اشوosho
Open in Telegram
1 211
Subscribers
-124 hours
+107 days
+2630 days
Posts Archive
1 210
زبانٍ عشق برای ذهن بسیار بیگانه است.
ذهن و قلب دورترین قطب های واقعیت هستند. فاصله هیچ دو نقطه ای دورتر از فاصله بین ذهن و قلب نیست. فاصله هیچ دو نقطه ای به اندازه فاصله بین ذهن و قلب، عقل و عشق، و منطق و زندگی دور نیست. اگر کسی به خاطر عشق دیوانه شد، دیوانگی او بیماری نیست. در حقیقت او تنها فرد سالم، تنها فرد کامل و تنها فرد مقدس بر روی زمین است زیرا از طریق قلبش از نو با زندگی پیوند خورده است.
#اشو
الماس های آگاهی
@osho_chanell
1 210
تمام چیزهای عالی، فراتر از محدوده زبان هستند.
وقتی چیزهای زیادی برای گفتن هست، گفتن آنها دشوار می شود.
فقط موضوعات کوچک، جزیی و معمولی را می توان به زبان آورد.
هر وقت که احساسی توفنده دارید، گفتن آن غیر ممکن می شود؛ زیرا كلمات بسیار کوچک اند و نمی توانند موضوعات بزرگ را بیان کنند.
کلمات کاربردی اند. آنها برای فعالیت های روزمره و عادی خوب هستند، ولی وقتی فراتر از زندگی روزمره بروید، کلمه ها ناتوان می شوند.
کلمات در مورد عشق مفید نیستند و در دعا کاملا بی کفایت می شوند.
تمام چیزهای عالی، فراتر از محدوده زبان هستند.
وقتی متوجه می شوید که نمی توان چیزی را شرح داد، آن گاه رسیده اید. آن گاه زندگی سرشار از زیبایی، عشق و سرور می گردد و به جشنی پر شکوه بدل می شود.
#اشو
#در_هوای_اشراق
@osho_chanell
1 210
#سوال_از_اشو
حدود یک سال پیش در مورد یک مرشد روشنضمیر بودایی شنیدم که در جنوب کشور کُره زندگی میکرد و سه روز پیادهروی کردم تا از نزدیکترین شهر به معبد او برسم. او ۹۴ ساله بود و با صورتی شبیه یک کودک، لبخندی کودکوار و مهربانترین چشمها.
نخستین پرسش او این بود: “چطور به اینجا آمدی چون جادّهای وجود ندارد؟”
من در اینجا نشستهام و در حیرتم که چطور به شما رسیدم، اشو؛ چون جادّهای وجود ندارد.
#پاسخ
نیازی به جادّه نیست ـــ زیرا:
مرشد تو جایی هست که تو باشی.
تو فقط وقتی میتوانی نزد من بیایی که سفرکردن را متوقف کرده باشی، وقتیکه تمام طریقتها و راهها و جادّهها را رها کرده باشی. وقتی که فقط اینجا باشی، جایی که هستی؛ با من هستی. این تنها راه بودن با من است.
نیاز به هیچ طریقتی نیست. تمام طریقتها به گمراهی منتهی میشوند.
برای رسیدن به وطن نیاز به هیچ راهی نیست. باید سفرکردن را متوقف و شتابیدن به اینجا و آنجا را ترک کنی.
آن پیرمرد واقعاً سوال زیبایی از تو پرسید: “چطور به اینجا آمدی چون جادّهای وجود ندارد؟”
* مسافری که هزاران مایل از وطنش دور بود روی زمین کویرمانند و صافی راه میرفت. دوازده ساعت از واحهی قبلی که در آنجا بود میگذشت و او قدری ترسیده بود که گم شده و شب بزودی فرامیرسد.
