ویراستارِ نویسنده
Open in Telegram
نویسنده مردنیست، بیدارم کنید. • ویراستارِ نویسنده • شناسهٔ نگارنده: @aliasghar_takaloo • پیام ناشناس: https://t.me/harfmanrobot?start=449864519
Show more217
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
• ادبیات است
تا یکجایی که نثر را ادامه میدهی، به شعر میرسی.
ادبیات است. بگذریم…
• اهلِ برف
@authors_editor
بگذار به تو بگویم که بیتو
اینجا بهانهای برای ماندن ندارم
بگذریم.
@authors_editor
استاد فردوسی در شاهنامه دربارۀ سخن چنین میگوید:
«خرد گر سخن برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همی»
ساده مپندارید.
@authors_editor
نیمای عزیز،
چه خوشحالم که ترجمۀ جدیدی از تو را میبینم که منتشر شده است. برایت بهترین آرزوها را دارم و امیدوارم که هرچه زودتر از زودِ زود، تالیفهای تو را و ترجمههایت را بیشتر در کتابفروشیها سراغ کنم.
میدوی و تیز
ردِ پای خویش را در این گذار میگذاری
بر تو درود!
بوطیقای عشقِ رمانتیک را از انتشارات خوارزمی سراغ کنید.
https://www.instagram.com/p/DQoERUrjP1V/
و ما کِی چهمیدانستیم کجا چهگون است.
• اهلِ برف
ویراستارِ نویسنده
@authors_editor
• از نامهای به استاد
… خیلی خیلی خیلی خیلی پُرَم از همهچیز.
اینها را با تو در میان میگذازم تا لااقل یکنفر که میتواند، وخامتِ اوضاع را بشنود.
از من تو را درود. ۱۳ أبان ۱۴۰۴، تهران.
—-
بگذریم.
@authors_editor
ابداع را میتوان توضیح داد، نمیتوان چشاند به مخاطب؛ الّا بالاثر…
بگذریم.
• اهلِ برف
ویراستارِ نویسنده
@authors_editor
_ او کجاست؟
• یک گزارهٔ قابل بحث
⁃ ترنسکشوال حاصل افت فرهنگیست؛ اگر فرهنگ، فرهنگِ زنستیزانه باشد.
بگذریم.
• اهلِ برف
@authors_editor• تهراننامه
(این نه شعر است. نثر بخوانیدش دلنوشت.)
***
- کجاست جایی برای من
در این شهر-کشور؟
کجاست شراب ناب و، یار و کنار کجا؟
آه-افسوس
اینجا تهران است!
اینجا
به جویی نمیخرند -حتی دوستان- نام تو را هم
از نوشتههایت بگذریم!
اینجا
جدالی پنهانتهیِ سخت تهیِ بس بسیار پنهانی هست
میان تو و این بازیگران
مردمانِ شهر!
***
اینجا
شهر، فریاد میکند
کشور، فریاد میکند
جنگ، فریاد میکند
انقلاب، فریاد میکند
شاه، فریاد میکند
مشروطه فریاد میکند
آدمهاآخوند-آدمهااسلام فریاد میکند
شعر، فریاد میکند
نثر، فریاد میکند
ساسانی فریاد میکند
اورمزد، فریاد میکند
تاریخ، فریاد میکند
اسطوره فریاد میکند
خدا… فریاد می… بگذریم!
***
اینجا
همههست و هیچ نیست
اینجا
زندگی مُردنیست
مرگ را میتوان زندگی کرد
اینجا
خوب است و خوبْ بد است
اینجا
شهرِ زیبای من، تهران!
***
آه-افسوس سفر
آه-افسوس در خانه ماندن
آه-افسوس رشک
و حسد
آه-افسوس
آنها که در پرده میترسند
ولی هشدار میدهند
آه-افسوس
از تنِ لختِ خیابانها
زیرِ چکمههای این از خدا بیخبران
آه-افسوس
این شهر من نیست
این حتی، شهرِ دیو نیز-هم نیست
***
تهران، شهرِ من
کجاستی زیر رگبارِ تاریخ
کجاستی ای «فرزندِ صدقِ خاجهٔ قاجار»
کجاستی اینجا دراین شهر؟!
