en
Feedback
هنوز کوه‌های دوردست خواب بودند

هنوز کوه‌های دوردست خواب بودند

Open in Telegram

که یا باید زندگی کرد یا فکر. دوتائی با هم نمی‌شود... و شاید این گفته‌ها به کار شما نیاید. دلیلش ساده است.کسی‌که در این صفحات به تصویر کشیده شده، من هستم؛ آدمی با خصوصیات شخصی من.

Show more
214
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
آدم چه زود به حقارت عادت میکنه؛ به قطعی برق، قطعی آب، اینترنت آشغالی، گرونی

فرداها باید بهش فکر کنم.

تمام زندگی دوی استقامته ولی من اهل دوی سرعتم :))))

امروز مثل معتادایی که به زور آوردنشون کمپ و در حالت خماری بهشون گفتن ورزش کن و بدو ( تو کمپ معتادا رو مجبور می‌کنن بدون یا نه؟ امیدوارم مجبورشون نکنن) دویدم. #پیست

تو زندگی قبلیم دانشگاه هنر نوازندگی می‌خوندم. قطعا.

بابا آفرین :)))))

من قبلا اینجا اینقدر حرف نمی‌زدم. ولی این یکسال اخیر اونقدر فشار روم زیاد شده و مدام هم داره بیشتر میشه که اگه ننویسم نمیدونم چی می‌شه. یعنی در واقع اعتیاد به نوشتن و توضیح دادن رو که بذارم کنار، بازم زیاد حرف می‌زنم.

استادم گفته خیلی غر نزنم و فعلا بخونم چون اولش سخته و این طبیعیه. ایشالا که همین باشه وگرنه من لینکدین تئوریست اصلی تزم رو دارم. #master_and_margarita

یکی از ما دو تا تموم می‌شیم بالأخره.

بعضی وقتا که گرما زیادی اذیتم می‌کنه و برق رفته تصور می‌کنم یه جای سردسیر توی یه خونه‌ی ویلایی زندگی می‌کنم و وقتی در خونه رو باز میکنم پاهام تو برف فرو ميره. بعد من میرم با همون لباسای نخی خونگیم تو برفا غلت می‌خورم و خنک میشم. یعنی من اینجوری می‌تونم دووم بیارم. جور دیگه‌ای بلد نیستم‌.

یه وقتایی به سرم میزنه برم تتو بزنم، برم بالای لب و کنار گوش و کنار ابروم رو پیرسینگ بزنم، بعد میرم از کازینم می‌پرسم تتو آرتیستت کی بود، کجا رفتی پیرسینگ زدی، اونم آدرس میده، آدرس رو می‌گیرم، به این نتیجه می‌رسم که درد داره و اگه ازشون خسته شدم چی و نمیرم. و این پروسه هر چند ماه یه باری تکرار می‌شه:/

Repost from Just A Chill Guy
یوسف تیموری رفته تایلند عاشق یه بیزینسی شده آورده ایران، بعد الان جلوی دوربین بغض می‌کنه میگه خانوما نباید اینجوری بیان بیرون، ایران یه کشور خانوادگیه.

هر بار یکی پروفایل لینکدینم رو می‌بینه از فضولی می‌میرم چون دلم میخواد بدونم کی بوده :( حالا همون اوایل که من اومده بودم این آپشن هاید نبود. منم از همه‌جا بی‌خبر هی می‌رفتم پروفایل مردم رو چک می‌کردم غافل از اینکه همشون متوجه می‌شدن سمن در فلان دانشگاه در فلان رشته در این ساعت اومده فضولی کرده ببینه داری چیکار میکنی. ورود طوفانی داشتم. شرف نموند برام.

استنباط من این است که برخی فرآیندها را نمی‌توان تغییر داد. حال اگر انسان بخشی از آن فرآیند باشد تنها کاری که از دستش برمی‌آید کسب قابلیت انعطاف‌پذیری و تغییر شکل از طریق تکرار عمل است. بدین ترتیب فرایند یادشده بخشی از هویت فرد می‌شود. موراکامی از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم. #روزنه

Repost from مَن
ببخشید آفتاب اینقدر زده به کله‌ام صبر و تحملم و سوزونده نمی‌تونمتون🥰🎀

استایل ساز زدن این خانوم واقعا رؤیای منه. چقدر راحت ساز میزنه، انگار هیچ انقباضی نداره، چقدر شونه‌هاش صاف و ستبرن :(((

خوابم نمی‌بره، حالم بده و نمی‌دونستم چرا‌. تا اینکه خواهرم استوریای صدف بیوتی رو در مورد عشق ابدی بهم نشون داد. و بعد پست ماری و نیایش به چشمم خورد و دیدم تو این حال بد تنها نیستم. نمی‌دونم چرا یاد نمایشنامه‌ی باغ‌وحش شیشه‌ای اثر تنسی ویلیامز افتادم، نه اینکه پلات ربطی به عشق ابدی داشته باشه ولی چقدر این برنامه یه باغ‌وحش شیشه‌اییه. یه جایی که آدما_ چه کارگردان، برنامه‌ریز، مجری، و بازیگرا_ برای رسیدن به پول همدیگه رو میدرن، می‌فروشن، عذاب می‌دن و چقدر از ماهیت انسانیشون در قالب یک ریالیتی شو فاصله می‌گیرن و کم کم به حیواناتی تبدیل میشن. حس می‌کنم دیگه نمی‌خوام سمت همچین چیزی برم. اینجور پلید بودن و وقیح بودن آدما رو نمی‌تونم. از اول اصلا هدفم از دیدن این برنامه این بود که در روز ذهنم آزاد بشه. ولی این قسمتای آخری که دیدم فقط حالم رو به هم زد.

شاید این گفته‌ها به کار شما نیاید. دلیلش ساده است. کسی‌ که در این صفحات به تصویر کشیده شده، من هستم؛ آدمی با خصوصیات شخصی من. موراکامی، در کتاب از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم. کمی با دخل و تصرف