در فاصلهای دوردست گردوخاکی را دید که به سختی قابل دیدن بود و وقتی نزدیکتر رفت قدری راحت شد. عاقبت دریافت که کسی به سمت او راه میرود و وقتی نزدیکتر شدند او فریاد زد، “تا واحهی بعدی چقدر راه هست؟”
و آن موجود پاسخی نداد. وقتی آن مرد از کنار او رد شد عصبی شد و بازهم بلندتر فریاد زد، “تا واحهی بعدی چقدر راه هست؟”
و بازهم کسی که ردای خاکی برتن داشت در طوفانی از شنها ناپدید شد و بازهم هیچ نشانی نبود که او پاسخی بدهد.
پس به راه رفتن ادامه داد و پس از پنج دقیقه صدایی را از دوردست شنید. سرش را به سمت او گرداند و شنید که آن شخص با صدای خفیفی گفت، “دو ساعت.”
- “پس چرا قبلاً جوابم را ندادی؟”
- “چون نمیدانستم که با چه سرعتی راه میروی!”
بستگی دارد.
ولی این سفر درست با سفرهای دیگر در تضاد است.
اگر خیلی تند راه بروی هرگز به من نخواهی رسید. اگر ابداً راه نروی، اگر فقط در درونت بنشینی، رسیدهای. درواقع هرگز ترک نکرده بودی.
پایان فصل ششم
#اشو
آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل ششم
#برگردان_محسن_خاتمی
@osho_chanell
1 210
«صبح که از خواب بیدار میشوی، به یاد داشته باش که این روز را نمیتوانستی مطالبه کنی؛
این روز به تو هدیه شده است.
شب گذشته است.
بیدار شو، آگاه باش و تمام زیبایی هستی را ببین.
یک روز دیگر به تو داده شده؛
یک طلوع دیگر، آسمان، درختان، گلها و امکانِ بودن.
اما روزی خواهد رسید که خورشید طلوع میکند، گلها شکوفه میدهند،
و تو دیگر اینجا نیستی که آن صبح را ببینی.
پس امروز را معمولی نگیر.
زندگی چیزی نیست که حق تو باشد؛
موهبتی است که همین حالا در دستان توست.
و قدردانی، تنها دعای واقعی است.»
#اشو
@osho_chanell
1 210
وقتی زنها عاشق میشوند...
هـَر زَنـی شعـری دارد !!
بخــوان مـَرا 🌱♥️👇🏻
@gharare_asheghaneh
https://t.me/gharare_asheghaneh
عاشقانه هایی از جنس زن
#دلبری_های_جذاب_زنانه👆🏻
1 210
#قضاوت_نکن
قضاوت تو را از مسیر دور می کند
قضاوت تو را به قهقرا می برد
قضاوت تو را از آرامش دور می کند
قضاوت کردت در باره اشتباهات
دیگران آسان است
ولی پی بردن به خطا ها و
اشتباهات خود دشوار است
تو هرگز خودت را قضاوت نمی کنی
پس حق نداری دیگران را قضاوت کنی
با قضاوت نکردن این و آن،
و تنها با قضاوت کردن خود می توانی مسیرت را تغییر دهی و به آرامش برسی....
#اشو
@osho_chanell
1 210
همگی ما از بیماری چشم رنج میبریم.
این فقط یک نماد است.
نه اینکه از عینک استفاده کنیم، نه... منظور چنین چشمی نیست.
حتی یک انسان نابینا هم که چشم ندارد دچار بیماری دیدگان است.
منظور این دیدگان جسمانی نیست.
منظورم دنیایی است که ما در اطراف خود خلق میکنیم، توسط بیماری چشمها ایجاد شده است.
ما اشتباه میبینیم، به تقسیم کردن ادامه میدهیم.
کائنات یکی است، ولی چشمان ما به تقسیم کردن آن ادامه میدهد.
بیماری چشمها، همین تقسیم کردن آن یگانه است
جهان هستی دقیقاً همانی است که هست.
ما هستیم که به محکوم کردن و یا تحسین کردن ادامه میدهیم،
این یعنی بیماری چشم.