مرا رها کن و بگو
تو کجاستی، تهران؟
جای -تو در این خانه کو؟
***
تو پایتختی
یا بیرجند؟
تو پایتختی
یا فارس-شیراز
تو پایتختی
یا طوسِ فردوسی؟
تو پایتختی
یا خانقاهِ آن عاشقانِ خاموش
بگو، حرف بزن با من
انگار که تهرانی در این تهرانِ تو نیست
آه-افسوس از این شهر!
بگذریم.
• اهلِ برف
—-
• ویراستارِ نویسنده
@authors_editor
بداُستادی خوش گفت: «زانو بزنید و بخوانید.»
—-
• ویراستارِ نویسنده
@authors_editor
• حضرت استاد حافظ (علیه الرحمه) میفرماید:
«آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی
کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد»
- خلاصه که
آن
شد؛
ای خواجه.
باری، بگذریم.
—-
• ویراستارِ نویسنده
@authors_editor
• کَلْمه
سوالیست!
اگر این انگاره را بپذیریم که «در آغاز کَلْمه بود و خدا کَلْمه بود» و بیاندیشیم که آقای نیچه چرا گفت: کَلْمه مرده است…
و باز اگر بپذیریم که کَلْمه آگاهی است و نشانهای از آگاهی است، آنگاه با معنی «گناه» چه باید بکنیم؟ و بودن کلمهٔ «پادافره» را چگونه بایستی تعبیر کنیم؟
• ویراستارِ نویسنده
@authors_editor
• از اَرْداویرافنامه
…باید چاره خواهیم و کسی از ما برود و از مینوان آگاهی آورد تا مردمانی که در این جهان هستند بدانند که این یسنا، درون و آفرینگان و نیرنگ و پادیاب (=طهارت) و یوژداهری (=طهارت) که ما به جای میآوریم به ایزدان رسد یا به دیوان، و به فریاد روان ما رسد یا نه.
• ارداویرافنامه (ارداویرازنامه)، ترجمه و تحقیق: استاد ژاله آموزگار، انتشارات معین-انجمن ایرانشناسی فرانسه
—-
توجهتان را به واژهٔ فریاد جلب میکنم.
- فر + یاد = فریاد!
• ویراستارِ نویسنده
@authors_editor
این روزِ سوم است.
دستان سردِ نویسنده دستکش میخواهد. بگذریم.
• اهلِ برف
•ویراستارِ نویسنده
@authors_editor
پیشتر قرارم با خود این بود: همه را منتشر کنم.
اکنون، … مانده است.
اکنون، … بیشتر مینویسم.
اکنون، … دردم.
بگذریم.
@authors_editor
• از مجموعهٔ گمشده
(نثر معاصر فارسی)
امروز صبح
رَدِ یک تنهایی را گرفتم
…
• اهلِ برف نثر معاصر فارسی
• ویراستارِ نویسنده
@authors_editor
• دیگر، سرما
(داستانِ کوتاهِ کوتاه)
دیگر، سرما اذیتم نمیکند. من اهلِ برفم؛ با این گرمکنِ نو. گورِ بابای زمستان. ۲۹/اسفند/هزار و سیصد و داستان.
___
(اهلِ برف منم که اهلِ برفیانم.)
• داستانِ کوتاهِ کوتاه یا میکروفلش فیکشن
- نوع داستان: داستانِ خودارجاع
-تعریف: در این نوع داستان، نوشته وامدارِ زندگی نویسنده است.
پیش میآید که نویسندهای در اثرش، شخصیتی یا مکانی یا زمانی یا …ی را از زندگیِ زیستهاش در متن میآورد؛ به اینگونه داستانها، داستانهای خودارجاع میگویند.
«دیگر، سرما» اثری از این گونه است.
• علیاصغر تکلو
• اهلِ برف
• ویراستارِ نویسنده
@authors_editor
• آن
_ آن یگانه، تنهاست بدون من.
تنهاست بدون من. تنهاست بدون من. تنهاست بدون من.
تنهاست؟ تنهاست؟ تنهاست؟
• علیاصغر تکلو
• ویراستار نویسنده
---
@authors_editor
