانه است.) دیروز به دوستی گفتم: «به خودکشی که فکر می‌کنم، زمین و آدم‌هایش را لایق این نمی‌بینم که بمیرانم خودم را.» پاسخ در خوری داد: «هنوز لیاقتش را نداری.» خلاصه حرف زدیم و گذشتیم، خلاصه حرف زدیم و گذشت؛ اما لحظاتی هم هستند که حرف ندارند. از پیش و پسش… بگذریم. • علی‌اصغر تکلو شنبه، ۲۱ شهریور ۱۴۰۴، تهران. ___ نویسنده مردنی‌ست، بیدارم کنید. • ویراستارِ نویسنده ___ @authors_editor ___

‌ • متن سخنرانی ارنست همینگوی برای ضیافت نوبل (ترجمۀ اختصاصی: ویراستارِ نویسنده)
از آنجا که برندهٔ جایزۀ نوبل نتوانست در ضیافت نوبل در تالار شهر استکهلم، در تاریخ ۱۰ دسامبر ۱۹۵۴، حضور یابد، سخنرانی او توسط جان اِم. کَبوت، سفیر ایالات متحده در سوئد، خوانده شد.
«با اینکه نه مهارتی در سخنرانی دارم، نه تسلطی بر فنًِ خطابه و نه هیچ چیرگی بر بلاغت، مایلم از متولیان بخشندگی آلفرد نوبل برای این جایزه تشکر کنم. هیچ نویسنده‌ای که نویسندگان بزرگی را می‌شناسد که این جایزه را دریافت نکرده‌اند، نمی‌تواند آن را جز با فروتنی بپذیرد. نیازی به فهرست ‌کردن این نویسندگان نیست. هر کسی اینجا می‌تواند فهرست خود را بر اساس دانش و وجدان خود تهیه کند. برای من غیر ممکن است که از سفیر کشورم بخواهم متن سخنرانی‌ای را بخواند که در آن نویسنده‌ای تمام چیزهایی که در قلبش دارد را بیان کرده باشد. شاید چیزها بلافاصله در نوشته‌های یک مرد آشکار نباشند، و در این مورد گاهی او خوش‌شانس است؛ اما در نهایت، آنها کاملاً آشکار می‌شوند و به یاری همین چیزها و درجۀ کیمیاگری‌ای که دارد، او ماندگار می‌شود یا فراموش می‌شود. نویسندگی، در بهترین حالت خود، زیستنی تنهاست. سازمان‌های نویسندگی، تنهاییِ نویسنده را تسکین می‌دهند، اما شک دارم که نوشته‌هایش را بهتر کنند. او همان‌گونه که تنهایی‌اش را دور می‌اندازد، در جایگاه اجتماعی‌اش رشد می‌کند و اغلب، کارش رو به زوال می‌رود. زیرا او کارش را در تنهایی انجام می‌دهد و اگر به اندازهٔ کافی نویسندۀ خوبی باشد، باید هر روز با جاودانگی، یا فقدان آن، روبه‌رو شود. برای یک نویسندهٔ واقعی، هر کتاب باید آغازی تازه باشد؛ جایی که او باز هم برای چیزی تلاش می‌کند که دست‌نیافتنی است. او باید همیشه برای چیزی تلاش کند که هرگز انجام نشده است یا که دیگران تلاش کرده‌اند و شکست خورده‌اند. سپس، گاهی اوقات، با اقبالی بزرگ، او موفق خواهد شد. اگر تنها کافی بود که آنچه به خوبی نوشته شده، به شیوه‌ای دیگر نوشته شود، نوشتنِ ادبیات چقدر ساده می‌شد. به همین دلیل است که در گذشته چنان نویسندگان بزرگی داشته‌ایم که یک نویسنده به جایی فراتر از توانایی‌هایش، به جایی که هیچ‌کس نمی‌تواند به او کمک کند، رانده می‌شود. من به‌عنوان یک نویسنده بسیار حرف زدم. یک نویسنده بایستی آنچه را که باید بگوید، بنویسد و نه حرفش را بزند. باز هم از شما سپاسگزارم.»
پیش از این سخنرانی، اچ. اِس. نایبِرگ، یکی از اعضای آکادمی سوئد، چنین اظهار نظر کرد: «دیگر تأسف عمیق این است که برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات امسال، آقای ارنست همینگوی، به دلیل بیماری نتوانست در جشن ما حضور یابد. ما مایلیم تحسین خود را برای چشمِ عقاب‌گونه‌اش که با آن به مشاهدهٔ وجود انسان در روزگار پرالتهاب ما پرداخته، و برای دقتی که در تفسیر آن به کار برده است، ابراز ‌کنیم؛ همچنین برای خویشتن‌داری ستودنی‌ای که با آن، نبردِ آشکار آن‌ها را توصیف کرده است. مشکلات انسانی که او به آنها پرداخته، به همهٔ ما که در شرایط آشفتهٔ زندگی مدرن به سر می‌بریم، مربوط است؛ و کمتر نویسنده‌ای چنین تأثیر گسترده‌ای بر ادبیات معاصر در همهٔ کشورها داشته است. صمیمانه امیدواریم که او به زودی سلامتی و توانایی خود را در ادامهٔ زندگی-کارش به دست آورد.»
• از کتاب: سخنرانی‌های نوبل، ادبیات ۱۹۰۱-۱۹۶۷، ویراستار هورست فرنز، شرکت انتشاراتی الزویر، آمستردام، ۱۹۶۹. • ترجمه: علی‌اصغر تکلو سه‌شنبه، ۲۰ شهریور، ۱۴۰۴، تهران. ___ نویسنده مردنی‌ست، بیدارم کنید. • ویراستارِ نویسنده ___ @authors_editor ___