ما به قضاوت کردن ادامه میدهیم. واقعیتها فقط واقعیت هستند،
راهی برای داوری کردن نیست.
این چشمها که ما داریم پر از بیماری است:
پر از بایدها، نبایدها، تقسیمات، داوریها، سرزنشگریها، تحسینها. خوش آمدنها و بد آمدنهاست.
#اشو
@osho_chanell
1 210
#سوال_از_اشو
اشو عزیز، من هفت سال پیش مشرف شدم. در مورد شاهد و مشاهده گری با من سخن گفتید.
وقتی حرفتان تمام شد و قبل از رفتن، مرا متوقف کردید و گفتید،
" و تو مرد خوبی هستی."
مرشد عزیز، در این هفت سال عشق و برکات شما با من بوده است.
هنوز در حیرتم که یک مرد خوب چیست؟
#پاسخ
ویت مانوVeet Mano، به یاد دارم که به تو گفتم، "تو مرد خوبی هستی"، زیرا به تو این نام را دادم، ویت مانو
ویت مانو یعنی:
رفتن به ورای انسان خوب.
اخلاقیات morality به کیفیات خوب و کیفیات بد توجه دارد.
انسانی خوب است، براساس اخلاقیات، که: صادق باشد، حقیقت گو باشد، اصیل و قابل اعتماد باشد.
ولی اخلاقیات مذهب نیست؛
حتی یک فرد بی خدا هم می تواند انسان خوبی باشد، زیرا هیچکدام این کیفیات انسان خوب شامل خداگونگی godliness نیست.
به تو گفتم، تو مرد خوبی هستی؛
بنابراین کار تو فقط این نیست که مرد خوبی باشی،
بلکه باید به ورای خوب و بد بروی
انسان بادیانت نه تنها انسان خوبی است، خیلی بیش از آن است.
برای انسان خوب، خوب بودن همه چیز است
برای انسان بادیانت، خوب بودن فقط یک محصول جانبی است
انسان با دیانت کسی است که:
خویشتن را می شناسد، کسی که از وجود خودش آگاه است. و لحظه ای که از وجودت خودت آگاه باشی، خوب بودن همچون سایه ای تو را دنبال خواهد کرد. آنگاه نیاز به هیچ تلاشی نیست که خوب باشی، نیکی طبیعت تو می شود.
درست همانطور که درختان سبز هستند: انسان بادیانت، خوب است.
ولی انسان خوب الزاماٌ بادیانت نیست. خوب بودنش نتیجه ی تلاشی عظیم است؛ او با کیفیات بد می جنگد ، با دروغ گفتن یا دزدی، یا خشونت و ریاکاری. این ها در وجود انسان خوب هستند، ولی فقط سرکوب شده اند، هرلحظه می توانند فوران کنند و منفجر شوند.
انسان خوب خیلی آسان می تواند به انسان بد تبدیل شود، بدون هیچ تلاش، زیرا تمام آن کیفیت های بد آنجا وجود دارند، فقط در حالت رکود و کمون و سرکوب شده با تلاش، اگر آن تلاش را برداری، آنها بلافاصله در زندگیت سربر می آورند. و کیفیات خوب تو فقط کاشته شده اند، طبیعی نیستند.
باید سخت بکوشی تا صادق باشی، صمیمی باشی و دروغ نگویی، ولی این با تلاش صورت گرفته و خسته کننده شده است.
انسان خوب همیشه جدی است زیرا او از تمام کیفیات بد که سرکوب کرده وحشت دارد؛ و او جدی است چون در عمق وجودش می خواهد برای این خوبی او مورد احترام واقع شود و پاداش بگیرد. اشتیاق او مورد احترام واقع شدن است.
این قدیسان شما بیشتر انسان های خوب هستند.
من این نام را به تو دادم:
به ورای انسان خوب برو ، و تنها یک راه است که می توانی به ورای انسان خوب بروی و آن این است که هشیاریawareness بیشتری به وجودت بیاوری
هشیاری چیزی نیست که بتواند کاشته شود، پیشاپیش وجود دارد، فقط باید بیدار شود.
وقتی تماماٌ بیدار شدی، هرعملی که انجام دهی خوب است و هرکاری که نکنی بد است.
انسان خوب باید تلاش عظیمی کند تا کارهای خوب انجام دهد و از اعمال بد پرهیز کند.
اعمال بد همیشه برای او وسوسه هستند. یک انتخاب است:
او هرلحظه باید خوب را انتخاب کند و بد را انتخاب نکند.
برای نمونه، مردی چون ماهاتما گاندی: او یک انسان خوب است؛ او در تمام عمرش سخت کوشید تا در سمت خوبی بماند. ولی حتی در سن هفتاد سالگی هم رویاهای جنسی داشت،
و او بسیار درتشویش بود: "تا جایی که به ساعات بیداری مربوط است می توانم کاملاٌ از سکس آزاد باشم. ولی در خواب چه می توانم بکنم؟ و هرچه را که در روز سرکوب می کنم، در شب به سراغم می آید."
این یک چیز را نشان می دهد که:
سکس هیچ جایی نرفته است، در درونت بوده است، فقط منتظر بوده. لحظه ای که آسوده می شوی، لحظه ای که تلاش را برمی داری ، و در خواب تو باید که آسوده شوی و تلاش را متوقف کنی تا به خواب بروی، تمام آن کیفیات بد که سرکوب کرده بودی بصورت رویا به سراغت خواهند آمد.
رویاهای تو امیال سرکوب شده ی تو هستند.
انسان خوب در یک تضاد همیشگی است. زندگی او بانشاط نیست، نمی تواند از ته دل بخندد، نمی تواند آواز بخواند و نمی تواند برقصد. در همه چیز پیوسته قضاوت می کند.
ذهنش سرشار از قضاوت و سرزنش است و چون خودش سخت می کوشد تا خوب بماند، دیگران را نیز با همین معیار داوری می کند. او نمی تواند تو را همانگونه که هستی بپذیرد؛ فقط وقتی تو را می پذیرد که از معیارهای او برای خوب بودن پیروی کنی. و چون نمی تواند مردم را آنگونه که هستند بپذیرد، آنان را محکوم می کند.
تمام قدیسان شما پر از سرزنش دیگران هستند.
#اشو
#روح_عصیانگر_ص240
@osho_chanell
1 210
«هرگاه بتوانی بدون قضاوت، فقط شاهد افکار، احساسات و اعمال خود باشی، چیزی در درونت شروع به تغییر میکند. تو دیگر با آنچه در درونت میگذرد یکی نیستی؛ تو مشاهدهگری.
فکر میآید و میرود، احساس میآید و میرود، اما شاهد باقی میماند. همین شاهد بودن، آغاز آگاهی است.»
#اشو
@osho_chanell
1 210
🟥 برای شما که متفاوت میاندیشید 🟥
🔻آرامش، حس خوب، حکمت ، لذت پاک و تعالی روح در این کانال
☟☟☟
@energy_moosbat
https://t.me/energy_moosbat
👀بــهتــریــن های تلگرام را ایــنــجــا مــیــخــوانــیــد 👆👆👆
1 210
وقتی زندگی برايت سخت می شود به ياد داشته باش که:
اگر روحت توانایی مقابله با اين سختی ها را نداشت ، تو به اين زندگی حلول نمی كردی
#اشو
@osho_chanell
1 210
ادامه 👇
.....آیا باید قبل از اینکه سرور را پیدا کنم این جهنم را بپذیرم؟
البته، مطلقاً.
باید بپذیری و درک کنی. در آن پذیرش و آن ادراک، آن بخش جهنم دوباره به درون وحدت جذب میشود. تضادهایت حل میشوند، تنشهایت برطرف میشود. بیشتر یکپارچه و منسجم خواهی شد. و وقتی که منسجم باشی، هیچ فکری از نفْس ابداً وجود نخواهد داشت.
نفس یک بیماری است. وقتی که پراکنده هستی، زندگیت یکپارچه نیست…. همزمان در جهات و ابعاد مختلف که باهم در تضاد هستند حرکت میکنی، آنگاه نفْس برمیخیزد.
آیا هرگز سر خودتان را بدون اینکه سردرد داشته باشید احساس کردهاید؟
وقتی سردرد هست، احساس میکنید که سر وجود دارد! اگر تمام سردرد ناپدید شود، سر هم ناپدید میشود؛ هرگز آن را احساس نخواهید کرد ـــ که وجود دارد. وقتی بیمار هستی بدن خودت را احساس میکنی. وقتی سالم هستی بدن را احساس نمیکنی.
سلامت کامل یعنی احساس بیبدنی؛ ابداً بدن را احساس نمیکنی. میتوانی بدن را فراموش کنی؛ چیزی نیست که آن را بهیادت بیندازد. شخص کاملاً سالم کسی است که بدن را ازیاد برده باشد؛ او نمیداند که یک بدن دارد.
کودک کاملاً سالم است؛ بدنی ندارد. پیرمرد بدن بزرگی دارد: هرچه شخص پیرتر شود، دچار بیماریها، ناخوشیها و تضادهای بیشتری میشود. آنگاه بدن آنگونه که باید عمل نمیکند، در هماهنگی نیست. آنوقت فرد بدن را احساس میکند. تمام فرهنگهای جوان بدن را میپذیرند؛ فرهنگهای قدیمی بدن را انکار میکنند. فرهنگ قدیمی ذهنهای کهنه ، ذهن فرد سالخورده را بازتاب میکند؛ فرهنگهای جوانتر بازتابی از ذهنِ انسان جوان هستند. برای نمونه در هندوستان ــ یکی از کهنترین فرهنگها ـــ بدن انکار شده است. این بهاصطلاح سالکان و راهبان و مونیها munis و قدیسان ــ همگی با بدن مخالف هستند. در آمریکا ــ کشوری بسیار جوان ـــ بدن پذیرفته شده و منبع لذت است. وقتی کشوری جوان است، از بدن لذت برده میشود؛ وقتی کشوری پیر باشد، بدن دشمن میشود. این فقط نشانگر نگرش پیرمرد است.
اگر این پدیدهی ساده را درک کنی که:
این سردرد است که تو را از سر خود هشیار میسازد و این بیماری است که تو را از بدنت آگاه میکند ـــ آنگاه چیزی چون یک بیماری در روح تو است که تو را از “خود” هشیار میکند. وگرنه یک روح کاملاً سالم هیچ خودی ندارد. این چیزی است که بودا میگوید ــــ خود وجود ندارد: آتمن atman وجود ندارد، آناتاAnatta. بیخودی وجود دارد و این وضعیت بهشتی است. تو چنان سالم و هماهنگ هستی که نیازی به یادآوری خودت نداری.
ولی معمولاً به پرورش نفْس ادامه میدهیم. از یک سو تلاش داریم که رنج نبریم و از سوی دیگر نفْس را پرورده میکنیم! تمام روشهایمان متناقض است.
تمام ذهنت را به نور بیاور و خواهی دید هرآنچه که در رنج است شروع به مردن میکند و هرآنچه که زیبا و سرورانگیز است شروع به جوانهزدن میکند. در نور خودآگاهی هرآنچه باقی بماند خوب است و هرچیز بد میمیرد.
تعریف من از گناه و صواب همین است. صواب آن است که بتواند با آگاهی مطلق رشد کند؛ سختی در کار نیست. گناه آن است که نتواند با آگاهی رشد کند؛ برای رشد نیاز به ناآگاهی دارد. ناآگاهی برایش ضرورت دارد.
#اشو
آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل ششم
#برگردان_محسن_خاتمی
@osho_chanell
